SevenHells
483 subscribers
3.77K photos
83 videos
6 files
39 links
زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.
Download Telegram
بعضی روزا روز نمیشن. حتی اگه خودتو بکشی.
گوشه گوشه‌ی شبکه‌های اجتماعی میبینم که افراد مختلف با دلایل مختلف کاسه گدایی گرفتن دستشون برای اقشار مختلف نیازمند. شاید بگین این که دیگه کار قشنگیه، مشکلت چیه؟
مشکلم اینه که این کار از پایه و اساس نفرت انگیزه. نفرت انگیزه که از روی ترحم و بدبختی پول بدن دستت یا برات غذا بخرن یا غذا بگیرن برات یا هر کوفت دیگه ای. نفرت انگیزه که یکی برای حس خوب خودش بهت کمک کنه نه صرفا چون تورو میشناسه و فکر میکنه تو لایق این پولی. و از این نفرت انگیزتر برای من، همین کاسه ی گداییه. بنده هیچ دلیلی نمیبینم که کسی پول بده به کسی برای خوراک یا پوشاک یا هرچیز دیگه ای بجز تحصیل و بدست آوردن مهارت. نتیجه این کار چه چیزی جز مفت خوریه؟ بهتر نیست که آدمی که خیرخواهی میکنه جای چیزهای بدرد نخور مصرفی برای افرادی که از اقشار نیازمندن امکان یادگیری یه سری مهارتو فراهم کنه؟ مثلا خانمی که همسرش فوت شده، خودش سواد نداره و سه تا بچه هم داره، بهتر نیست به جای یه بار کمک گرفتن برای تهیه غذای نهایتا سه ماهش، یکی بشینه بهش یاد بده خیاطی کنه؟ بهش یاد بده بافتنی ببافه؟ بهتر نیست یکی بهش حسابداری یاد بده؟ آیا اینا نمیتونه براش امکان یه زندگی خیلی بهتر از اون زندگی مفت‌خورانه فراهم کنه؟ اینجوری که داره پیش میره دیگه مفت خوری میشه شغل برای یک سری. چرا؟ چون بهشون میرسه :| چه کاریه! البته نمیگم همه ها. هستن کسایی که توی عمق کثافت دارن دست و پا میزنن و باید نجات داده بشن ولی چند نفر از کسایی که این کمک ها رو دریافت میکنن توی اون حجم از کثافت غرق شدن؟ اصلا بگیریم این افراد خیلی زیادن، خیلی خیلی زیاد. اصلا ۴۰ میلیون از جمعیت ایران توی همون عمق از کثافت دارن دست و پا میزنن. آیا برای شما امکان پیگیری وجود داره که مطمئن شین پولتونو همون فرد خورده؟ آیا اون افراد برای خودشون تریبون و پلتفرمی دارن که داد بزنن کمک دریافت کردن یا نکردن؟ آیا بهتر نیست به جای کاسه گدایی جور کردن واسه غذا و پوشاک عید و اینجور چرت و پرتایی که فقط خاصیت مصرفی دارن و امروز مصرف و پس فردا دفع میشن، هزینه صرف این بشه که این افراد مهارت آموزی کنن؟ شما بگین. شما بگو عزیزم.
امروز حس میکردم دوباره چهار سالم شده، خواهر بزرگترم دیشب وقتی خواب بودم سوار اتوبوسی قطاری چیزی شده رفته دانشگاه، بابام ببعی‌ای که دیروز آورده بود توی حیاط (به دلایل نامعلوم) رو صبح که بیدار نشده بودم برده، بیدار شدم و دیدم هیچکس خونه نیست، داداشم سهم بستنی دیشبمو از توی یخچال برداشته و خورده، رفتم با دختر همسایه بازی کنم ولی بجای دوستم بودن بهم فحش داده، توی راه خونه خوردم زمین و پوست کف دستم و آرنجم رفته و یه کوچولو ازش خون اومده ولی کسی نبوده اشکامو پاک کنه، دسشویی داشتم ولی پشت در موندم چون کسی شماره مامان بابامو نداشته که بهشون زنگ بزنه بیان، پشت در نشستم و ظهر شده و تیغه آفتاب صاف وسط فرق سرمه ولی هوا هنوز یکم سوز داره و من کوچولو‌ترین و تنهاترین و ضعیف‌ترین موجود زمینم.
بچه ها آهنگای نوستالژیک مثل این یادتون میاد؟ اگه میتونین برای منم بفرستین. خوباشو میذارم اینجا با هم پرت بشیم توی بچگیامون... 🚶🏻‍♀
سال نوتون خالی از بدبختی باشه! همینو داشته باشیم خوشحالیم فکر کنم!
حس میکنم یکی پاک کنمو برداشته و بهم پسش نمیده، حس میکنم هرچی قد میکشم بازم به داداشم نمیرسم، حس میکنم دوچرخه‌ای که قرار بود مال من باشه رو یکی دیگه گرفته، حس میکنم مامانم لباسامو تبدیل به دستمال کرده تا باهاشون شیشه هارو تمیز کنه، حس میکنم دست مامانمو ول کردم و وسط حرم گم شدم، حس میکنم بابام زده توی گوشم، حس میکنم بیدار شدم و نمیدونم صبحه یا شبه و هیچکیم خونه نیست، حس میکنم ۶ صبح شنبه یادم اومده مشق داشتم، حس میکنم توی راه مدرسه سگ دنبالم کرده، حس میکنم از پله های زیرزمین افتادم ولی کسی نفهمیده، حس میکنم هیچکس دوست نداره باهام بازی کنه، حس میکنم بچه‌ی ننر فامیل به مامانم گفته خرسمو میخواد و مامانمم خرسمو بهش داده، حس میکنم چون غذا رو دوست نداشتم قهر کردم و رفتم توی اتاق ولی هیچکس براش مهم نبوده، حس میکنم مریض شدم و تنها رفتم بیمارستان، حس میکنم دارم تمام معده مو بالا میارم و از تصویر بالا آوردنم دوباره بالا میارم و از تصویرش دوباره بالا میارم و دلم میپیچه ولی هیچکس نیست که بهم بگه میخوای بریم دکتر؟ حس میکنم نصف شب تنهایی سوار تاکسی شدم و رفتم زیر سرم، حس میکنم تنهایی رفتم سینما، حس میکنم یه سگ خیسم توی خیابونایی که آدماش فکر میکنن سگ نجسه...
کاشکی میشد دسته جمعی بریم از پنجره ها یا بشاشیم به این زندگی یا خودمونو پرت کنیم پایین. آواز خوندن نمیسازه بهم. من ایرانی تر از این حرفام.
یه رابطه عجیبی با اینستا دارم. از همه اینفلوئنسراش (جدی با همزه نوشتم) عنم میگیره ولی چون هرکدومشون به نوع خاص خودشون آشغالن، دلم میخواد چندتا از سلولای مغزمو حرومشون کنم و بشینم ببینم این دفعه کدوم قسمت از زندگیم قراره درد بگیره بخاطرشون و قراره برای پاک کردن کدوم خاطره تا آخر عمرم عذاب بکشم.
Dear Lord. Save me.