انتشارات سایه سخن
9.42K subscribers
14.1K photos
5.25K videos
280 files
4.35K links
📚📚کتابخانه ای همراه؛
همراه با شما تا هنر زندگی🌹🌹

خرید کتاب از سایت:
⬇️⬇️⬇️⬇️
www.sayehsokhan.com

📚ثبت سفارش مستقیم کتاب در دایرکت تلگرام:
👇👇👇👇
@sayehsokhanpub

آدرس: خ 12فروردین، کوچه بهشت آیین، پ 19 همکف
تلفن: 02166496410 و 02166408408
Download Telegram
سلام! صبح بخیر

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan
13👏3
حال و هوای این روزهای درمانگران میهنمان!

وقتی درمانگر هم از همین مردم است...

این روزها گاهی فراموش می‌کنیم که پشت عنوان «درمانگر»، یک انسان نشسته است؛
یک انسان که خودش هم در همین شهر نفس می‌کشد،
همان خبرها را می‌شنود،
همان نگرانی‌ها را دارد،
با گوشت و پوست و استخوانش فشار اقتصادی و تورم افسار گسیخته را حس می‌کند.
و شاید خودش هم برای آینده‌ی عزیزانش دلشوره بدی دارد.

اما ساعت ۵ بعدازظهر که می‌شود،
درِ اتاق درمان باز می‌شود
و مراجع می‌آید؛
با ترس‌هایش، با سوگش، با خشمش، با رابطه‌ای که دیگر توان ادامه دادنش را ندارد...

و درمانگر، با همه‌ی آنچه در دل خودش می‌گذرد،
گوش می‌دهد.
نه چون درد ندارد؛
چون می‌داند دردِ آدم دیگری هم واقعی است.

شاید یکی از دشوارترین بخش‌های درمانگری در این روزهای سخت همین باشد:

اینکه بتوانی رنج شخصی‌ات را انکار نکنی، اما آن را به رنج مراجع هم تحمیل نکنی.

این کار، نیازمند چیزی فراتر از دانش و تکنیک است؛
نیازمند بلوغ، مرزبندی، مسئولیت‌پذیری و البته مراقبت از خود است.

درمانگر قرار نیست پناهگاه بی‌پناهی باشد که هیچ‌گاه نمی‌لرزد.
او هم ممکن است بلرزد؛
اما می‌آموزد چگونه با وجود لرزش، دیگری را نترساند.

و شاید در چنین روزهایی، یکی از ارزشمندترین کارهایی که یک درمانگر می‌تواند انجام دهد،
همین باشد:

کمک کند یک انسان، در میان این همه آشفتگی،
یک ساعت کمتر تنها بماند.
یک ساعت کسی قضاوتش نکند.
یک ساعت بتواند از ترسش حرف بزند.
یک ساعت مجبور نباشد وانمود کند که خوب است.
یک ساعت بتواند دوباره کمی نفس بکشد.

این‌ها شاید در نگاه اول اتفاق‌های کوچکی به نظر برسند؛
اما در روزهایی که آدم‌ها احساس می‌کنند کنترل بسیاری از چیزها از دستشان خارج شده،
همین تجربه‌های کوچک می‌توانند بسیار بزرگ باشند.

به همکاران عزیز و گرامی می‌گوییم:

اگر این روزها گاهی بعد از پایان یک جلسه، چند دقیقه به سکوت نیاز دارید، طبیعی است.
اگر بعضی روزها دلتان گرفته، طبیعی است.
اگر از بعضی خبرها خوابتان نمی‌برد، طبیعی است.
قرار نیست چون درمانگریم، از جنس دیگری باشیم.

ما هم از همین مردمیم؛
فقط شغلمان به ما یاد داده است که گاهی،
در میان طوفان،
برای دیگری چراغی روشن نگه داریم.

و چه خوب است حواسمان باشد:
چراغی که قرار است برای دیگری روشن بماند،
به مراقبت نیاز دارد.
🤍 برای همه‌ی درمانگران سرزمینم؛
که این روزها، هم خودشان دل‌نگران‌اند و هم پناه دل‌نگرانی‌های دیگران.

خسته نباشید...
و بیشتر از آن،
مراقب خودتان باشید.

🆔 @Sayehsokhan
21👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گاهی تنها قدم بزنید!

🆔 @Sayehsokhan
15👏2
"اگر می‌خواهید از آن زوج‌هایی باشید که راه و رسم شاد ماندن را می‌دانند، این کتاب را مطالعه کنید.

#معرفی_کتاب

📚 کتاب: #اسرار_زوج‌های_شاد
✍️ اثر: #کیم_الور
👩‍🏫 مترجم: #مریم_خسروی
📝 ویراسته و زیرنظر: #حسن_ملکیان
📖 تعداد صفحات: ۳۷۶ صفحه
💎 قیمت: ۶۷۰۰۰۰ تومان
📇 انتشارات: #سایه_سخن
📌 با همکاری: #سایه_سکوت
    
راز اول: شادترین زوج‌ها، "با هم" تصمیم می‌گیرند

📖 راز دوم: زوج‌های شاد، به اختلاف نظر مثل دشمن نگاه نمی‌کنند

📖 راز سوم: زوج‌های شاد، هر روز «توجه آگاهانه» را تمرین می‌کنند

📖 راز چهارم: زوج‌های شاد، از هم «قدردانی» می‌کنن، حتی برای کارهای کوچک

📖.راز پنجم: زوج‌های شاد، به رابطه‌شون «اولویت» می‌دن، نه فقط وقت

📖 راز ششم: زوج‌های شاد، بلدند «بلاتکلیفی»‌ها را شفاف کنند

راز هفتم: زوج‌های شاد، بلدند «ببخشند»… و رها کنند

📖 راز هشتم: زوج‌های شاد، از «شوخی» برای ساختن رابطه استفاده می‌کنن، نه برای تخریب

راز نهم: زوج‌های شاد، همیشه «در حال رشد» هستن—هم فردی، هم مشترک

📖 راز دهم: زوج‌های شاد، عشق را یک «مسیر» می‌دانند، نه یک «مقصد»

         🔴🔴سفارش این کتاب🔴🔴   


🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
11👍2
انتشارات سایه سخن
🌿 #دعوت انتشارات سایه‌سخن از همراهان و  کتاب‌خوان‌های عزیز دوستان و همراهان گرامی 🌹 در انتشارات سایه‌سخن همیشه باور داشته‌ایم که ارزش واقعی یک کتاب، فقط در صفحاتی که نوشته شده نیست؛ گاهی یک کتاب با خوانده شدن، وارد زندگی ما می‌شود، پرسشی را در ذهنمان ایجاد…
شماره ۱۶:

درود و مهر بر تمامی دوستان در انتشارات سایه سخن 🪷

بنده همیشه از آموزه‌ها و کتابهای این انتشارات بهره بردم، چه توی زندگی شخصی و کاری، و چه در رابطه ی دو نفره با همسرم.

من کتاب #اسرار_زوجهای_شاد نوشته کیم الور رو دو سال پیش خوندم و چیزی که بیشتر از همه ازش یادم مونده، نگاه متفاوتش به رابطه بود؛ اینکه یک رابطه‌ی خوب فقط به انتخاب فرد مناسب وابسته نیست، بلکه شناخت خودمون، شناخت نیازهای طرف مقابل و نحوه برخورد ما با تفاوت‌ها و تعارض‌ها هم نقش خیلی مهمی داره و اینکه بتونیم تعارض رو مدیریت کنیم، در مورد تعارضات صحبت کنیم و به سازگاری در مورد تعارضات برسیم.

مفهوم «قانون پلاتینیوم» هم برای من خیلی جالب و آموزنده بود؛ اینکه به‌جای اینکه فکر کنیم چون خودمون یک نوع رفتار رو دوست داریم، پس طرف مقابلمون هم همون رو می‌خواد، یاد بگیریم نیازها و شیوه دریافت محبتِ خودِ اون فرد رو بشناسیم. خوب گوش بدیم بهش و بفهمیم احساس پشت حرفش چی هست، و الان نیاز داره من چطور باهاش رفتار کنم؟

در مجموع چیزی که کتاب رو برای من ارزشمند کرد، کاربردی بودن مطالبش و این بود که آدم رو فقط به فکر کردن درباره رابطه دعوت نمی‌کرد، بلکه باعث می‌شد به نقش و رفتار خودش در رابطه هم نگاه کنه. و مسئولیت خودش رو در رابطه بپذیره.

تمرین میداد و اجازه میداد عملی هم یاد بگیریم.

با اینکه مدتی از خوندنش گذشته، هنوز یادم هست که اون زمان کتاب برای من نکات آموزنده و قابل تأمل زیادی داشت و از خوندنش خوشحال بودم. طوری که همیشه توی کیفم بود و در مسیر، مترو و هر زمانی که فرصت میکردم یه نگاهی بهش مینداختم و همین باعث میشد به دیگران هم پیشنهاد خوندنش رو بدم🌿

سپاسگزارم.
شاد و سلامت و پیروز و برقرار باشید🙏🏻

فرشته داورزنی
مربی یوگا

#کامنت_شما

🆔 @Sayehsokhan
12👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام! صبح بخیر

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan
17👏1
#از_شما

نامه ای از ان طرف (۱)

دوست عزیز و گمشده من!

تو را گمشده خطاب کردم، چون آخرین باری که تو را دیدم، دستمالی از جیب درآورده بودی تا اشک‌های خود را پاک کنی.

من آن موقع زیر چادر اکسیژن بودم و مثل این که تو را از پشت یک شیشه مات می‌دیدم؛ بی‌حال و دردمند، یک پایم این طرف در این دنیا و یک پایم آن طرف در خانه ابدی.

تو را محو می‌دیدم و چون حال خوبی نداشتم نمی‌توانستم از ان احساسات گرم و خالصانه‌ای که برای من به خرج می‌دادی تشکر کنم.

خوب  می‌دانی که من همان شب در بیمارستان مُردم و از رنج بیماری طولانی سرطان لعنتی که هیچ راهی برای معالجه ان نبود، راحت شدم.

من دیگر تو را گم کردم چون وارد یک دنیای جدیدی شدم که هر طور بخواهم ان را برایت توصیف کنم، قادر به پیدا کردن کلمات مناسب نیستم. می‌دانی دوست من؛ اول ترسیده بودم و از این که با چه چیزهای غریبی ممکن است روبرو شوم هراس داشتم ولی دو چیز به من آرامش داد:

اول این‌که از آن همه درد و رنج ناشی از بیماری خلاص شده بودم  و دیگر لازم نبود ان همه آمپول بزرگ و کوچک را به دست و پایم فرو کنند و ان همه دارو را سر ساعت معین به حلقم وارد نمایند، یا آن قدر  پول خرج عکس و آزمایشات گوناگون بدهم که به قرض‌کردن از این و آن بیفتم و آخرش هم پزشک سری تکان دهد که "باید امیدوار بود، نباید مایوس شد"

ولی دکتر حقیقت را کتمان می‌کرد، خودش هیچ امیدی نداشت و از چهره‌اش معلوم بود که برایش  ذره‌ای امید باقی نمانده است.

دوم که شاید از اولی هم مهمتر بود، صحنه‌های بسیار شگفت آوری بود که در تمام عمرم آن‌ها را نه  دیده و نه شنیده بودم. مثل این‌که همه چیز  ژله‌ای شده است، همه چیز نرم و لطیف بود و من چون پرنده‌ای آزاد از این طرف به ان طرف می‌پریدم، می‌جهیدم و در جنب و جوش بودم.

دوست عزیز و قدیمی من!

پا که به ان دنیا گذاشتم،  اطلاعاتم توسط چند فرشته که به  مهربانی رفتار می‌کردند  در دفتر بزرگی ثبت و ضبط شد؛ دیگر شده بودم ادم برزخی؛ نه در دنیا بودم و نه در اخرخط.

شب اول از ان‌چه می‌ترسيدم بر سرم امد: دو فرشته جدی که صورتشان یخ کرده و عبوس  بود و مثل بازجوها عمل می‌کردند مرا تخلیه اطلاعاتی  کردند، هی پرسیدند از اعتقاداتم و   چرا چنین کردی یا نکردی و من دهانم از ترس کلید شده بود و به زحمت حرف می‌زدم. بعد از ان بازپرسی، ترس و نگرانی از من رخت بربست.

فرشته‌ای آمد سراغم که: "می‌خواهی بخوابی یا بیدار می‌مانی تا بلندشدن  صدای شیپور محشر؟" و من که همیشه فضولی‌ام گُل می‌کرد  در زمان زنده بودنم، این‌بار هم  خواستم ببینم که ان‌جا چه خبر است  و سر از کار فرشته‌ها که مدام به بالا و پایین می‌رفتند دراورم، این بود که گفتم: "چقدر بخوابم؟ بس است دیگر.

با اجازتون من دوست دارم بیدار باشم.
"فرشته شانه‌هایش را بالا انداخت که یعنی به من چه و  خود دانی و رفت. من ماندم و یک دنیای جدید، یک‌جای غریب، یک مکانی که نه زمان داشت و نه انتها، انگار در برهوت لامتناهی گیر کرده‌ام....

(ادامه دارد)

#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من


اگر خواسته باشی با داستان‌های کوتاه ‌آقای دکتر رادان بیشتر آشنا بشی

پیشنهاد می‌کنم

🎁 لذت مطالعه‌ی کتاب‌های دفتر وکالت من جلد اول و دوم رو به خودت هدیه بده

🆔 @Sayehsokhan
👍93👏2
از بین سه نوع واکنش به پیام عاطفی، پذیرش مثبت‌ترین پیامدها را به دنبال دارد. این واکنش به درخواست‌کننده می‌گوید:
•  به حرف‌هایت گوش می‌کنم.
•  دوستت دارم.
•  تو را درک می‌کنم (یا می‌خواهم درکت کنم).
•  طرفدار توام.
•  می‌خواهم کمک کنم (صرف‌نظر از این‌که بتوانم یا نه).
•  می‌خواهم در کنارت باشم (صرف‌نظر از این‌که بتوانم یا نه).

📚 #برشی_از_کتاب : #بهبود_رابطه
✍️ اثر: #جان_گاتمن و #جان_دکلیر
👌 ترجمه: #دکتر_رباب_حامدی
📕 صفحه: ۸۷
📇 انتشارات: #سایه_سخن
#چاپ: سوم

🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
4👍4
انتشارات سایه سخن
🌿 #دعوت انتشارات سایه‌سخن از همراهان و  کتاب‌خوان‌های عزیز دوستان و همراهان گرامی 🌹 در انتشارات سایه‌سخن همیشه باور داشته‌ایم که ارزش واقعی یک کتاب، فقط در صفحاتی که نوشته شده نیست؛ گاهی یک کتاب با خوانده شدن، وارد زندگی ما می‌شود، پرسشی را در ذهنمان ایجاد…
شماره ۱۷:

سلام و ارادت

برایم انتخاب یک اثر از میان آثار بسیاری که از انتشارات سایه سخن بصورت گنجینه‌ای اختصاصی در کتابخانه دارم بسیار دشوار است.

اما یکی از کتاب‌هایی که خواندنش به خاطر زبان ساده و ترجمه روان برای من خیلی ارزشمند بود (و یک رکورد در بپایان رساندن کتابی حجیم) کتاب بهبود رابطه با ترجمه خانم دکتر رباب حامدی است.

یکی از ویژگی‌های کتاب‌های سایه سخن   بیوگرافی کوچکی است که از مترجم یا مولف در کتاب گذاشته می‌شود، و مسیر آشنایی و ارتباط با مترجم را برای خواننده آسان می‌کند.

علی‌رغم حجم زیادی که این کتاب داشت به راحتی در طول مدت چندین ماه به اتفاق گروهی از دوستان آن را مشتاقانه مطالعه کردیم و تاثیرش  را در روابط خانوادگی و سایر روابط  هر یک از شرکت کنندگان در کارگاه‌ کتابخوانی بازخورد گرفتم .

به عبارتی در عمل کتاب بهبود رابطه باعث بهبود کیفیت روابط شد. 

یکی از مزایای دیگر سایه سخن صداقت داشتن با خواننده است. بخشی از همین کتاب در فرایند مجوز گرفتن از وزارت ارشاد حذف شده بود که به صراحت در پانویس به آن اشاره شده بود. و در صورت علاقمندی برای خواننده این امکان وجود داشت که از مسیرهای دیگری به متن اصلی دسترسی پیدا کند.

تمامی کتاب‌هایی که از نشر سایه سخن دریافت کردم و خواندم هر کدام به طریقی در زندگی من موثر بوده‌اند از جمله کتاب ۱۰ اصل برای زوج درمانی موثر که نگاه مرا به روان درمانی بویژه زوج درمانی تغییر داد.

و کتاب‌های دیگری که هر کدام مسیری جدید در زندگی من باز کردند عبارتند از تئوری انتخاب و واقعیت درمانی در قرن ۲۱.

در انتها از تمامی دست‌اندرکاران نشر سایه سخن که متعهدانه در راستای ارتقای آگاهی در شرایط دشوار امروز  تلاش می‌کنند قلباً سپاسگزارم و قدردان تاثیر عملی و آگاهی بخشی که در زندگی همه ما دارید.

پاینده باشید.

مریم تقی پور
روانشناس. مترجم. زوج‌درمانگر


#کامنت_شما

🆔 @Sayehsokhan
👏73
Forwarded from متخصصین‌ بهداشت‌ ایران (Ahmad Mehri)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 وضعیت خوابگاه دانشجویان ارشد و دکتری تخصصی دانشگاه استنفورد را ببینید!

🔸از فضاهای مشترک مانند لابی، اتاق بازی و موسیقی گرفته تا امکانات رفاهی مانند آشپزخانه، اتاق خواب و سرویس بهداشتی را مشاهده می‌کنیم.

پینوشت : و اما دفترچه راهنمای انتخاب شهر و رشته ارشد و دکتری در ایران: هیچ تعهدی برای خوابگاه به دانشجویان تحصیلات تکمیلی نداریم!😊

@behdashtian
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
15👏2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام! صبح بخیر

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan
👏114
#از_شما

نامه ای از ان طرف (۲)

دوست خوب من!

دردسرت ندهم، باید بیایی این طرف و خودت با دو چشم گرد شده از حیرت و از حدقه بیرون زده ببینی که من با چه چیزهایی روبرو شدم. اول ان‌که زنجیرهایی که بر دست و پایم بسته بود، گشوده شد.

از بندهایی سخن می‌گویم که من را به خاک چسبانده  و اجازه تحرک روح را از من گرفته بود. برایت توضیح می‌دهم: این‌جا  غصه نان و آب ندارم، چون نه تشنه می‌شوم و نه گشنه.

چقدر در آن طرف، روز و شب دنبال آب و نان دویدم و  برای پر کردن این شکم لا کردار دور از جان تو سگ دو زدم، تازه همیشه عزا می‌گرفتم  که آب و نان بعدی کی می‌رسد و چگونه و از کجا.

حالا این‌جا از غم شکم آسوده هستم و این یعنی یک زنجیر از زنجیرهای دنیا از پایم باز شده است. خوب؛ چون چیزی نمی‌خورم و نمی‌آشامم، نیازی به دستشویی هم ندارم؛ این‌جا نه آفتابه دیدم و نه شلنگ متصل به شیر آب و چاهک و... .

دیگر ان که  مشکل مسکن و سر پناه هم ندارم، چون در خلا رها هستم و مانند پرنده گاهی از این سو به ان سو در حرکت می‌باشم و یک جا نشین نیستم، حاجتی به جای سکنی ندارم. ببین! این‌جا از  سرما و برف و باران و تابش مستقیم خورشید خبری نیست، پس نه گرما و نه سرما هیچکدام نیست تا اذیتم  کنند.

وای که از هر شری آسوده‌ام؛ یادت هست که چند سال مستاجر بودم و هرسال که باید خانه را تخلیه و جایی دیگر پیدا می‌کردم، غم و نگرانی تا مدت‌ها رهایم نمی‌کرد.

کرایه‌ها هم که مدام بالا می‌رفت و من برای جورکردن اجاره‌ای که صاحب‌خانه می‌خواست عزا می‌گرفتم.

این‌جا خدا راشکر  دولتی نیست که به جای ساختن مسکن ارزان قیمت، دستورات اخلاقی صدتا یک غاز بدهد که ای موجرین نازنین لطفا در حق مستاجرین بی‌نوا اجحاف نکنید. هزینه  برق و گاز و تلفنی هم نیست که آخر برج مانند جاروبرقی حقوق من را ببلعد و فرو دهد.

راستی! اینجا از پول خرید لباس و خشکشویی و این جور چیزها هم راحتم. چون باور بکنی یا نکنی که این‌جا هیچ لباسی هم تنمان نیست. دریغ از یک تنبان که به پا کنیم. زبانم را گاز بگیرم؟ به من چه؛ مگر من دوست دارم که لخت و عور بگردم.

فکرنکن که‌ حالا که مُردم وقیح و بی‌حیا شدم، نه؛ به همان دوستی‌امان قسم که این‌جا همه بی‌لباس به این‌ور و آن ور می‌روند یا بهتر است بگویم می‌پرند. آن کفن هم به کار نیامد، چون هزار بار زیر خاک پوسید. تازه من در این‌جا نیم متر پارچه از کجا بیاورم که به بر کنم.

نمی‌دانم باور می‌کنی که زنان هم همین وضع را دارند. چی‌؟ زبانم را گاز بگیرم؟ به من چه بابا، مگر اوضاع و احوال این‌جا  تقصیر من است، حکایت این‌جا فرق می‌کند برادر من. به دوستی بی‌شائبه‌ای که سال‌ها با هم داشتیم قسم که اصلا این‌جا کسی تو نخ حرف‌های ان طرف نیست.

مرد و زن که به هم می‌رسند انگار دو مجسمه چوبی یا سنگی به هم رسیده‌اند. والله همه  عریان می‌گردند و انگار نه انگار مردی گفتند و زنی. نه احساس جنسی مانده نه توجه به جنسیت طرف. این جا جنسیت بی‌معناست.

اول برای خودم هم حیرت‌آور بود. سر در نمی‌اوردم تا این‌که یکی را دیدم که قیافه عالمان محقق را داشت. جلو رفت و سلام کردم و از علت پرسیدم. دستی به ریش پر پشتش کشید و گفت: "ببین جانم، این جاعالم ماده نیست که در ان شور جنس مخالف خواهی در انسان طغیان می‌کند. ایا تو هیچ از نجاسات چون خون و مدفوع و... در این جا دیده ای؟
اين‌جا عالم اثیری است؛ متوجه شدی جانم؟"

و من فهمیده و نفهمیده راهم را کشیدم و به جایی دیگر صعود کردم. بله؛ اگر از زن و مرد هرکدام عریانی کامل خواست حتی از نوع عالی ان که دیگر ستر عورت هم به کار نیاید، باید شتاب کند در امدن به این طرف و الا تا ان ماده لعنتی زندگی ما را احاطه کرده باشد، جنبش مخالف خواهی وجود دارد و عریانی ولو ناقص ان، برای زندگی دردسرها خواهدساخت. گفتم دولت؛ خبط کردم؛

این‌جا هیچ دولتی نیست و چه بهتر؛ چقدرشعار و دروغ این دولت‌ها تحویل شهروندان بینوا دادند و قاشق خالی گذاشتند دهان همه ما. این‌جا نه قرارداد اجتماعی ژان ژاک روسو به کار می‌اید و نه تئوری‌های مارکس و ماکس وبر و نیچه و هر اندیشمند دیگری. چقدر دارم سرت را با حرف‌های زیاد می‌خورم؛

گور بابای دولت و ان دستگاه عظیم و بی‌خاصیت وی؛ با بازی اختلاس و ارتشا دائمی که برایمان اعصاب نگذاشته بود. این‌جا همه‌چیز دست موکلان عرش الهی است و فضولی در کار ان‌ها هم موقوف است.

وای که این‌جا از عشق و عشاق نازک دل هم خبری نیست. ادم راحت است؛ نه؟ بگویم یادش به خیر یا به شر که در آن طرف دلمان غش و ضعف می‌رفت برای غمزه و ادای یک شلال گیسو.

(ادامه دارد)

#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من


اگر خواسته باشی با داستان‌های کوتاه ‌آقای دکتر رادان بیشتر آشنا بشی

پیشنهاد می‌کنم

🎁 لذت مطالعه‌ی کتاب‌های دفتر وکالت من جلد اول و دوم رو به خودت هدیه بده

🆔 @Sayehsokhan
12
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴 اینم آموزش و پرورش اونا

🌸 @montakhabsal
🆔 @Sayehsokhan
11👍9👏2
7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام! صبح بخیر

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan
18👏3
#از_شما

نامه‌‌ای از آن طرف (۳)

و حالا این‌جا انگار با دیوار صاف رنگ نخورده طرفیم.
این‌جا از عشق و عاشقی و دلبری و دلدادگی هیچ خبری نیست؛ اصلا عشق کیلویی چند هست تا مشتری داشته باشد. یادت هست اول جوانی چه دردسرهایی کشیدیم و مصیبت‌هایی داشتیم و خانواده را تحت فشار می‌گذاشتیم که یالا ننه من عاشق شده‌ام و دل و دین از
دست داده‌ام.

دوست جدا افتاده از من!

این‌جا دیدن بعضی‌ها باعث انبساط خاطرم می‌شود. ادم‌هایی که روزگاری برای خود چهره بودند؛ بزرگان تاریخ و سیاست و علم و ادب و هنر؛ ایرانی یا بیگانه.

می‌دانی که من این‌جا با هفت هزار ساله‌ها دمخور و مانوس هستم، پس فکرش را بکن  دیدن ادم های بزرگ دنیا  برای من آدم معمولی و گمنام که در هیچ جای تاریخ امدن و رفتنم ثبت نشد و هنرم فقط آب و نانی خوردن و حداکثر مثل خودم را تکثیر کردن شد چقدر می‌تواند جالب باشد.

باور می‌کنی که زمانی در سیر و سیاحت دائمی خود برخوردم به آدمی عجیب؛ هیبت او با ان قامت بلند و مو و ریش انبوه که همین‌طور خیره به جایی غرق در اندیشه  بود و گاهی سرش را بلند می‌کرد و به بالا متوجه می‌گشت  و دوباره غرق در تفکر می‌شد برایم دیدنی بود.

فرشته‌ای رد می‌شد، فضولی‌ام گُل کرد پرسیدم: "جناب که هستند؟ "فرشته که معلوم بود عجله دارد بی‌آن‌که به من نگاه کند همان‌طور که با سرعت رد می‌شد گفت: "افلاطون یونانی است خنگ خدا"

و من خنگ خدا را چه به جناب معلم نمی‌دانم  اول یا دوم که جلو بروم و سلامی عرض کنم  و جویای حال و بال او شوم. کلاهی هم نداشتم که از سر بر دارم و احترامی بگذارم و رد شوم.

از این آدم‌ها در این‌جا پُر است ولی ان‌هایی که روزگاری در ان طرف همه کاره بودند و حالا هیچکاره‌اند،خیلی دیدنی هستند.

یک بار مردی را دیدم که  به آرامی مثل ادم‌های فلج حرکت می‌کرد، خیلی تعجب کردم، چون این‌جا همه در حال وَرجه  وُرجه هستند و این آدم که شلان شلان رد می‌شد توجه‌ام را جلب کرد. می‌دانی که من ذاتا فضول هستم، جلو رفتم و تا نگاهم به آن صورت پهن و سبیل‌های پرپشت، یکدست، اب خورده و هرس شده افتاد او را شناختم، خودش بود .رفیق استالین.

باورت می‌شود؟ ای  وای که چطور مرد اول حکومتی که روزی سایه ترس و وحشت او زهره هر شهروند روسی را آب می‌کرد و هر زن و مردی در مسکو یا پترزبورگ شب‌ها را از کابوس روبرو شدن با پلیس سیاسی مخوف او خواب به چشمانش نمی‌امد، این چنین تنها و زمین‌گیر دیدم.

بله, تنها و با بی‌کسی و سختی راه می‌پیمود‌، جلو رفتم و سلام تاواریش گفتم. سرش را بالا اورد و گفت: "که هستی؟" خواستم قدری سربه سرش گذارم: "بورژوا نیستم، کارگر زاده‌ام ". با بی‌اعتنایی گفت: "گیج و گول به نظر می‌ایی، نمی‌بینی این حرف‌ها این‌جا خریدار ندارد، معیارها با ان‌طرف خیلی فرق می‌کند،چشمهایت را باز کن ".

دیدم این بابا هم مهر تصدیق بر خنگی و بی‌حواسی من می‌زند ولی از رو نرفتم و پرسیدم: "رفیق لنین کجاست؟ خیلی دوست دارم او را هم ببینم". با قدری تغیّر گفت: "چه میدانم؟

من چند روزی است که  این طرف  امده‌ام ولی تا حالا او را ندیدم "تعجب کردم، از مرگ استالین بيش از ۷۰ سال گذشته و او گفت چند روز است که مُرده. فهمیدم که زمان در این طرف با دنیایی که در ان بودیم چقدر متفاوت است. با تمسخر ادامه داد: "حتما رفته دنبال زنش نادژدا کروپسکایا بگردد.

لنین همیشه در کمیته مرکزی حزب برای ما نطق‌های اتشین می‌کرد و خودش را ابر مرد جلوه می‌داد ولی به زنش که می‌رسید نطقش کور و زبانش لال می‌گشت. حالا جالب هم بود که زنه مثل سنگ عقیم بود و هیچ وقت لنین را پدر نکرد. "گفتم: "چرا اجازه دفن او را ندادید و مومیایی‌اش کردید؟

بیچاره صد سال است که اون طرف یک پا در هوا مونده؛ بین دنیا و اینجا گیر کرده ". با ناراحتی گفت: "به من چه؟ فقط تصمیم من نبود. اعضای کمیته مرکزی حزب می‌خواستند از او یک اسطوره بسازند که ساختند".

گفتم بفرمایید خواستید یک خدا در زمین داشته باشید، البته خدای بی‌اعتقاد به خدا". بیشتر ناراحت شد. فکر کردم الان است که یک چک بخواباند توی گوشم.

شروع کرد با سبیلش ور رفتن و ان را مرتب کردن: "حالا که چی‌؟ چی از جانم می‌خوای؟ لنین مظهر اراده پرولتاریا و نقطه اغاز یک جنبش کارگری جهانی بود "قدری از او فاصله گرفتم و گفتم: "واقعا به  این چیزهایی که می‌گویی اعتقاد داری؟

(ادامه دارد)

#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من


اگر خواسته باشی با داستان‌های کوتاه ‌آقای دکتر رادان بیشتر آشنا بشی

پیشنهاد می‌کنم

🎁 لذت مطالعه‌ی کتاب‌های دفتر وکالت من جلد اول و دوم رو به خودت هدیه بده

🆔 @Sayehsokhan
10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤️به احترام مادران سرفراز میهنمان❤️

که جان را فرش مادر می‌توان کرد

@TreatmentOfGrief
🆔 @Sayehsokhan
20👏2
🔴 چگونه جامعه اخلاقی تری داشته باشیم؟ چرا با زور و پاداش نمی‌توان جامعه‌ای اخلاقی ساخت؟

مصطفی ملکیان

برای ساختن جامعه‌ای سالم که انسان‌ها در آن امکان شکوفایی داشته باشند، ظاهراً آخرین پناهگاه ما اخلاق است. اما اخلاقی‌شدن انسان دشوار است و اخلاقی‌کردن دیگران، از آن نیز دشوارتر.
برای هموارترکردن این مسیر، توجه به چند نکته ضروری است:

1⃣ اخلاق را تا شناخت قطعی جهان به تعویق نیندازیم
جهان بسیار پیچیده‌تر از آن است که بتوانیم به شناختی قطعی و کامل از آن برسیم. پس نمی‌توانیم ابتدا نقشه جهان را مو‌به‌مو بشناسیم و بعد تصمیم بگیریم چگونه اخلاقی زندگی کنیم.
در اخلاق باید بیش از عقاید انسان‌ها به کردارشان توجه کنیم. سوسیالیست، لیبرال، متدین، بی‌دین، دین‌گرا و دین‌ستیز، همگی می‌توانند اخلاقی باشند. اخلاقی‌زیستن به عمل انسان مربوط است، نه تعلق او به یک نظام عقیدتی خاص.

2⃣ در برابر رازها سکوت کنیم
مسئله را می‌توان حل کرد و مشکل را می‌توان رفع کرد؛ اما راز چیزی است که عقل بشر درباره نفی یا اثبات آن سخن روشنی ندارد.
در برابر راز باید سکوت کرد؛ وگرنه به دام کسانی می‌افتیم که مدعی رازگشایی‌اند و می‌خواهند زندگی ما را بر ادعاهایی بی‌دلیل بنا کنند.
اخلاق باید بر عقلانیت و استدلال استوار باشد، نه بر رازهایی که دلیلی به سودشان وجود ندارد.

3⃣ سخن خردستیز را از هیچ‌کس نپذیریم
سخن خردستیز را نباید از هیچ‌کس پذیرفت؛ خواه فیلسوف باشد، خواه عارف، الهی‌دان، دانشمند یا بنیان‌گذار دین و مذهب.
عقلانیت اقتضا می‌کند امور خردپذیر را بپذیریم، درباره امور خردگریز حکم قطعی ندهیم و سخنان خردستیز را کنار بگذاریم.

4⃣باورهایمان را «تا اطلاع ثانوی» بدانیم
جامعه اخلاقی به گشودگی ذهن نیاز دارد.
انسان گشوده‌ذهن باور دارد، اما پرونده مسائل را برای همیشه بسته نمی‌داند. می‌گوید: «تا اطلاع ثانوی، بهترین پاسخ من این است» و اگر با دلیل بهتری روبه‌رو شود، در باور خود تجدیدنظر می‌کند.
باورهای انسان عقلانی همواره یک قید دارند:
تا اطلاع ثانوی.

6⃣همه ما سرنشینان یک کشتی هستیم
حتی اگر نتوانیم هم‌سرشتی انسان‌ها را اثبات کنیم، دست‌کم می‌توانیم هم‌سرنوشتی آنان را نشان دهیم.
همه ما سرنشینان یک کشتی هستیم و هیچ‌کس قایق نجات اختصاصی ندارد. اگر کشتی به ساحل برسد، همه می‌رسیم و اگر غرق شود، هیچ‌کس نجات نمی‌یابد.
بنابراین سود من در زیان دیگری نیست. بازی زندگی «برنده ـ بازنده» نیست؛ یا همه با یکدیگر پیروز می‌شویم یا همه با یکدیگر شکست می‌خوریم.

7⃣ اخلاق را از الهیات مستقل کنیم

🔹اگر بگوییم فقط متدینان می‌توانند اخلاقی باشند، بی‌دینان را بی‌دلیل از ساحت اخلاق بیرون رانده‌ایم. اگر نیز اخلاقی‌بودن را منحصر به بی‌دینان بدانیم، همین ظلم را در حق متدینان کرده‌ایم.

🔹نه الهیاتی‌بودن کسی را اخلاقی می‌کند و نه الهیاتی‌نبودن.

🔹از سوی دیگر، نمی‌توان پاسخ همه مسائل اخلاقی امروز را از متونی طلب کرد که در دوران پیشامدرن پدید آمده‌اند. بسیاری از مسائل جدید، مانند اتانازی، در آن دوران اساساً مطرح نبوده‌اند تا درباره آن‌ها سخنی گفته شده باشد.

8⃣اخلاق با ترس و طمع ساخته نمی‌شود
جامعه را فقط با نیروی باوراننده، یعنی استدلال و اقناع، می‌توان اخلاقی کرد؛ نه با نیروهای وادارنده و نه با نیروهای انگیزاننده.

🔹با پلیس، دادگاه، زندان و تهدید نمی‌توان انسان اخلاقی ساخت؛ همان‌گونه که با وعده پول، مقام و پاداش نیز اخلاق پدید نمی‌آید.
کسی که فقط از ترس مجازات از کار نادرست پرهیز می‌کند، الزاماً اخلاقی نشده است. کسی هم که صرفاً به امید پاداش کار خوبی انجام می‌دهد، هنوز اخلاقی عمل نکرده است.

🔹اخلاقی‌زیستن از جایی آغاز می‌شود که انسان نه از سر ترس و نه به طمع پاداش، بلکه به حکم عقل و به سبب قانع‌شدن، راه درست را انتخاب کند.

🔹می‌توان انسان را وادار کرد مطابق قانون رفتار کند؛ اما نمی‌توان او را وادار کرد اخلاقی باشد.
اخلاق با زور آغاز نمی‌شود؛ با عقلانیت، استدلال و اقناع آغاز می‌شود.

برگرفته از سخنرانی «سیر تحول اخلاق - بهمن 1403» ـ مصطفی ملکیان

@mostafamalekian
🆔 @Sayehsokhan
11👏7