اینقد یه فیلترشکن خیره شدم و از بیحوصلگی سودوکو حل کردم همهچیو فیلترشکن و سودوکو میبینم. خلاقیتم داره به درجات زیر صفر میرسه. :)))
👍2
از بیکاری خستهم. واقعا خستهم. از فکر کردن به مشکلات هم خستهم. دلم میخواد فرار کنم. برم جایی که هیچکس نیست. گوجه بادمجون بکارم، با آسیاب دستی گندم آرد کنم و موقع نون پختن بیفتم توی تنور این زندگی فلاکتبار تموم بشه بره.
👍13
بچهها اگه جدیدا ویپیان خوبی خریدین بگین منم برم بخرم. اسپید ویپیان داشتم که درگاه فروشش به فاک رفته.🚶
ساندیس یه ریبرندینگ کامل میخواد. اولم باید اسمشو عوض کنه. این حجم از connotation منفی هیچوقت پاک نمیشه. :)))
😁8👍1
اینطوریه که Bojack Horseman و Shameless منو به اعماق افسردگی فرو میبرن و تا حالم بهتر میشه دوباره هوس میکنم ببینمشون و دوباره به کف افسردگی برگردم.
👍3
Forwarded from ویر،گول (Javad Davari)
نمیدانم داستان تانیا را چطور بگویم، حتی نمیدانم گفتنش چه اهمیتی دارد، تانیا قهرمان نبود، حتی گاهی فکر میکنم بُزدل بود. رشتههای نازک فراوانی که او را به زندگی وصل میکردند یکییکی پاره شدند و او مرگ را بر زندگی ترجیح داد. قبل از اینکه شیر گاز را باز کند، درز همه درها و پنجرهها را با نوار چسب گرفت، ظرفها را هم شست. نمیدانم باید از اینکه او با این نظم و ترتیب مقدمات مرگش را فراهم کرده بود عصبانی باشم یا آن را آخرین نشانه میلش به ادامه زندگی بدانم.
میبینمش که جلوی سینک ظرفشویی ایستاده و ظرف ها را با وسواس میشود.
انگار مهم ترین کاری است که در آن لحظه باید انجام داد چون چیزی را که باید به زودی با آن مواجه شود را به تاخیر می اندازد،
تنهایی مرگ...
@virgooolll
میبینمش که جلوی سینک ظرفشویی ایستاده و ظرف ها را با وسواس میشود.
انگار مهم ترین کاری است که در آن لحظه باید انجام داد چون چیزی را که باید به زودی با آن مواجه شود را به تاخیر می اندازد،
تنهایی مرگ...
@virgooolll
👍2
بچهها من واقعاً نمیتونم چیز خاصی بگم. بفهمید. ازم ناراحت نشید لطفاً. با اینکه میخوام خیلی چیزها بگم ولی واقعاً نمیتوانم.
❤8💔6👍1
طرح صیانت چی میگه دوباره؟ دیگه چی مونده واسه صیانت؟ همه رو که فیلتر کردن! :))
مامانم برام شلوار دوخته بود و میخواست برام بفرسته. وقتی دستم رسید دیدم وسط شلوار تا شده، برام پنج تا شکلات و یه مشت پسته قایم کرده. همینقدر لطیف و مامانبزرگ.
👍5
اضطرابم رخت بربسته و افسردگیم داره وسط میدون جولان میده. حسم رو نمیدونم چطور توصیف کنم. قبلاً بین افسردگی و اضطراب یورتمه میرفتم. افسردگی منو کرخت و بیروح میکرد و اضطراب منو به تکاپو مینداخت. حالا که دیگه تکاپویی نیست، من موندم و کرختی. توی مالیخولیاییترین صحنهها خودم رو میبینم. میبینم که افتادم وسط چاه و بارون داره سطح آبو میاره بالا و من نشستم به تماشا. میبینم که از روی بلندترین صخرهٔ دنیا افتادم و بین زمین و هوا با تمام وجود شکستن استخونهام رو پذیرفتم. میبینم که وسط جنگ پزشک میاد بالا سرم و میگه نمیشه نجاتش داد بندازیدش کنار کشتهها. میبینم که کشتی داره غرق میشه و من ویولون مینوازم. میبینم که دارم غرق میشم ولی دستمو دراز نمیکنم. میبینم، میبینم، میبینم. فقط میبینم، مثل یک ماهی که جز تماشای دنیا کاری توی تنگ کوچیکش نداره. میبینم، میبینم که بچهٔ خانواده با چنگال اومده بالا سرم ولی فقط میبینم. نه شنا میکنم نه چشمامو میبندم. انگار یک دست نامرئی پلکامو باز نگه میداره و میگه نگاه کن، شکنجه شو. من هم از جنگیدن دست کشیدهم، و فقط تن میدم به مردن و مردن و مردن.
👍6🐳3
کاش دو تا تیکه بودم. یه تیکهم میخوابید و یه تیکهم کار میکرد. 🫠
😭6🤣2
بچهها اگه متنی دارید که دوست دارید ترجمه یا ویرایش کنید و براتون دیر یا زودش مسئله نیست برام بفرستید. برای رزومهم میخوام و براتون رایگان انجامش میدم.
امروز اتفاقی افتاد که باعث شد فکر کنم هرگز حالم خوب نمیشه. گمان میکنم اتفاقهایی که باعث تغییر آدمها میشن همه همینطورن. یک لحظه میآن و زندگی آدمو زیر و رو میکنن و میرن. وقتی رفتن تو میمونی و خونهٔ بیسقف و سگسوز سرما. دوست دارم قوی باشم و اینجای زندگیم یه مونتاژ از قوی شدنم و گریه کردنم پخش شه و بعدش همهٔ زندگیمو پس بگیرم. ولی هم خودم میدونم هم شاید شما بدونید که چنین اتفاقی نمیافته. زندگی من همچین فیلمی نیست. نویسندهش خودمم و از من چنین پلاتهایی درنمیآد. من میرم زیرزمین و گریه میکنم و میرم زیر پتو و گریه میکنم و میرم توی حموم و گریه میکنم و چایی میریزم و گریه میکنم و جارو میکنم و گریه میکنم. آره. این داستان بیشتر شبیه منه. شاید روزی بیاد که امروزو هم یادم بره و حالم بهتر باشه ولی تنها چیزی که قطعیه اینه که من هیچوقت مثل فیلما قوی نمیشم.
💔12
نوشته هدف از زندگی آدما نوشتن تاریخه. ولی راستشو من بهت میگم دوستم. زندگی هدف نداره. ما اومدیم که چند روز اینجا باشیم و بعد بمیریم. دنیای ما اینقد کوچیکه که تاریخ من و تو جاودانه نشه و اینقد بزرگه که کسی حتی یک بار هم اون رو نخونه. زحمت نکش. خودت یک تیکه از تاریخ شو و برو.
👍6🐳1