SevenHells
483 subscribers
3.77K photos
83 videos
6 files
39 links
زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.
Download Telegram
Sorry
Kensington
سیزده به در نمیشه با خانواده رفت بیرون که یه وقت چیزی منتقل نشه، اونم با کسایی که تمام مدت باهاشون تو قرنطینه بودی، ولی پسفرداش مردم میرن سر کارشون میشینن تو اداره، کنار کسایی که هرکدومشون یه گوری بودن برای خودشون. خدایا یا به اینا عقل بده یا منو بکش.
سیزدهتون به داخل. اهخخ.
-هدشات میشود-
میخوام برم تو خیابون، به یکی یه چاقو بدم بگم میشه نگهش داری برام؟ بعد دورخیز کنم خودمو بزنم به چاقو.
چیزی که روح مرا به درد می آورد این است که نیمی از عمرم احساساتم را در اختیار کسانی قرار دادم که به من آسیب میزدند و نیم دیگر عمرم را، بخاطر ترس از آسیب و صدمه، صرف سرکوب احساساتم نسبت به آدم های مناسب کردم. چه احساسات خالصی که بین انسان های کثیف و بدذات اکو شدند و به شکل تیغه چاقو به من برگشتند و چه احساسات خالصی که با دردی بیشتر از قبل درونم سرکوب شدند. چه فریادهایی که زدم و چه فریادهایی که نزدم.
روحم درد میکند. بنظر میرسد بیشتر عمرم از انسان های درست به انسان های نادرست پناه برده ام. روحم درد میکند که قلب کوچکم، که فرصتی نداشته بزرگ بشود، بیشتر عمرم لجن و کثافتی را توی خودش نگه داشته بود که تمام دنیا با دیدنشان بالا می آورند. چه زنجیرهایی که به جانم بستم تا پیش کسانی که دوستم داشتند قوی بنظر برسم و خودم را جلوی کسانی که مرا منزجر کننده میدانستند بالا آوردم.
تمام وجودم درد میکند، نه تنم که وجودم درد میکند. میخواهم تمام این نکبت را بالا بیاورم و تمام دردهام را گریه کنم. درد میکنم. میفهمی؟
دانشگاه بصورت مجازی یه جوریه که میخوام موهامو دونه دونه بکنم ولی پیگیر این کثافت کاریا نباشم
کاش یه دارو میخوردیم و دیگه دلمون تنگ نمیشد.
دلم میخواد ظالم و ستمگر و دیکتاتور باشم. در واقع الان دلم میخواد به یکی اینقد نفرت بپراکنم که اشکش دربیاد. همینقد مریض.
حس میکنم دختر این عکس، هر روز تو همین لحظه ی ثبت شده، درونم زندگی میکنه.
کاش میشد اول تکست دادن میومد بعد تلفن زدن. شاید اینقدر مشتاق زنگ نداشتیم و زندگیمون خیلی زیباتر میشد.
آیا راهتونو توی زندگی پیدا کردین؟ آیا از راهی که الان داخلش هستین راضی این؟ آیا میخواین تغییرش بدین؟ چرا و چگونه؟
Tell me
@TalkToGorbuluBot
من از مسیر خودم میگم. من دبیرستان رشته تجربی رفتم. که دوستش نداشتم. فکر میکردم مجبورم برم چون بابام میگفت تجربی رشته خوبیه، ولی بعدا فهمیدم مجبور نبودم. البته آپشن های خیلی زیادی برام باز نبود.
بعد هم کنکور دادم و روانشناسی قبول شدم. اگرچه اصرار اطرافیانم روی رشته های پیراپزشکی بود، ولی فهمیده بودم که دیگه مجبور نیستم. با این وجود بخاطر حرف بقیه، روانشناسی رو به زبان ترجیح دادم، اگرچه علاقه بیشتری به زبان داشتم. میخواستم تغییر بدم همه چی رو، ولی موفق نشدم.
امسال ترم شیشمم تموم میشه و کم کم فکر میکنم این انتخابم هم اشتباه بوده. روانشناسی چیزی نیست که دنبالشم. I hate people و روانشناسی همش تو کار مردمه. گاد. البته الان که تا زانو توی گل رفتم، قطعا ازش یه چیزی درمیارم؛ حداقل مدرک لیسانسمو میگیرم. فقط مطمئن نیستم روانشناسی چیزی باشه که توش آینده دارم. Ugh.🚶🏻‍♀
#ناشناس
من هم رشته‌ی تجربی بودم و به هزار زور و زحمت با معدل ۸/۷۸ دیپلم‌م رو گرفتم و بعدش هم بخاطر علاقه‌ای که داشتم کنکور هنر دادم و سینما تهران آووردم، اما خب دیدم نمی‌تونم از پس هزینه‌هاش بر بیام و ول‌ش کردم. در حال حاضر هیچ هدفی ندارم. سوار موج شدم و دارم این راه رو طی می‌کنم، گوش شیطون کر از اوضاع فعل‌یم راضی هم هستم. در کل می‌خوام بگم در نفس، خود آدم مهمه، نه برچسب‌های روش.
#ناشناس
سلام
من فارغ التحصیل رشته تجربیم
من موقع انتخاب رشته یادمه خواهرم مدام میگفت باید برم گرافیک و کلا هنرو دنبال کنم چون استعدادشو داشتم
مامانم مدرس نقاشیه اونموقع ام مدام میگفت خودت بهتر میدونی ولی مشخص بود دوست داره من پزشکی بخونم
من تجربیو انتخاب کردم پای همه سختیاش موندم سال اول کنکور دادم و نتونستم چیزی که میخوام قبول شم
همیشه داروسازیو دوست داشتم
و الان سال دوم کنکورمه
حقیقتا هیچ ایده ای ندارم این انتخابم بخاطر ایده آل گراییمه چون حس میکردم تجربی و رشته هاش تو جامعه جایگاه بالاتری دارن یا اینکه عمیقا بهش علاقه دارم
چون من انتخابای دیگه ایم دارن
مثلا به زبان هم خیلی علاقه دارم و کلا زبانمم خوبه و میتونم اونم ادامه بدم
ولی هنوزم بعد چند سال نفهمیدم تصمیمم درست بوده یا غلط فکر کنم تو دانشگاه بفهمم
واقعا امیدوارم درست بوده باشه :))
#ناشناس
من تقریبا به اجبار خانواده و با این که به هنر علاقه داشتم و از علاقه‌ام مطمئن بودم، محبور شدم که نرم هنرستان و الان دارم انسانی می‌خونم، تو این دو سال دبیرستان ذره‌ای علاقه‌ام برنگشته و هنوز مطمئنم که هر چقدرم نظرم عوض شه باز هم هنر رو دوست دارم. و خب تصمیم قطعی دارم که کنکور هنر بدم، ولی مسیری که دارم طی‌ می‌کنم رو اصلا دوست ندارم، انقدر دوسش ندارم که دوست دارم زودتر سال کنکورم بشه که بتونم هنر بخونم و بیشتر درموردش بدونم، چون که فشار مدرسه باعث شده که حتی نتونم یه کم هم کارایی در راستای هنر انجام بدم. ولی خب امیدوارم که بتونم راهی که می‌خوام رو ادامه بدم.
#ناشناس
22 سالمه. نمیدونم چرا بقیه از رشته و درسشون به عنوان راه نام بردن :)) چیزی تو رشته و درس و دانشگاه ندیدم به عنوان راه. من راهمو پیدا نکردم. الانم در پوچ ترین حالت ممکن به سر میبرم. ولی خب حالم خوبه. تنها نگرانیم اینه که در آینده پول ع کجا بیارم از گشنگی نمیرم :)))