اگر از مطالب کانال رضایت دارید،با فشردن لایک، ما را راهنمایی فرمایید.⬆️
با سپاس از همراهی شما 🌹
با سپاس از همراهی شما 🌹
کمترین واژه ها ، برای رساندن بیشترین مفهوم
فیلمنامه ، شعر نیست ، متن ادبی نیست. مقاله نیست.
فیلمنامه قصه است.
برای نگارش این قصه، بهتر است از کمترین کلمات استفاده کنیم.
این کار باعث می شود فیلمنامه ی شما ، آسان تر خوانده شود.
و به جای تمرکز بر واژه ها، بر #قصه تمرکز شود.
در فایل زیر مثال گویاتری را می بینید. ⬇️
فیلمنامه ، شعر نیست ، متن ادبی نیست. مقاله نیست.
فیلمنامه قصه است.
برای نگارش این قصه، بهتر است از کمترین کلمات استفاده کنیم.
این کار باعث می شود فیلمنامه ی شما ، آسان تر خوانده شود.
و به جای تمرکز بر واژه ها، بر #قصه تمرکز شود.
در فایل زیر مثال گویاتری را می بینید. ⬇️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مثال برای نگارش فیلمنامه
کافه فيلمنامه via @vote
چه مدت حوصله دارم تا بفهمم داستان فیلم، چی به چیه ؟
anonymous poll
تا پانزده دقیقه – 286
👍👍👍👍👍👍👍 55%
تا سی دقیقه – 137
👍👍👍 26%
تا پنج دقیقه – 99
👍👍 19%
👥 522 people voted so far.
anonymous poll
تا پانزده دقیقه – 286
👍👍👍👍👍👍👍 55%
تا سی دقیقه – 137
👍👍👍 26%
تا پنج دقیقه – 99
👍👍 19%
👥 522 people voted so far.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیالوگ در فیلمنامه. قسمت اول.
☑️ #دیالوگ
چهار موردی که دیالوگ را خراب می کند :
1- خشک و تصنعی بودن.
اولین موردی که در فایل تصویری بالا مشاهده شد، خشک و تصنعی بودن دیالوگ هاست که آنها را خراب می کند.
🔎 البته به استثنای زمان
اگر زمان وقوع داستان در فیلمنامه، زمان حاضر است، بهتر است دیالوگهایی شبیه به زندگی روزمره ی آدمها در زمان حاضر استفاده شود تا جملات دستوری و ادبی که متعلق به ده، بیست یا سی سال پیش بوده.
امروزه در مکالمات روزمره، از حداقل واژه ها استفاده می شود و، گاه جای فعل و فاعل و مفعول ، قید زمان و مکان و حالت ، درست استفاده نمی شود.
مثلا در یک مکالمه ی دو نفری، به جای جمله ی :
_ آیا امروز می آیی با من غذا بخوری ؟
می گوییم :
- غذا بخوریم امروز با هم ؟
این دو جمله، از نظر معنا یکی است. اما جمله ی دوم خودمانی تر است، شبیه به دیالوگ های روزمره است .
از نگارش دیالوگ های خشک و تصنعی ، بپرهیزیم.
🎬📔 #کافه_فیلمنامه
@scriptwriting100
چهار موردی که دیالوگ را خراب می کند :
1- خشک و تصنعی بودن.
اولین موردی که در فایل تصویری بالا مشاهده شد، خشک و تصنعی بودن دیالوگ هاست که آنها را خراب می کند.
🔎 البته به استثنای زمان
اگر زمان وقوع داستان در فیلمنامه، زمان حاضر است، بهتر است دیالوگهایی شبیه به زندگی روزمره ی آدمها در زمان حاضر استفاده شود تا جملات دستوری و ادبی که متعلق به ده، بیست یا سی سال پیش بوده.
امروزه در مکالمات روزمره، از حداقل واژه ها استفاده می شود و، گاه جای فعل و فاعل و مفعول ، قید زمان و مکان و حالت ، درست استفاده نمی شود.
مثلا در یک مکالمه ی دو نفری، به جای جمله ی :
_ آیا امروز می آیی با من غذا بخوری ؟
می گوییم :
- غذا بخوریم امروز با هم ؟
این دو جمله، از نظر معنا یکی است. اما جمله ی دوم خودمانی تر است، شبیه به دیالوگ های روزمره است .
از نگارش دیالوگ های خشک و تصنعی ، بپرهیزیم.
🎬📔 #کافه_فیلمنامه
@scriptwriting100
☑️ #دیالوگ
چهار موردی که دیالوگ را خراب می کند :
- شماره 2 :
یکی از زیر مجموعه های شخصیت پردازی در فیلمنامه، نگارش دیالوگ بر اساس آن شخصیت است .
یعنی بر اساس نوع شخصیت است که دیالوگ هانوشته می شود.
طبق ترتیب فایل تصویریی قبل، دومین موردی که باعث اُفت دیالوگ نویسی در فیلمنامه می شود این است که همه ی شخصیت ها، مثل هم حرف بزنند.
🔎بهتر است هر کاراکتر، #لحن خاص خودش را داشته باشد.
#جمله_بندی خاص خودش را داشته باشد.
#دایره_واژگانی و #تکه_کلام مخصوص به خود را داشته باشد.
حتی سرعت سخن گفتن، پرگویی یا کم گویی و سایر نکات ریز دیگر نیز، بهتر است به تناسب هر کاراکتر باشد.
کاراکتر ( الف ) ممکن است با تکه کلام ( به فرض ) ارتباط بهتری برقرار کند .
اما کاراکتر ( ب)با تکه کلام ( فکر کن )
پس یک جمله به دو صورت نوشته می شود:
آقای الف : به فرض رفتی کره ی مریخ ، دلتنگِ زمین نمی شی؟
آقای ب : فکر کن بری کره ی مریخ، دلت تنگ نمیشه واسه زمین ؟
- 🔎 این آقای الف و ب، قبلا شخصیت پردازی شده اند که حالا بر اساس آن، به این دو صورت برایشان دیالوگ نویسی می شود.
در نتیجه :
شخصیت پردازی = زیربنای دیالوگ نویسی
🔸با شخصیت پردازی صحیح ، روندِ دیالوگ نویسی هم ، آسان می شود.
🎬📔 #کافه_فیلمنامه
@scriptwriting100
چهار موردی که دیالوگ را خراب می کند :
- شماره 2 :
یکی از زیر مجموعه های شخصیت پردازی در فیلمنامه، نگارش دیالوگ بر اساس آن شخصیت است .
یعنی بر اساس نوع شخصیت است که دیالوگ هانوشته می شود.
طبق ترتیب فایل تصویریی قبل، دومین موردی که باعث اُفت دیالوگ نویسی در فیلمنامه می شود این است که همه ی شخصیت ها، مثل هم حرف بزنند.
🔎بهتر است هر کاراکتر، #لحن خاص خودش را داشته باشد.
#جمله_بندی خاص خودش را داشته باشد.
#دایره_واژگانی و #تکه_کلام مخصوص به خود را داشته باشد.
حتی سرعت سخن گفتن، پرگویی یا کم گویی و سایر نکات ریز دیگر نیز، بهتر است به تناسب هر کاراکتر باشد.
کاراکتر ( الف ) ممکن است با تکه کلام ( به فرض ) ارتباط بهتری برقرار کند .
اما کاراکتر ( ب)با تکه کلام ( فکر کن )
پس یک جمله به دو صورت نوشته می شود:
آقای الف : به فرض رفتی کره ی مریخ ، دلتنگِ زمین نمی شی؟
آقای ب : فکر کن بری کره ی مریخ، دلت تنگ نمیشه واسه زمین ؟
- 🔎 این آقای الف و ب، قبلا شخصیت پردازی شده اند که حالا بر اساس آن، به این دو صورت برایشان دیالوگ نویسی می شود.
در نتیجه :
شخصیت پردازی = زیربنای دیالوگ نویسی
🔸با شخصیت پردازی صحیح ، روندِ دیالوگ نویسی هم ، آسان می شود.
🎬📔 #کافه_فیلمنامه
@scriptwriting100
☑️ #دیالوگ
چهار موردی که دیالوگ را خراب می کند، به ترتیب فایل تصویری فوق :
- شماره 3 :
اینکه کاراکترها، بیشتر حرف بزنند تا عمل.
🔎یکی از تفاوت های بین نمایشنامه و فیلمنامه ، بحث دیالوگ گویی است.
بیشترین بارِ یک نمایشنامه، بر روی دیالوگ هاست.
اما در فیلمنامه، باید تا حد ممکن این ((بار )) را، از شانه ی (دیالوگ ) برداشت و گذاشت بر شانه ی ( تصاویر).
این یعنی که کاراکترها، بیشتر عمل کنند تا اینکه حرف بزنند.
🔸 به جای اینکه کاراکتر A بگوید دلم برای کره ی زمین تنگ شده، بهتر است از طریق (( کنش یا واکنش )) ، این دلتنگی را نشان دهد.
مثلا هر روز که از خواب بیدار می شود، عکس های زمین را نگاه کند.
یا یک ماکت از کره ی زمین کنار دستش گذاشته ، و مرتبا آنرا می تاباند و به قاره ها ی مختلف زل می زند.
یا خاطراتش را وقتی روی زمین بود، در ذهنش مرور می کند.
یا مرتبا پیگیر اخبار کره ی زمین است .
و خلاصه .... هر عملی که نشان دهنده ی دلتنگی باشد ، بهتر است تا گفتن ِ این دلتنگی.
اما چرا ؟ 🤔
چون همانطور که در پست های قبل گفته شد :
زبان ِ فیلمنامه، زبان ِ واژه نیست.
زبان ِ فیلمنامه ، زبان #تصویر است.
🎬📔 #کافه_فیلمنامه
@scriptwriting100
چهار موردی که دیالوگ را خراب می کند، به ترتیب فایل تصویری فوق :
- شماره 3 :
اینکه کاراکترها، بیشتر حرف بزنند تا عمل.
🔎یکی از تفاوت های بین نمایشنامه و فیلمنامه ، بحث دیالوگ گویی است.
بیشترین بارِ یک نمایشنامه، بر روی دیالوگ هاست.
اما در فیلمنامه، باید تا حد ممکن این ((بار )) را، از شانه ی (دیالوگ ) برداشت و گذاشت بر شانه ی ( تصاویر).
این یعنی که کاراکترها، بیشتر عمل کنند تا اینکه حرف بزنند.
🔸 به جای اینکه کاراکتر A بگوید دلم برای کره ی زمین تنگ شده، بهتر است از طریق (( کنش یا واکنش )) ، این دلتنگی را نشان دهد.
مثلا هر روز که از خواب بیدار می شود، عکس های زمین را نگاه کند.
یا یک ماکت از کره ی زمین کنار دستش گذاشته ، و مرتبا آنرا می تاباند و به قاره ها ی مختلف زل می زند.
یا خاطراتش را وقتی روی زمین بود، در ذهنش مرور می کند.
یا مرتبا پیگیر اخبار کره ی زمین است .
و خلاصه .... هر عملی که نشان دهنده ی دلتنگی باشد ، بهتر است تا گفتن ِ این دلتنگی.
اما چرا ؟ 🤔
چون همانطور که در پست های قبل گفته شد :
زبان ِ فیلمنامه، زبان ِ واژه نیست.
زبان ِ فیلمنامه ، زبان #تصویر است.
🎬📔 #کافه_فیلمنامه
@scriptwriting100
☑️ #دیالوگ
چهار موردی که دیالوگ را خراب می کند، به ترتیب فایل تصویری فوق :
- شماره 4 :
دیالوگ های بدون لطافت. بدون فکر. بدون زیر متن.
🔸🔸 دیالوگ اول :
الف : سلام
ب : سلام
الف : خوبی ؟
ب : مرسی خوبم . تو خوبی؟
الف: مرسی منم خوبم. چه خبر؟
ب: سلامتی. یه کم عجله دارم باید برم .
الف : چی شده ؟
ب : دارم یه آدم فضایی رو تعقیب می کنم.
یک دیالوگ کسالت بار 😕
🔸🔸 دیالوگ دوم :
الف : آرش، چه خبره ! دنبالت کردن یا دنبال کسی هستی ؟
ب : دومیش .
ج : اوه ... پس طرف باید خیلی مهم باشه !
الف : یه آدم فضاییه !
.....سریع ،لطیف، دارای زیر متن 🕵
☑️دیالوگ های نوع دوم، سرعت هر سکانس را افرایش می دهد.
افزایش سرعت فیلمنامه ، باعث عدم خستگی مخاطب می شود.
عدم خستگی مخاطب، یعنی او دارد ماجرا را دنبال می کند.
+++
این یک نکته ی #مثبت به فیلمنامه ی شما اضافه می کند.
🎬📔 #کافه_فیلمنامه
@scriptwriting100
🔎 این بحث در دیالوگ، در آینده دنبال خواهد شد...
چهار موردی که دیالوگ را خراب می کند، به ترتیب فایل تصویری فوق :
- شماره 4 :
دیالوگ های بدون لطافت. بدون فکر. بدون زیر متن.
🔸🔸 دیالوگ اول :
الف : سلام
ب : سلام
الف : خوبی ؟
ب : مرسی خوبم . تو خوبی؟
الف: مرسی منم خوبم. چه خبر؟
ب: سلامتی. یه کم عجله دارم باید برم .
الف : چی شده ؟
ب : دارم یه آدم فضایی رو تعقیب می کنم.
یک دیالوگ کسالت بار 😕
🔸🔸 دیالوگ دوم :
الف : آرش، چه خبره ! دنبالت کردن یا دنبال کسی هستی ؟
ب : دومیش .
ج : اوه ... پس طرف باید خیلی مهم باشه !
الف : یه آدم فضاییه !
.....سریع ،لطیف، دارای زیر متن 🕵
☑️دیالوگ های نوع دوم، سرعت هر سکانس را افرایش می دهد.
افزایش سرعت فیلمنامه ، باعث عدم خستگی مخاطب می شود.
عدم خستگی مخاطب، یعنی او دارد ماجرا را دنبال می کند.
+++
این یک نکته ی #مثبت به فیلمنامه ی شما اضافه می کند.
🎬📔 #کافه_فیلمنامه
@scriptwriting100
🔎 این بحث در دیالوگ، در آینده دنبال خواهد شد...
🎥
فیلم خوب فیلمی هست که نفهمی داری فیلم می بینی.
نه تشنه ت بشه نه گرسنه ، نه کانال چک کنی نه پیغامهاتو.
فیلم خوب فیلمی هست که حس نکنی این آدما دارن فیلم بازی می کنن.
اینجا نقش بازی و کارگردانی مشخص میشه که خیلی مهمه .
فقط یه چیز
فیلم خوب = فیلمنامه خوب + سایر
سایر = (کارگردانی.بازی. تدوین. صدا. نور. افکت و غیره.)
طبق فرمول بالا، اگه وزن فیلمنامه زیاد باشه اما وزن سایر موارد کم باشه ، حداقل به خاطر قصه ش مخاطب می شینه می بینه.
اما اگه وزن فیلمنامه پایین باشه و سایر موارد در حد عالی هم که باشن بی فایده ست، چون اگه قصه ی درست و حسابی نباشه، کسی فیلمو نمی بینه ، میرن کانال چک می کنن!
🎬📔 #کافه_فیلمنامه
@scriptwriting100
فیلم خوب فیلمی هست که نفهمی داری فیلم می بینی.
نه تشنه ت بشه نه گرسنه ، نه کانال چک کنی نه پیغامهاتو.
فیلم خوب فیلمی هست که حس نکنی این آدما دارن فیلم بازی می کنن.
اینجا نقش بازی و کارگردانی مشخص میشه که خیلی مهمه .
فقط یه چیز
فیلم خوب = فیلمنامه خوب + سایر
سایر = (کارگردانی.بازی. تدوین. صدا. نور. افکت و غیره.)
طبق فرمول بالا، اگه وزن فیلمنامه زیاد باشه اما وزن سایر موارد کم باشه ، حداقل به خاطر قصه ش مخاطب می شینه می بینه.
اما اگه وزن فیلمنامه پایین باشه و سایر موارد در حد عالی هم که باشن بی فایده ست، چون اگه قصه ی درست و حسابی نباشه، کسی فیلمو نمی بینه ، میرن کانال چک می کنن!
🎬📔 #کافه_فیلمنامه
@scriptwriting100
در فایل تصویری بالا، آقای مایکل هگ، مشاور فیلمنامه نویسی در آمریکا، از دو نوع سفر قهرمان صحبت می کند.
کمتر از یک ماه از این مصاحبه می گذرد. دراین روزها عبارت ((سفر درونی و سفر بیرونی قهرمان)) ،در مجامع فیلمنامه نویسی آمریکا بسیار گفته می شود.
دو سفری که قهرمان به طور موازی ، هر دو را طی می کند.
🎬📔 #کافه_فیلمنامه
@scriptwriting100
کمتر از یک ماه از این مصاحبه می گذرد. دراین روزها عبارت ((سفر درونی و سفر بیرونی قهرمان)) ،در مجامع فیلمنامه نویسی آمریکا بسیار گفته می شود.
دو سفری که قهرمان به طور موازی ، هر دو را طی می کند.
🎬📔 #کافه_فیلمنامه
@scriptwriting100
فیلمنامه چیست ؟! ✍🏻
نوشته ی : Marshall Thornton
ترجمه + تالیف : کافه فیلمنامه
( برای درک ببشتر این مقاله، بهتر است ابتدا ویدئوی سفر قهرمان در پست قبل دیده شود).
🔶تعریف فیلمنامه :
☑️در دیکشنری وبستر، Webster’s Dictionary آمده که :
فیلمنامه، متنی است شامل دیالوگ + شرح صحنه .
اما آیا واقعا همه ی فیلمنامه در این توضیح می گنجد؟
می توان 120 صفحه دیالوگ + شرح صحنه نوشت بی هیچ قصه ی درست و حسابی.
آیا همچنان این یک فیلمنامه است؟
نه. چون قصه ای ندارد.
🔎حالا می رسیم به اینکه قصه چیست؟
- قصه در تمام قالب های هنری وجود دارد با معنای ویژه ی خودش. در نقاشی، عکاسی، مجسمه سازی، موسیقی، رقص و غیره.
و اما قصه در فیلمنامه چیست ؟ 🤔
- در فیلمنامه، قصه ای که ما می بینیم ، آرک شخصیت است به صورت بیرونی.
یعنی سفر بیرونی قهرمان و سروکله زدن با موانع .
اما در واقع یک آرک هم در درون شخصیت دارد ایجاد می شود که همزمان با آرک بیرونی ست.
فیلمنامه ، نه مثل تآتر است که از طریق دیالوگها آرک درونی شخصیت مشخص شود ، و نه مثل رمان است که بشود احساس درونی شخصیت را نوشت و آرک درونی شخصیت را فهمید.
🔸🔸🔶 در فیلمنامه، آرک درونی شخصیت از طریق آرک بیرونی ساخته می شود.
و آرک بیرونی هم، از طریق (کنش و واکنش + دیالوگها ) ساخته می شود.
☑️☑️☑️پس در فیلمنامه :
آرک درونی + آرک بیرونی = قصه
🕵 در نتیجه فیلمنامه صرفا (دیالوگ + شرح صحنه ) نیست. بلکه معجونی از سفر درونی و سفر بیرونی قهرمان که از طریق دیالوگها و شرح صحنه ها ساخته می شود.
🎬📔 #کافه_فیلمنامه
@scriptwriting100
نوشته ی : Marshall Thornton
ترجمه + تالیف : کافه فیلمنامه
( برای درک ببشتر این مقاله، بهتر است ابتدا ویدئوی سفر قهرمان در پست قبل دیده شود).
🔶تعریف فیلمنامه :
☑️در دیکشنری وبستر، Webster’s Dictionary آمده که :
فیلمنامه، متنی است شامل دیالوگ + شرح صحنه .
اما آیا واقعا همه ی فیلمنامه در این توضیح می گنجد؟
می توان 120 صفحه دیالوگ + شرح صحنه نوشت بی هیچ قصه ی درست و حسابی.
آیا همچنان این یک فیلمنامه است؟
نه. چون قصه ای ندارد.
🔎حالا می رسیم به اینکه قصه چیست؟
- قصه در تمام قالب های هنری وجود دارد با معنای ویژه ی خودش. در نقاشی، عکاسی، مجسمه سازی، موسیقی، رقص و غیره.
و اما قصه در فیلمنامه چیست ؟ 🤔
- در فیلمنامه، قصه ای که ما می بینیم ، آرک شخصیت است به صورت بیرونی.
یعنی سفر بیرونی قهرمان و سروکله زدن با موانع .
اما در واقع یک آرک هم در درون شخصیت دارد ایجاد می شود که همزمان با آرک بیرونی ست.
فیلمنامه ، نه مثل تآتر است که از طریق دیالوگها آرک درونی شخصیت مشخص شود ، و نه مثل رمان است که بشود احساس درونی شخصیت را نوشت و آرک درونی شخصیت را فهمید.
🔸🔸🔶 در فیلمنامه، آرک درونی شخصیت از طریق آرک بیرونی ساخته می شود.
و آرک بیرونی هم، از طریق (کنش و واکنش + دیالوگها ) ساخته می شود.
☑️☑️☑️پس در فیلمنامه :
آرک درونی + آرک بیرونی = قصه
🕵 در نتیجه فیلمنامه صرفا (دیالوگ + شرح صحنه ) نیست. بلکه معجونی از سفر درونی و سفر بیرونی قهرمان که از طریق دیالوگها و شرح صحنه ها ساخته می شود.
🎬📔 #کافه_فیلمنامه
@scriptwriting100
☑️ اولین نگاه :
انتخاب ِ صحیحِ اولین سکانس ، در اولین زمان از فیلمنامه، نه تنها مهم ، بلکه #حیاتی ست.
🔸اولین سکانس، اولین بیان ، اولین کنش، اولین واکنش ، اولین اتفاق و در کل اولین صفحه ی فیلمنامه ی شما، اگر خوب باشد، باعث می شود که خواننده به صفحه ی دوم برود.
اگر نه ، صفحه ی دوم و سوم و بقیه خوانده نمی شوند. حتی اگر بسیار زیبا باشند.
این اصلا ناعادلانه نیست .
با مثال زیر متوجه می شوید که چرا ناعادلانه نیست :
- فرض کنید در یک مرکز خرید بزرگ هستید. حقِ انتخابِ شما بسیار بالاست. همه ی مغازه ها خوب به نظر می رسند.
پشت ویترین ِ یکی از مغازه ها می ایستید. اگر مغازه دار، بهترین و شیک ترین اجناس خود را در قفسه های داخل مغازه اش چیده باشد و فقط اجناس معمولی را پشت ویترین گذاشته باشد، در حقیقت این شانس را از خودش می گیرد که شما وارد مغازه ی او شوید. شما وارد مغازه ی بعدی می شوید که بهترین و شیک ترین اجناسش را پشت ویترین گذاشته تا در #اولین_نگاه، آنها را ببینید.
☑️در واقع آن مغازه دار دومی، از تکنیک #هوک استفاده کرده. هوک به معنای قلاب.
📝شما هم موقع نگارش فیلمنامه، با خلاقیت و خوش سلیقگی خود ، می توانید از این روش بهره گیرید و اولین سکانس را به گونه ای طراحی نمایید که هم به قدر کافی هوک داشته باشد و هم آغاز خوبی برای فیلمنامه باشد و هم اینکه کاملا مربوط به قصه باشد.
🎬📔 #کافه_فیلمنامه
@scriptwriting100
انتخاب ِ صحیحِ اولین سکانس ، در اولین زمان از فیلمنامه، نه تنها مهم ، بلکه #حیاتی ست.
🔸اولین سکانس، اولین بیان ، اولین کنش، اولین واکنش ، اولین اتفاق و در کل اولین صفحه ی فیلمنامه ی شما، اگر خوب باشد، باعث می شود که خواننده به صفحه ی دوم برود.
اگر نه ، صفحه ی دوم و سوم و بقیه خوانده نمی شوند. حتی اگر بسیار زیبا باشند.
این اصلا ناعادلانه نیست .
با مثال زیر متوجه می شوید که چرا ناعادلانه نیست :
- فرض کنید در یک مرکز خرید بزرگ هستید. حقِ انتخابِ شما بسیار بالاست. همه ی مغازه ها خوب به نظر می رسند.
پشت ویترین ِ یکی از مغازه ها می ایستید. اگر مغازه دار، بهترین و شیک ترین اجناس خود را در قفسه های داخل مغازه اش چیده باشد و فقط اجناس معمولی را پشت ویترین گذاشته باشد، در حقیقت این شانس را از خودش می گیرد که شما وارد مغازه ی او شوید. شما وارد مغازه ی بعدی می شوید که بهترین و شیک ترین اجناسش را پشت ویترین گذاشته تا در #اولین_نگاه، آنها را ببینید.
☑️در واقع آن مغازه دار دومی، از تکنیک #هوک استفاده کرده. هوک به معنای قلاب.
📝شما هم موقع نگارش فیلمنامه، با خلاقیت و خوش سلیقگی خود ، می توانید از این روش بهره گیرید و اولین سکانس را به گونه ای طراحی نمایید که هم به قدر کافی هوک داشته باشد و هم آغاز خوبی برای فیلمنامه باشد و هم اینکه کاملا مربوط به قصه باشد.
🎬📔 #کافه_فیلمنامه
@scriptwriting100
🕵 تفاوت بین ایده و پیرنگ :
دو مثال:
تک خطی A :
یک عروسک چوبی به اسم #پینوکیو، هر بار که دروغ می گوید دماغش دراز می شود.
تک خطی B :
یک عروسک چوبی به اسم #پینوکیو، دلش می خواهد تبدیل به یک پسر واقعی شود.
🔎کدام ایده است کدام پیرنگ؟
☑️ ایده ها جذاب هستنداما فقط در یک خط . ایده ها این توانایی را ندارند که یک فیلمنامه ی کامل بسازند.
اما پیرنگ ها ممکن است ساده به نظر برسند، ولی در درون خود، دارای هزاران ایده اند .
بر می گردیم به توضیح مثال پینوکیو :
🔸در تک خطی A دروغ گفتن و بزرگ شدن دماغ، یک ایده ی جالب است،فکر می کنید تا چه حد امکان گسترش دارد ؟ یک سکانس؟ 10 سکانس؟ یا بیشتر؟
🔸در تک خطی B اینکه یک عروسک چوبی دلش بخواهد تبدیل به یک پسر واقعی شود چه؟ تا چه حد امکان گسترش دارد؟ 10 سکانس ؟ 50 سکانس یا حتی یک سریال 100 قسمتی؟
🔎اگر دقت کنید A و B فعلا فقط یک تک خطی هستند و در ابتدا ما به هر دو می گوییم یک ایده.
اما ایده ی A ماکزیمم تا 10 یا 50 سکانس کشش دارد و بعد از آن خسته کننده می شود، در حالیکه ایده ی B به راحتی می تواند تبدیل به یک سریال 100 قسمتی شود.
🕵پس پاسخ اینجاست که تفاوت بین ایده و پیرنگ ، وقتی مشخص می شود که پتانسیل درونی آنها مشخص شود.
🔶هر چه پتانسیل درونی بیشتر باشد، آن ایده ی تک خطی به سمت پیرنگ حرکت می کند و می تواند تبدیل به یک قصه ی طولانی تر شود.
ما برای نگارش یک فیلمنامه، به #پیرنگ احتیاج داریم.
- - تالیف : کافه فیلمنامه
🎬📔 #کافه_فیلمنامه
@scriptwriting100
دو مثال:
تک خطی A :
یک عروسک چوبی به اسم #پینوکیو، هر بار که دروغ می گوید دماغش دراز می شود.
تک خطی B :
یک عروسک چوبی به اسم #پینوکیو، دلش می خواهد تبدیل به یک پسر واقعی شود.
🔎کدام ایده است کدام پیرنگ؟
☑️ ایده ها جذاب هستنداما فقط در یک خط . ایده ها این توانایی را ندارند که یک فیلمنامه ی کامل بسازند.
اما پیرنگ ها ممکن است ساده به نظر برسند، ولی در درون خود، دارای هزاران ایده اند .
بر می گردیم به توضیح مثال پینوکیو :
🔸در تک خطی A دروغ گفتن و بزرگ شدن دماغ، یک ایده ی جالب است،فکر می کنید تا چه حد امکان گسترش دارد ؟ یک سکانس؟ 10 سکانس؟ یا بیشتر؟
🔸در تک خطی B اینکه یک عروسک چوبی دلش بخواهد تبدیل به یک پسر واقعی شود چه؟ تا چه حد امکان گسترش دارد؟ 10 سکانس ؟ 50 سکانس یا حتی یک سریال 100 قسمتی؟
🔎اگر دقت کنید A و B فعلا فقط یک تک خطی هستند و در ابتدا ما به هر دو می گوییم یک ایده.
اما ایده ی A ماکزیمم تا 10 یا 50 سکانس کشش دارد و بعد از آن خسته کننده می شود، در حالیکه ایده ی B به راحتی می تواند تبدیل به یک سریال 100 قسمتی شود.
🕵پس پاسخ اینجاست که تفاوت بین ایده و پیرنگ ، وقتی مشخص می شود که پتانسیل درونی آنها مشخص شود.
🔶هر چه پتانسیل درونی بیشتر باشد، آن ایده ی تک خطی به سمت پیرنگ حرکت می کند و می تواند تبدیل به یک قصه ی طولانی تر شود.
ما برای نگارش یک فیلمنامه، به #پیرنگ احتیاج داریم.
- - تالیف : کافه فیلمنامه
🎬📔 #کافه_فیلمنامه
@scriptwriting100
یک ایده ی خوب به ذهنم رسیده اما نمی تونم اونو تبدیلش کنم به فیلمنامه، چرا؟🤔
قصه گویی امری ست که بایستی در خود "ایجاد" نمود
ذهن ما بایستی به قصه گویی " عادت"کند
طوریکه بتواند سریع و پشت سر هم، اتفاقات را بچیند و یک قصه بسازد
اینکه در ابتدا قصه های ما جالب نیستند مهم نیست، نترسید و قصه گویی را شروع کنید
قصه بگویید حتی اگر بد باشد یا بدون جذابیت
با این کار مغز برای قصه گویی برنامه ریزی می شود. تمرین کنید، تمرین، تمرین
مهم نیست هنوز تمام تکنیک ها و اصول فیلمنامه نویسی را یاد نگرفته ایم، فقط قصه گویی را شروع کنیم
بنویسیم. حتی اگر شده مزخرف! ولی زاییده ی ذهن خودمان باشد نه کپی
با کپی کردن مانع از رشد مغزی خود می شویم
مغز همانند ماهیچه ای ست که نیاز دارد ورز داده شود تا قصه گوی خوبی گردد
آنقدر قصه گویی را باید ادامه داد تا جزیی از مهارت های مغزی شود
اصلا نگران نباشید، قصه ها هیچ وقت تمام نمی شوند
بلکه هر چه بیشتر قصه بگوییم بیشتر هم می شوند
🎬📔 #کافه_فیلمنامه
@scriptwriting100
قصه گویی امری ست که بایستی در خود "ایجاد" نمود
ذهن ما بایستی به قصه گویی " عادت"کند
طوریکه بتواند سریع و پشت سر هم، اتفاقات را بچیند و یک قصه بسازد
اینکه در ابتدا قصه های ما جالب نیستند مهم نیست، نترسید و قصه گویی را شروع کنید
قصه بگویید حتی اگر بد باشد یا بدون جذابیت
با این کار مغز برای قصه گویی برنامه ریزی می شود. تمرین کنید، تمرین، تمرین
مهم نیست هنوز تمام تکنیک ها و اصول فیلمنامه نویسی را یاد نگرفته ایم، فقط قصه گویی را شروع کنیم
بنویسیم. حتی اگر شده مزخرف! ولی زاییده ی ذهن خودمان باشد نه کپی
با کپی کردن مانع از رشد مغزی خود می شویم
مغز همانند ماهیچه ای ست که نیاز دارد ورز داده شود تا قصه گوی خوبی گردد
آنقدر قصه گویی را باید ادامه داد تا جزیی از مهارت های مغزی شود
اصلا نگران نباشید، قصه ها هیچ وقت تمام نمی شوند
بلکه هر چه بیشتر قصه بگوییم بیشتر هم می شوند
🎬📔 #کافه_فیلمنامه
@scriptwriting100
تفاوت بین ایده و پیرنگ 🕵
((قسمت دوم )) :
تک خطی A :
یک عروسک چوبی به اسم #پینوکیو، هر بار که دروغ می گوید دماغش دراز می شود.
تک خطی B :
یک عروسک چوبی به اسم #پینوکیو، دلش می خواهد به یک پسر واقعی تبدیل شود.
تک خطی C :
چونکه #پینوکیو، با دروغ گفتن دماغش دراز می شود، دلش میخواد به یک پسر واقعی تبدیل شود.
🔶🔸🔸 از بین این سه خط، کدامشان پیرنگ بهتری است؟
در پست قبلی، مقایسه بین A و B بود.
اما حالا A + B شده است و C را ایجاد کرده است.
بین این سه تا ، C دارای پتانسیل بیشتری است.
اما چرا ؟ 🤔
با افزودن یک #دلیل برای انجام یک کار، انجام آن کار موجه تر می شود.
دلیل + پیرنگ = پیرنگ قوی تر
حالا ما بهتر متوجه می شویم که چرا پینوکیو دلش می خواهد تبدیل به یک پسر واقعی شود. پس فیلمنامه ی ما یک سمت و سوی مشخص تری به خود می گیرد و کمی از حالت سرگردانی خارج می شود. ادامه ی این بحث در آینده با :
🎬📔 #کافه_فیلمنامه
@scriptwriting100
((قسمت دوم )) :
تک خطی A :
یک عروسک چوبی به اسم #پینوکیو، هر بار که دروغ می گوید دماغش دراز می شود.
تک خطی B :
یک عروسک چوبی به اسم #پینوکیو، دلش می خواهد به یک پسر واقعی تبدیل شود.
تک خطی C :
چونکه #پینوکیو، با دروغ گفتن دماغش دراز می شود، دلش میخواد به یک پسر واقعی تبدیل شود.
🔶🔸🔸 از بین این سه خط، کدامشان پیرنگ بهتری است؟
در پست قبلی، مقایسه بین A و B بود.
اما حالا A + B شده است و C را ایجاد کرده است.
بین این سه تا ، C دارای پتانسیل بیشتری است.
اما چرا ؟ 🤔
با افزودن یک #دلیل برای انجام یک کار، انجام آن کار موجه تر می شود.
دلیل + پیرنگ = پیرنگ قوی تر
حالا ما بهتر متوجه می شویم که چرا پینوکیو دلش می خواهد تبدیل به یک پسر واقعی شود. پس فیلمنامه ی ما یک سمت و سوی مشخص تری به خود می گیرد و کمی از حالت سرگردانی خارج می شود. ادامه ی این بحث در آینده با :
🎬📔 #کافه_فیلمنامه
@scriptwriting100
🏳🏴
#سیستم_کد_گذاری در فیلمنامه :
((قسمت اول ))
_____________________
1 30 40 50
▫️فرض کنید فیلمنامه ی ما 50 تا سکانس دارد و کاراکتر اصلی فیلمنامه هم، یک آتش نشان است.
آقای آتش نشان ، در سکانس شماره ی 40 ، جان خودش را به خطر می اندازد تا یک کودک را از آتش بیرون بیاورد .
🔎اما چطور این صحنه را باور پذیر کنیم ؟ چطور مخاطب قبول کند که این شخصیت حاضر است خطر را به جان بخرد ؟
☑️ با سیستم کد گذاری
کد ها بین سکانس های 1 تا 40 پخش می شوند.
این کدها آرام آرام کاری می کنند که مخاطب با خودش بگوید :
(( وای چقدر این آقای آتش نشان ازخودگذشته و شجاعه ))
🕵حالا وقتی این شخصیت، در سکانس شماره ی 40 ، به دل آتش می زند و شجاعانه وارد خطر می شود، در واقع مُهر تاییدی است بر شناخت مخاطب نسبت به آقای آتش نشان.
چرا؟
چون ما قبلا از سکانس 1 تا 40 ، این کد ها به او رسانده ایم، برای همین حرکت قهرمانانه ی آتش نشان، باور پذیر می شود نه یک اتفاق ِ #نچسب
🔶🔸🔸یکی از راههای باورپذیر شدن فیلمنامه، ایجاد سیستم کد گذاری ست. ادامه ی این بحث در آینده با :
🎬📔 #کافه_فیلمنامه
@scriptwriting100
#سیستم_کد_گذاری در فیلمنامه :
((قسمت اول ))
_____________________
1 30 40 50
▫️فرض کنید فیلمنامه ی ما 50 تا سکانس دارد و کاراکتر اصلی فیلمنامه هم، یک آتش نشان است.
آقای آتش نشان ، در سکانس شماره ی 40 ، جان خودش را به خطر می اندازد تا یک کودک را از آتش بیرون بیاورد .
🔎اما چطور این صحنه را باور پذیر کنیم ؟ چطور مخاطب قبول کند که این شخصیت حاضر است خطر را به جان بخرد ؟
☑️ با سیستم کد گذاری
کد ها بین سکانس های 1 تا 40 پخش می شوند.
این کدها آرام آرام کاری می کنند که مخاطب با خودش بگوید :
(( وای چقدر این آقای آتش نشان ازخودگذشته و شجاعه ))
🕵حالا وقتی این شخصیت، در سکانس شماره ی 40 ، به دل آتش می زند و شجاعانه وارد خطر می شود، در واقع مُهر تاییدی است بر شناخت مخاطب نسبت به آقای آتش نشان.
چرا؟
چون ما قبلا از سکانس 1 تا 40 ، این کد ها به او رسانده ایم، برای همین حرکت قهرمانانه ی آتش نشان، باور پذیر می شود نه یک اتفاق ِ #نچسب
🔶🔸🔸یکی از راههای باورپذیر شدن فیلمنامه، ایجاد سیستم کد گذاری ست. ادامه ی این بحث در آینده با :
🎬📔 #کافه_فیلمنامه
@scriptwriting100