انتشارات سایه سخن
9.36K subscribers
13.9K photos
5.19K videos
280 files
4.31K links
📚📚کتابخانه ای همراه؛
همراه با شما تا هنر زندگی🌹🌹

خرید کتاب از سایت:
⬇️⬇️⬇️⬇️
www.sayehsokhan.com

📚ثبت سفارش مستقیم کتاب در دایرکت تلگرام:
👇👇👇👇
@sayehsokhanpub

آدرس: خ 12فروردین، کوچه بهشت آیین، پ 19 همکف
تلفن: 02166496410 و 02166408408
Download Telegram
#مصاحبه با یک زن تن فروش

ترجمه از اردو: فضل‌الهادی وزین

یک زن از کدام مراحل می‌گذرد تا به شکل یک زن هرزه و بدکردار درآید؟
برای نوشتن در این باره، یکی از دوستانم در کراچی زمانی را ترتیب داد تا با یک زن هرزه ملاقات کنم.
از ملتان به کراچی رسیدم. دوستم مرا به سوی یک منطقه‌ پرجمعیت برد. از کوچه‌های تنگ و تاریک گذشتیم تا در برابر خانه‌ای ایستاد و دروازه را کوبید.
از درون، زنی زیبا دروازه را باز کرد و همانند زن‌های هرزه‌ی لکهنوی، با نزاکت ویژه ای سلام کرد. دوستم مرا تنها گذاشت و برگشت.

آن زن مرا به داخل برد و اشاره کرد روی چوکی بنشینم. خودش روبه‌رویم نشست. با نگاه نیمه‌پنهان به سویش نگریستم؛ بی‌اندازه زیبا بود. در حالی که گلاس آب به سویم دراز می‌کرد گفت:
«صاحب، دوست‌تان گفتند شما نویسنده هستید».
من با فروتنی آمیخته به غرور پاسخ دادم:
«بله، تنها می‌کوشم کلمات شکسته‌ پراکنده را در ریسمانی به‌هم ببافم».
او چشم در چشمم دوخت و پرسید:
«برای نوشتن درباره زن هرزه چرا از ملتان تا کراچی آمدید؟ در ملتان هم صدها زن هرزه می‌توانید پیدا کنید».
هنوز من لب باز نکرده بودم که او سیگاری روشن کرد، کام عمیقی کشید و دود را به شکل دایره از لب‌های سرخش بیرون داد و گفت:
«صاحب، شما هم نویسنده دست دوم به نظر می‌رسید. نویسنده‌ موفق کسی است که به اطراف خود با دقت بنگرد».
این سخن ساده اما پرمعنی‌اش عرق بر پیشانی‌ام نشاند. گال‌هایش از خشم سرخ شده بود و پی‌هم ادامه داد:
«صاحب، در اینجا، قاضی عدالت را می‌فروشد، اما منفور، تنها زن هرزه است که تن می‌فروشد.
سیاستمداران، وجدان می‌فروشند و شما آنها را رهبر می‌نامید، اما زن هرزه مجبور، برای‌تان خار است.
دکترها مرگ را تجارت می‌کنند، وکلا و پلیس با رشوه دروغ و قتل را سامان می‌دهند.
در این وطن، عهد وفاداری شکسته می‌شود، قانون لگدمال می‌گردد، ثروت‌ها غارت می‌شود، رسانه‌ها حقیقت را وارونه نشان می‌دهند، آموزگاران آینده‌ فرزندان را به سودا می‌گذارند، و از بالا تا پایین همه‌چیز خریدنی است.
اما منفور فقط زن هرزه است!! زنی که برای سیر کردن شکمش وادار می شود تن خویش را بفروشد».
قطره‌های عرق چون باران از پیشانی‌ام فرو می‌چکید. او دستمالی سویم دراز کرد و با صدایی محکم گفت:
«صاحب، در چنین جامعه‌ای، وجود زن هرزه کمتر از یک نعمت نیست».

لبخندی کم‌رنگ بر لبانم نشست و در دل گفتم: چگونه یک زن هرزه از کار خود دفاع می‌کند!
اما او ادامه داد:
«اگر ما زن‌های هرزه، آتش هوس این گُرگانِ مَردنما را خاموش نسازیم، آنها به گُل‌های معصوم دختران حوا رحم نخواهند کرد و گوشت‌شان را هم خواهند درید».

سوال‌های بسیار در ذهنم داشتم، اما همه نابود شدند. من که خود را نویسنده و دانا می‌دانستم، در برابر گفتار یک زن هرزه خاموش و بی‌پاسخ مانده بودم.
او نزدیک آمد و پرسید:
«صاحب، هیچ‌گاه دیده‌ای که سگ آب بنوشد»؟
من حیران پاسخ دادم: بلی.
سیگارش را سویم دراز کرد و گفت:
«صاحب، بزرگان این شهر، که خویش را ناجی معرفی می‌کنند و امثال شما را فریب می‌دهند، وقتی نزد ما می‌آیند، پاهای ما را همانند سگ که آب می‌خورد، می‌لیسند».

سپس به ساعت دیوار نگاهی انداخت. من آرام برخاستم و سوی دروازه رفتم.
از پشت سر صدای او آمد:
«صاحب، اگر می‌خواهی نویسنده شوی، درباره هرزه‌ های ضمیرفروش بنویس، نه زن‌های تن‌فروش. آن وقت نیازی نیست از ملتان تا کراچی بیایی. در قلمت جرئت پیدا کن»!
من در دل گفتم: آیا سخنان او نادرست بود؟ نه، او به من و همه جامعه، آینه‌ای نشان داد🌹

🆔 @Sayehsokhan
25👏12👍3
📩 #از_شما

حقوق؛ طاووس؛ پر و پا

موقعی که تحصیل رشته حقوق را شروع کردم از این که بزرگانی چون گاندی و ماندلا در پشت میز دانشگاه، همین رشته را خوانده‌اند باد غرور در سر می‌انداختم .چون طاووس پر می‌گشودم که:

طبیبان آينده ،مهندسین اتی ،ببینید!؛ محمد مصدق با آن همه بزرگی حقوق خوانده در سوئیس بود و استخوان‌بندی  کابینه دو ساله او را بزرگان دانشکده حقوق تشکیل داده بود. به اسامی وزرای او خوب بنگرید؛ مهمترین وزرای او یا استاد دانشکده حقوق بودند و یا تحصیل کردگان بلند پایه حقوق؛ می‌شمارم: سیدعلی شایگان، کریم سنجابی، حسین فاطمی، عبدالعلی لطفی.

بعدها هرچه جلو امدم نگاهم را از پر طاووس به پای زشت او دوختم، وقتی فهمیدم که صدام حسین با آن سبعیت مثال‌زدنی نیز در بهترین دانشکده حقوق جهان عرب در قاهره، حقوق خوانده بود.

بعدها که بیشتر خواندم دیدم باید نیمه خالی لیوان را هم دید. مثلا سازمان اطلاعاتی ایران در دوره پهلوی دوم بر دوش حقوق خواندگان بنا نهاده شد، رشد کرد و نام مهیبش لرزه بر اندام هر صاحب فکر مخالفی انداخت. حسین فردوست قائم مقام ساواک  حقوق را در کشور فرانسه آموخت. ناصر مقدم معاون و سپس آخرین رئیس ساواک در دانشکده حقوق دانشگاه تهران مشق حقوق کرد. حسن علوی‌کیا معاون امنیتی داخلی ساواک رنج تحصیل حقوق را بر خود هموار کرده بود و از همه مهمتر پرویز ثابتی رئیس اداره سوم ساواک که اداره امنیت داخلی را بر عهده داشت و شکنجه گاه‌های ساواک و کمیته ضد خرابکاری زیر نظر مستقیم او اداره می‌شد، الفبای حقوق قضایی را در دانشگاه تهران آموخته بود.

می‌دانم پرداختن به این موضوع کام حقوق‌دانان، وکلا و قضات را تلخ می‌کند ولی نمی‌شود فقط پر طاووس را دید، این پرنده زیبا بر دو پای زشت راه می‌رود. آخرین تیر را بیاندازم:

در میان شکنجه‌گران ساواک نام محمدحسن ناصری معروف به عضدی معروف است. او بازجو و شکنجه‌گر کارکشته ساواک بود و جسم و روان بازداشت‌شدگان از زبان و سیلی و آلات شکنجه او زخم‌ها خورده بود. او نیز تحصیل کرده حقوق در ایران بود. او هم حقوق مدنی و اساسی آموخته بود ولی در ضرب چک‌هایی که بر صورت متهمین می‌زد اثری از این حق و آن حق نبود.

نمی‌خواهم مثل جناب مولوی بگویم که علم نَبوَد غیر علم عاشقی که عاشقی هم کوری و کَری می‌اورد؛ نه; علم حقوق شریف است ولی نه هرکه سر بتراشد قلندری داند.

#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من


اگر خواسته باشی با داستان‌های کوتاه ‌آقای دکتر رادان بیشتر آشنا بشی
پیشنهاد می‌کنم

🎁 لذت مطالعه‌ی کتاب‌های دفتر وکالت من جلد اول و دوم رو به خودت هدیه بدی

🆔 @Sayehsokhan
11👏7
جافکری - وظایف من، مسئولیت‌های من
@PodCa3t
📻 پادکست جافکری
🎚 فصل ۱۳ اپیزود ۲ - «وظایف من، مسئولیت‌های من»
زمان: ۵۱ دقیقه
📼 [
@PodCa3t ]
🆔 @Sayehsokhan
6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!

خوبی کردن، وقتی از سر انتظار و چشمداشت نباشد، تبدیل به جادویی می‌شود که نه تنها دیگران را خوشحال می‌کند، بلکه دل خود ما را هم سبک و شاد می‌سازد. هر لبخند، هر کمک کوچک و هر رفتار مهربانانه، پلی است به سوی حال خوب و آرامش درونی.

خوب باشیم، نه به اجبار یا فشار جامعه، بلکه چون زندگی را با مهربانی زیباتر می‌بینیم. در این مسیر، هر حرکت کوچک ما بازتابی بزرگ در دل و ذهن‌مان ایجاد می‌کند.

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan
17👏3
😳 کامپیوترها هم مثل ما آدم‌ها پیر می‌شوند. فراموشی می‌گیرند. اختلال حواس می‌گیرند. روی و موی و رخسارشان تغییر می‌کند و بعد مدتی دیگر آن جلا و جلوه اولیه را ندارد! بعد از مدتی بعضی فرمان‌ها را اجرا نمی‌کنند. تنبل می‌شوند و درخواست‌ها را دیر انجام می‌دهند. رمزها و رازها را به یاد نمی‌آورند. تو آشنایی می‌دهی اما آن‌ها نمی‌شناسند. می‌خواهی بازی کنی به هم می‌ریزند .چهار تا عکس به پوشه عکس‌ها اضافه می‌کنی سرگیجه می‌گیرند. گیج می‌شوند. کامپیوترها بعد از گذشت سالیانی دیگر نه ما را می‌شناسند نه خودشان را.

😳 اولین کامپیوتری که خریدم با میز و متعلقاتش بار یک وانت بود. تمام حجم و حصار یک اتاق دوازده متری را پر کرد. کامپیوتر کَذا بعد چند سال خسته شد و کم آورد. گفتند سیستم باید ارتقا پیدا کند! طی چهار سال شش بار  قطعاتش را عوض کردم. آخرین قطعه‌ای که تعویض کردم مانیتورش بود. آن لَش فرامرز را کنار گذاشتم و از مهندس عبادی یک مانیتور تخت با ضخامت سه سانت گرفتیم! بعد از آن همه تعویض و تکمیل و تعمیر اما کامپیوتر باز هم هنگ می‌کرد و تپق می‌زد. هر کاری می‌کرد سرش به سرانجام نمی‌رسید. مهندس عبادی گفت این سیستم فقط سخت‌افزارش ارتقا پیدا کرده، نرم‌افزارش عقب مانده است! مانیتور و کِیس و کیبورد این سیستم مثل یک آدم سی ساله است اما فکر و عقل و اراده‌اش در حد یک کودک سه ساله. شال و شلوار و پیراهن و پیژامه‌ یک آدم سی و چند ساله را تن یک کودک چند ماهه کرده‌ای. سخت افزار و نرم افزار این سیستم هماهنگ نیست! برای همین هنگ می‌کند. سرگیجه می‌گیرد و لنگ می‌زند.

😳 آدم‌ها هم مثل کامپیوترها قسمت‌های سخت‌افزاری و نرم‌افزاری دارند. کفش و کت و دامن و شال و شلوار و مو و پوست و بِرْمْ و بالا و کیف و کوله و ماشین و مال و ساعت و خانه و خوراک و گوش و گوشواره و... قسمت‌های سخت‌افزاری انسان هستند. ایده‌ها، آداب، افکار و اندیشه‌ها بخش نرم‌افزاری وجود آدمیزادند. مهندسین علوم رایانه می‌گویند در سیستم‌های کامپیوتری اصالت با نرم‌افزار است! سخت‌افزار خیلی اهمیت ندارد.

😳 بسیاری از آدم‌های اطراف ما مجموعه‌ای از سخت‌افزارهای شیک و به روز هستند. این آدم‌ها آن بخش از وجودشان را که قابل رویت است ارتقا داده‌اند. کتف و کمر و کَپَل درشت کرده‌اند اما عقل و ادب و اندیشه بسیار لاغری دارند. آدم‌هایی که کت و شلوار‌ و مانتو و ماکسی‌ مارک و معتبر می‌پوشند، کفش‌های آنچنانی می‌خرند. ماشین مدل بالا سوار می‌شوند، مهمانی شیک و شیرین راه می‌اندازند. هر روز به رنگی در می‌آیند و هر شب ریایی رو می‌کنند. این آدم‌ها بخش سخت افزار وجودشان را که قابل دیدن است و می‌شود با آن پُز و پرستیژ داد نونوار می‌کنند. نرم‌افزار این آدم‌ها اما از زمانه و زندگی عقب مانده است. از نظر سخت‌افزاری نو و نوین شده‌اند اما نرم‌افزارشان کهنه و کثیف و گرد گرفته است.

😳 آدمها مهارت آن را دارند که کلنگی‌ها و کهنه‌ها را بهسازی و نوسازی کنند. بر روی دیوارهای پوسیده و فروریخته لعابی از رنگ و سنگ و ماتیک و ماستیک بکشند. اما نمی‌توانند افکار و آمال و امیال خود را به روز رسانی کنند. آدم‌ها‌ی سخت،افزاری مثل ساختمان‌های بساز بفروشی هستند. پر رنگ و روغن اما بی پی و پایه این آدم‌ها چندان ارزشمند نیستن. به اندازه ادعایشان نمی‌ارزند. بساز بفروش‌ها نماهای زیبا و دلفریبی برای ساخته‌هایشان تدارک می‌بینند اما مشتری‌های واقعی ساخته‌های اصیل و با اصالت را می‌پسندند. ارتقای سخت افزاری ممکن است آدم را به روز نشان دهد اما هرگز بِهروزی آدم را تضمین نمی‌کند. بهروزی آدم‌ها در گروی به روز شدن ایده‌ها و اندیشه‌هاست.


@Khapuorah
🆔 @Sayehsokhan
#ماشااکبری
12👏8👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نرمش، سلامتی، شادی، طبیعت و حال خوب!


@TreatmentOfGrief
🆔 @Sayehsokhan
👏114
📩 #از_شما

آقا قدم(۱)

می‌دانم که باید مثل بقیه مردم در لحطه زندگی کنم، ولی نمی‌دانم چرا همیشه نصیب من از زندگی بیشتر  "پیش لحظه‌ها "ست. خاطرات گذشته برایم روشن‌تر از دیروز و پریروز است. شاید یک جایی توی مغزم سیم‌ها قاطی شده، شاید دارد جرقه می‌زند، ممکن است فیوز یک قسمتی شُل و سفت شده یا سوخته ولی هرچه هست گذشته مثل روز جلوی چشمانم روشن است و آدم‌های قدیمی مثل پرده سینما می‌آیند و می‌روند و دست از سر تا قسمتی بی موی من  بر نمی‌دارند.

ما در محله‌ای که زندگی می‌کردیم همسایه‌ای داشتیم که همه او را اوسا  قدم صدا می‌کردند. بعدها فهمیدم که نام کامل و درستش  قدم علی است و اختصار در گفتار یک پیشوند از اسم او کم و یکی دیگر اضافه کرده است.

اوسا  قدم در کار تعمیرموتور  بود و بچه نیشابور. چرا شهر خودشان را رها کرده بود و  آمده بود تهران نمی‌دانم. هرچه بود که او مثل بسیاری دیگر از مهاجرین راه ورود به ابر شهر  بی در و پیکر را یافته بود و شده بود مقیم پایتخت.

اقا قدم لهجه خراسانی را از یاد نبرده بود و با کوکب خانم همسر  پر سر و صدا و زبر و زرنگش  و سه تا بچه قد و نیم قد با نانی که از آچار کشی موتورها می‌آمد توی سفره‌اش زندگی می‌گذرانید. آقا قدم همیشه خدا دست و بالش سیاه بود. یک سیگار ارزان قیمت هم موقع کار دائم گوشه لبش بود و موقع حرف‌زدن با آن لهجه و ان سیگار کذایی که مانع درست حرف زدنش می‌شد، لحن بیانش دیدنی می‌شد.

آقا قدم در کارش ماهر بود. خودش می‌گفت: "اگه چشامم رو  ببندند موتور هوندا را دو سوته می‌زارم پایین". من که در ان سال‌ها موتوری داشتم که به جانم  بسته بود مشتری دائمی مغازه اوسا قدم بودم.

موتور لاکردار که پنچر می‌شد و مجبور بودم در هوای گرم و خشک تهران نفس زنان خودم را برسانم به مغازه اوسا قدم، می‌دانستم که دستان ماهر استاد تعمیرکار اگر نه دو سوت که سه سوت موتور را راه می‌انداخت. آچار تو دستش مثل موم بود و من فکر می‌کنم که با چشم بسته هم می‌توانست کارش را انجام دهد.

تا یادم نرفته بگویم که این همسایه ما یک عادت جالبی داشت. تقریبا به همه مشتری‌ها به خصوص ما که جوان و جاهل بودیم می‌گفت بچه. حالا گاهی که خیلی می‌خواست احترام طرف را نگاه دارد، به کسی که دست روزگار رنگ سفید به موی سر و صورت او پاشیده بود  می گفت داداش....

(ادامه دارد)

#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من

اگر خواسته باشی با داستان‌های کوتاه ‌آقای دکتر رادان بیشتر آشنا بشی
پیشنهاد می‌کنم

🎁 لذت مطالعه‌ی کتاب‌های دفتر وکالت من جلد اول و دوم رو به خودت هدیه بدی

🆔 @Sayehsokhan
12👏1
​سفری به اعماق قلبت: نیم...
نغمه ی عشق
از کانال یوتیوب (نوای عرفان)

با سپاس از دوست عزیزمان جناب آقای خرمشاهی از تهران

@YtbAudioBot
🆔 @Sayehsokhan
6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
:
‏جمله‌‌ی امروزمان خیلی قوی و تلخ است و نکته عمیقی درباره نابرابری در زمان جنگ و پیامدهای آن برای طبقات مختلف جامعه دارد. 🍂

شروع جنگ: همه «باید سهمی بدهند»، اما سهم‌ها عادلانه نیست. سیاستمداران مسئول تصمیم‌اند، ثروتمندان پول می‌دهند، فقرا قربانی می‌شوند (فرزندانشان را به جبهه می‌فرستند).

پایان جنگ: سیاستمداران و ثروتمندان از جنگ سود می‌برند یا حداقل آسیب جدی نمی‌بینند، اما فقرا بیشترین خسارت را متحمل می‌شوند و به دنبال گور فرزندانشان می‌گردند.
شوپنهاور با این جمله، تلخی واقعیت جنگ و نابرابری اجتماعی را به شکلی خلاصه و گزنده بیان کرده است.

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan
👍162👏2👎1
«در فضیلت خودپرستی»

مرتضی نعمتی

«اگر میان صداقت و فروتنی مجبور به انتخاب باشیم، بهتر آنست که صداقت را برگزینیم چراکه فروتنی در روزگار ما فضیلت درماندگان است»(جغرافیای شخصی).

«غرور اغلب مورد سرزنش و تقبیح قرار می‌گیرد، اما گمان می‌کنم این کار را کسانی می‌کنند که خود دلیلی برای مغرور بودن ندارند. اگر بی‌شرمی و حماقت اکثر انسان‌ها را در نظر بگیریم، به این نتیجه می‌رسیم که کسی که دارای هرگونه برتری است، باید تفاوت خود و دیگران را مدّنظر داشته باشد تا آن را به کلی فراموش نکنند زیرا اگر چنین کسی از روی پاکی و خوش قلبی، امتیازات خود را نادیده بگیرد و با آنان طوری بیامیزد که گویی در ردیف آنهاست، باور می‌کنند و با او مانند هم‌سنخ خویش رفتار می‌کنند».
اینها را شوپنهاور «در باب حکمت زندگی» می‌گوید؛ و «این راند» در کتاب «فضیلت خودپرستی» حمله به خودپرستی را تهاجم به «عزت نفس» قلمداد کرده است!
و من که هیچکس نیستم گمان می‌کنم حمله به «خود‌خواهی» تهاجم به خودِ «نفس» است. چراکه صیانت از نفس بدون درجاتی از خودخواهی (به معنای خواستنی بودن خود) ممکن نیست! اگر برای خود «خواستنی» نباشیم مستعد هر لغزش و خسارتی هستیم. زمانی به رذیلت و ابتذال تن می‌دهیم که وجودمان برای خود ارزشمند و «خواستنی» نباشد.
آنچه نکوهیده و ناپسند است نه «خودخواهی» که «زیاده‌خواهی» است و جعلی به نام «دیگرخواهی»! این دو اغلب به ناروا یکی قلمداد می‌شوند!
«خودپرستی» معادل شر نیست! شرارت اغلب زمانی است که ریاکارانه خود را «دیگرخواه محض» جلوه دهیم حال آنکه هر انسانی در حقیقت «خودخواه» است.
چنین جلوه‌گری دروغینی را باید به نقد بنشینیم و بدانیم که در هر مدعای بلند «دیگرخواهی» یک دروغ بزرگ نهفته است چرا که «فضیلت در گمنامی و خاموشی است»! من نمی‌گویم که «دیگرخواهی» و فداکاری دروغ است؛ حرفم اینست که «دیگرخواهی راستین» تنها در خفا و خاموشی مطلق ممکن است. آنچه دیده و یا شنیده می‌شود «خودخواهی» در لباس «دیگرخواهی» است.
من البته مسئولیت کج‌فهمی این گزاره‌ها را بر عهده نمی‌گیرم!

دیگر آنکه «نارسیسم هنری» از «خودشیفتگی» به عنوان یک اختلال روانی متمایز است. هر هنر و فضیلتی با درجاتی از خودستایی و خودخواهی توام است. فروتنیِ جعلی گاه خود جلوه‌ای از «نارسیسمِ روان‌نژند» است به آن اعتبار که «نادیده‌انگاری خود» در لباس فروتنی مستلزم درجاتی رقت‌انگیز از خودخواهی است! چنانکه خودستاییِ «حافظ» در این بیت بیش از مدعای فروتنی جاعلان به دل می‌نشیند:

«به شعر حافظ شیراز می‌رقصند و می‌نازند
سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی...»

🆔 @Sayehsokhan
👏74
🎁 #هشت_قرار_عاشقانه #در_یک_نگاه
    اینو به شما
هدیه میده:

کتاب هشت قرار عاشقانه (The Eight Dates) از جان و جولی گاتمن و داگ و راچل آبرامز

💞 هشت قرار عاشقانه
"گفت و گوهایی ضروری برای عشقی ابدی"

گاهی عشق در هیاهوی زندگی آرام‌آرام گم می‌شود… نه با فریاد، بلکه با سکوت.

کتاب #هشت_قرار_عاشقانه دعوتی است برای بازگشت؛ بازگشت به گفت‌وگو، به لمس، به شنیدن صدای دل همدیگر. گاتمن‌ها در این کتاب نشان می‌دهند که رابطه‌ی عاشقانه، فقط با دوست داشتن زنده نمی‌ماند—با «حضور آگاهانه» زنده می‌ماند.

در هر یک از این هشت قرار، زوج‌ها یاد می‌گیرند دوباره بنشینند، بی‌عجله حرف بزنند، بخندند، و درباره‌ی مهم‌ترین چیزهای زندگی‌شان گفت‌وگو کنند: اعتماد، صمیمیت، خانواده، رؤیاها، و آینده.
این کتاب یادآوری است از اینکه عشق، اگر مراقبتش کنیم، هرگز تمام نمی‌شود—بلکه عمیق‌تر و روشن‌تر می‌شود.

#هشت_قرار_عاشقانه
#دکتر_جان_و_جولی_گاتمن
ترجمه:#سحر_محمدی
#چاپ_چهارم
#روانشناسی_رابطه
#زندگی_مشترک
#عشق_ماندگار
#ازدواج_قرار_بهبود_رابطه
#انتشارات_سایه_سخن

🆔 @Sayehsokhan
11
📩 #از_شما

آقا قدم (۲)

اوسا قدم از مال دنیا چیز زیادی نداشت؛ یک خانه کوچک و یک مغازه اجاره‌ای و یک فولکس قورباغه‌ای قدیمی. همیشه خدا از نداری می‌نالید: "هرچی تو این دنیا دُویدم به جایی نرسیدم؛ چه تو شهرمون چه اینجا. نون همیشه خدا یک قدم جلوتر از اوسا قدمه. او می‌دوئه، منم به دنبالش..."

بعد یک شعری را که یاد گرفته بود برای هزارمین بار می‌خواند که:
"اگر دستم رسد بر چرخ گردون...
از او پرسم که این چون است و آن چون ....
یکی را داده‌ای صد ناز و نعمت...
یکی را  داده‌ای صد لقمه در خون".

چرخ گردون گشت و گشت و یک دفعه از جایی که اوسا قدم فکرش را هم نمی.کرد دنیا به او لبخند زد. هیچ‌کس نمی دانست که یک دفعه چه اتفاقی افتاد که ورق زندگی استاد تعمیرکار برگشت.

خودش می‌گفت که یک زمین روستایی در شهرشان دارد از ارث پدر که چون بی آب بوده  به امان خدا رها کرده و ان زمین شده لانه موش‌های صحرایی. چند بار می‌خواسته که زمین را بفروشد ولی به قول خودش حال و حوصله این کارها را نداشته و از همین جا سنگ اقبال خورده بود به در خانه‌اش.

یک شرکتی که برای ساخت نیروگاه برق ترکیبی دنبال یک مکان مناسب بوده زمین استاد قدم را پسندیده بود حاضر می شود ان را به چند برابر قیمت بخرد. دردسرتان ندهم که یک دفعه باز شاهین می‌نشیند روی شانه اوسا و او به الاف و الوف حسابی رسيد.

آن فولکس قورباغه‌ای با ان صدای موتور عجیبش را فروخت و یک پژوی نو که تازه در آن سال‌ها وارد بازار شده بود خرید. دستی هم به سر و روی منزل  کشید و به جای آن سیمان زمخت تیره رنگ، سنگ‌هایی به رنگ سفید شد نمای خانه‌اش. مغازه هم بی‌نصیب از تغییر نماند؛ استاد قدم سرقفلی ان را خرید و کف مغازه را  سنگ کرد.

یک شاگرد چابک هم شد وردست استاد و یک تابلوی نئون‌دار هم در بالای مغازه نصب کرد: "تعمیرات موتورسیکلت صداقت ". حوادث بعدی میزان صداقت استاد قدم را به خوبی به نمایش گذاشت. راستی یادم نرود که استاد قدم بعد از فروش زمین سیگار وطنی نمی‌کشید و به جای آن سیگار پر دود از یک جعبه خوشرنگ  ظریف و کم دود یک نخ سیگار بیرون می‌آورد و می‌گذاشت گوشه راست لبش. دیگر اوسا قدم شده بود اقا قدم.

(ادامه دارد)

#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من

🆔 @sayehsokhan
11👏4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

▪️بارون

▪️آواز: محمدرضا شجریان


        آه باران!
        ای امید جان بیداران!
        بر پلیدیها که ما عمریست،
        در گرداب آن غرقیم،
        آیا چیره خواهی شد؟!

▪️فریدون مشیری

http://t.me/yademan20
🆔 @Sayehsokhan
18
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
:
🔸 گاهی ناخواسته با یک کلمه یا رفتار، دل کسی را می‌رنجانیم. اولین گامِ شجاعت، پذیرفتن این است که به دیگری آسیب زده‌ایم. پوزش خواستن نشانه‌ی ضعف نیست، بلکه نشان می‌دهد هنوز دل ما زنده و رابطه برایمان ارزشمند است.

🔸 اما همیشه تنها گفتن «ببخشید» کافی نیست. گاهی لازم است جبران کنیم؛ با مهربانی، با دقت بیشتر در رفتار آینده یا با یک اقدام کوچکِ ترمیمی. همین گام‌های ساده، پل‌های شکسته‌ی اعتماد را دوباره می‌سازند.

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan
14👍3👏3
#از_شما

*❣️به نام خالق بی‌همتا❣️*

*🌺  آدینه پاییزی‌‌تان بخیر و شادمانی💖🍃🌼*

به خودت اهمیت بده؛

زیرا اگر این کار را نکنی، در ازدحام روزمرگی‌ها و شلوغی زندگی کم‌کم محو می‌شوی و حتی شاید هیچ‌کس متوجه فرسودگی تو نشود.

🔹 خودمراقبتی خودخواهی نیست؛ بلکه زیربنای تمام مهربانی‌ها و موفقیت‌های دیگر است. وقتی به جسم و روانت احترام بگذاری، بهتر می‌توانی به دیگران نیز عشق بورزی و جهان پیرامونت را زیباتر کنی. حتی در سخت‌ترین روزها، چند لحظه مکث کن، نفس عمیق بکش، به خودت یادآوری کن که ارزشمند هستی و حق داری مراقب خودت باشی.

* با اهمیت دادن به خود، نه تنها در لابه‌لای زندگی گم نمی‌شوی، بلکه قدرت می‌یابی تا روشن‌تر بدرخشی و دیگران را نیز از نور حضورت بهره‌مند کنی. مراقبت از خود، نقطه آغاز شکوفایی و خلاقیت است؛ جایی که زندگی، رنگ تازه‌ای به خود می‌گیرد.*
💖🍀💖🍀💖🍀💖🍀

محمدحسین فرقانی

با سپاس فراوان از دوست عزیزمان جناب مهندس فرقانی از یزد

🆔 @Sayehsokhan
12👏2
خانه‌ی دوست کجاست‌؟
در فلق بود که پرسید سوار.
آسمان مکثی کرد.
رهگذر شاخه‌ی نوری که به لب داشت
به تاریکی شن‌ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
نرسیده به درخت،
کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است و در آن عشق به اندازه‌ی
پرهای صداقت آبی است.
می‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ،
سر به در می‌آرد،
پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فواره‌ی جاوید اساطیر زمین می‌مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می‌گیرد.
در صمیمیت سیال فضا،
خش خشی می‌شنوی:
کودکی می‌بینی رفته از کاج بلندی بالا،
جوجه بردارد از لانه‌ی نور
و از او می پرسی، خانه‌ی دوست کجاست؟

#سهراب_سپهری
#زاده‌ی_۱۵_مهرماه_۱۳۰۷
درگذشته‌ی ۱۳۵۹

🆔 @Sayehsokhan
19
📩 #از_شما


آقا قدم(۳)

درست مثل فیلم‌های هندی یک‌شبه پول در خانه اقا قدم را زد و شد میهمان او. اوسا نو نوار شد و کبکش هر صبح و شب خروس می‌خواند. خدا به همه بدهد، ما که بخیل نیستیم ولی ماجرا نیمه تلخ هم داشت.

تقریبا شش هفت ماهی گذشت و در یک ظهر تابستان که همه از دست گرمای خورشید فروزان به خانه‌ها  گریخته بودند و بزرگترها، بچه‌ها را با تهدید به کتک و با زور می‌خواباندند از خانه اقا قدم سر و صدا بلند شد. صداها که بیشتر شد و در آن جیغ زنانه با فریاد مردانه درآمیخت، معلوم شد که اقا قدم با زنش کوکب خانم دعوایشان شده و مشغول مشت و مال یکدیگرند.

خوب؛ آن موقع این‌قدر آپارتمان نبود تا این ساختمان‌های مرتفع از همسایه‌ها مردمی بیگانه بسازد. مردم با هم  سلام علیک داشتند و البته فضولی و سر در کار هم بردن هم تا دلتان بخواهد فراوان بود. عصرهای تابستان و قبل از این که مردهای خسته با دست‌هایی که پر بود از  نان یا میوه بود بر میگشتند، زن‌ها دم در یکی از خانه‌ها جمع می‌شدند و اطلاعات ذی‌قیمت و محرمانه از حال و روز دیگران را رد و بدل می‌کردند؛ خبرهایی تازه، دست اول و شنیدنی.

بگذریم؛ داد و قال که از خانه اقا قدم بلند شد و فریادهای ممتد و بی‌انقطاع کوکب خانم که: "مَردم به دادم برسید"، لشکر زنان فضول را کشاند به در خانه اقا قدم. یکی دو تا مرد محل هم که مغازه‌دار بودند و آمده بودند در آن گرمای طاقت‌فرسا به قول خودشان در خانه کپه مرگشان را بگذراند غُرغرکنان آمدند تا ببینند که چه شده است و چه گرهی با دست آنان باز می‌شود.

زن‌ها کوکب خانم را که مدام به اقا قدم حمله می‌کرد و با ناخن‌های بلندش می‌خواست چشم‌های شوهرش را در آورد به گوشه‌ای بردند و مردها هم اقا قدم را که شروع کرده بود به فحش دادن به زنش، آرام می‌کردند. چه دردسرتون بدهم، زنان محیل محل مانند کارگاهی زبردست اطلاعات را از زیر زبان کوکب خانم کشیده و او را تخلیه خبری کردند و راز مگوی زندگی آنان برملا شد.

می‌خواهید چه شده باشد؟ تنبان مرد که دو تا شود چه می‌شود؟ بله؛ زیر سرش بلند می‌شود.اقا قدم هم که از فروش آن زمین کذایی به نان و نوایی رسیده بود، دل به عاریت به شلال گیسویی سپرده بود....

(ادامه داد)

#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من

🆔 @sayehsokhan
9👏2
@sokhanranihaa
@sokhanranihaa
🔊فایل صوتی


فصل زنان و پرسش رهایی - نشست اول: زیبایی زن و مساله سالخوردگی با سوزان سانتاگ - تاریخ برگزاری: 27 اکتبر 2024 - 6 آبان 1403


.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @Sayehsokhan
5