This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
این متن کافکا تصویرگر حس بیپایان تنهایی و اضطراب درون ذهن انسان است. مه و سکوت سنگین خیابانها نه تنها فضای بیرونی را توصیف میکنند، بلکه انعکاسی از آشفتگی درونی را نیز منتقل میکنند؛ هر قدم، هر صدای پا، گویی در دل این سکوت گم میشود، درست همانطور که انسان گاهی حس میکند در زندگی یا در افکار خود ناپدید میشود.
باران آرام که بر شهر میبارد، تضادی با طوفان درونی شخصیت ایجاد میکند و نشان میدهد که آشفتگی درونی ممکن است کاملاً با آرامش ظاهری جهان بیرون در تضاد باشد. سایههایی که در پی شخصیت هستند، نمادی از ترسها، خاطرات یا فشارهاییاند که حتی با تلاش برای فرار، از او جدا نمیشوند. کافکا با این تصویر، احساس بیپناهی، اضطراب و سردرگمی انسان در جهان مدرن را به زیبایی به تصویر میکشد.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
این متن کافکا تصویرگر حس بیپایان تنهایی و اضطراب درون ذهن انسان است. مه و سکوت سنگین خیابانها نه تنها فضای بیرونی را توصیف میکنند، بلکه انعکاسی از آشفتگی درونی را نیز منتقل میکنند؛ هر قدم، هر صدای پا، گویی در دل این سکوت گم میشود، درست همانطور که انسان گاهی حس میکند در زندگی یا در افکار خود ناپدید میشود.
باران آرام که بر شهر میبارد، تضادی با طوفان درونی شخصیت ایجاد میکند و نشان میدهد که آشفتگی درونی ممکن است کاملاً با آرامش ظاهری جهان بیرون در تضاد باشد. سایههایی که در پی شخصیت هستند، نمادی از ترسها، خاطرات یا فشارهاییاند که حتی با تلاش برای فرار، از او جدا نمیشوند. کافکا با این تصویر، احساس بیپناهی، اضطراب و سردرگمی انسان در جهان مدرن را به زیبایی به تصویر میکشد.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
👏11👍4❤2
در ⏰ #قرارملاقات با خودم #امروز_تصمیم_دارم:
از خداوند برای مواقعی که اصلا انتظار نداشتم ولی #هدیهای دریافت کردم، #تشکر کنم.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
از خداوند برای مواقعی که اصلا انتظار نداشتم ولی #هدیهای دریافت کردم، #تشکر کنم.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
❤18👏8
#از_شما
*❣به نام خالق هستی بخش❣*
*💐🌿 بامداد دومین آدینه آذرماه سرشار از آرامش، مهرورزی و نیک اندیشی باد. 💞🌾🌸🍂
پختگی آرامآرام از دل تجربهها زاده میشود. از اتفاقاتی که دلمان را لرزاندند، از حرفهایی که زخم زدند، از مسیرهایی که فکر میکردیم پایان راهند اما در حقیقت آغاز تازهای بودند. هرچه انسان بالغتر میشود، نگاهش نیز نرمتر میشود. کمکم میفهمد در پشت هر رفتار تلخ از سوی دیگران، دردی نهفته است. هر سکوت، قصهای دارد. هر آدمی دلی دارد که چیزی از آن نمیدانیم. همین فهم، قدرت همدلیاش را زیاد میکند و قضاوتهایش را کم. میفهمد دنیا آنقدر پیچیده هست که نتوان آدمها را در یک جمله خلاصه کرد.
با پختگی، حساسیت نسبت به حرفها و قضاوتهای دیگران هم کمرنگتر میشود. آدم کمکم درمییابد که نگاه دیگران فقط روایت آنها از جهان است، نه حقیقت وجود او. آنگاه سکوتش بیشتر میشود، آرامش درونیاش عمیقتر، و اعتمادش به خودش محکمتر. دیگر نیازی نمیبیند برای تأیید شدن بدود؛ خودش را میفهمد، خودش را میپذیرد، و همین کافیست.
*✅پختگی یعنی آرام شدن دل، یعنی کمتر قضاوت کردن و کمتر اهمیت دادن به قضاوت شدن. یعنی رسیدن به نقطهای که در آن، انسان خودش و دیگران را میشنود و جهان را مهربانتر میبیند.*
🌺🌾🌸💐🍂🌺🌾🌸
محمدحسین فرقانی
باسپاس فراوان از همراه عزیزمان مهندس فرقانی از یزد
🆔 @Sayehsokhan
*❣به نام خالق هستی بخش❣*
*💐🌿 بامداد دومین آدینه آذرماه سرشار از آرامش، مهرورزی و نیک اندیشی باد. 💞🌾🌸🍂
پختگی آرامآرام از دل تجربهها زاده میشود. از اتفاقاتی که دلمان را لرزاندند، از حرفهایی که زخم زدند، از مسیرهایی که فکر میکردیم پایان راهند اما در حقیقت آغاز تازهای بودند. هرچه انسان بالغتر میشود، نگاهش نیز نرمتر میشود. کمکم میفهمد در پشت هر رفتار تلخ از سوی دیگران، دردی نهفته است. هر سکوت، قصهای دارد. هر آدمی دلی دارد که چیزی از آن نمیدانیم. همین فهم، قدرت همدلیاش را زیاد میکند و قضاوتهایش را کم. میفهمد دنیا آنقدر پیچیده هست که نتوان آدمها را در یک جمله خلاصه کرد.
با پختگی، حساسیت نسبت به حرفها و قضاوتهای دیگران هم کمرنگتر میشود. آدم کمکم درمییابد که نگاه دیگران فقط روایت آنها از جهان است، نه حقیقت وجود او. آنگاه سکوتش بیشتر میشود، آرامش درونیاش عمیقتر، و اعتمادش به خودش محکمتر. دیگر نیازی نمیبیند برای تأیید شدن بدود؛ خودش را میفهمد، خودش را میپذیرد، و همین کافیست.
*✅پختگی یعنی آرام شدن دل، یعنی کمتر قضاوت کردن و کمتر اهمیت دادن به قضاوت شدن. یعنی رسیدن به نقطهای که در آن، انسان خودش و دیگران را میشنود و جهان را مهربانتر میبیند.*
🌺🌾🌸💐🍂🌺🌾🌸
محمدحسین فرقانی
باسپاس فراوان از همراه عزیزمان مهندس فرقانی از یزد
🆔 @Sayehsokhan
❤13👏3👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔅سخنان کوتاه و تاثیرگذار "ایندرا نویی"
مدیر عامل و رییس هیئت مدیره Pepsi
و قدرتمندترین زن جهان در سال 2009 و 2010 به انتخاب نشریه فوربس!
🆔 @Sayehsokhan
مدیر عامل و رییس هیئت مدیره Pepsi
و قدرتمندترین زن جهان در سال 2009 و 2010 به انتخاب نشریه فوربس!
🆔 @Sayehsokhan
👏18
📩 #از_شما
دماغ(۹)
جراح به نظریه پزشکی قانونی اعتراض کرد. او داشت زمان میخرید و الا هر کس حال و روز موکل را میدید به حقانیت او در آن دعوا گواهی میداد. همین طور هم شد؛ کمیسیون دوم پزشکی قانونی هم با اندکی تغییر نظر بر خطای پزشک داد ولی شاگرد سابق دانشگاه گوتینگن دست بردار نبود، او به کمیسیون عالی پزشکی قانونی شکایت برد.
نفهمیدم که در درسهای دانشکده طب روش پیچاندن بیمار و پی نخود سیاه فرستادن او را چطور میآموزند که این پزشک با من و موکل و پرونده چنین میکرد. پرونده افتاد در چاه عمیق رسیدگیهای تکرای و بیژن حقیقت در قعر حفره دراز روزمرگی اسیر ماند.
چند ماهی گذشت و کاری از دست من هم بر نمیآمد. شوهر موکل گاهی تماس تلفنی میگرفت: "آقا چی شد؟ زن ما اگه حامله بود که تا حالا زاییده بود. بابا چقدر لفتش میدند. بز حاضره و دزدم که سر گردنهاس. این که دماغه، اگه بخواند به شکایت مغز و سیراب شیردون برسند حتما چند سال طول میکشه".
یک بار که نانوای بینوا آمده بود دفتر سخنی گفت که متاثر شدم: "زنم رو بردم بیمارستان دولتی؛ پول من که به دکترای خصوصی نمیرسه ..میدونید ...برا اینکه پول اضافه میخواستند، خودشون میگند زیر میزی ..مجبور شدم بدم ...نداشتم، اخه من درامدم کجاست، قرض و قوله کردم ...این چه وضعیه...حتما به نظر اینا آدم ندار باید سرش رو بگذاره زمین و بمیره".
راست میگفت. باید اول زیر میز را ببینی تا از خدمات روی میز استفاده کنی. بیچاره بقراط که با این کارها گند زدهاند به قسم نامهاش. شاید لباس سفید میپوشند تا چرک و سیاهی کارهایشان پوشانده شود.
این قدر معطل کردند که زن بیچاره دوباره تن به تیغ جراحی داد. بار آخر که آمده بود دفتر صدایش بهتر شده بود و خودش میگفت که دیگر میتواند شبها راحت بخوابد. نظر کمیسیون عالی پزشکی قانونی هم آمد؛ چیزی تغییر نکرده بود جز جیب موکل که خالیتر و دور و برش را بدهی گرفته بود.
بالاخره پرونده رفت دادگاه و پس از ابلاغ وقت رسیدگی در شعبه دادگاه حاضر شدم. موکل هم آمد، حال و روزش خیلی بهتر شده بود، به خصوص از این که دیگر دستمالی در دست نداشت تا میان سوراخهای بینی فرو کند.
خوشحال بودم. جراح هم بود؛ آراسته و بیاعتنا به آدم و عالم. وکیلش هم او را همراهی میکرد. بیآنکه سلام و علیکی رد و بدل شود در نزدیکی هم نشستیم.
تلفن همراه جراح زنگ خورد و او برای صحبت کردن از وکیلش فاصله گرفت. فرصت خوبی بود, به خانم وکیل سلامی گفتم و علیکی شنیدم و تعارفات و بعد: "میبخشید! دکتر چرا اینقدر اصرار بر تبرئه دارد، او که بیمه مسوولیت مدنی دارد و از جیب خود این غرامت را نمیدهد".
وکیل نگاهی به دور وبر خود کرد و آرام گفت: "اخلاق دکتر را که دیدهاید. شکست در این پرونده به معنای قصور او درامر پزشکی است و میتواند به پرستیژ او صدمه بزند. دکتر خیلی به توانایی خود در جراحی میبالد و..."
دکتر از دور پیدایش شد. از همکار فاصله گرفتم تا گمان بدی در حق وکیلش نکند. به داخل احضار شدیم. وارد شدیم. قاضی معمم بود، شیخی میانسال با ریشی توپی و جو گندمی. عبایش را بر چوب رختی آویزان و در حال نگاهکردن به مانیتور روبرویش بود. قاضی حضور و غیابی کرد و سپس از موکل خواست که شرح شکایت بگوید.
موکل آنچه بر سرش آمده بود را چند باره گفت و در آخر اضافه کرد: "مثل اینه که من دو سه هفتهایه به دنیا برگشتم. خیلی زجر و ناراحتی کشیدم؛ بیشتر عذاب از زخم زبان شوهرم و فامیلش کشیدم. چقدر به خودم لعنت کردم برا این کار.حالا هم تا گردن تو قرض فرو رفتیم و بدبختی روی بدبختیهامون اومده".
قاضی رو کرد به جراح و گفت: "شما متهم به قصور در اعمال پزشکی هستید، چه پاسخی دارید". پزشک برخاست و آرام و شمرده جواب داد: "من قصور را قبول ندارم. بعضی اوقات فیزیولوژی بینی بیمار به جراحی واکنش منفی نشان میدهد و رفلکس..".
قاضی بیحوصله نشان میداد: "ولی نظریه پزشکی قانونی غیر این است". پزشک با کمی برافروختگی گفت: "این آقایان که آنجا نشستهاند و هنرشان محکوم کردن همکاران موفق است، خیلی هم بیغرض نیستد". قاضی که معلوم بود این پاسخ ناراحتش کرده گفت:
"یعنی چه؟ مگر آنها با شما پدر گشتگی دارند؟" جراح جواب داد: "ببینید حاج اقا، شما هم مثل من تو این کشور زندگی میکنید و اخلاق مردم چه عوام و چه خواص را میشناسید، هر که قدری سرش بالا رفت را نشانه میگیرند و میزنند. نمیتوانند ببینند؛ همین".
با این حرف اخرش موافق بودم، آدمهای موفق بیشتر از همکار و دوست میخورند تا بیگانه. قاضی که معلوم بود قانع نشده عمامهاش را روی سر جابجا کرد و چیزی روی کاغذ روبرویش نوشت ...
(ادامه دارد)
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
دماغ(۹)
جراح به نظریه پزشکی قانونی اعتراض کرد. او داشت زمان میخرید و الا هر کس حال و روز موکل را میدید به حقانیت او در آن دعوا گواهی میداد. همین طور هم شد؛ کمیسیون دوم پزشکی قانونی هم با اندکی تغییر نظر بر خطای پزشک داد ولی شاگرد سابق دانشگاه گوتینگن دست بردار نبود، او به کمیسیون عالی پزشکی قانونی شکایت برد.
نفهمیدم که در درسهای دانشکده طب روش پیچاندن بیمار و پی نخود سیاه فرستادن او را چطور میآموزند که این پزشک با من و موکل و پرونده چنین میکرد. پرونده افتاد در چاه عمیق رسیدگیهای تکرای و بیژن حقیقت در قعر حفره دراز روزمرگی اسیر ماند.
چند ماهی گذشت و کاری از دست من هم بر نمیآمد. شوهر موکل گاهی تماس تلفنی میگرفت: "آقا چی شد؟ زن ما اگه حامله بود که تا حالا زاییده بود. بابا چقدر لفتش میدند. بز حاضره و دزدم که سر گردنهاس. این که دماغه، اگه بخواند به شکایت مغز و سیراب شیردون برسند حتما چند سال طول میکشه".
یک بار که نانوای بینوا آمده بود دفتر سخنی گفت که متاثر شدم: "زنم رو بردم بیمارستان دولتی؛ پول من که به دکترای خصوصی نمیرسه ..میدونید ...برا اینکه پول اضافه میخواستند، خودشون میگند زیر میزی ..مجبور شدم بدم ...نداشتم، اخه من درامدم کجاست، قرض و قوله کردم ...این چه وضعیه...حتما به نظر اینا آدم ندار باید سرش رو بگذاره زمین و بمیره".
راست میگفت. باید اول زیر میز را ببینی تا از خدمات روی میز استفاده کنی. بیچاره بقراط که با این کارها گند زدهاند به قسم نامهاش. شاید لباس سفید میپوشند تا چرک و سیاهی کارهایشان پوشانده شود.
این قدر معطل کردند که زن بیچاره دوباره تن به تیغ جراحی داد. بار آخر که آمده بود دفتر صدایش بهتر شده بود و خودش میگفت که دیگر میتواند شبها راحت بخوابد. نظر کمیسیون عالی پزشکی قانونی هم آمد؛ چیزی تغییر نکرده بود جز جیب موکل که خالیتر و دور و برش را بدهی گرفته بود.
بالاخره پرونده رفت دادگاه و پس از ابلاغ وقت رسیدگی در شعبه دادگاه حاضر شدم. موکل هم آمد، حال و روزش خیلی بهتر شده بود، به خصوص از این که دیگر دستمالی در دست نداشت تا میان سوراخهای بینی فرو کند.
خوشحال بودم. جراح هم بود؛ آراسته و بیاعتنا به آدم و عالم. وکیلش هم او را همراهی میکرد. بیآنکه سلام و علیکی رد و بدل شود در نزدیکی هم نشستیم.
تلفن همراه جراح زنگ خورد و او برای صحبت کردن از وکیلش فاصله گرفت. فرصت خوبی بود, به خانم وکیل سلامی گفتم و علیکی شنیدم و تعارفات و بعد: "میبخشید! دکتر چرا اینقدر اصرار بر تبرئه دارد، او که بیمه مسوولیت مدنی دارد و از جیب خود این غرامت را نمیدهد".
وکیل نگاهی به دور وبر خود کرد و آرام گفت: "اخلاق دکتر را که دیدهاید. شکست در این پرونده به معنای قصور او درامر پزشکی است و میتواند به پرستیژ او صدمه بزند. دکتر خیلی به توانایی خود در جراحی میبالد و..."
دکتر از دور پیدایش شد. از همکار فاصله گرفتم تا گمان بدی در حق وکیلش نکند. به داخل احضار شدیم. وارد شدیم. قاضی معمم بود، شیخی میانسال با ریشی توپی و جو گندمی. عبایش را بر چوب رختی آویزان و در حال نگاهکردن به مانیتور روبرویش بود. قاضی حضور و غیابی کرد و سپس از موکل خواست که شرح شکایت بگوید.
موکل آنچه بر سرش آمده بود را چند باره گفت و در آخر اضافه کرد: "مثل اینه که من دو سه هفتهایه به دنیا برگشتم. خیلی زجر و ناراحتی کشیدم؛ بیشتر عذاب از زخم زبان شوهرم و فامیلش کشیدم. چقدر به خودم لعنت کردم برا این کار.حالا هم تا گردن تو قرض فرو رفتیم و بدبختی روی بدبختیهامون اومده".
قاضی رو کرد به جراح و گفت: "شما متهم به قصور در اعمال پزشکی هستید، چه پاسخی دارید". پزشک برخاست و آرام و شمرده جواب داد: "من قصور را قبول ندارم. بعضی اوقات فیزیولوژی بینی بیمار به جراحی واکنش منفی نشان میدهد و رفلکس..".
قاضی بیحوصله نشان میداد: "ولی نظریه پزشکی قانونی غیر این است". پزشک با کمی برافروختگی گفت: "این آقایان که آنجا نشستهاند و هنرشان محکوم کردن همکاران موفق است، خیلی هم بیغرض نیستد". قاضی که معلوم بود این پاسخ ناراحتش کرده گفت:
"یعنی چه؟ مگر آنها با شما پدر گشتگی دارند؟" جراح جواب داد: "ببینید حاج اقا، شما هم مثل من تو این کشور زندگی میکنید و اخلاق مردم چه عوام و چه خواص را میشناسید، هر که قدری سرش بالا رفت را نشانه میگیرند و میزنند. نمیتوانند ببینند؛ همین".
با این حرف اخرش موافق بودم، آدمهای موفق بیشتر از همکار و دوست میخورند تا بیگانه. قاضی که معلوم بود قانع نشده عمامهاش را روی سر جابجا کرد و چیزی روی کاغذ روبرویش نوشت ...
(ادامه دارد)
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
❤13
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بهمناسبت فرخندهزادروز استاد شهرام ناظری بشنوید:
اجرای تصنیف کردی «شیرین شیرین» با ارکستر کومیتاس ارمنستان به رهبری لوریس چکناواریان به همراه زیرنویس فارسی
موسیقی سنتی SonnatiMusic@
🆔 @Sayehsokhan
اجرای تصنیف کردی «شیرین شیرین» با ارکستر کومیتاس ارمنستان به رهبری لوریس چکناواریان به همراه زیرنویس فارسی
موسیقی سنتی SonnatiMusic@
🆔 @Sayehsokhan
❤16
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
این جملهی تیک نات هان میگوید که رنج با فرار کردن کمتر نمیشود؛ چون رنج بخشی از تجربهی انسانی است. هرچقدر تلاش کنیم آن را نادیده بگیریم، سرکوب کنیم یا از آن فاصله بگیریم، قویتر و آزاردهندهتر میشود. «در آغوش کشیدن رنج» یعنی شجاعت مواجهه با آن: دیدنش، نامگذاریاش و پذیرفتن اینکه اکنون هست. این پذیرش منفعلانه نیست؛ نوعی آگاهی آرامبخش است که از جنگیدن دائمی با واقعیت رهایمان میکند.
وقتی رنج را میپذیریم، نگاه ما از «چرا این اتفاق افتاد؟» به «حالا با این چه کنم؟» تغییر میکند. این تغییر کوچک اما عمیق، مسیر رهایی است. با پذیرفتن رنج، راهی برای فهم آن، مراقبت از خود، و ایجاد تحول پیدا میشود. تیک نات هان به ما یاد میدهد که پذیرش، رهایی است؛ نه تسلیم شدن، بلکه آغاز آرامتر زیستن و آگاهانه زندگی کردن.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
این جملهی تیک نات هان میگوید که رنج با فرار کردن کمتر نمیشود؛ چون رنج بخشی از تجربهی انسانی است. هرچقدر تلاش کنیم آن را نادیده بگیریم، سرکوب کنیم یا از آن فاصله بگیریم، قویتر و آزاردهندهتر میشود. «در آغوش کشیدن رنج» یعنی شجاعت مواجهه با آن: دیدنش، نامگذاریاش و پذیرفتن اینکه اکنون هست. این پذیرش منفعلانه نیست؛ نوعی آگاهی آرامبخش است که از جنگیدن دائمی با واقعیت رهایمان میکند.
وقتی رنج را میپذیریم، نگاه ما از «چرا این اتفاق افتاد؟» به «حالا با این چه کنم؟» تغییر میکند. این تغییر کوچک اما عمیق، مسیر رهایی است. با پذیرفتن رنج، راهی برای فهم آن، مراقبت از خود، و ایجاد تحول پیدا میشود. تیک نات هان به ما یاد میدهد که پذیرش، رهایی است؛ نه تسلیم شدن، بلکه آغاز آرامتر زیستن و آگاهانه زندگی کردن.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
❤15👏5
در ⏰ #قرارملاقات با خودم #امروز_تصمیم_دارم :
راهی پیدا کنم که بتوانم یک انسان را شاد کنم و لبخندی بر لبانش بنشانم.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
راهی پیدا کنم که بتوانم یک انسان را شاد کنم و لبخندی بر لبانش بنشانم.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
❤18👏3
دکتر #ویلیام_گلسر خالق #تئوری_انتخاب معتقد است که انسانها دو دستهاند :
انسانهای #شاد و انسانهای #ناشاد
فرق اين دو در اينست كه انسانهای شاد وقتی به #مشكل برميخورند شروع به #خودارزيابی میكنند ولی انسانهای ناشاد ديگری را #مقصر مشكل خود میدانند و همیشه دنبال #عوامل_بیرونیاند.
🆔 @Sayehsokhan
دکتر #ویلیام_گلسر خالق #تئوری_انتخاب معتقد است که انسانها دو دستهاند :
انسانهای #شاد و انسانهای #ناشاد
فرق اين دو در اينست كه انسانهای شاد وقتی به #مشكل برميخورند شروع به #خودارزيابی میكنند ولی انسانهای ناشاد ديگری را #مقصر مشكل خود میدانند و همیشه دنبال #عوامل_بیرونیاند.
🆔 @Sayehsokhan
👏9❤6👍4
🟩 چرا این روزها #فرزندپروری_آگاهانه مهمتر از هر زمان دیگر است؟
🟩 چگونه میتوانیم تصویر اول دنیای مطلوب فرزندانمان باشیم؟
(بخش بیستوهفتم)
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
🟩 چگونه میتوانیم تصویر اول دنیای مطلوب فرزندانمان باشیم؟
(بخش بیستوهفتم)
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
فرزند امانتی است از جانب هستی!
#جبران_خلیل_جبران در کتاب #پیامبر_و_دیوانه با ترجمه بینظیر #نجف_دریابندری نزدیکترین تعریف #فرزندپروری_آگاهانه به زبان تئوری انتخاب را ارائه داده است:
✍ فرزندان شما فرزندان شما نیستند. آنها پسران و دختران خواهشی هستند که زندگی به خویش دارد.
آنها به واسطه شما می آیند، اما نه از شما، و با آنکه با شما هستند، از آن شما نیستند.
شما میتوانید مهر خود را به آنها بدهید، اما نه اندیشه های خود را،
زیرا که آنها اندیشههای خود را دارند.
شما میتوانید تن آنها را در خانه نگاه دارید، اما نه روحشان را،
زیرا که روح آنها در خانهی فرداست، که شما را به آن راه نیست، حتی در خواب.
شما کمانی هستید که فرزندتان مانند تیر زندهای از چله آن بیرون میجهد.
کمانگیر است که هدف را در مسیر نامتناهی میبیند، و اوست که با قدرت خود شما را خم میکند تا تیر او را تیز پر و دور رس با پ ولز درآورید.
بگذارید که خم شدن شما در دست کمانگیر از روی شادی باشد؛
زیرا که او هم به تیری که میپرد مهر میورزد و هم به کمانی که در جا میماند!
در این گفتار #جبران_خلیل_جبران از چند منظر به #فرزندپروری_آگاهانه میپردازد:
🌱 ۱. #جبران_خلیل_جبران و نگاه عرفانی او به فرزند
جبران در این کتاب نگاهش به انسان، نگاهی عرفانی است. او میگوید فرزند شما «از شما میآید ولی از شما نیست» یعنی فرزند امانتی است از هستی، نه «ملک» پدر و مادر.
در این دیدگاه، والدین واسطهاند، نه مالک.
او باور دارد که هر روح، رسالتی دارد که باید خودش آن را کشف کند، نه اینکه پدر و مادر برایش بنویسند.
📖 او در واقع میگوید والدین باید انعطاف و آگاهی داشته باشند تا کودک بتواند مسیر خودش را طی کند. درست همان چیزی که #فرزندپروری_آگاهانه امروز بر آن تأکید دارد.
🌸 ۲. #جبران_خلیل_جبران و والدِ بیدارشده
او میگوید:
«شما میکوشید بچهها را مانند خود کنید، اما آنها از آینده میآیند و شما را نمیشناسند.»
در واقع دارد هشدار میدهد که اگر از «ترسِ عقب ماندن»، «میل به کنترل»، یا «خودبزرگبینی» به فرزند نگاه کنیم، آینده را از او میگیریم.
فرزندپروری آگاهانه هم دقیقاً بر همین هشدار بنا شده:
کودک را نه آینهی آرزوهای تحققنیافتهی خود، بلکه پیامآور آینده ببینیم.
🌻 ۳. والدِ شاعرانه، نه والدِ فرمانده
#جبران_خلیل_جبران به والدین میگوید:
تو باغبان نیستی که هر شاخه را هرس کنی تا مطابق میل تو رشد کند؛
تو زمین حاصلخیزی هستی که باید به دانه فرصت رشد بدهی.
در فرزندپروری آگاهانه هم، والد باید «فضا» فراهم کند، نه «کنترل».
کودک در این فضا خودش شکوفا میشود.
🌞 جمعبندی:
او با زبان شعر گفت آنچه روانشناسی امروز با زبان علم میگوید:
آگاه شو به خویشتن،
آزادی فرزندت را محترم بشمار،
و بگذار مسیر خودش را بیابد.
❓ پرسش اول:
وقتی جبران میگوید «فرزندان شما از شما میآیند اما از شما نیستند»،
آیا ما والدین واقعاً میپذیریم که فرزندمان به ما تعلق ندارد،
یا هنوز در اعماق دل، او را ادامهی خود میدانیم و حق تصمیمگیری برایش محفوظ میداریم؟
❓ پرسش دوم:
اگر فرزند، تیرِ زندهای است که از کمان وجود ما رها میشود،
آیا ما آنقدر آگاه، انعطافپذیر و بیداریم که بگذاریم مسیر پروازش را خودش انتخاب کند؟
یا هنوز میخواهیم جهتِ تیر را با دست خودمان تعیین کنیم؟
👩🏫 حسن ملکیان: روانشناس و مشاور خانواده
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
#جبران_خلیل_جبران در کتاب #پیامبر_و_دیوانه با ترجمه بینظیر #نجف_دریابندری نزدیکترین تعریف #فرزندپروری_آگاهانه به زبان تئوری انتخاب را ارائه داده است:
✍ فرزندان شما فرزندان شما نیستند. آنها پسران و دختران خواهشی هستند که زندگی به خویش دارد.
آنها به واسطه شما می آیند، اما نه از شما، و با آنکه با شما هستند، از آن شما نیستند.
شما میتوانید مهر خود را به آنها بدهید، اما نه اندیشه های خود را،
زیرا که آنها اندیشههای خود را دارند.
شما میتوانید تن آنها را در خانه نگاه دارید، اما نه روحشان را،
زیرا که روح آنها در خانهی فرداست، که شما را به آن راه نیست، حتی در خواب.
شما کمانی هستید که فرزندتان مانند تیر زندهای از چله آن بیرون میجهد.
کمانگیر است که هدف را در مسیر نامتناهی میبیند، و اوست که با قدرت خود شما را خم میکند تا تیر او را تیز پر و دور رس با پ ولز درآورید.
بگذارید که خم شدن شما در دست کمانگیر از روی شادی باشد؛
زیرا که او هم به تیری که میپرد مهر میورزد و هم به کمانی که در جا میماند!
در این گفتار #جبران_خلیل_جبران از چند منظر به #فرزندپروری_آگاهانه میپردازد:
🌱 ۱. #جبران_خلیل_جبران و نگاه عرفانی او به فرزند
جبران در این کتاب نگاهش به انسان، نگاهی عرفانی است. او میگوید فرزند شما «از شما میآید ولی از شما نیست» یعنی فرزند امانتی است از هستی، نه «ملک» پدر و مادر.
در این دیدگاه، والدین واسطهاند، نه مالک.
او باور دارد که هر روح، رسالتی دارد که باید خودش آن را کشف کند، نه اینکه پدر و مادر برایش بنویسند.
📖 او در واقع میگوید والدین باید انعطاف و آگاهی داشته باشند تا کودک بتواند مسیر خودش را طی کند. درست همان چیزی که #فرزندپروری_آگاهانه امروز بر آن تأکید دارد.
🌸 ۲. #جبران_خلیل_جبران و والدِ بیدارشده
او میگوید:
«شما میکوشید بچهها را مانند خود کنید، اما آنها از آینده میآیند و شما را نمیشناسند.»
در واقع دارد هشدار میدهد که اگر از «ترسِ عقب ماندن»، «میل به کنترل»، یا «خودبزرگبینی» به فرزند نگاه کنیم، آینده را از او میگیریم.
فرزندپروری آگاهانه هم دقیقاً بر همین هشدار بنا شده:
کودک را نه آینهی آرزوهای تحققنیافتهی خود، بلکه پیامآور آینده ببینیم.
🌻 ۳. والدِ شاعرانه، نه والدِ فرمانده
#جبران_خلیل_جبران به والدین میگوید:
تو باغبان نیستی که هر شاخه را هرس کنی تا مطابق میل تو رشد کند؛
تو زمین حاصلخیزی هستی که باید به دانه فرصت رشد بدهی.
در فرزندپروری آگاهانه هم، والد باید «فضا» فراهم کند، نه «کنترل».
کودک در این فضا خودش شکوفا میشود.
🌞 جمعبندی:
او با زبان شعر گفت آنچه روانشناسی امروز با زبان علم میگوید:
آگاه شو به خویشتن،
آزادی فرزندت را محترم بشمار،
و بگذار مسیر خودش را بیابد.
❓ پرسش اول:
وقتی جبران میگوید «فرزندان شما از شما میآیند اما از شما نیستند»،
آیا ما والدین واقعاً میپذیریم که فرزندمان به ما تعلق ندارد،
یا هنوز در اعماق دل، او را ادامهی خود میدانیم و حق تصمیمگیری برایش محفوظ میداریم؟
❓ پرسش دوم:
اگر فرزند، تیرِ زندهای است که از کمان وجود ما رها میشود،
آیا ما آنقدر آگاه، انعطافپذیر و بیداریم که بگذاریم مسیر پروازش را خودش انتخاب کند؟
یا هنوز میخواهیم جهتِ تیر را با دست خودمان تعیین کنیم؟
👩🏫 حسن ملکیان: روانشناس و مشاور خانواده
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
❤8👍4
📩 #از_شما
دماغ(۱۰)
اعتمادبهنفس زیاد بود و یا غرور انباشته که جراح با صدای بلندتری گفت: "من جراح معروف رینوپلاستی این شهر هستم و وقتهای عمل من چند ماهه است و همین هم باعث حسادت بعضی همکاران شده.
...نمیتوانند ببینند حاج آقا.. "مشخص بود که قاضی مایل نیست به این بحث ادامه دهد: "خیلی خوب، بفرمایید بنشینید". جراح که نشست من بلند شدم و اجازه سخن گفتن خواستم. سر قاضی که به علامت موافقت پایین آمد گفتم:
"من راجع به نظریه کارشناسی سخنی نمیگویم، چون سررشتهای در علم طب ندارم ولی خدا به همه ما عقل داده است. این نظریه کارشناسی سه نوبت تکرار شده، پس در درستی آن نباید تردید کرد، اما حرف اصلی من رنج روحی و فشارهای روانی است که این عمل بر سر موکل آورده است. آثار این جراحی باعث ریشخند او از سوی آشنا و بیگانه و عزلت پنج ماهه او شده و..." قاضی که به ساعت دیواری روبرویش نگاه میکرد. معلوم بود که نگران تاخیر در محاکمه بعدی بود.
پنجه نیرومند کثرت دعاوی دهههاست که گریبان دادگستری را گرفته و در این سالهای اخير شروع به فشردن گلوی او کرده است. قاضی خودکارش را روی میز گذاشت و نگاهی به من کرد. انگار استادی است که به شاگرد کودن خود مینگرد: "دیه را برای همین گذاشتهاند تا تمامی ضررها را جبران کند. ماهیت دیه همین است ..: "پریدم میان سخنش:
"آقای رئیس! موکل اینقدر که عذاب روحی تحمل کرده، درد و سوزش و خونابه و تنگی نفس و بیخوابی در مقابل آن هیچ است..." قاضی حوصله بحث نداشت، این را میشد از سخنانش دریافت: "در این باره تصمیم میگیرم. هر استدلالی دارید بنویسید و لایحه بدهید..
"نمیخواستم دادرسی سرسری باشد: "چشم!لایحه میدهم ولی یک دقیقه به حرفهای من توجه کنید..". دکتر بیپروا پرید در وسط حرف من: "پس بفرمایید که آمدهاید چالههای مالی این خانم را پُر کنید". جراح مغرورانه حرف میزد و رفتار میکرد، عصبانی شدم:
"چاله را که شما روی دماغ بیمار خود کندید؛ چاله که چه عرض کنم، چاه و این موکل بیچاره خون و چرک و ترشحات را از ان چاه بیانتها استخراج کرد؛ ان وقت پزشک دیگری مجبور شد چاه بست را ...." پزشک عنان از کف داد و فریاد زنان گفت: "شما صلاحیت اظهارنظر در این زمینه را ندارید آقا! بروید و بیخود به موکلهایتان وعده پوچ ندهید که مجبور شوید اینجا آسمان و ریسمان به هم ببافید..".
قاضی نگذاشت منازعه بالا بگیرد و از طرفین خواست تا زیر صورتجلسه را امضا کنند و این یعنی پایان جلسه.
مشخص بود که پزشک محکوم میشود و این را میشد از رفتار وکیلش که تقریبا ساکت مانده بود دریافت. من به دنبال خسارت معنوی اضافه بر دیه بودم. قضات معمم چندان با این مقوله سر سازگاری ندارند و دیه را جبران کننده تمام خسارتها میدانند.
کار سختی بود ولی میخواستم فرهادوار تیشه استدلال را بر سنگ رویه سخت دادگاهها بزنم. عشقم در این جان کندن یک رای شیرین برای موکلی خسته و دل آزرده بود...
(ادامه دارد)
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
دماغ(۱۰)
اعتمادبهنفس زیاد بود و یا غرور انباشته که جراح با صدای بلندتری گفت: "من جراح معروف رینوپلاستی این شهر هستم و وقتهای عمل من چند ماهه است و همین هم باعث حسادت بعضی همکاران شده.
...نمیتوانند ببینند حاج آقا.. "مشخص بود که قاضی مایل نیست به این بحث ادامه دهد: "خیلی خوب، بفرمایید بنشینید". جراح که نشست من بلند شدم و اجازه سخن گفتن خواستم. سر قاضی که به علامت موافقت پایین آمد گفتم:
"من راجع به نظریه کارشناسی سخنی نمیگویم، چون سررشتهای در علم طب ندارم ولی خدا به همه ما عقل داده است. این نظریه کارشناسی سه نوبت تکرار شده، پس در درستی آن نباید تردید کرد، اما حرف اصلی من رنج روحی و فشارهای روانی است که این عمل بر سر موکل آورده است. آثار این جراحی باعث ریشخند او از سوی آشنا و بیگانه و عزلت پنج ماهه او شده و..." قاضی که به ساعت دیواری روبرویش نگاه میکرد. معلوم بود که نگران تاخیر در محاکمه بعدی بود.
پنجه نیرومند کثرت دعاوی دهههاست که گریبان دادگستری را گرفته و در این سالهای اخير شروع به فشردن گلوی او کرده است. قاضی خودکارش را روی میز گذاشت و نگاهی به من کرد. انگار استادی است که به شاگرد کودن خود مینگرد: "دیه را برای همین گذاشتهاند تا تمامی ضررها را جبران کند. ماهیت دیه همین است ..: "پریدم میان سخنش:
"آقای رئیس! موکل اینقدر که عذاب روحی تحمل کرده، درد و سوزش و خونابه و تنگی نفس و بیخوابی در مقابل آن هیچ است..." قاضی حوصله بحث نداشت، این را میشد از سخنانش دریافت: "در این باره تصمیم میگیرم. هر استدلالی دارید بنویسید و لایحه بدهید..
"نمیخواستم دادرسی سرسری باشد: "چشم!لایحه میدهم ولی یک دقیقه به حرفهای من توجه کنید..". دکتر بیپروا پرید در وسط حرف من: "پس بفرمایید که آمدهاید چالههای مالی این خانم را پُر کنید". جراح مغرورانه حرف میزد و رفتار میکرد، عصبانی شدم:
"چاله را که شما روی دماغ بیمار خود کندید؛ چاله که چه عرض کنم، چاه و این موکل بیچاره خون و چرک و ترشحات را از ان چاه بیانتها استخراج کرد؛ ان وقت پزشک دیگری مجبور شد چاه بست را ...." پزشک عنان از کف داد و فریاد زنان گفت: "شما صلاحیت اظهارنظر در این زمینه را ندارید آقا! بروید و بیخود به موکلهایتان وعده پوچ ندهید که مجبور شوید اینجا آسمان و ریسمان به هم ببافید..".
قاضی نگذاشت منازعه بالا بگیرد و از طرفین خواست تا زیر صورتجلسه را امضا کنند و این یعنی پایان جلسه.
مشخص بود که پزشک محکوم میشود و این را میشد از رفتار وکیلش که تقریبا ساکت مانده بود دریافت. من به دنبال خسارت معنوی اضافه بر دیه بودم. قضات معمم چندان با این مقوله سر سازگاری ندارند و دیه را جبران کننده تمام خسارتها میدانند.
کار سختی بود ولی میخواستم فرهادوار تیشه استدلال را بر سنگ رویه سخت دادگاهها بزنم. عشقم در این جان کندن یک رای شیرین برای موکلی خسته و دل آزرده بود...
(ادامه دارد)
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
❤13
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
شوپنهاور در این جمله میگوید «بحث مفید» فقط زمانی ممکن است که دو طرف از عقل سلیم، عزتنفس سالم و صداقت برخوردار باشند. کسی که عزتنفسش واقعی است، نیاز ندارد با حرفهای بیمعنی، تحقیر یا مغلطه از خود دفاع کند. او به حقیقت بیشتر از برنده شدن اهمیت میدهد و اگر بفهمد اشتباه کرده، توان پذیرش آن را دارد. در چنین فضایی، گفتگو تبدیل به یک فرایند روشنگر میشود، نه یک میدان جنگ برای اثبات برتری.
اما مشکل اینجاست که افراد دارای چنین ویژگیهایی کم هستند. بسیاری از مردم هنگام بحث، ناخودآگاه از مکانیسمهای دفاعی، تعصب، لجبازی یا نیاز به پیروزی استفاده میکنند. به همین دلیل شوپنهاور نتیجه میگیرد که تعداد کسانی که ارزش دارند با آنها وارد بحث جدی شوی، بسیار اندک است؛ شاید در هر صد نفر، یکی. پیام اصلی او این است که انرژی روانیمان را بیهوده خرج نکنیم و فقط با کسانی گفتگو کنیم که ظرفیت شنیدن، منصف بودن و جستجوی حقیقت را دارند.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
شوپنهاور در این جمله میگوید «بحث مفید» فقط زمانی ممکن است که دو طرف از عقل سلیم، عزتنفس سالم و صداقت برخوردار باشند. کسی که عزتنفسش واقعی است، نیاز ندارد با حرفهای بیمعنی، تحقیر یا مغلطه از خود دفاع کند. او به حقیقت بیشتر از برنده شدن اهمیت میدهد و اگر بفهمد اشتباه کرده، توان پذیرش آن را دارد. در چنین فضایی، گفتگو تبدیل به یک فرایند روشنگر میشود، نه یک میدان جنگ برای اثبات برتری.
اما مشکل اینجاست که افراد دارای چنین ویژگیهایی کم هستند. بسیاری از مردم هنگام بحث، ناخودآگاه از مکانیسمهای دفاعی، تعصب، لجبازی یا نیاز به پیروزی استفاده میکنند. به همین دلیل شوپنهاور نتیجه میگیرد که تعداد کسانی که ارزش دارند با آنها وارد بحث جدی شوی، بسیار اندک است؛ شاید در هر صد نفر، یکی. پیام اصلی او این است که انرژی روانیمان را بیهوده خرج نکنیم و فقط با کسانی گفتگو کنیم که ظرفیت شنیدن، منصف بودن و جستجوی حقیقت را دارند.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
❤14👏7👍2
در ⏰ #قرارملاقات با خودم #امروز_تصمیم_دارم:
تا شکارچی کارهای نیک باشم. به شکار کارهای خوب دیگران بروم تا ببینم مردم با چه روشهایی به یکدیگر کمک میکنند.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
تا شکارچی کارهای نیک باشم. به شکار کارهای خوب دیگران بروم تا ببینم مردم با چه روشهایی به یکدیگر کمک میکنند.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
❤11👏10👎1
🍃🌹 چند نکته پیرامون #فرزندپروری_آگاهانه 🌹🍃
✍ گاهی باید از خود بپرسیم:
کدام مهمتر است؟ نظم خانه یا خاطرهای که فرزندم از خانه با خودش میبرد؟
روزها به سرعت میگذرند…
فرزند ما مهمان کوتاهمدت خانهی ماست.
روزی میرسد که چمدان تجربههایش را میبندد و راهی زندگی خودش میشود.
از وقتی که این حقیقت را بفهمیم، اولویتهایمان تغییر میکند:
🈺 بهجای سختگیریهای تماموقت، فقط چند قانون مهم را نگه بداریم.
🈺 از داد و فریاد و حساسیتهای بیهوده کم کنیم.
🈺 خانه اگر کمی نامرتب باشد، مهم نیست…
مهم این است که رابطهای آرام، امن و دوستداشتنی بین ما شکل بگیرد.
نتیجه چه میشود؟
👌فرزندی آرام، مطمئن و نزدیک؛ و خانهای که با عشق اداره میشود، نه با عصبانیت.
چون میدانیم…
او مهمان زودگذر خانهی ماست.
پدر و مادرهای حرفهای چه میکنند؟
آنها دنبال تربیت شاگرد اول نیستند؛
بلکه دنبال ساختن بچهای باعرضه، توانمند و مقاوم هستند.
بچهای که:
سر جلسهی امتحان اگر خودکارش ننوشت، گریه نکند و راهی پیدا کند.
وقتی دنبال داوطلب میگردند، زیر میز پنهان نشود.
غذایش را طوری بخورد که آدم رغبت کند نگاهش کند.
از ترسِ واکنش والدین، دروغ نگوید.
اگر دلش گرفت، در حمام آواز بخواند و کسی تحقیرش نکند.
وقتی کسی خواست توپش را به زور بگیرد، مخالفت کند اما با گفتگو.
اگر حرفی نامعقول شنید، حتی از بزرگترها، محترمانه اعتراض کند.
این یعنی «بچهی باعرضه»،
نه کودکی که برای نیمنمره جلوی معلم التماس کند.
#تئوری_انتخاب به ما میآموزد .
اگر میخواهیم فرزندانی سالم، قوی و دور از آسیبهای اجتماعی داشته باشیم:
1⃣ با احترام صداشان کنیم:
علیآقا، نرگسخانم، عزیزدلِ مامان…
2⃣. روزانه حداقل یکبار به او بگوییم:
«من به وجودت افتخار میکنم عزیزم.»
3⃣ به او بیشتر از یک مهمان احترام بگذاریم.
4⃣ به فرزندمان اعتماد کنیم.
5⃣ قبل از هر چیز، اختلاف تربیتی با همسرمان را رفع کنیم. با هم یکدل و یکصدا باشیم.
6⃣ وقت بگذاریم؛ کودک زیر ۷ سال، حضور والد را حتما نیاز دارد.
7⃣. در حضور او رابطهمان با همسرمان بهتر از همیشه باشد.
8⃣ دوستداشتنمان را بروز دهیم.
9⃣. از ۳ سالگی به بعد مسئولیتها را به خودش بسپاریم.
🔟 اشتباهش را ببخشیم و فرصت جبران بدهیم.
۱۱. هر روز با او بازی کنیم و گاهی با صدای بلند بخندیم.
۱۲. روزهای مشخصی را به پیادهروی با او اختصاص دهیم.
۱۳. خودمان الگوی صداقت، امانتداری، کنترل خشم و وفای به عهد باشیم.
❤️❤️یادمان باشد:
فرزند ما آینده ماست، نه مزاحمِ امروز ما.
🆔 @Sayehsokhan
✍ گاهی باید از خود بپرسیم:
کدام مهمتر است؟ نظم خانه یا خاطرهای که فرزندم از خانه با خودش میبرد؟
روزها به سرعت میگذرند…
فرزند ما مهمان کوتاهمدت خانهی ماست.
روزی میرسد که چمدان تجربههایش را میبندد و راهی زندگی خودش میشود.
از وقتی که این حقیقت را بفهمیم، اولویتهایمان تغییر میکند:
🈺 بهجای سختگیریهای تماموقت، فقط چند قانون مهم را نگه بداریم.
🈺 از داد و فریاد و حساسیتهای بیهوده کم کنیم.
🈺 خانه اگر کمی نامرتب باشد، مهم نیست…
مهم این است که رابطهای آرام، امن و دوستداشتنی بین ما شکل بگیرد.
نتیجه چه میشود؟
👌فرزندی آرام، مطمئن و نزدیک؛ و خانهای که با عشق اداره میشود، نه با عصبانیت.
چون میدانیم…
او مهمان زودگذر خانهی ماست.
پدر و مادرهای حرفهای چه میکنند؟
آنها دنبال تربیت شاگرد اول نیستند؛
بلکه دنبال ساختن بچهای باعرضه، توانمند و مقاوم هستند.
بچهای که:
سر جلسهی امتحان اگر خودکارش ننوشت، گریه نکند و راهی پیدا کند.
وقتی دنبال داوطلب میگردند، زیر میز پنهان نشود.
غذایش را طوری بخورد که آدم رغبت کند نگاهش کند.
از ترسِ واکنش والدین، دروغ نگوید.
اگر دلش گرفت، در حمام آواز بخواند و کسی تحقیرش نکند.
وقتی کسی خواست توپش را به زور بگیرد، مخالفت کند اما با گفتگو.
اگر حرفی نامعقول شنید، حتی از بزرگترها، محترمانه اعتراض کند.
این یعنی «بچهی باعرضه»،
نه کودکی که برای نیمنمره جلوی معلم التماس کند.
#تئوری_انتخاب به ما میآموزد .
اگر میخواهیم فرزندانی سالم، قوی و دور از آسیبهای اجتماعی داشته باشیم:
1⃣ با احترام صداشان کنیم:
علیآقا، نرگسخانم، عزیزدلِ مامان…
2⃣. روزانه حداقل یکبار به او بگوییم:
«من به وجودت افتخار میکنم عزیزم.»
3⃣ به او بیشتر از یک مهمان احترام بگذاریم.
4⃣ به فرزندمان اعتماد کنیم.
5⃣ قبل از هر چیز، اختلاف تربیتی با همسرمان را رفع کنیم. با هم یکدل و یکصدا باشیم.
6⃣ وقت بگذاریم؛ کودک زیر ۷ سال، حضور والد را حتما نیاز دارد.
7⃣. در حضور او رابطهمان با همسرمان بهتر از همیشه باشد.
8⃣ دوستداشتنمان را بروز دهیم.
9⃣. از ۳ سالگی به بعد مسئولیتها را به خودش بسپاریم.
🔟 اشتباهش را ببخشیم و فرصت جبران بدهیم.
۱۱. هر روز با او بازی کنیم و گاهی با صدای بلند بخندیم.
۱۲. روزهای مشخصی را به پیادهروی با او اختصاص دهیم.
۱۳. خودمان الگوی صداقت، امانتداری، کنترل خشم و وفای به عهد باشیم.
❤️❤️یادمان باشد:
فرزند ما آینده ماست، نه مزاحمِ امروز ما.
🆔 @Sayehsokhan
❤11👍4👏3
چرا اون باهات سرد شده؟
https://youtu.be/K6zR_IF5RRI?si=ADx4fMERs_e00Rg5
این اولین ویدئو از آقای حسامیفر است که امروز منتشر شده و برای بسیاری از همراهان گرامی مفید و کاربردی است.
*لطفا برای حمایت از این جوان توانمند، کارشو را ببینین و لذت ببرین
🆔 @Sayehsokhan
https://youtu.be/K6zR_IF5RRI?si=ADx4fMERs_e00Rg5
این اولین ویدئو از آقای حسامیفر است که امروز منتشر شده و برای بسیاری از همراهان گرامی مفید و کاربردی است.
*لطفا برای حمایت از این جوان توانمند، کارشو را ببینین و لذت ببرین
🆔 @Sayehsokhan
YouTube
چرا اون باهات سرد شده؟😢😢
🧊 چرا اون باهات سرد شده؟
اگر کسی در رابطه با شما سرد و بیتفاوت شده، شاید دلیلش چیزی باشد که کمتر به آن توجه کردهایم:
ما اجازه میدهیم.
ما نمیتوانیم رفتار دیگران را کنترل کنیم، اما همیشه میتوانیم انتخاب کنیم چگونه واکنش نشان دهیم. وقتی کسی ما را کمارزش…
اگر کسی در رابطه با شما سرد و بیتفاوت شده، شاید دلیلش چیزی باشد که کمتر به آن توجه کردهایم:
ما اجازه میدهیم.
ما نمیتوانیم رفتار دیگران را کنترل کنیم، اما همیشه میتوانیم انتخاب کنیم چگونه واکنش نشان دهیم. وقتی کسی ما را کمارزش…