انتشارات سایه سخن
9.41K subscribers
14.1K photos
5.25K videos
280 files
4.35K links
📚📚کتابخانه ای همراه؛
همراه با شما تا هنر زندگی🌹🌹

خرید کتاب از سایت:
⬇️⬇️⬇️⬇️
www.sayehsokhan.com

📚ثبت سفارش مستقیم کتاب در دایرکت تلگرام:
👇👇👇👇
@sayehsokhanpub

آدرس: خ 12فروردین، کوچه بهشت آیین، پ 19 همکف
تلفن: 02166496410 و 02166408408
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هنرمندی فلوت می‌نوازد. نوای پَرَندینِ او، پروانه‌ای را به سوی خود می‌کشاند. پروانه چه می‌جوید؟ شاید عشق.

کششِ طبیعتِ جاندار به سوی صدایی آشنا، رازِ زیبایی را آشکار می‌کند. به گفته‌ی نظامی گنجوَی در منظومه‌ی خسرو شیرین:

یکی میل است در هر ذَرّه، رقّاص،
که او را می بَرَد تا مَقصدی خاص.

طَبایع، جز کشش، کاری ندارند؛
حکیمان این‌کشش را عشق خوانند.

گر اندیشه کُنی از راهِ بینش،
به عشق است ایستاده آفرینش.

https://telegram.me/ezzatiparvar
🆔 @Sayehsokhan
20
7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام! صبح بخیر

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan
11👏2
مدرسه‌ی ما

اگر بخواهم از سال‌های دبستانم یاد کنم، اولین تصویر، مدرسه‌ی قاآنی است؛ با در و پنجره‌های خاکستری، سالنِ دلگیر و نیمکت‌های سنگین.

حیاطش شبیه مثلث قائم‌الزاویه بود و کلاس ما درست در گوشه‌ی تیز آن قرار داشت؛ کنار جایی که بعدها می‌گفتند «سیاهچال».

زمستان که می‌شد، چکمه‌های پلاستیکی رنگارنگ‌مان را می‌پوشیدیم. وقتی پاهایمان یخ می‌کرد، چکمه‌ها را درمی‌آوردیم و کفشمان را روی بخاری می‌گذاشتیم تا گرم شود. گاهی بوی پلاستیک سوخته بلند می‌شد و بخاری هم آتش می‌گرفت!

پنجره‌ها خوب بسته نمی‌شدند و سرما از لای آن‌ها داخل کلاس می‌آمد. کلاس هم گرم بود و نتیجه‌اش می‌شد فرت و فورتِ دماغ‌های ما! 😂

ما بچه‌های جنگ بودیم؛ بچه‌های بسته‌ی آن زمان، نسلِ باورمندِ دهه‌ی شصتی.

در درس‌های دینی، جهنم سهم بزرگی از آموزش ما داشت. آن‌قدر از عذاب و آتش گفته بودند که فکر می‌کردم خدا خیلی مهربان نیست؛ بیشتر شبیه یک شکنجه‌گر است!

حتی از ظهور امام زمان می‌ترسیدم. فکر می‌کردم اگر ظهور کند، با شمشیر می‌آید و شاید من را هم بکشد!

برای حجاب هم می‌گفتند اگر یک تار مو بیرون باشد، آن دنیا موهایت را می‌گیرند و آویزانَت می‌کنند.

بیرون از مدرسه اما دنیا کمی مهربان‌تر بود. مغازه‌دارها به ما می‌گفتند «خاله‌سوسکه‌ها» و ما در راه مدرسه پشمک و لواشک می‌خریدیم.

در خانه و محله آزادتر بودیم؛ دامن و بلوزهای رنگارنگ می‌پوشیدیم و موهایمان را می‌بافتیم. اما کافی بود چشممان به خانم حمیدی بیفتد؛ فوری پشت مادرمان قایم می‌شدیم، انگار مأمور جهنم را دیده‌ایم!

خانم حمیدی معاون مدرسه بود و چوبِ ترکه‌ای معروفی داشت. اگر کسی مثلاً سوره ناس را حفظ نکرده بود، ترکه می‌خورد. بعضی وقت‌ها هم می‌گفتند باید شب را در «سیاهچال» بگذراند.

صبح روز بعد، با نگرانی می‌رفتیم ببینیم زنده مانده یا نه! اما می‌دیدیم اتفاقاً خیلی هم سرحال است؛ چند ترکه‌ی دیگر نصیبش شده بود و بعد فرستاده بودندش خانه.

خودِ سیاهچال را هیچ‌وقت ندیدیم؛ بیشتر یک ابزار ترس بود. برای ناخن‌های بلند هم ترکه داشتیم و بچه‌های شلوغ را جدا می‌کردند و می‌نشاندند یک گوشه؛ شبیه تبعیدگاهِ تک‌نفره.

خانم حمیدی برای بچه‌ها یک دروغ‌سنج هم داشت که در اصل یک ضبط صوت بود! سؤال می‌پرسید و طرف از ترس اینکه دستگاه بفهمد، اعتراف می‌کرد!

خلاصه خانم حمیدی فرستاده‌ای همه‌فن‌حریف بود! 😂

اما زنگ تفریح که می‌خورد، انگار ترس‌ها پشت در کلاس جا می‌ماند؛ عمو زنجیرباف، جینگلی الیسا، دویدن، خنده و جیغ و فریاد.

ورزش و نقاشی و کارهای هنری هم یکه و یالقوز بودند و مدرسه خیلی جدی‌شان نمی‌گرفت.

من اما نقاشی را دوست داشتم. پدرم هم خوب نقاشی می‌کشید. شب‌ها در دفتری نقاشی می‌کرد و من می‌نشستم و نگاهش می‌کردم. شاید عشق من به نقاشی از همان دست‌های پدر و دفترهای شبانه آمده باشد.

ما کوچک بودیم، اما دنیای خودمان را داشتیم.

هوای هم را داشتیم. مداد و پاک‌کن‌ها را با هم قسمت می‌کردیم. یادم هست یک‌بار یکی از بچه‌ها یک دمپایی قشنگ و مُد روز می‌خواست. چند نفرمان پول روی هم گذاشتیم؛ فکر کنم دوازده تومان شد و برایش خریدیم.

آن سال‌ها یونیفرم نداشتیم. تفاوت مالی بچه‌ها دیده می‌شد، اما خودمان بلد بودیم کنار هم بمانیم.

و اما من، از الفِ اول دبستان تا هِ پایان پایان‌نامه، عاشق درس و کتاب بودم.

کتاب که می‌خواندم، فقط مطالبش را حفظ نمی‌کردم؛ اسم نویسنده، مترجم، ناشر، صحافی، قیمت و حتی تیراژ کتاب هم یادم می‌ماند.

یکی از دخترخاله‌هایم بعدها می‌گفت: «یادمه تو ناشر و صحافی و قیمت و تیراژ کتاب‌ها رو هم حفظ می‌کردی، چه برسه به مطالب کتاب!» 😂

شاید برای همین، از همان بچگی با بعضی جمله‌های معلم‌ها مشکل داشتم.

مثلاً می‌گفتند: «فلانی درسش خوب نیست؟ بره قالی ببافه.»

نمی‌فهمیدم چرا کسی که در درس خوب نیست، باید قالی ببافد؟

پدرم تولیدی فرش دستبافت داشت و از نزدیک می‌دیدم قالی‌بافی چقدر مهارت، حوصله، دقت و دست‌های خوب می‌خواهد. برای همین نمی‌فهمیدم چرا بافندگی باید مجازاتِ درس نخواندن باشد.

یا می‌گفتند: «فلانی درسش خوب نیست؟ بره شوهر کنه.»

باز سؤال بود: مگر شوهر کردن چه ربطی به درس نخواندن دارد؟

از همان موقع یک سؤال در ذهنم بود: اگر مسئله‌ای داریم، چرا راه‌حلش باید چیزی بی‌ربط به خود مسئله باشد؟

ما کوچک بودیم؛ اما شاید همان موقع، بی‌آنکه کسی به ما درس بدهد، خیلی چیزها را می‌فهمیدیم.

مدرسه می‌خواست با ترکه و ترس و سیاهچال، به ما یاد بدهد چطور آدم باشیم؛ اما آنچه بیشتر در ما ماند، مراقبت از هم، قسمت کردن، بازی، خنده، پرسیدن و دوست داشتن کتاب‌ها بود.

ترس‌ها شاید ماندگار نشدند؛ اما بچه‌ها ماندند، کوچه‌ها ماندند، پشمک‌ها، چکمه‌های رنگی و کتاب‌ها ماندند؛ و همه‌ی آن‌ها هنوز جایی در من زندگی می‌کنند.

✍🏻 فهیمه احمدی، روانشناس

@TreatmentOfGrief
🆔 @Sayehsokhan
19👍4
انتقادهای ضعیف

روان‌شناسی مثبت غربی است. روان‌شناسی مثبت بر اساس فرهنگ جوامع غربی، تحصیل‌کرده، صنعتی، ثروتمند و دموکراتیک است، اما دلیل این انتقاد مطالعه و دانش ناکافی است. درواقع، روان‌شناسی مثبت، پژوهش‌هایی را در بارۀ بهباشی شامل می‌شود که در بیش از دویست کشور جهان و از همۀ فرهنگ‌های اصلی گرفته شده است. زیرشاخه و مجموعه کتاب‌های پیشرفت‌های بین فرهنگی در روان‌شناسی مثبت، در پی درکی عمیق از چگونگی تأثیر فرهنگ بر تفاوت‌های بهباشی است.


📚 #برشی_از_کتاب : #مدار_امید
✍️ اثر: #مارتین_سلیگمن
👌 ترجمه: #دکتر_زهره_قربانی
📕 صفحه: ۴۳۲
📇 انتشارات: #سایه_سخن

🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
6
#مدار_امید
نوشته: #دکتر_مارتین_سلیگمن
ترجمه: #دکتر_زهره_قربانی

#مارتین_سلیگمن، یکی از تأثیرگذارترین روان‌شناسان زنده‌ی جهان و بنیان‌گذار روان‌شناسی مثبت‌گرا است
(Positive Psychology)،

او در «#مدار_امید» برای نخستین‌بار پرده از زندگی شخصی و مسیر فکری خود برمی‌دارد. این کتاب سفر یک روان‌شناس از نظریه‌ی درماندگی آموخته‌شده (Learned Helplessness) تا کشف علمیِ امید و شکوفایی انسانی است.

روایتی که هم‌زمان تاریخ نیم‌قرن اخیر روان‌شناسی را نیز روایت می‌کند.

#مدار_امید
The Hope Circuit: A Psychologist's Journey from Helplessness to Optimism
در واقع یک خودزندگی‌نامه‌ی علمی (scientific memoir) است که سلیگمن در آن سال‌های تحول‌آفرین تاریخ روان‌شناسی نوین را روایت می‌کند و شرح می‌دهد که چگونه به مطالعه‌ی خوش‌بینی روی آورد، از جمله گفت‌وگویی سرنوشت‌ساز با دختر پنج‌ساله‌اش.

در این کتاب داستان‌های انسانی پشت برخی از یافته‌های اصلی او مانند ابزار تحلیلی CAVE برای پیش‌بینی نتایج انتخابات بر اساس زبان سخنرانی‌های انتخاباتی، گسترش بین‌المللی آموزش مثبت، و راه‌اندازی برنامه‌ی تاب‌آوری ارتش آمریکا مطرح می‌شود.

او همچنین برای نخستین‌بار به‌تفصیل درباره‌ی مبارزات شخصی خود با افسردگی در سنین جوانی می‌نویسد.


افراد مشهوری که خواندن کتاب را توصیه (Blurb) کرده‌اند:

بر اساس صفحات ناشران بین‌المللی (Hachette، Amazon)، چهره‌های زیر نظرات تأییدی (endorsement) بر جلد یا مقدمه‌ی کتاب نوشته‌اند:

رابرت جی. استرنبرگ، استاد روان‌شناسی رشد در دانشگاه کرنل — آن را روایتی شگفت‌انگیز و با مهارت روایت‌شده توصیف کرده است.

جورج ای. وایلانت، پزشک و نویسنده‌ی Triumphs of Experience — این کتاب را حماسه‌ی بلوغ روان‌شناسی آمریکایی دانسته است.

سونیا لیوبومیرسکی، استاد روان‌شناسی در دانشگاه کالیفرنیا-ریورساید و نویسنده‌ی The How of Happiness — کتاب را جذاب توصیف کرده و می‌گوید یکی از بزرگ‌ترین روان‌شناسان تاریخ، یکی از بهترین قصه‌گویان ما نیز هست.

آنجلا داکورث، مدیرعامل Character Lab و نویسنده‌ی Grit — این اثر را بهترین نوشته و تفکر سلیگمن تا آن زمان می‌داند.

گرچن روبین، نویسنده‌ی The Happiness Project — بر خرد سخت‌به‌دست‌آمده‌ی سلیگمن که در این خاطرات صادقانه شرح داده شده تأکید می‌کند.

آرتور سی. بروکس، رئیس وقت American Enterprise Institute — کتاب را فراتر از یک زندگی‌نامه و همچون کتابچه‌راهنمایی برای ساختن زندگی معطوف به شکوفایی انسانی معرفی می‌کند.

🆔 @Sayehsokhan
👍64
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادر فریده...🌻

پیام ایشان عالی بود 🙏

🆔 @Sayehsokhan
11
3👏2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام! صبح بخیر

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan
👍7👏4
دیکتاتورهای مقدس

✍️مصطفی داننده

دیکتاتوری از روز اول با زندان و سانسور آغاز نمی‌شود بلکه زمانی کلید می‌خورد که مردمان تصمیم می‌گیرند کسی را آن‌قدر بزرگ کنند که دیگر نتوانند از او بپرسند: «اگر اشتباه کردی، چه؟» از همان لحظه، شکست آزادی شروع می‌شود.

جامعه‌ای که انسان می‌سازد، زنده است. اما جامعه‌ای که بت می‌سازد، آرام‌آرام می‌میرد. زیرا بت‌ها نه پاسخ می‌دهند، نه عذرخواهی می‌کنند و نه اجازه می‌دهند کسی درباره‌شان سؤال بپرسد.

مقدس کردن انسان‌ها در کنار دروغ، بزرگ‌ترین خیانت به حقیقت است. وقتی کسی را مقدس می‌کنیم، در واقع حق نقد او را از خودمان می‌گیریم. انگار دهان خود را با نخ و سوزن دوخته‌ایم و کلید آن را هم به دست همان کسی داده‌ایم که نباید درباره‌اش سؤال کنیم. از آن پس، هر انتقاد، بی‌احترامی است، هر پرسش، خیانت و هر مخالف، دشمن.

هیچ انسانی معصوم نیست. نه سیاستمدار، نه روشنفکر، نه استاد دانشگاه، نه فعال مدنی، نه رهبر،نه شاه، نه نویسنده و نه محبوب‌ترین چهره جامعه. انسان بودن، یعنی امکان خطا داشتن. اگر کسی را از این قاعده مستثنا کنیم، در حقیقت او را از پاسخ‌گویی نیز معاف کرده‌ایم.
قدرت، حتی پاک‌ترین انسان‌ها را هم وسوسه می‌کند و تحسین بی‌قیدوشرط، خطرناک‌ترین غذای قدرت است. کسی که هر روز فقط تشویق بشنود و هیچ نقدی نشنود، آرام‌آرام باور می‌کند که اشتباه نمی‌کند.

مشکل از علاقه داشتن به افراد آغاز نمی‌شود، مشکل از جایی آغاز می‌شود که علاقه، جای عقل را می‌گیرد. آن روز دیگر رفتار افراد را نمی‌سنجیم، فقط از آن‌ها دفاع می‌کنیم. اگر موفق شوند، آن را نشانه نبوغ می‌دانیم و اگر شکست بخورند، برایشان هزار توجیه می‌تراشیم. در چنین فضایی، حقیقت دیگر معیار نیست و وفاداری معیار می‌شود.

تاریخ نیز بارها همین هشدار را داده است. بسیاری از فجایع، محصول نبوغ سیاه یک مستبد نبودند، محصول سکوت مردمی بودند که جرئت نکردند به او بگویند: «اشتباه می‌کنی.» سکوت، همیشه از ترس زاده نمی‌شود، گاهی از تقدس زاده می‌شود. وقتی کسی را فراتر از نقد قرار می‌دهیم، در واقع او را فراتر از پاسخ‌گویی قرار داده‌ایم.

احترام با تقدس تفاوتی عمیق دارد. احترام یعنی خوبی‌های یک انسان را ببینی و در عین حال، اگر خطا کرد، شجاعت داشته باشی آن را به زبان بیاوری. اما تقدس، چشم را بر خطا می‌بندد. احترام، شخصیت را حفظ می‌کند. تقدس، حقیقت را قربانی شخصیت می‌کند.

تقدس، دشمن آزادی اندیشه است. جامعه‌ای که عادت کند برای برخی افراد حریم ممنوعه بسازد، کم‌کم یاد می‌گیرد که سؤال نپرسد. نسلی تربیت می‌شود که به جای استدلال، به شخصیت‌ها استناد می‌کند، به جای بررسی شواهد، نام‌ها را تکرار می‌کند؛ و به جای اندیشیدن، تقلید را انتخاب می‌کند.

جامعه‌ای بالغ، جامعه‌ای نیست که قهرمان نداشته باشد، جامعه‌ای است که هیچ قهرمانی را بالاتر از حقیقت نداند. انسان‌ها باید با استدلال سنجیده شوند، نه با احساسات، با عملکردشان، نه با شهرتشان، با پاسخ‌هایشان، نه با هاله‌ای از تقدس که اطرافشان ساخته شده است.
اگر روزی احساس کردی دیگر نمی‌توانی از کسی انتقاد کنی، همان لحظه از خودت بپرس: آیا دیگری دهان مرا بسته است، یا خودم آن را دوخته‌ام؟
زیرا آزادی اندیشه از یک جمله آغاز می‌شود؛ جمله‌ای ساده اما نجات‌بخش: هیچ انسانی مقدس نیست و هیچ انسانی نباید از نقد مصون باشد.

🆔 @Sayehsokhan
👏23
📚نام کتاب: #ذهن‌آگاهی_و_پذیرش_برای_عزت_نفس
✍️نویسندگان: #جو_الیور، #ریچارد_بنت
👩🏼‍🏫مترجمان: #سحر_محمدی، #الهه_اکبری
📇 ناشر: #سایه_سخن
🗞نوبت چاپ: #چاپ_دوم

کتاب «ذهن‌آگاهی و پذیرش برای عزت‌نفس» راه دیگری را پیش پای ما می‌گذارد. این کتاب، بر پایه رویکرد علمی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) و ذهن‌آگاهی، به ما می‌آموزد که عزت‌نفس واقعی از شکست دادن منتقد درونی به دست نمی‌آید؛ بلکه از تغییر رابطه‌مان با افکار و احساساتمان آغاز می‌شود.

در فصل دوازدهم کتاب می‌خوانیم:
«ما با پاهایمان حرکت می‌کنیم. مهم نیست چقدر نیت‌های خوب، آرزوهای زیبا یا تصمیم‌های بزرگ داشته باشیم؛ تا زمانی که حاضر نباشیم قدمی متفاوت برداریم، زندگی ما نیز متفاوت نخواهد شد.»

📖 اگر…
مدام خودتان را با دیگران مقایسه می‌کنید؛
از اشتباه کردن می‌ترسید و گرفتار کمال‌گرایی شده‌اید؛
موفقیت‌هایتان را کوچک می‌شمارید و شکست‌هایتان را بزرگ؛
احساس می‌کنید اعتمادبه‌نفس و عزت‌نفستان آسیب دیده است؛
یا می‌خواهید یاد بگیرید به جای جنگیدن با خود، با خودتان مهربان‌تر زندگی کنید،
این کتاب می‌تواند همراهی ارزشمند برای شما باشد.


🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
5👍1
انتشارات سایه سخن
🌿 #دعوت انتشارات سایه‌سخن از همراهان و  کتاب‌خوان‌های عزیز دوستان و همراهان گرامی 🌹 در انتشارات سایه‌سخن همیشه باور داشته‌ایم که ارزش واقعی یک کتاب، فقط در صفحاتی که نوشته شده نیست؛ گاهی یک کتاب با خوانده شدن، وارد زندگی ما می‌شود، پرسشی را در ذهنمان ایجاد…
شماره: ۲۲

درود بر دوستان عزیز و گرامی در انتشارات سایه‌سخن

وقتی به چیزهایی که از کتاب «ذهن‌آگاهی و پذیرش، اعتماد به نفس» آموختم و در زندگی‌ام به کار گرفتم فکر می‌کنم، می‌بینم این کتاب برای من فقط خواندن چند صفحه نبود؛ فرصتی بود برای اینکه خودم، ذهنم، روابطم و آدم‌های مهم زندگی‌ام را جور دیگری ببینم.

بزرگ‌ترین تغییری که احساس کردم، در رابطه‌ام با فرزندانم بود. یاد گرفتم قبل از واکنش، مکث کنم و رنج پشت رفتارشان را ببینم. به جای اینکه فقط رفتارشان را ببینم و بخواهم تغییرشان بدهم، سعی کردم بیشتر بفهمم و درک کنم؛ و همین، رابطه‌مان را بهتر و عمیق‌تر کرد.

یاد گرفتم قبل از حرف زدن از خودم بپرسم:

«این حرف من را به طرف مقابلم نزدیک‌تر می‌کند یا دورتر؟»

فهمیدم لازم نیست همیشه چیزی را بگویم یا ثابت کنم؛ گاهی سکوت، مهربانی و انتخاب یک کلمه مناسب بیشتر از بحث کردن به حفظ یک رابطه کمک می‌کند.

یکی از عمیق‌ترین آموخته‌ها برای من این بود که دستم بند زندگی‌ام باشد، نه بند ذهنم.

فهمیدم چقدر درگیر گذشته و آینده می‌شوم و از لحظه‌ای که واقعاً در آن زندگی می‌کنم فاصله می‌گیرم. حالا سعی می‌کنم بیشتر به زندگی برگردم و با ذهنم مهربان‌تر باشم؛ حتی وقتی پر از نگرانی و افکار منفی است، به جای جنگیدن با آن می‌گویم:

«می‌دانم می‌خواهی از من مراقبت کنی، ممنون که هستی.» 🙏

یاد گرفتم پذیرش به معنای تسلیم شدن نیست. یعنی شرایط و احساساتم را همان‌طور که هستند ببینم، با خودم مهربان باشم و دوباره قدم بردارم؛ یعنی تسلیم نشوم.

و چه جمله زیبایی در ذهنم ماندگار شد:

«اگر چیزی برای بخشیدن ندارم، قوت قلب ببخشم.»

فهمیدم گاهی یک کلمه، یک نگاه، یک دلگرمی و یک «من کنارت هستم» می‌تواند بزرگ‌ترین هدیه باشد.

امروز احساس می‌کنم این کتاب به من یاد داده قرار نیست همیشه با خودم، احساساتم یا آدم‌های اطرافم بجنگم؛ می‌توانم ببینم، بپذیرم، مکث کنم، مهربان‌تر باشم و دوباره انتخاب کنم.

نتیجه این آموخته‌ها برای من فقط آرامش بیشتر نبود؛ رابطه بهتر با فرزندانم، ارتباط بهتر با اطرافیانم و رابطه‌ای مهربانانه‌تر با خودم و ذهنم بود.

شاید هنوز در ابتدای این مسیر باشم و گاهی دوباره درگیر ذهنم شوم یا واکنش‌هایی نشان بدهم که بعداً از آن‌ها راضی نباشم؛ اما تفاوت بزرگ اینجاست که حالا ابزارهایی دارم که می‌توانم دوباره به آن‌ها برگردم.

انتشارات سایه سخن، من از صمیم قلب ممنونم که این کتاب و این مسیر را وارد زندگی ما کردید؛ ممنونم که کمک کردید مطالب کتاب فقط خوانده نشوند، بلکه تجربه و زندگی شوند.

ممنونم که به من یادآوری کردید برای بهتر شدن، همیشه لازم نیست با خودم بجنگم؛ گاهی کافی است با خودم مهربان‌تر باشم.

حالا می‌دانم:
می‌توانم دستم بند زندگی‌ام باشد، نه بند ذهنم؛

می‌توانم پذیرش داشته باشم، اما تسلیم نشوم؛

می‌توانم ببخشم و اگر چیزی برای بخشیدن نداشتم، قوت قلب ببخشم.

برای این مسیر ارزشمند، برای آگاهی‌هایی که به من هدیه دادید و برای فرصتی که فراهم کردید تا خودم را عمیق‌تر ببینم، از صمیم قلب سپاسگزارم. 🙏

این کتاب برای من تمام نشده؛ حالا تازه دارد در زندگی من ادامه پیدا می‌کند. 🙏

منیره سرلک

#کامنت_شما


🆔 @Sayehsokhan
11👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#گیلکی_چاردانه
#گیلکی_شعرخوانی
🔸غلامرضا اکبرزاده باغبان
و مراد قلی پور
ضبط: استودیو گیل سانگ

💟 " گیله زاکان " ↙️

@GILEZAKAN
🆔 @Sayehsokhan
5