دانشگاه بلایی سر روح و روانم میاره که آرزو میکنم برگردم بچگیای نکبتم. عمق فاجعه رو!
اینکه اپلیکیشنامو آپدیت نمیکنم ولی همچنان کار میکنن و نوتیفشون هی میاد بالای صفحه، باعث میشه یه عذاب وجدانی بگیرم و شرمندشون شم.
کاش میشد به پشه ها بگی سمتم بیای آقاییمو میفرستم بالا سرت. اونا هم بگن اووو شت و آروم محو بشن تو افق.
تورو دوست دارم، بیشتر از رنگ زرد و بیشتر از بوی قارچ و حتی بیشتر از بارون. این ینی خیلی. میفهمی؟
کاشکی تو ویولون بودی و من آرشه. روی تنت کشیده میشدم، تا نواهای جادویی را جاودانگی ببخشیم. کاشکی تو رنگ بودی و من قلم مو تا مفهوم زیبایی را مصور کنیم؛ و کاشکی تو قلم بودی و من کاغذ، تا روی تنم افسانههای عاشقانه را بنویسی تا عواطف لطیف روح های آشفته دوباره زنده شوند، و کاشکی تو مرا بغل میکردی، چون بدون تو عزیزم، هیچ چیز کامل نمیشود...