💬 #چند_سلفی_با_هیجانات!
✳ معمولا تاثیر هیجانات نیرومند را در مناطق خاص بدن خود احساس میکنیم.
👈 بنا بر این بدن خود را وارسی کنید.
چند دقیقه وقت بگذارید.
بدن خود را از سر تا نوک انگشت پا، از صفر تا 100 مرور کنید.
❇ببینید احساسات شما در کجا قویتر است.
⬅بیشتر از همه در پیشانی،
⬅ آرواره و فک،
⬅ گردن،
⬅ گلو،
⬅ شانهها،
⬅ شکم،
✅این کار به توجه شما کمک میکند.
📚 #برشی_از_کتاب : #عمل_عاشقانه
📘#نام_اصلی: #ACT_With_Love
✍️ اثر: #دکتر_راس_هریس
👌 ترجمه: #دكتر_شیرعلی_خرامین و #میترا_رفیعی
📖 صفحه: 178
📌چاپ: #پنجم
📇 انتشارات: #سایه_سخن
🆔 @Sayehsokhan
✳ معمولا تاثیر هیجانات نیرومند را در مناطق خاص بدن خود احساس میکنیم.
👈 بنا بر این بدن خود را وارسی کنید.
چند دقیقه وقت بگذارید.
بدن خود را از سر تا نوک انگشت پا، از صفر تا 100 مرور کنید.
❇ببینید احساسات شما در کجا قویتر است.
⬅بیشتر از همه در پیشانی،
⬅ آرواره و فک،
⬅ گردن،
⬅ گلو،
⬅ شانهها،
⬅ شکم،
✅این کار به توجه شما کمک میکند.
📚 #برشی_از_کتاب : #عمل_عاشقانه
📘#نام_اصلی: #ACT_With_Love
✍️ اثر: #دکتر_راس_هریس
👌 ترجمه: #دكتر_شیرعلی_خرامین و #میترا_رفیعی
📖 صفحه: 178
📌چاپ: #پنجم
📇 انتشارات: #سایه_سخن
🆔 @Sayehsokhan
❤7👏1
📩 #از_شما
دماغ (۶)
با آن که شغل وکالت مرا با آدمهای متفاوتی روبرو میسازد به طوری که همیشه نوعی پوست کلفتی از حرفها یا واکنشهای دیگران در خود خود احساس میکنم ولی حرفهای آن پزشک جراح و نوع برخورد او، اثر بدی در روحیه من بر جای گذاشت.
تا چند روز نسبت به آن چه در حوزه طب و درمان بود آلرژی پیدا کرده بودم .
روز بعد باز هم به مطب پزشکی دیگر مراجعه کردم؛ این بار نه برای کار بلکه برای خلاصی از دردی که چند روزی بود دست در گریبانم زده بود و رهایم نمیکرد. اینبار برای ترمیم دندانی پوسیده که آرام و قرار را از من گرفته بود راهی مطبی دیگر شدم. دندانپزشک که مرا از سالها قبل میشناخت و از شغلم خبر داشت تا مرا دید گفت:
"ابزار شما وکلا دهان است و قسمت مهم دهان، دندان؛ میدانی چرا دندان شما وکلا زود خراب میشود، چون در هنگام محاکمه با هیجان آنها را بر روی هم میسایید و کارتان میافتد به ما". همیشه جوابی از سر طنز به دندانپزشک میدادم ولی ان روز حوصله خوشمزگیهای دکتر را نداشتم.
ظاهرا پرستاری که دستیار دندانپزشک بود، از تحولات چند ساله اخیر اجتماعی در حوزه زنان عقب نمانده بود، چون آزادانه موهای رنگ کرده و یکدست روشن خود را افشان کرده و روی شانه ریخته بود. موقعی که دکتر ابزارهای فلزی با لبههای تیز و بران را برای شکافتن لثه یا سوراخ کردن پایه دندان طلب میکرد این پرستار گیسو شلال بود که بالای سر من حجم بزرگی از موی رنگی را از این طرف با آن طرف می ریخت.
در آن میانه احساس درد و سوزش و صدای دریل دستگاهی که نه دندان بلکه گویی مغز مرا میتراشد و درد و خون و عفونت را میهمان دهانم میسازد، من از میان پردهای از اشک و از لابلای چشمانی که از شدت عذابی که میکشیدم مرطوب شده بود، بیشتر از آنکه دندانپزشک را ببینم، موهای انبوه در حرکتی را میدیدم که به من نزدیک یا دور میشدند.
دریل دکتر که از صدا افتاد، چراغ درد من هم خاموش شد. برخاستم؛ دکتر مشغول نوشتن نسخهای شد و پرستار ابزارها را جمع میکرد و منشی آمد که وضعیت را ببیند تا بیمار بعدی را روانه اتاق دندانپزشک سازد.
دکتر نسخه را داد و دستورهای آن را: "آنتی بیوتیک نوشتهام که اگر عفونت کرد استفاده کنید". نمیتوانستم حرفم را نزده بروم: "دکتر جان؛ احتمال عفونت زیاد است".
دکتر با خنده گفت: "کجا طب خواندهای که ما نمیدانستیم". پرستار هم خندید. بی آنکه ریاکارانه به شوخی او لبخندی بزنم با اشاره به دهانم گفتم: "والله عقلم میگوید وقتی این حفره باز در معرض تماس با موهای افشان رنگ شده با مواد شیمیایی است احتمال عفونیشدن محل زخم زیاد است". اینبار من با ان دهان مجروح به زحمت تبسم کردم ولی خنده بر لب پرستار خشک شد و دکتر روی در هم کشید .....
(ادامه دارد)
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
دماغ (۶)
با آن که شغل وکالت مرا با آدمهای متفاوتی روبرو میسازد به طوری که همیشه نوعی پوست کلفتی از حرفها یا واکنشهای دیگران در خود خود احساس میکنم ولی حرفهای آن پزشک جراح و نوع برخورد او، اثر بدی در روحیه من بر جای گذاشت.
تا چند روز نسبت به آن چه در حوزه طب و درمان بود آلرژی پیدا کرده بودم .
روز بعد باز هم به مطب پزشکی دیگر مراجعه کردم؛ این بار نه برای کار بلکه برای خلاصی از دردی که چند روزی بود دست در گریبانم زده بود و رهایم نمیکرد. اینبار برای ترمیم دندانی پوسیده که آرام و قرار را از من گرفته بود راهی مطبی دیگر شدم. دندانپزشک که مرا از سالها قبل میشناخت و از شغلم خبر داشت تا مرا دید گفت:
"ابزار شما وکلا دهان است و قسمت مهم دهان، دندان؛ میدانی چرا دندان شما وکلا زود خراب میشود، چون در هنگام محاکمه با هیجان آنها را بر روی هم میسایید و کارتان میافتد به ما". همیشه جوابی از سر طنز به دندانپزشک میدادم ولی ان روز حوصله خوشمزگیهای دکتر را نداشتم.
ظاهرا پرستاری که دستیار دندانپزشک بود، از تحولات چند ساله اخیر اجتماعی در حوزه زنان عقب نمانده بود، چون آزادانه موهای رنگ کرده و یکدست روشن خود را افشان کرده و روی شانه ریخته بود. موقعی که دکتر ابزارهای فلزی با لبههای تیز و بران را برای شکافتن لثه یا سوراخ کردن پایه دندان طلب میکرد این پرستار گیسو شلال بود که بالای سر من حجم بزرگی از موی رنگی را از این طرف با آن طرف می ریخت.
در آن میانه احساس درد و سوزش و صدای دریل دستگاهی که نه دندان بلکه گویی مغز مرا میتراشد و درد و خون و عفونت را میهمان دهانم میسازد، من از میان پردهای از اشک و از لابلای چشمانی که از شدت عذابی که میکشیدم مرطوب شده بود، بیشتر از آنکه دندانپزشک را ببینم، موهای انبوه در حرکتی را میدیدم که به من نزدیک یا دور میشدند.
دریل دکتر که از صدا افتاد، چراغ درد من هم خاموش شد. برخاستم؛ دکتر مشغول نوشتن نسخهای شد و پرستار ابزارها را جمع میکرد و منشی آمد که وضعیت را ببیند تا بیمار بعدی را روانه اتاق دندانپزشک سازد.
دکتر نسخه را داد و دستورهای آن را: "آنتی بیوتیک نوشتهام که اگر عفونت کرد استفاده کنید". نمیتوانستم حرفم را نزده بروم: "دکتر جان؛ احتمال عفونت زیاد است".
دکتر با خنده گفت: "کجا طب خواندهای که ما نمیدانستیم". پرستار هم خندید. بی آنکه ریاکارانه به شوخی او لبخندی بزنم با اشاره به دهانم گفتم: "والله عقلم میگوید وقتی این حفره باز در معرض تماس با موهای افشان رنگ شده با مواد شیمیایی است احتمال عفونیشدن محل زخم زیاد است". اینبار من با ان دهان مجروح به زحمت تبسم کردم ولی خنده بر لب پرستار خشک شد و دکتر روی در هم کشید .....
(ادامه دارد)
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
❤12👏5
MousighiGolha
Masoudi-Bi Panaham
بیپناه
شاعر: کریم فکور
خواننده: ناصر مسعودی
کمی آهستهتر!
ای کاروانسالار، رحمی کن!
من افسرده دل هم،
دلبری در کاروان دارم.
منم ز کاروان جدا مانده؛
چو گردِ رَه از او به جا مانده؛
شکسته در گلو نوای من،
چو آن نئی که از نوا مانده.
چه گفتم ای فلک؟
چه کردم ای خدا؟
که از دیار خود،
شدم چنین جدا؟
دراین بیابانها، فتادهام از پا،
منم آن آهوی پریشان،
خسته جان در بیابان.
گشتهام اسیر غم،
بی اثر شد آهِ من؛
بیپناه و بیکسم،
کس نشد پناه من.
ندانم امشبم،
که آورد به سر من؛
فغان اگر که نرسد،
به گوش کس خبر من.
به یاد ناصر مسعودی، که در کودکی و نوجوانی با صدایش خاطرهها یافتیم.
https://telegram.me/ezzatiparvar
🆔 @Sayehsokhan
شاعر: کریم فکور
خواننده: ناصر مسعودی
کمی آهستهتر!
ای کاروانسالار، رحمی کن!
من افسرده دل هم،
دلبری در کاروان دارم.
منم ز کاروان جدا مانده؛
چو گردِ رَه از او به جا مانده؛
شکسته در گلو نوای من،
چو آن نئی که از نوا مانده.
چه گفتم ای فلک؟
چه کردم ای خدا؟
که از دیار خود،
شدم چنین جدا؟
دراین بیابانها، فتادهام از پا،
منم آن آهوی پریشان،
خسته جان در بیابان.
گشتهام اسیر غم،
بی اثر شد آهِ من؛
بیپناه و بیکسم،
کس نشد پناه من.
ندانم امشبم،
که آورد به سر من؛
فغان اگر که نرسد،
به گوش کس خبر من.
به یاد ناصر مسعودی، که در کودکی و نوجوانی با صدایش خاطرهها یافتیم.
https://telegram.me/ezzatiparvar
🆔 @Sayehsokhan
❤8
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
این گفته #کریستین_بوبن به عمق پیچیدگی روابط انسانی و قدرت تأثیر دوستان میپردازد. نکتهی ترسناک اما واقعی این است که کسانی که به ظاهر دوست ما هستند، بیشترین قدرت را برای هدایت یا حتی مجبور کردن ما به کاری دارند که برخلاف میلمان است. برعکس دشمنان، که اغلب قابل پیشبینیاند و مقاومت در برابرشان سادهتر است، دوستان با شناخت دقیق ما و احساس مسئولیت یا نزدیکیشان، میتوانند ما را به راهی ببرند که خودمان شاید انتخابش نکنیم.
بوبن با این جمله، هشدار میدهد که روابط انسانی، حتی دوستانهترینشان، نیازمند آگاهی و مرزبندی هستند. دوست واقعی کسی است که مسیر شما را بهبود دهد، نه اینکه شما را به انجام کاری وادار کند که با ارزشها و خواستتان در تضاد است. این بینش، ارزش اعتماد آگاهانه و انتخاب درست همراهان را برجسته میکند.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
این گفته #کریستین_بوبن به عمق پیچیدگی روابط انسانی و قدرت تأثیر دوستان میپردازد. نکتهی ترسناک اما واقعی این است که کسانی که به ظاهر دوست ما هستند، بیشترین قدرت را برای هدایت یا حتی مجبور کردن ما به کاری دارند که برخلاف میلمان است. برعکس دشمنان، که اغلب قابل پیشبینیاند و مقاومت در برابرشان سادهتر است، دوستان با شناخت دقیق ما و احساس مسئولیت یا نزدیکیشان، میتوانند ما را به راهی ببرند که خودمان شاید انتخابش نکنیم.
بوبن با این جمله، هشدار میدهد که روابط انسانی، حتی دوستانهترینشان، نیازمند آگاهی و مرزبندی هستند. دوست واقعی کسی است که مسیر شما را بهبود دهد، نه اینکه شما را به انجام کاری وادار کند که با ارزشها و خواستتان در تضاد است. این بینش، ارزش اعتماد آگاهانه و انتخاب درست همراهان را برجسته میکند.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
👍13👏4❤1
در ⏰ #قرارملاقات با خودم #امروز_تصمیم_دارم:
برای خودم یک #آلبوم_سپاسگزاری درست کنم. #خانواده، #دوستان و عکسهایی که نشانم میدهند چه #نعمتهایی در اختیار دارم و از آن غافلم.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
برای خودم یک #آلبوم_سپاسگزاری درست کنم. #خانواده، #دوستان و عکسهایی که نشانم میدهند چه #نعمتهایی در اختیار دارم و از آن غافلم.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
❤11👏4
✍ امروز دوازدهم آذرماه، روز جهانی افراد دارای معلولیت است.
جا دارد صدای شنیدهنشدهی بیش از ۱۰ میلیون نفر از هموطنان دارای معلولیتمان باشیم و سهمی در آگاهیبخشی جامعه نسبت به این موضوع داشته باشیم.
🌿 همراهان عزیز با خرید کتاب و همراهی شما، صدای این "ناشنیدهها" رساتر خواهد شد.
راههای خرید این کتاب فوقالعاده به شرح زیر است:
- اینترنتی:
۳۰بوک: https://www.30book.com/book/146977
ایران کتاب: https://www.iranketab.ir/book/129700-cursed
- تلگرام:
لطفا برای خرید با shoorbooks@ تماس بگیرید.
🆔 @Sayehsokhan
جا دارد صدای شنیدهنشدهی بیش از ۱۰ میلیون نفر از هموطنان دارای معلولیتمان باشیم و سهمی در آگاهیبخشی جامعه نسبت به این موضوع داشته باشیم.
🌿 همراهان عزیز با خرید کتاب و همراهی شما، صدای این "ناشنیدهها" رساتر خواهد شد.
راههای خرید این کتاب فوقالعاده به شرح زیر است:
- اینترنتی:
۳۰بوک: https://www.30book.com/book/146977
ایران کتاب: https://www.iranketab.ir/book/129700-cursed
- تلگرام:
لطفا برای خرید با shoorbooks@ تماس بگیرید.
🆔 @Sayehsokhan
❤13👏4
انسان ها به ۳ دلیل پشت سرتان حرف میزنند:
۱. وقتی نمیتوانند در حد شما باشند؛
۲. وقتی چیزی که شما دارید را ندارند؛
۳. وقتی میخواهند از سبک زندگی شما #تقلید کنند اما نمیتوانند!!
🆔 @Sayehsokhan
۱. وقتی نمیتوانند در حد شما باشند؛
۲. وقتی چیزی که شما دارید را ندارند؛
۳. وقتی میخواهند از سبک زندگی شما #تقلید کنند اما نمیتوانند!!
🆔 @Sayehsokhan
👏17👍6❤5
📩 #از_شما
دماغ(۷)
امید به اصلاح از طریق مذاکره با آن رفتار تند و مغرورانه پزشک از بین رفت. چارهای جز تعقیب قضایی نداشتم. مردد بودم که دادخواست حقوقی دهم و یا شکایت کیفری نمایم. عاقبت دومی را انتخاب کردم تا سایه یک رفتار مجرمانه بر داستان دماغ ناقص وجود داشته باشد.
چند روز بعد شعبه باز پرسی مرا خواست. رفتم؛بازپرس میان سال بود و این یک نقطه قوت بود بسیاری از بازپرسان جوان، حتی اگر دانش به کفایت هم داشته باشند، عجول و بیتجربه هستند و از همه بدتر اینکه آن میز نوعی جبروت کاذب به آنها میدهد. جوانی است و هزار مشکل!
کار به بررسی کارشناسی پزشکی قانونی کشیده شد . دماغ موکل با چشم غیر مسلح و اشعه مسلح وارسی شده و نظریه پزشکی قانونی ابلاغ شد. صدمات وارده به بیرون و درون این عضو مخروطی صورت گزارش شده بود. آسیب به طرز سخن گفتن نیز از قلم نیفتاده بود و حتی توصیه به نوعی جراحی ترمیمی شده بود.
حالا نوبت پزشک بود تا تاوان بیمبالاتی خود را پس بدهد. او احضار شد. آمد؛ به همراه وکیل خود؛ خانمی آراسته و موقر. من نیز موکل را همراه داشتم تا انچه بر سر او امده بود به عیان دیده شود.
موکل بیچاره من با ان باند پیچی روی دماغ و دستمالهای کاغذی که مدام به سوراخهای دماغش نزدیک میکرد تا آبهای جاری از ان کوه تراش خورده را جمعآوری کند جلب توجه میکرد.
اویزان شدن به شعار بُکش ولی خوشگلم کن کار دست موکل من داده بود. نه خوشگل شده بود و نه جان بر سر رسیدن به مقصود داده بود.
برخلاف من، وکیل اقای دکتر هنوز جوان بود و ردپای مرور زمان از طریق خطوط افقی و عمودی بر روی صورتش دیده نمیشد. شیطنت بود یا فضولی که خیره شدم به دماغ وکیل.
همکار از قافله عقب نمانده بود و به جای دماغ حجیم شرقی، یک استوانه غضروفی شبیه ساکنان کوهپایه آلپ بر صورتش جا خوش کرده بود. شاید تیغ موکلش آن شاهکار را آفریده بود و دستمزدش شده بود دفاع از این شکایت.
جراح، کلاه بره فرانسوی بر سر داشت که سر بیمویش را کاملا پوشانیده بود. به من نگاه نمیکرد، گویی گمان میکرد که آتش این شکایت از گور من برخاسته که البته گمان نابجایی نبود.
رفتارش جوری بود که انگار در میان ان همه مردم که به دادسرا مراجعه کردهاند خود را وصله ناجور میبیند. احضار شدیم به داخل. دوست داشتم ببینم که آیا آقای جراح تقصیر خود را میپذیرد یا خیر....
(ادامه دارد)
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
دماغ(۷)
امید به اصلاح از طریق مذاکره با آن رفتار تند و مغرورانه پزشک از بین رفت. چارهای جز تعقیب قضایی نداشتم. مردد بودم که دادخواست حقوقی دهم و یا شکایت کیفری نمایم. عاقبت دومی را انتخاب کردم تا سایه یک رفتار مجرمانه بر داستان دماغ ناقص وجود داشته باشد.
چند روز بعد شعبه باز پرسی مرا خواست. رفتم؛بازپرس میان سال بود و این یک نقطه قوت بود بسیاری از بازپرسان جوان، حتی اگر دانش به کفایت هم داشته باشند، عجول و بیتجربه هستند و از همه بدتر اینکه آن میز نوعی جبروت کاذب به آنها میدهد. جوانی است و هزار مشکل!
کار به بررسی کارشناسی پزشکی قانونی کشیده شد . دماغ موکل با چشم غیر مسلح و اشعه مسلح وارسی شده و نظریه پزشکی قانونی ابلاغ شد. صدمات وارده به بیرون و درون این عضو مخروطی صورت گزارش شده بود. آسیب به طرز سخن گفتن نیز از قلم نیفتاده بود و حتی توصیه به نوعی جراحی ترمیمی شده بود.
حالا نوبت پزشک بود تا تاوان بیمبالاتی خود را پس بدهد. او احضار شد. آمد؛ به همراه وکیل خود؛ خانمی آراسته و موقر. من نیز موکل را همراه داشتم تا انچه بر سر او امده بود به عیان دیده شود.
موکل بیچاره من با ان باند پیچی روی دماغ و دستمالهای کاغذی که مدام به سوراخهای دماغش نزدیک میکرد تا آبهای جاری از ان کوه تراش خورده را جمعآوری کند جلب توجه میکرد.
اویزان شدن به شعار بُکش ولی خوشگلم کن کار دست موکل من داده بود. نه خوشگل شده بود و نه جان بر سر رسیدن به مقصود داده بود.
برخلاف من، وکیل اقای دکتر هنوز جوان بود و ردپای مرور زمان از طریق خطوط افقی و عمودی بر روی صورتش دیده نمیشد. شیطنت بود یا فضولی که خیره شدم به دماغ وکیل.
همکار از قافله عقب نمانده بود و به جای دماغ حجیم شرقی، یک استوانه غضروفی شبیه ساکنان کوهپایه آلپ بر صورتش جا خوش کرده بود. شاید تیغ موکلش آن شاهکار را آفریده بود و دستمزدش شده بود دفاع از این شکایت.
جراح، کلاه بره فرانسوی بر سر داشت که سر بیمویش را کاملا پوشانیده بود. به من نگاه نمیکرد، گویی گمان میکرد که آتش این شکایت از گور من برخاسته که البته گمان نابجایی نبود.
رفتارش جوری بود که انگار در میان ان همه مردم که به دادسرا مراجعه کردهاند خود را وصله ناجور میبیند. احضار شدیم به داخل. دوست داشتم ببینم که آیا آقای جراح تقصیر خود را میپذیرد یا خیر....
(ادامه دارد)
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
❤15👏3👍1
Audio
نظامی گنجوی
▪️لیلی و مجنون
▫️قسمت بیست و چهارم
خوانش و شرح: محمدرضا طاهری
.
.
.
نظامی گنجوی در تلگرام:
https://t.me/nezamikhani
نظامی گنجوی در کستباکس:
https://castbox.fm/va/3124088
▪️پشتیبانی مالی از پادکست نظامی:
https://hamibash.com/nezami
🆔 @Sayehsokhan
▫️قسمت بیست و چهارم
خوانش و شرح: محمدرضا طاهری
.
.
.
نظامی گنجوی در تلگرام:
https://t.me/nezamikhani
نظامی گنجوی در کستباکس:
https://castbox.fm/va/3124088
▪️پشتیبانی مالی از پادکست نظامی:
https://hamibash.com/nezami
🆔 @Sayehsokhan
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
این جملهی اپیکتتوس قلبِ فلسفۀ رواقیگری را روشن میکند: ما همیشه کنترل کاملی بر رویدادهای بیرونی نداریم، اما همیشه میتوانیم انتخاب کنیم چگونه به آنها واکنش نشان دهیم.
رنج ما معمولاً از «خودِ اتفاق» نیست؛ از تعبیری است که از آن میسازیم. دو نفر ممکن است در یک موقعیت مشابه قرار بگیرند، اما یکی فرو میریزد و دیگری رشد میکند—نه بهخاطر تفاوت در رویداد، بلکه بهخاطر تفاوت در واکنش. این نگاه به ما یادآوری میکند که مرکز ثقل کنترل درونی است، نه بیرونی.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
این جملهی اپیکتتوس قلبِ فلسفۀ رواقیگری را روشن میکند: ما همیشه کنترل کاملی بر رویدادهای بیرونی نداریم، اما همیشه میتوانیم انتخاب کنیم چگونه به آنها واکنش نشان دهیم.
رنج ما معمولاً از «خودِ اتفاق» نیست؛ از تعبیری است که از آن میسازیم. دو نفر ممکن است در یک موقعیت مشابه قرار بگیرند، اما یکی فرو میریزد و دیگری رشد میکند—نه بهخاطر تفاوت در رویداد، بلکه بهخاطر تفاوت در واکنش. این نگاه به ما یادآوری میکند که مرکز ثقل کنترل درونی است، نه بیرونی.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
❤21👍4👏4👎1
در ⏰ #قرارملاقات با خودم #امروز_تصمیم_دارم :
به یکی از دوستان نازنینم نامهای (پیامی) بدهم و بگویم که از خداوند متشکرم که تو را سر راه من قرار داده است.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
به یکی از دوستان نازنینم نامهای (پیامی) بدهم و بگویم که از خداوند متشکرم که تو را سر راه من قرار داده است.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
❤15
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جناب #دکتر_علی_صاحبی بمناسبت دوازدهم آذرماه، روز جهانی افراد دارای معلولیت!
🌿 همراهان عزیز لطفا برای خرید با shoorbooks@ تماس بگیرید.
🆔 @Sayehsokhan
🌿 همراهان عزیز لطفا برای خرید با shoorbooks@ تماس بگیرید.
🆔 @Sayehsokhan
👏6❤4
🔴چرا بازار روان درمانگری داغ شده است؟ | مصاحبه جدید مصطفی ملکیان و اندیشه پویا
✍مصطفی ملکیان
🔹رواندرمانگری البته باید وجود داشته باشد، اما اینجور هم نباید باشد که خودکاوی و خودشناسی نکرده فوری خودم را در اختیار دیگری بگذارم. ما نباید خودشناسی و خودکاوی را به طور کلی تعطیل کنیم و اتفاقاً قبل از اینکه به رواندرمانگر رجوع کنیم باید نوعی خودکاوی و خودشناسی داشته باشیم و اگر از عهدهی مشکل برنیامدیم به پزشک مراجعه کنیم.
🔹معیارِ متوسط مردم نمیتواند معیار سلامت تلقی شود و هر آنکه را از معیار متوسط مردم عدول کرد نمیتوان و نباید بیمار تلقی کرد. اگر کسی نه در خوشی زندگیاش و نه در خوبی زندگیاش احساس درد نمیکرد و داوری منفی نداشت، حق نداریم دستور دهیم که او در باب خوشی زندگیاش، یا در باب خوبی زندگیاش، پیش رواندرمانگر برود.
🔹وقتی میتوانیم به کسی بگوییم از سلامت روان برخوردار نیست که شخص خودش در وهلهی اول احساس رنج کند از زندگی و بگوید من در وضعی قرار دارم که مطلقا از آن خشنود نیستم و رضایت ندارم. این عدم رضایت مرجعش شخص خودِ اوست و از جایی از بیرون به او تحمیل نشده است؛ ایدئولوژیای حکم نداده که او سلامت ندارد و احساس ناسلامتی ذهنی یا روانی از درون خود او دارد میجوشد.
🔹روانپزشک و رواندرمانگر نمیتوانند و نباید آرمان زندگی ما را تعیین کنند. فقط میتوانند بگویند اگر آرمان زندگی تو آن است، من میتوانم وسایل رسیدن به آن آرمان را در اختیارت بگذارم. آنها نمیتوانند بگویند که من حسود باید باشم یا حسود نباید باشم، فقط میتوانند وسیلهی رسیدن به اهداف و ارزشهایم در زندگی را در اختیارم بگذارند.
🔹بهطورکلی نمیشود حکم داد که رواندرمانگری شبهفن است و فن نیست، اما در میان ۳۶ روشی که ذیل رواندرمانگری قرار گرفتهاند، بعضیهایشان به شدت قابل بحثاند که از اساس شبهفن هستند. مثلا مسمریسم که یک روش در رواندرمانگری است و تاحدی از هیپنوتیسم استفاده میکند.
🔹آکادمی این بدهی را به ما شهروندان عادی دارد که باید ما را راهنمایی کند و روشن سازد که اگر فلان نوع بیماری یا اختلال را دارید به این شاخهی رواندرمانگری رجوع کنید و نه به آن شاخه، و اگر یکجایی به اجماع میرسند که یک روش رواندرمانگری واقعا شبهفن است، آن روش را رسوا و برملا کنند که شهروندان قوای ذهنی و روانیشان را دراختیار کسی نگذارند که هیچ صلاحیت ندارد.
📍از متن گفتوگو با مصطفی ملکیان دربارهی فن و شبهفن بودن رواندرمانی. اندیشه پویا ۹۹
@mostafamalekiab
✍مصطفی ملکیان
🔹رواندرمانگری البته باید وجود داشته باشد، اما اینجور هم نباید باشد که خودکاوی و خودشناسی نکرده فوری خودم را در اختیار دیگری بگذارم. ما نباید خودشناسی و خودکاوی را به طور کلی تعطیل کنیم و اتفاقاً قبل از اینکه به رواندرمانگر رجوع کنیم باید نوعی خودکاوی و خودشناسی داشته باشیم و اگر از عهدهی مشکل برنیامدیم به پزشک مراجعه کنیم.
🔹معیارِ متوسط مردم نمیتواند معیار سلامت تلقی شود و هر آنکه را از معیار متوسط مردم عدول کرد نمیتوان و نباید بیمار تلقی کرد. اگر کسی نه در خوشی زندگیاش و نه در خوبی زندگیاش احساس درد نمیکرد و داوری منفی نداشت، حق نداریم دستور دهیم که او در باب خوشی زندگیاش، یا در باب خوبی زندگیاش، پیش رواندرمانگر برود.
🔹وقتی میتوانیم به کسی بگوییم از سلامت روان برخوردار نیست که شخص خودش در وهلهی اول احساس رنج کند از زندگی و بگوید من در وضعی قرار دارم که مطلقا از آن خشنود نیستم و رضایت ندارم. این عدم رضایت مرجعش شخص خودِ اوست و از جایی از بیرون به او تحمیل نشده است؛ ایدئولوژیای حکم نداده که او سلامت ندارد و احساس ناسلامتی ذهنی یا روانی از درون خود او دارد میجوشد.
🔹روانپزشک و رواندرمانگر نمیتوانند و نباید آرمان زندگی ما را تعیین کنند. فقط میتوانند بگویند اگر آرمان زندگی تو آن است، من میتوانم وسایل رسیدن به آن آرمان را در اختیارت بگذارم. آنها نمیتوانند بگویند که من حسود باید باشم یا حسود نباید باشم، فقط میتوانند وسیلهی رسیدن به اهداف و ارزشهایم در زندگی را در اختیارم بگذارند.
🔹بهطورکلی نمیشود حکم داد که رواندرمانگری شبهفن است و فن نیست، اما در میان ۳۶ روشی که ذیل رواندرمانگری قرار گرفتهاند، بعضیهایشان به شدت قابل بحثاند که از اساس شبهفن هستند. مثلا مسمریسم که یک روش در رواندرمانگری است و تاحدی از هیپنوتیسم استفاده میکند.
🔹آکادمی این بدهی را به ما شهروندان عادی دارد که باید ما را راهنمایی کند و روشن سازد که اگر فلان نوع بیماری یا اختلال را دارید به این شاخهی رواندرمانگری رجوع کنید و نه به آن شاخه، و اگر یکجایی به اجماع میرسند که یک روش رواندرمانگری واقعا شبهفن است، آن روش را رسوا و برملا کنند که شهروندان قوای ذهنی و روانیشان را دراختیار کسی نگذارند که هیچ صلاحیت ندارد.
📍از متن گفتوگو با مصطفی ملکیان دربارهی فن و شبهفن بودن رواندرمانی. اندیشه پویا ۹۹
@mostafamalekiab
❤13👍2👎2
📩 #از_شما
دماغ(۸)
بازپرس از موکل شروع کرد و آن زن با تُن صدایی که گاه زیر میشد و گاه بالا به سخن امد: "...بعد از عمل گرفتار هزار تا مشکل شدم؛این به صدام، این به قیافم، این به همه پولی که خرج کردم، این به زخم زبان شوهرم و خانوادهاش؛ شبها خواب ندارم، نصف شب نفسم میگیره و پا میشم. به این دماغ من نگاه کنید، انگار همیشه خدا سرماخورده باشم مدام مثل شیر سماور آب از سوراخای دماغم میریزد..." بغض کرد:
"به خدا خسته شدم، شوهرم نون واس، دیگه پولی برا عمل ندارم بدم". بازپرس رفت سراغ جراح: "نظریه پزشکی قانونی تقصیر شما را ثابت میداند، چه میگویید؟"پزشک روی صندلی جابجا شد و با صدایی خفه گفت: "همکاران بیلطفی کردهاند؛ چه خطایی از من سر زده است؟ من بیش از ۲۰ سال است که ..."
بازپرس آمد تو سخنش که: "بالاخره ما تابع نظریه کارشناسی هستیم". دست بلند کردم؛بازپرس با حرکت سر اجازه سخن گفتن داد: "با احترام به علم طب تمام ادعای من این است که اگر قصوری در عمل جراحی صورت نگرفته چرا باید حال و روز موکل این طور باشد؟ من در علم طب یک آدم عامی هستم ولی وقتی به صورت موکل نگاه میکنم قربانیشدن اعتبار یک دانش چند هزار ساله را میبینم".
دکتر تاب نیاورد و واکنش تندی نشان داد: "شما نمیخواهد دلتان برای طب بسوزد چون صلاحیت اظهار نظر در رابطه یک امر تخصصی را ندارید. این خانم بیمار من بوده و جراحی را من انجام دادهام، بنابراین بهتر از هر کسی و حتی آن پزشکان کارشناس قانونی که بعضیهایشان حتی یکبار چاقوی جراحی را به دست نگرفتهاند میدانم که چه کردهام و این خانم روند طبیعی درمان را طی میکند...".
فرعون مصر باید زنده میشد و این رقیب تازه خود را در جامه سفید طب میدید. به نظر من هم موکلم بیمار بود، چون وقتی دماغ بیعیب و نقص را که یادگاری از پدران و مادران ندیده است میدهی دست کسی که گویی از آسمان هفتم بر زمین هبوط کرده تا رسالت صافکردن دماغهای کج و تراشیدن نوع حجیم آن و یکدستنمودن تمام این محفظههای تنفسی را برعهده گیرد، حتما از روان سالمی برخوردار نبوده است.
دلم برای موکل میسوخت و از سویی دلم میخواست میتوانستم مشتی بر سرش بزنم که چگونه خود را گرفتار تیغ جراح و قلم قاضی نموده است ....
(ادامه دارد)
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
دماغ(۸)
بازپرس از موکل شروع کرد و آن زن با تُن صدایی که گاه زیر میشد و گاه بالا به سخن امد: "...بعد از عمل گرفتار هزار تا مشکل شدم؛این به صدام، این به قیافم، این به همه پولی که خرج کردم، این به زخم زبان شوهرم و خانوادهاش؛ شبها خواب ندارم، نصف شب نفسم میگیره و پا میشم. به این دماغ من نگاه کنید، انگار همیشه خدا سرماخورده باشم مدام مثل شیر سماور آب از سوراخای دماغم میریزد..." بغض کرد:
"به خدا خسته شدم، شوهرم نون واس، دیگه پولی برا عمل ندارم بدم". بازپرس رفت سراغ جراح: "نظریه پزشکی قانونی تقصیر شما را ثابت میداند، چه میگویید؟"پزشک روی صندلی جابجا شد و با صدایی خفه گفت: "همکاران بیلطفی کردهاند؛ چه خطایی از من سر زده است؟ من بیش از ۲۰ سال است که ..."
بازپرس آمد تو سخنش که: "بالاخره ما تابع نظریه کارشناسی هستیم". دست بلند کردم؛بازپرس با حرکت سر اجازه سخن گفتن داد: "با احترام به علم طب تمام ادعای من این است که اگر قصوری در عمل جراحی صورت نگرفته چرا باید حال و روز موکل این طور باشد؟ من در علم طب یک آدم عامی هستم ولی وقتی به صورت موکل نگاه میکنم قربانیشدن اعتبار یک دانش چند هزار ساله را میبینم".
دکتر تاب نیاورد و واکنش تندی نشان داد: "شما نمیخواهد دلتان برای طب بسوزد چون صلاحیت اظهار نظر در رابطه یک امر تخصصی را ندارید. این خانم بیمار من بوده و جراحی را من انجام دادهام، بنابراین بهتر از هر کسی و حتی آن پزشکان کارشناس قانونی که بعضیهایشان حتی یکبار چاقوی جراحی را به دست نگرفتهاند میدانم که چه کردهام و این خانم روند طبیعی درمان را طی میکند...".
فرعون مصر باید زنده میشد و این رقیب تازه خود را در جامه سفید طب میدید. به نظر من هم موکلم بیمار بود، چون وقتی دماغ بیعیب و نقص را که یادگاری از پدران و مادران ندیده است میدهی دست کسی که گویی از آسمان هفتم بر زمین هبوط کرده تا رسالت صافکردن دماغهای کج و تراشیدن نوع حجیم آن و یکدستنمودن تمام این محفظههای تنفسی را برعهده گیرد، حتما از روان سالمی برخوردار نبوده است.
دلم برای موکل میسوخت و از سویی دلم میخواست میتوانستم مشتی بر سرش بزنم که چگونه خود را گرفتار تیغ جراح و قلم قاضی نموده است ....
(ادامه دارد)
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
❤13👏6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎵
قطعه《در آرزوی تو باشم》
آهنگساز و رهبر ارکستر: آرش فولادوند
خواننده: وحید تاج
نوازنده تار: استاد کیوان ساکت
با همراهی: گروه کُربهار
ارکستر فیلارمونیک پاریس شرقی
🆔 @ArashFouladvand
🆔 @Sayehsokhan
قطعه《در آرزوی تو باشم》
آهنگساز و رهبر ارکستر: آرش فولادوند
خواننده: وحید تاج
نوازنده تار: استاد کیوان ساکت
با همراهی: گروه کُربهار
ارکستر فیلارمونیک پاریس شرقی
🆔 @ArashFouladvand
🆔 @Sayehsokhan
❤13👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
این متن کافکا تصویرگر حس بیپایان تنهایی و اضطراب درون ذهن انسان است. مه و سکوت سنگین خیابانها نه تنها فضای بیرونی را توصیف میکنند، بلکه انعکاسی از آشفتگی درونی را نیز منتقل میکنند؛ هر قدم، هر صدای پا، گویی در دل این سکوت گم میشود، درست همانطور که انسان گاهی حس میکند در زندگی یا در افکار خود ناپدید میشود.
باران آرام که بر شهر میبارد، تضادی با طوفان درونی شخصیت ایجاد میکند و نشان میدهد که آشفتگی درونی ممکن است کاملاً با آرامش ظاهری جهان بیرون در تضاد باشد. سایههایی که در پی شخصیت هستند، نمادی از ترسها، خاطرات یا فشارهاییاند که حتی با تلاش برای فرار، از او جدا نمیشوند. کافکا با این تصویر، احساس بیپناهی، اضطراب و سردرگمی انسان در جهان مدرن را به زیبایی به تصویر میکشد.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
این متن کافکا تصویرگر حس بیپایان تنهایی و اضطراب درون ذهن انسان است. مه و سکوت سنگین خیابانها نه تنها فضای بیرونی را توصیف میکنند، بلکه انعکاسی از آشفتگی درونی را نیز منتقل میکنند؛ هر قدم، هر صدای پا، گویی در دل این سکوت گم میشود، درست همانطور که انسان گاهی حس میکند در زندگی یا در افکار خود ناپدید میشود.
باران آرام که بر شهر میبارد، تضادی با طوفان درونی شخصیت ایجاد میکند و نشان میدهد که آشفتگی درونی ممکن است کاملاً با آرامش ظاهری جهان بیرون در تضاد باشد. سایههایی که در پی شخصیت هستند، نمادی از ترسها، خاطرات یا فشارهاییاند که حتی با تلاش برای فرار، از او جدا نمیشوند. کافکا با این تصویر، احساس بیپناهی، اضطراب و سردرگمی انسان در جهان مدرن را به زیبایی به تصویر میکشد.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
👏11👍4❤2