#دستنوشته_های_مدیر_سایه_سخن _ ۵۰
پذیرش تفاوتها، مسیر عاشقانهای پایدار
✍ هر رابطهای، مانند دو مسیر موازی است که گاهی به هم نزدیک و گاهی از هم دور میشوند.
تفاوتها، نه خطری برای عشق، بلکه فرصتی برای رشد و صمیمیتاند.
زندگی مشترک، یعنی یاد گرفتن «دیدن همدیگر همانطور که هستیم» و کشف زیباییها در تفاوتها.
هر فرد یک دنیای منحصر به فرد است، با عادتها، رویاها و ترسهای خودش.
🔹 چه کنیم تا تفاوتها، ما را از هم جدا نکند؟
لحظهای مکث کنیم و به جای واکنش فوری، احساسات خود و همسرمان را تماشا کنیم.
به جای تغییر دادن دیگری، به خودمان و نحوهی پاسخدهیمان توجه کنیم.
تلاش کنیم نقاط قوت همسرمان را ببینیم و نقاط ضعف را با مهربانی مدیریت کنیم.
"عشق واقعی یعنی توانایی دیدن فردی که دوستش داریم، در تمام کامل و ناقص بودنش."
این فلسفهی جان گاتمنهاست.
خانم #کیم_الور در کتاب ارزشمند خود #اسرار_زوجهای_شاد ضمن بیان عوامل اصلی رضایتمندی از رابطه و تائید مطلب فوق بیان میکند که:
«زوجهای شاد، به جای تلاش برای تغییر یکدیگر، تفاوتها را میپذیرند و آنها را فرصتی برای رشد رابطه میبینند.»
#کیم_اولور در مورد تفاوتها به این نکته اشاره دارد که زوجین یاد بگیرند تفاوت را تهدید نبینند، بلکه آن را منبعی برای رشد بدانند.
تمرین پیشنهادی او برای زوجهاچنین است:
۱. ابتدا تفاوتها را لیست کنیم:
هر کدام از ما سه مورد از تفاوتهای اصلیمان را با همسر خود یادداشت کنیم (مثلاً در شیوه خرج کردن پول، روش استراحت، یا نحوه برخورد با مهمانها).
۲. نقاط قوت رابطه را جستجو کنیم:
کنار هر تفاوت بنویسیم این ویژگی همسرمان چه مزیتی میتواند داشته باشد (مثلاً: "او در خرج کردن محتاط است → باعث میشود ما همیشه پسانداز داشته باشیم").
۳. گفتوگوی همدلانه داشته باشیم:
با هم بنشینیم و فهرستهایمان را به هم نشان دهیم. فقط در نقش شنونده باشیم، بدون دفاع یا توجیه. هدف این است که بفهمیم این تفاوتها چه چیزی به زندگی مشترکمان اضافه میکند.
راهکارهای عملی قابل تامل:
✅ هر روز یک لحظه کوتاه برای سپاسگزاری از همسرمان اختصاص دهیم.
✅ در لحظات تنش، سه نفس عمیق بکشیم و آرامش را بر اضطراب ترجیح دهیم.
✅ گفتوگوی صمیمانه و بدون قضاوت را تمرین کنیم.
✅ در زندگی روزمره، شادیهای کوچک را با هم جشن بگیریم.
🎯 یادمان باشد: پذیرش تفاوتها، نه تنها رابطه را پایدارتر میکند، بلکه عشق را عمیقتر، بخشندهتر و پرنورتر میسازد.
راستی:
❓ امروز چه قدم کوچکی میتوانیم برداریم تا همسرمان را همانگونه که هست ببینیم؟
❓ چه کاری میتوانیم انجام دهیم تا تفاوتها، فاصله نباشند بلکه پل عشق شوند؟
💖 شاد و در لحظه باشید!
ارادتمند
حسن ملکیان
➖➖➖➖
اگر در اندیشهی رشد و بالندگی رابطهی زناشویی خود هستی
پیشنهاد میکنم:
🎁 لذت مطالعهی این کتاب رو به خودت هدیه بده.
🆔 @Sayehsokhan
پذیرش تفاوتها، مسیر عاشقانهای پایدار
✍ هر رابطهای، مانند دو مسیر موازی است که گاهی به هم نزدیک و گاهی از هم دور میشوند.
تفاوتها، نه خطری برای عشق، بلکه فرصتی برای رشد و صمیمیتاند.
زندگی مشترک، یعنی یاد گرفتن «دیدن همدیگر همانطور که هستیم» و کشف زیباییها در تفاوتها.
هر فرد یک دنیای منحصر به فرد است، با عادتها، رویاها و ترسهای خودش.
🔹 چه کنیم تا تفاوتها، ما را از هم جدا نکند؟
لحظهای مکث کنیم و به جای واکنش فوری، احساسات خود و همسرمان را تماشا کنیم.
به جای تغییر دادن دیگری، به خودمان و نحوهی پاسخدهیمان توجه کنیم.
تلاش کنیم نقاط قوت همسرمان را ببینیم و نقاط ضعف را با مهربانی مدیریت کنیم.
"عشق واقعی یعنی توانایی دیدن فردی که دوستش داریم، در تمام کامل و ناقص بودنش."
این فلسفهی جان گاتمنهاست.
خانم #کیم_الور در کتاب ارزشمند خود #اسرار_زوجهای_شاد ضمن بیان عوامل اصلی رضایتمندی از رابطه و تائید مطلب فوق بیان میکند که:
«زوجهای شاد، به جای تلاش برای تغییر یکدیگر، تفاوتها را میپذیرند و آنها را فرصتی برای رشد رابطه میبینند.»
#کیم_اولور در مورد تفاوتها به این نکته اشاره دارد که زوجین یاد بگیرند تفاوت را تهدید نبینند، بلکه آن را منبعی برای رشد بدانند.
تمرین پیشنهادی او برای زوجهاچنین است:
۱. ابتدا تفاوتها را لیست کنیم:
هر کدام از ما سه مورد از تفاوتهای اصلیمان را با همسر خود یادداشت کنیم (مثلاً در شیوه خرج کردن پول، روش استراحت، یا نحوه برخورد با مهمانها).
۲. نقاط قوت رابطه را جستجو کنیم:
کنار هر تفاوت بنویسیم این ویژگی همسرمان چه مزیتی میتواند داشته باشد (مثلاً: "او در خرج کردن محتاط است → باعث میشود ما همیشه پسانداز داشته باشیم").
۳. گفتوگوی همدلانه داشته باشیم:
با هم بنشینیم و فهرستهایمان را به هم نشان دهیم. فقط در نقش شنونده باشیم، بدون دفاع یا توجیه. هدف این است که بفهمیم این تفاوتها چه چیزی به زندگی مشترکمان اضافه میکند.
راهکارهای عملی قابل تامل:
✅ هر روز یک لحظه کوتاه برای سپاسگزاری از همسرمان اختصاص دهیم.
✅ در لحظات تنش، سه نفس عمیق بکشیم و آرامش را بر اضطراب ترجیح دهیم.
✅ گفتوگوی صمیمانه و بدون قضاوت را تمرین کنیم.
✅ در زندگی روزمره، شادیهای کوچک را با هم جشن بگیریم.
🎯 یادمان باشد: پذیرش تفاوتها، نه تنها رابطه را پایدارتر میکند، بلکه عشق را عمیقتر، بخشندهتر و پرنورتر میسازد.
راستی:
❓ امروز چه قدم کوچکی میتوانیم برداریم تا همسرمان را همانگونه که هست ببینیم؟
❓ چه کاری میتوانیم انجام دهیم تا تفاوتها، فاصله نباشند بلکه پل عشق شوند؟
💖 شاد و در لحظه باشید!
ارادتمند
حسن ملکیان
➖➖➖➖
اگر در اندیشهی رشد و بالندگی رابطهی زناشویی خود هستی
پیشنهاد میکنم:
🎁 لذت مطالعهی این کتاب رو به خودت هدیه بده.
🆔 @Sayehsokhan
نشر سایه سخن
اسرار زوجهای شاد - نشر سایه سخن
این کتاب مروری الهامبخش و کاربردی بر عوامل اصلیِ رضایتمندی از رابطه است.
❤7👏3
Forwarded from سخنرانیها
🔊فایل صوتی
سلسله درسگفتار دکتر #محمد_رضا_سرگلزایی
کلاس بازخوانی #تاریخ_روانکاوی
#میراث #زیگموند_فروید
جلسه دهم
تیر 97
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @sokhanranihaa
🆑کانال سخنرانی ها
🌹
سلسله درسگفتار دکتر #محمد_رضا_سرگلزایی
کلاس بازخوانی #تاریخ_روانکاوی
#میراث #زیگموند_فروید
جلسه دهم
تیر 97
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @sokhanranihaa
🆑کانال سخنرانی ها
🌹
Telegram
attach 📎
❤5👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
گاهی ما در میان هیاهوی دنیا، سازندگان عشق را نمیبینیم؛ همان کسانی که با یک نگاه مهربان، با یک گفتوگوی صمیمی یا حتی با یک سکوت بهموقع، پلی میسازند که از هر آسمانخراشی بلندتر است. بنای عشق ماندگارتر از هر سازهای است، چون در قلب انسانها جا میگیرد و با گذر زمان محکمتر میشود.
شاید اگر کمی بیشتر به اطرافمان نگاه کنیم، درمییابیم که ارزشمندترین «معماران» زندگی، کسانیاند که بلدند پیوند دلها را بسازند، نه دیوار میانشان را.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
گاهی ما در میان هیاهوی دنیا، سازندگان عشق را نمیبینیم؛ همان کسانی که با یک نگاه مهربان، با یک گفتوگوی صمیمی یا حتی با یک سکوت بهموقع، پلی میسازند که از هر آسمانخراشی بلندتر است. بنای عشق ماندگارتر از هر سازهای است، چون در قلب انسانها جا میگیرد و با گذر زمان محکمتر میشود.
شاید اگر کمی بیشتر به اطرافمان نگاه کنیم، درمییابیم که ارزشمندترین «معماران» زندگی، کسانیاند که بلدند پیوند دلها را بسازند، نه دیوار میانشان را.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
❤20👏4
ایران را چرا باید دوست داشت؟
به مناسبت صدسالگی ایرج افشار
با سخنرانی:
سیّد مصطفی محقّق داماد
ژاله آموزگار
هوشنگ دولتآبادی
کاوه بیات
مجید تفرشی
جواد بشری
همراه با پیام تصویری:
محمود امیدسالار
تورج دریایی
دبیر جلسه:
شهریار شاهیندژی
چهارشنبه، ۱۶ مهر ۱۴۰۴
ساعت ۱۷
کانون زبان پارسی، واقع در باغ موقوفات دکتر محمود افشار
نشانی: خیابان ولیعصر، سهراه زعفرانیه، خیابان عارفنسب، شمارۀ ۱۲
ورود برای عموم آزاد است.
این مراسم بهطور زنده از صفحۀ اینستاگرام بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار پخش خواهد شد.
http://instagram.com/afsharfoundation
طراحی پوستر از هادی حیدری
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
🆔 @Sayehsokhan
به مناسبت صدسالگی ایرج افشار
با سخنرانی:
سیّد مصطفی محقّق داماد
ژاله آموزگار
هوشنگ دولتآبادی
کاوه بیات
مجید تفرشی
جواد بشری
همراه با پیام تصویری:
محمود امیدسالار
تورج دریایی
دبیر جلسه:
شهریار شاهیندژی
چهارشنبه، ۱۶ مهر ۱۴۰۴
ساعت ۱۷
کانون زبان پارسی، واقع در باغ موقوفات دکتر محمود افشار
نشانی: خیابان ولیعصر، سهراه زعفرانیه، خیابان عارفنسب، شمارۀ ۱۲
ورود برای عموم آزاد است.
این مراسم بهطور زنده از صفحۀ اینستاگرام بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار پخش خواهد شد.
http://instagram.com/afsharfoundation
طراحی پوستر از هادی حیدری
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
🆔 @Sayehsokhan
❤8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هستی و زمان
هایدگر، فیلسوف معاصر آلمانی ، گفته بود:
هستی یعنی زمان. گاهی توضیح ایننکته برای دیگران دشوار است. در اینکلیپ، با مثالهای روشن درمییابیم که زمان و هستی چه ارتباطی با هم دارند و چرا هستی هرکس، زمان اوست.
🆔 @Sayehsokhan
هایدگر، فیلسوف معاصر آلمانی ، گفته بود:
هستی یعنی زمان. گاهی توضیح ایننکته برای دیگران دشوار است. در اینکلیپ، با مثالهای روشن درمییابیم که زمان و هستی چه ارتباطی با هم دارند و چرا هستی هرکس، زمان اوست.
🆔 @Sayehsokhan
👍13👏1
📚 #کتاب : #هشت_قرار_عاشقانه
✍️ اثر: #جان_گاتمن.#جولی_گاتمن.
#داگ_آبرامز.#راچل_آبرامز
👌 ترجمه: #سحر_محمدی
#چاپ_چهارم
📇 انتشارات: #سایه_سخن
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
✍️ اثر: #جان_گاتمن.#جولی_گاتمن.
#داگ_آبرامز.#راچل_آبرامز
👌 ترجمه: #سحر_محمدی
#چاپ_چهارم
📇 انتشارات: #سایه_سخن
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
❤9
ویژگی رابطه ایدهآل چیه؟
همداستان
حقیقت اینه که اختلافها و چالشها بخش جدایی ناپذیر هر رابطهان؛ اما راز موندگاری عشق توی یک رابطه، به نحوه مواجهه ما با این اختلافات برمیگرده.✨
قبل از اینکه بخوایم به سراغ حل مشکلات بریم، باید یاد بگیریم چهطور با داشتن گفتگوهایی صادقانه، همدیگه رو بشنویم، درک کنیم و بپذیریم. 🫂
#پادکست_همداستان
#هشت_قرار_عاشقانه
@hamdaastan_group
🆔 @Sayehsokhan
قبل از اینکه بخوایم به سراغ حل مشکلات بریم، باید یاد بگیریم چهطور با داشتن گفتگوهایی صادقانه، همدیگه رو بشنویم، درک کنیم و بپذیریم. 🫂
#پادکست_همداستان
#هشت_قرار_عاشقانه
@hamdaastan_group
🆔 @Sayehsokhan
❤8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
در پایانِ هر روز، آنچه به جا میماند نه فهرست کارهایی است که انجام دادیم، بلکه ردّی است از عشق، آرامش و رهایی. عشق است که زندگی را معنا میدهد، آرامش است که به آن طعم شیرینی میبخشد، و دلکندن از نداشتنیهاست که قلب را سبک و رها میکند.
شاید راز خوشبختی همین سه باشد: بیدریغ دوست داشتن، ساده و آرام زیستن، و دل به چیزی نبستن که سهم ما نیست. آنگاه زندگیمان بدل به داستانی دلنشین میشود که ارزش بازگو کردن دارد.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
در پایانِ هر روز، آنچه به جا میماند نه فهرست کارهایی است که انجام دادیم، بلکه ردّی است از عشق، آرامش و رهایی. عشق است که زندگی را معنا میدهد، آرامش است که به آن طعم شیرینی میبخشد، و دلکندن از نداشتنیهاست که قلب را سبک و رها میکند.
شاید راز خوشبختی همین سه باشد: بیدریغ دوست داشتن، ساده و آرام زیستن، و دل به چیزی نبستن که سهم ما نیست. آنگاه زندگیمان بدل به داستانی دلنشین میشود که ارزش بازگو کردن دارد.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
❤24👏3
📚از کوچه رندان
✍️عبد الحسین زرین کوب
🍃🍃🍃
در این کوچهی رندان، که میان مسجد و میخانه راهی است ،
که میتواند این حافظ شهر را باز شناسد؟
که میتواند از این کوچه بسلامت بگذرد و بیملامت؟ از این کوچهی مرموز همه چیز آن با آنچه نزد آدمهای عادی هست تفاوت دارد.
📗آدمهای آن نه به دنیا سر فرود میآورند نه به آخرت. نه مال و جاه میجویند نه کام و آسایش. نه تسلیم ننگ و نام میشوند نه پایبند دین و دانش. اما راستی این حرفها چیست؟ کدام دوستدار حافظ است که او را چنین بیپرده وصف کند، دور از عنوانهایی که پندار سادهدلان به او میبندد؟ بسیارند کسانی که حافظ برای آنها لسانالغیب است و شاعر آسمانی. اما یک رند هم میتواند همهی اینها باشد و گه گاه چیزی بالاتر.
📗رند کیست؟ آنکه به هیچ چیز سر فرود نمیآورد، از هیچ چیز نمیترسد و زیر این چرخ کبود، ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است. نه خود را میبیند و نه به ردّ و قبول غیر نظر دارد. اندر دو جهان چه کسی را بود زهری این؟ در دنیایی که همه چیز به میزان پول سنجیده میشود، در دنیایی که نام آوران عصر برای صید زر و سیم نه پروای نام دارند نه اندیشهی جان، فراغتی و کتابی و گوشهی چمنی، برای که کفایت میکند؟ برای یک رند.
📗برای یک آزاد اندیش بیخیال که این همه غوغای خودپرستی که در جهان هست برای وی چیزی جز یک فریاد پوچ نیست. در دنیایی که زاهد و واعظ شحنه شناس میخواهند حق را به سجودی و نبی را به درودی فریب دهند که میتواند مسجد و صومعه را خراب کند، خلق را و قضاوتشان را نادیده گیرد، در کار خدا و خلق از چون و چرا دم زند، بجز یک رند؟
📗درست است که او گه گاه یک آدم عادی است، از دیگران تقاضا دارد و ملاحظه، آنچه را دیگران میپسندند میپسندد و آنچه را همگان رد میکنند رد میکند، اما آخر که میتواند دایم در این کوچهی رندان بنشیند و هرگز با دیگران برخورد نکند؟ هر چه هست حافظ نیز از وحشت و تنهایی این کوچه که گه گاه دلش میگیرد و بیرون میآید به دنیای عادی، به دنیای شیخ ابواسحقها و حاجی قوامها. در همین دنیای عادیست که سقوط شاه شیخ او را زیاده از حد، و بیش از یک رند آزار میدهد و چند روزی بعد از آن دولت مستعجل، بارگاه نو بنای شاه شیخ را - که به یک خرابات متروک شباهت دارد - میبیند که آنجا همه چیز بوی درد و سوک میدهد و حتی خُمِ می نیز که هست "خون در دل دارد و پا در گِل".
📗در چنین گیر و دار ترس و نفرت که احتیاط "نفسها را در سینه حبس میکند" آیا باید مثل همهی ریاکاران در آستین مرقع پیاله پنهان کرد؟ نه، باید خرقه را با اشک از لکههای می شست، باید گریه کرد بر این روزگار که موسم ورع و روزگار پرهیز است!
(عبدالحسین زرین کوب، از کوچه رندان، 1382، 41، 42)
🍃🍃🍃
https://t.me/bookstoreARA
🆔 @Sayehsokhan
✍️عبد الحسین زرین کوب
🍃🍃🍃
در این کوچهی رندان، که میان مسجد و میخانه راهی است ،
که میتواند این حافظ شهر را باز شناسد؟
که میتواند از این کوچه بسلامت بگذرد و بیملامت؟ از این کوچهی مرموز همه چیز آن با آنچه نزد آدمهای عادی هست تفاوت دارد.
📗آدمهای آن نه به دنیا سر فرود میآورند نه به آخرت. نه مال و جاه میجویند نه کام و آسایش. نه تسلیم ننگ و نام میشوند نه پایبند دین و دانش. اما راستی این حرفها چیست؟ کدام دوستدار حافظ است که او را چنین بیپرده وصف کند، دور از عنوانهایی که پندار سادهدلان به او میبندد؟ بسیارند کسانی که حافظ برای آنها لسانالغیب است و شاعر آسمانی. اما یک رند هم میتواند همهی اینها باشد و گه گاه چیزی بالاتر.
📗رند کیست؟ آنکه به هیچ چیز سر فرود نمیآورد، از هیچ چیز نمیترسد و زیر این چرخ کبود، ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است. نه خود را میبیند و نه به ردّ و قبول غیر نظر دارد. اندر دو جهان چه کسی را بود زهری این؟ در دنیایی که همه چیز به میزان پول سنجیده میشود، در دنیایی که نام آوران عصر برای صید زر و سیم نه پروای نام دارند نه اندیشهی جان، فراغتی و کتابی و گوشهی چمنی، برای که کفایت میکند؟ برای یک رند.
📗برای یک آزاد اندیش بیخیال که این همه غوغای خودپرستی که در جهان هست برای وی چیزی جز یک فریاد پوچ نیست. در دنیایی که زاهد و واعظ شحنه شناس میخواهند حق را به سجودی و نبی را به درودی فریب دهند که میتواند مسجد و صومعه را خراب کند، خلق را و قضاوتشان را نادیده گیرد، در کار خدا و خلق از چون و چرا دم زند، بجز یک رند؟
📗درست است که او گه گاه یک آدم عادی است، از دیگران تقاضا دارد و ملاحظه، آنچه را دیگران میپسندند میپسندد و آنچه را همگان رد میکنند رد میکند، اما آخر که میتواند دایم در این کوچهی رندان بنشیند و هرگز با دیگران برخورد نکند؟ هر چه هست حافظ نیز از وحشت و تنهایی این کوچه که گه گاه دلش میگیرد و بیرون میآید به دنیای عادی، به دنیای شیخ ابواسحقها و حاجی قوامها. در همین دنیای عادیست که سقوط شاه شیخ او را زیاده از حد، و بیش از یک رند آزار میدهد و چند روزی بعد از آن دولت مستعجل، بارگاه نو بنای شاه شیخ را - که به یک خرابات متروک شباهت دارد - میبیند که آنجا همه چیز بوی درد و سوک میدهد و حتی خُمِ می نیز که هست "خون در دل دارد و پا در گِل".
📗در چنین گیر و دار ترس و نفرت که احتیاط "نفسها را در سینه حبس میکند" آیا باید مثل همهی ریاکاران در آستین مرقع پیاله پنهان کرد؟ نه، باید خرقه را با اشک از لکههای می شست، باید گریه کرد بر این روزگار که موسم ورع و روزگار پرهیز است!
(عبدالحسین زرین کوب، از کوچه رندان، 1382، 41، 42)
🍃🍃🍃
https://t.me/bookstoreARA
🆔 @Sayehsokhan
Telegram
کتابفروشی آرا
توانا بود هر که دانا بود
کتابفروشی آرا جهت نشر اندیشه ، دانش و فرهنگ و غیر انتفاعی افتتاح شده است آدرس خ کارون بعد از مرتضوی پلاک ۱۶۸
کتابفروشی آرا جهت نشر اندیشه ، دانش و فرهنگ و غیر انتفاعی افتتاح شده است آدرس خ کارون بعد از مرتضوی پلاک ۱۶۸
👏10
«Self-Coaching: The Powerful Program to Beat Anxiety and Depression»
با عنوان #خود_مربیگری اثر #جوزف_لوچیانی
با ترجمه روان خانم دکتر ساقی ساقیان
#ده_نکتهی طلایی و کاربردی از کتاب خود مربیگری «Self-Coaching»
۱. اضطراب و افسردگی هم مثل عادتاند — میتوان آنها را شکست داد
لوچیانی معتقد است که اضطراب و افسردگی، مجموعهای از افکار و واکنشهای ناامناند که تبدیل به عادت شدهاند. و همانطور که عادتها قابل تغییرند، اینها هم قابل «اصلاح» هستند.
۲. خودگویی (Self-Talk) را کنترل کن
یکی از محورهای اصلی روش او، کنترل حرفهایی است که در درون خودت به خودت میزنی. وقتی میبینی داری خودت را سرزنش میکنی یا افکار منفی میسازی، فوراً آن را متوقف کن و به جای آن جملات حمایتی و واقعبینانه به خودت بگو.
۳. افکار منفی را به چالش بکش
(Challenge Them)
وقتی فکری منفی مثل «من شکست میخورم» به ذهنت میآید، بپرس:
آیا شواهد واقعی برای این فکر وجود دارد؟
آیا این فکر همیشه صادق است؟
آیا میتوان دیدگاه مثبتتر یا واقعبینانهتری جایگزین آن کرد؟
۴. تمرین «وقفه فکری» (Thought Pause)
وقتی میبینی ناخودآگاه به سمت فکر اضطرابی میروی، بگو «ایست — توقف» — این کلمه توقف باعث ایجاد فاصله میشود و فرصت میدهد تا فکر انتخاب شدهتری جایگزین شود.
۵. تقویت احساس امنیّت درون
(Building Inner Security)
بخشی از روند بهبود، تقویت حس امنیت درونی است: یاد بگیر به خودت اعتماد کنی، آرام باشی، و بدانی که حتی اگر شرایط بیرونی سخت باشد، میتوانی با آن مواجه شوی.
۶. حرکت گام به گام
(Small, Practical Steps)
لوچیانی تأکید میکند که تغییرات بزرگ اغلب با گامهای کوچک آغاز میشوند. برای مقابله با اضطراب یا افسردگی، لیستی از کارهای کوچک (مثل بیرون رفتن برای ۵ دقیقه، تماس با دوست، حرکت کوتاه) تهیه کن و هر روز یکی را انجام بده.
۷. پذیرش و تحمل ناراحتی موقت
گاهی ترس و ناراحتی بخشی از فرایند تغییر هستند. به جای فرار از آنها، بیاموز تحملشان را داشته باشی تا در کنارشان رشد کنی.
۸. فعالیت بدنی و مراقبت از جسم
کتاب تأکید میکند که نمیشود فقط روی ذهن کار کرد و جسم را نادیده گرفت. ورزش، خواب کافی، تغذیه سالم و ریلکسیشن (مثلاً تنفس عمیق، آرامش هدایتشده) بخش مهمی از برنامه هستند.
۹. تعهد به خود و استمرار
خود مربیگری یک برنامه نیست که یک روز انجام شود و تمام شود. لازم است به آن متعهد باشی و هر روز تمرین کنی، نظارت کنی، و بازخورد بگیری تا پیشرفت ادامه یابد.
۱۰. یادگیری از شکستها و برگشتها
در مسیر بهبود، ممکن است به عقب برگردی یا ناامید شوی. کتاب میگوید که اینها طبیعیاند. مهم این است که درس بگیری، دوباره ادامه دهی، و از تجربهها به عنوان منبع رشد استفاده کنی.
➖➖➖➖
اگر نکات بالا رو پسندیدی پیشنهاد میکنم:
🎁 لذت مطالعهی این کتاب رو به خودت هدیه بدی
🆔 @Sayehsokhan
با عنوان #خود_مربیگری اثر #جوزف_لوچیانی
با ترجمه روان خانم دکتر ساقی ساقیان
#ده_نکتهی طلایی و کاربردی از کتاب خود مربیگری «Self-Coaching»
۱. اضطراب و افسردگی هم مثل عادتاند — میتوان آنها را شکست داد
لوچیانی معتقد است که اضطراب و افسردگی، مجموعهای از افکار و واکنشهای ناامناند که تبدیل به عادت شدهاند. و همانطور که عادتها قابل تغییرند، اینها هم قابل «اصلاح» هستند.
۲. خودگویی (Self-Talk) را کنترل کن
یکی از محورهای اصلی روش او، کنترل حرفهایی است که در درون خودت به خودت میزنی. وقتی میبینی داری خودت را سرزنش میکنی یا افکار منفی میسازی، فوراً آن را متوقف کن و به جای آن جملات حمایتی و واقعبینانه به خودت بگو.
۳. افکار منفی را به چالش بکش
(Challenge Them)
وقتی فکری منفی مثل «من شکست میخورم» به ذهنت میآید، بپرس:
آیا شواهد واقعی برای این فکر وجود دارد؟
آیا این فکر همیشه صادق است؟
آیا میتوان دیدگاه مثبتتر یا واقعبینانهتری جایگزین آن کرد؟
۴. تمرین «وقفه فکری» (Thought Pause)
وقتی میبینی ناخودآگاه به سمت فکر اضطرابی میروی، بگو «ایست — توقف» — این کلمه توقف باعث ایجاد فاصله میشود و فرصت میدهد تا فکر انتخاب شدهتری جایگزین شود.
۵. تقویت احساس امنیّت درون
(Building Inner Security)
بخشی از روند بهبود، تقویت حس امنیت درونی است: یاد بگیر به خودت اعتماد کنی، آرام باشی، و بدانی که حتی اگر شرایط بیرونی سخت باشد، میتوانی با آن مواجه شوی.
۶. حرکت گام به گام
(Small, Practical Steps)
لوچیانی تأکید میکند که تغییرات بزرگ اغلب با گامهای کوچک آغاز میشوند. برای مقابله با اضطراب یا افسردگی، لیستی از کارهای کوچک (مثل بیرون رفتن برای ۵ دقیقه، تماس با دوست، حرکت کوتاه) تهیه کن و هر روز یکی را انجام بده.
۷. پذیرش و تحمل ناراحتی موقت
گاهی ترس و ناراحتی بخشی از فرایند تغییر هستند. به جای فرار از آنها، بیاموز تحملشان را داشته باشی تا در کنارشان رشد کنی.
۸. فعالیت بدنی و مراقبت از جسم
کتاب تأکید میکند که نمیشود فقط روی ذهن کار کرد و جسم را نادیده گرفت. ورزش، خواب کافی، تغذیه سالم و ریلکسیشن (مثلاً تنفس عمیق، آرامش هدایتشده) بخش مهمی از برنامه هستند.
۹. تعهد به خود و استمرار
خود مربیگری یک برنامه نیست که یک روز انجام شود و تمام شود. لازم است به آن متعهد باشی و هر روز تمرین کنی، نظارت کنی، و بازخورد بگیری تا پیشرفت ادامه یابد.
۱۰. یادگیری از شکستها و برگشتها
در مسیر بهبود، ممکن است به عقب برگردی یا ناامید شوی. کتاب میگوید که اینها طبیعیاند. مهم این است که درس بگیری، دوباره ادامه دهی، و از تجربهها به عنوان منبع رشد استفاده کنی.
➖➖➖➖
اگر نکات بالا رو پسندیدی پیشنهاد میکنم:
🎁 لذت مطالعهی این کتاب رو به خودت هدیه بدی
🆔 @Sayehsokhan
نشر سایه سخن
خودمربیگری - نشر سایه سخن
برنامهای قدرتمند برای رفع اضطراب و افسردگی قلب و روح اصلی این کتاب برپایۀ یک اصل مهم و اساسی است؛ به جای آن که مولف مربی شما باشد، خودتان مربی خود میشوید و به زندگیتان جهت میدهید.
👍7❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
:
گاهی واکنش تند دیگران نشانهی قدرتشان نیست، بلکه پردهای است بر روی زخمی پنهان. اگر بهجای رقابت و مقابله، لحظهای مکث کنیم و با نگاهی مهربان به ریشهی رفتارشان بنگریم، رابطهای انسانیتر شکل میگیرد. درک کردن، پلی است که فاصلهها را کم میکند و حتی سختترین دلها را آرام میسازد.
انسانی که با همدلی پاسخ میدهد، نهتنها دیگری را آرام میکند، بلکه خودش هم از بند جدال و رنج رها میشود. مهربانی همیشه کوتاهترین راه برای رسیدن به عمق دلهاست.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
:
گاهی واکنش تند دیگران نشانهی قدرتشان نیست، بلکه پردهای است بر روی زخمی پنهان. اگر بهجای رقابت و مقابله، لحظهای مکث کنیم و با نگاهی مهربان به ریشهی رفتارشان بنگریم، رابطهای انسانیتر شکل میگیرد. درک کردن، پلی است که فاصلهها را کم میکند و حتی سختترین دلها را آرام میسازد.
انسانی که با همدلی پاسخ میدهد، نهتنها دیگری را آرام میکند، بلکه خودش هم از بند جدال و رنج رها میشود. مهربانی همیشه کوتاهترین راه برای رسیدن به عمق دلهاست.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
❤14👏5
✍ #دمی_با_رضا_بابایی
🖊 صدای تو خوب است.
ما چرا مینويسيم؟ آيا میخواهيم همديگر را آگاهتر کنيم؟ يا میخواهيم خودمان را سبک کنيم و خلجانهای ذهنمان را بيرون بريزيم و آرام بگيريم؟
در شبکههای اجتماعی، سطح آگاهیها تقريبا مساوی است و معمولا اکثر نوشتهها گرايش کلی خوانندگان را دگرگون نمیکند.
درست است که نوشتن برای خالی شدن، نوعی خودخواهی و ديگرآزاری است، اما به نظرم اکثر کسانی که در گروههای اجتماعی مینويسند، انگيزهٔ ديگری نيز دارند که شايد خودشان هم از آن بیخبر باشند، و آن، «با هم بودن و گم نکردن همديگر» است. در تاريکی، تنها راه برای اينکه همديگر را گم نکنيم، صدا است. لازم نيست اين صدا، حکمت و فلسفه و ادبيات و تحليلهای دقيق سياسی و بازگويی انديشههای ژرف و شگرف باشد. همينقدر که صدای همديگر را بشنويم، ترس و هراسمان از اين همه ظلمت و دهشت، کمتر میشود. حضور در شبکههای اجتماعی، نوعی دست همديگر را گرفتن در خيابان شلوغ زندگی است. ما مینويسيم، فقط برای اينکه در اين شب تاريک و بيم موج و گردابی چنين هايل، همديگر را گم نکنيم.
«صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزينهٔ آن گياه عجيبی است
که در انتهای صميميت حزن میرويد
در ابعاد اين عصر خاموش
من از طعم تصنيف در متن ادراک يک کوچه تنهاترم
بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايی من بزرگ است
و تنهایی من شبيخون حجم ترا پيشبينی نمیکرد
و خاصيت عشق اين است.»
(سهراب)
🆔 @Sayehsokhan
🖊 صدای تو خوب است.
ما چرا مینويسيم؟ آيا میخواهيم همديگر را آگاهتر کنيم؟ يا میخواهيم خودمان را سبک کنيم و خلجانهای ذهنمان را بيرون بريزيم و آرام بگيريم؟
در شبکههای اجتماعی، سطح آگاهیها تقريبا مساوی است و معمولا اکثر نوشتهها گرايش کلی خوانندگان را دگرگون نمیکند.
درست است که نوشتن برای خالی شدن، نوعی خودخواهی و ديگرآزاری است، اما به نظرم اکثر کسانی که در گروههای اجتماعی مینويسند، انگيزهٔ ديگری نيز دارند که شايد خودشان هم از آن بیخبر باشند، و آن، «با هم بودن و گم نکردن همديگر» است. در تاريکی، تنها راه برای اينکه همديگر را گم نکنيم، صدا است. لازم نيست اين صدا، حکمت و فلسفه و ادبيات و تحليلهای دقيق سياسی و بازگويی انديشههای ژرف و شگرف باشد. همينقدر که صدای همديگر را بشنويم، ترس و هراسمان از اين همه ظلمت و دهشت، کمتر میشود. حضور در شبکههای اجتماعی، نوعی دست همديگر را گرفتن در خيابان شلوغ زندگی است. ما مینويسيم، فقط برای اينکه در اين شب تاريک و بيم موج و گردابی چنين هايل، همديگر را گم نکنيم.
«صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزينهٔ آن گياه عجيبی است
که در انتهای صميميت حزن میرويد
در ابعاد اين عصر خاموش
من از طعم تصنيف در متن ادراک يک کوچه تنهاترم
بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايی من بزرگ است
و تنهایی من شبيخون حجم ترا پيشبينی نمیکرد
و خاصيت عشق اين است.»
(سهراب)
🆔 @Sayehsokhan
❤15👏3
#مصاحبه با یک زن تن فروش
ترجمه از اردو: فضلالهادی وزین
یک زن از کدام مراحل میگذرد تا به شکل یک زن هرزه و بدکردار درآید؟
برای نوشتن در این باره، یکی از دوستانم در کراچی زمانی را ترتیب داد تا با یک زن هرزه ملاقات کنم.
از ملتان به کراچی رسیدم. دوستم مرا به سوی یک منطقه پرجمعیت برد. از کوچههای تنگ و تاریک گذشتیم تا در برابر خانهای ایستاد و دروازه را کوبید.
از درون، زنی زیبا دروازه را باز کرد و همانند زنهای هرزهی لکهنوی، با نزاکت ویژه ای سلام کرد. دوستم مرا تنها گذاشت و برگشت.
آن زن مرا به داخل برد و اشاره کرد روی چوکی بنشینم. خودش روبهرویم نشست. با نگاه نیمهپنهان به سویش نگریستم؛ بیاندازه زیبا بود. در حالی که گلاس آب به سویم دراز میکرد گفت:
«صاحب، دوستتان گفتند شما نویسنده هستید».
من با فروتنی آمیخته به غرور پاسخ دادم:
«بله، تنها میکوشم کلمات شکسته پراکنده را در ریسمانی بههم ببافم».
او چشم در چشمم دوخت و پرسید:
«برای نوشتن درباره زن هرزه چرا از ملتان تا کراچی آمدید؟ در ملتان هم صدها زن هرزه میتوانید پیدا کنید».
هنوز من لب باز نکرده بودم که او سیگاری روشن کرد، کام عمیقی کشید و دود را به شکل دایره از لبهای سرخش بیرون داد و گفت:
«صاحب، شما هم نویسنده دست دوم به نظر میرسید. نویسنده موفق کسی است که به اطراف خود با دقت بنگرد».
این سخن ساده اما پرمعنیاش عرق بر پیشانیام نشاند. گالهایش از خشم سرخ شده بود و پیهم ادامه داد:
«صاحب، در اینجا، قاضی عدالت را میفروشد، اما منفور، تنها زن هرزه است که تن میفروشد.
سیاستمداران، وجدان میفروشند و شما آنها را رهبر مینامید، اما زن هرزه مجبور، برایتان خار است.
دکترها مرگ را تجارت میکنند، وکلا و پلیس با رشوه دروغ و قتل را سامان میدهند.
در این وطن، عهد وفاداری شکسته میشود، قانون لگدمال میگردد، ثروتها غارت میشود، رسانهها حقیقت را وارونه نشان میدهند، آموزگاران آینده فرزندان را به سودا میگذارند، و از بالا تا پایین همهچیز خریدنی است.
اما منفور فقط زن هرزه است!! زنی که برای سیر کردن شکمش وادار می شود تن خویش را بفروشد».
قطرههای عرق چون باران از پیشانیام فرو میچکید. او دستمالی سویم دراز کرد و با صدایی محکم گفت:
«صاحب، در چنین جامعهای، وجود زن هرزه کمتر از یک نعمت نیست».
لبخندی کمرنگ بر لبانم نشست و در دل گفتم: چگونه یک زن هرزه از کار خود دفاع میکند!
اما او ادامه داد:
«اگر ما زنهای هرزه، آتش هوس این گُرگانِ مَردنما را خاموش نسازیم، آنها به گُلهای معصوم دختران حوا رحم نخواهند کرد و گوشتشان را هم خواهند درید».
سوالهای بسیار در ذهنم داشتم، اما همه نابود شدند. من که خود را نویسنده و دانا میدانستم، در برابر گفتار یک زن هرزه خاموش و بیپاسخ مانده بودم.
او نزدیک آمد و پرسید:
«صاحب، هیچگاه دیدهای که سگ آب بنوشد»؟
من حیران پاسخ دادم: بلی.
سیگارش را سویم دراز کرد و گفت:
«صاحب، بزرگان این شهر، که خویش را ناجی معرفی میکنند و امثال شما را فریب میدهند، وقتی نزد ما میآیند، پاهای ما را همانند سگ که آب میخورد، میلیسند».
سپس به ساعت دیوار نگاهی انداخت. من آرام برخاستم و سوی دروازه رفتم.
از پشت سر صدای او آمد:
«صاحب، اگر میخواهی نویسنده شوی، درباره هرزه های ضمیرفروش بنویس، نه زنهای تنفروش. آن وقت نیازی نیست از ملتان تا کراچی بیایی. در قلمت جرئت پیدا کن»!
من در دل گفتم: آیا سخنان او نادرست بود؟ نه، او به من و همه جامعه، آینهای نشان داد🌹
🆔 @Sayehsokhan
ترجمه از اردو: فضلالهادی وزین
یک زن از کدام مراحل میگذرد تا به شکل یک زن هرزه و بدکردار درآید؟
برای نوشتن در این باره، یکی از دوستانم در کراچی زمانی را ترتیب داد تا با یک زن هرزه ملاقات کنم.
از ملتان به کراچی رسیدم. دوستم مرا به سوی یک منطقه پرجمعیت برد. از کوچههای تنگ و تاریک گذشتیم تا در برابر خانهای ایستاد و دروازه را کوبید.
از درون، زنی زیبا دروازه را باز کرد و همانند زنهای هرزهی لکهنوی، با نزاکت ویژه ای سلام کرد. دوستم مرا تنها گذاشت و برگشت.
آن زن مرا به داخل برد و اشاره کرد روی چوکی بنشینم. خودش روبهرویم نشست. با نگاه نیمهپنهان به سویش نگریستم؛ بیاندازه زیبا بود. در حالی که گلاس آب به سویم دراز میکرد گفت:
«صاحب، دوستتان گفتند شما نویسنده هستید».
من با فروتنی آمیخته به غرور پاسخ دادم:
«بله، تنها میکوشم کلمات شکسته پراکنده را در ریسمانی بههم ببافم».
او چشم در چشمم دوخت و پرسید:
«برای نوشتن درباره زن هرزه چرا از ملتان تا کراچی آمدید؟ در ملتان هم صدها زن هرزه میتوانید پیدا کنید».
هنوز من لب باز نکرده بودم که او سیگاری روشن کرد، کام عمیقی کشید و دود را به شکل دایره از لبهای سرخش بیرون داد و گفت:
«صاحب، شما هم نویسنده دست دوم به نظر میرسید. نویسنده موفق کسی است که به اطراف خود با دقت بنگرد».
این سخن ساده اما پرمعنیاش عرق بر پیشانیام نشاند. گالهایش از خشم سرخ شده بود و پیهم ادامه داد:
«صاحب، در اینجا، قاضی عدالت را میفروشد، اما منفور، تنها زن هرزه است که تن میفروشد.
سیاستمداران، وجدان میفروشند و شما آنها را رهبر مینامید، اما زن هرزه مجبور، برایتان خار است.
دکترها مرگ را تجارت میکنند، وکلا و پلیس با رشوه دروغ و قتل را سامان میدهند.
در این وطن، عهد وفاداری شکسته میشود، قانون لگدمال میگردد، ثروتها غارت میشود، رسانهها حقیقت را وارونه نشان میدهند، آموزگاران آینده فرزندان را به سودا میگذارند، و از بالا تا پایین همهچیز خریدنی است.
اما منفور فقط زن هرزه است!! زنی که برای سیر کردن شکمش وادار می شود تن خویش را بفروشد».
قطرههای عرق چون باران از پیشانیام فرو میچکید. او دستمالی سویم دراز کرد و با صدایی محکم گفت:
«صاحب، در چنین جامعهای، وجود زن هرزه کمتر از یک نعمت نیست».
لبخندی کمرنگ بر لبانم نشست و در دل گفتم: چگونه یک زن هرزه از کار خود دفاع میکند!
اما او ادامه داد:
«اگر ما زنهای هرزه، آتش هوس این گُرگانِ مَردنما را خاموش نسازیم، آنها به گُلهای معصوم دختران حوا رحم نخواهند کرد و گوشتشان را هم خواهند درید».
سوالهای بسیار در ذهنم داشتم، اما همه نابود شدند. من که خود را نویسنده و دانا میدانستم، در برابر گفتار یک زن هرزه خاموش و بیپاسخ مانده بودم.
او نزدیک آمد و پرسید:
«صاحب، هیچگاه دیدهای که سگ آب بنوشد»؟
من حیران پاسخ دادم: بلی.
سیگارش را سویم دراز کرد و گفت:
«صاحب، بزرگان این شهر، که خویش را ناجی معرفی میکنند و امثال شما را فریب میدهند، وقتی نزد ما میآیند، پاهای ما را همانند سگ که آب میخورد، میلیسند».
سپس به ساعت دیوار نگاهی انداخت. من آرام برخاستم و سوی دروازه رفتم.
از پشت سر صدای او آمد:
«صاحب، اگر میخواهی نویسنده شوی، درباره هرزه های ضمیرفروش بنویس، نه زنهای تنفروش. آن وقت نیازی نیست از ملتان تا کراچی بیایی. در قلمت جرئت پیدا کن»!
من در دل گفتم: آیا سخنان او نادرست بود؟ نه، او به من و همه جامعه، آینهای نشان داد🌹
🆔 @Sayehsokhan
❤25👏12👍3
📩 #از_شما
حقوق؛ طاووس؛ پر و پا
موقعی که تحصیل رشته حقوق را شروع کردم از این که بزرگانی چون گاندی و ماندلا در پشت میز دانشگاه، همین رشته را خواندهاند باد غرور در سر میانداختم .چون طاووس پر میگشودم که:
طبیبان آينده ،مهندسین اتی ،ببینید!؛ محمد مصدق با آن همه بزرگی حقوق خوانده در سوئیس بود و استخوانبندی کابینه دو ساله او را بزرگان دانشکده حقوق تشکیل داده بود. به اسامی وزرای او خوب بنگرید؛ مهمترین وزرای او یا استاد دانشکده حقوق بودند و یا تحصیل کردگان بلند پایه حقوق؛ میشمارم: سیدعلی شایگان، کریم سنجابی، حسین فاطمی، عبدالعلی لطفی.
بعدها هرچه جلو امدم نگاهم را از پر طاووس به پای زشت او دوختم، وقتی فهمیدم که صدام حسین با آن سبعیت مثالزدنی نیز در بهترین دانشکده حقوق جهان عرب در قاهره، حقوق خوانده بود.
بعدها که بیشتر خواندم دیدم باید نیمه خالی لیوان را هم دید. مثلا سازمان اطلاعاتی ایران در دوره پهلوی دوم بر دوش حقوق خواندگان بنا نهاده شد، رشد کرد و نام مهیبش لرزه بر اندام هر صاحب فکر مخالفی انداخت. حسین فردوست قائم مقام ساواک حقوق را در کشور فرانسه آموخت. ناصر مقدم معاون و سپس آخرین رئیس ساواک در دانشکده حقوق دانشگاه تهران مشق حقوق کرد. حسن علویکیا معاون امنیتی داخلی ساواک رنج تحصیل حقوق را بر خود هموار کرده بود و از همه مهمتر پرویز ثابتی رئیس اداره سوم ساواک که اداره امنیت داخلی را بر عهده داشت و شکنجه گاههای ساواک و کمیته ضد خرابکاری زیر نظر مستقیم او اداره میشد، الفبای حقوق قضایی را در دانشگاه تهران آموخته بود.
میدانم پرداختن به این موضوع کام حقوقدانان، وکلا و قضات را تلخ میکند ولی نمیشود فقط پر طاووس را دید، این پرنده زیبا بر دو پای زشت راه میرود. آخرین تیر را بیاندازم:
در میان شکنجهگران ساواک نام محمدحسن ناصری معروف به عضدی معروف است. او بازجو و شکنجهگر کارکشته ساواک بود و جسم و روان بازداشتشدگان از زبان و سیلی و آلات شکنجه او زخمها خورده بود. او نیز تحصیل کرده حقوق در ایران بود. او هم حقوق مدنی و اساسی آموخته بود ولی در ضرب چکهایی که بر صورت متهمین میزد اثری از این حق و آن حق نبود.
نمیخواهم مثل جناب مولوی بگویم که علم نَبوَد غیر علم عاشقی که عاشقی هم کوری و کَری میاورد؛ نه; علم حقوق شریف است ولی نه هرکه سر بتراشد قلندری داند.
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
➖➖➖➖
اگر خواسته باشی با داستانهای کوتاه آقای دکتر رادان بیشتر آشنا بشی
پیشنهاد میکنم
🎁 لذت مطالعهی کتابهای دفتر وکالت من جلد اول و دوم رو به خودت هدیه بدی
🆔 @Sayehsokhan
حقوق؛ طاووس؛ پر و پا
موقعی که تحصیل رشته حقوق را شروع کردم از این که بزرگانی چون گاندی و ماندلا در پشت میز دانشگاه، همین رشته را خواندهاند باد غرور در سر میانداختم .چون طاووس پر میگشودم که:
طبیبان آينده ،مهندسین اتی ،ببینید!؛ محمد مصدق با آن همه بزرگی حقوق خوانده در سوئیس بود و استخوانبندی کابینه دو ساله او را بزرگان دانشکده حقوق تشکیل داده بود. به اسامی وزرای او خوب بنگرید؛ مهمترین وزرای او یا استاد دانشکده حقوق بودند و یا تحصیل کردگان بلند پایه حقوق؛ میشمارم: سیدعلی شایگان، کریم سنجابی، حسین فاطمی، عبدالعلی لطفی.
بعدها هرچه جلو امدم نگاهم را از پر طاووس به پای زشت او دوختم، وقتی فهمیدم که صدام حسین با آن سبعیت مثالزدنی نیز در بهترین دانشکده حقوق جهان عرب در قاهره، حقوق خوانده بود.
بعدها که بیشتر خواندم دیدم باید نیمه خالی لیوان را هم دید. مثلا سازمان اطلاعاتی ایران در دوره پهلوی دوم بر دوش حقوق خواندگان بنا نهاده شد، رشد کرد و نام مهیبش لرزه بر اندام هر صاحب فکر مخالفی انداخت. حسین فردوست قائم مقام ساواک حقوق را در کشور فرانسه آموخت. ناصر مقدم معاون و سپس آخرین رئیس ساواک در دانشکده حقوق دانشگاه تهران مشق حقوق کرد. حسن علویکیا معاون امنیتی داخلی ساواک رنج تحصیل حقوق را بر خود هموار کرده بود و از همه مهمتر پرویز ثابتی رئیس اداره سوم ساواک که اداره امنیت داخلی را بر عهده داشت و شکنجه گاههای ساواک و کمیته ضد خرابکاری زیر نظر مستقیم او اداره میشد، الفبای حقوق قضایی را در دانشگاه تهران آموخته بود.
میدانم پرداختن به این موضوع کام حقوقدانان، وکلا و قضات را تلخ میکند ولی نمیشود فقط پر طاووس را دید، این پرنده زیبا بر دو پای زشت راه میرود. آخرین تیر را بیاندازم:
در میان شکنجهگران ساواک نام محمدحسن ناصری معروف به عضدی معروف است. او بازجو و شکنجهگر کارکشته ساواک بود و جسم و روان بازداشتشدگان از زبان و سیلی و آلات شکنجه او زخمها خورده بود. او نیز تحصیل کرده حقوق در ایران بود. او هم حقوق مدنی و اساسی آموخته بود ولی در ضرب چکهایی که بر صورت متهمین میزد اثری از این حق و آن حق نبود.
نمیخواهم مثل جناب مولوی بگویم که علم نَبوَد غیر علم عاشقی که عاشقی هم کوری و کَری میاورد؛ نه; علم حقوق شریف است ولی نه هرکه سر بتراشد قلندری داند.
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
➖➖➖➖
اگر خواسته باشی با داستانهای کوتاه آقای دکتر رادان بیشتر آشنا بشی
پیشنهاد میکنم
🎁 لذت مطالعهی کتابهای دفتر وکالت من جلد اول و دوم رو به خودت هدیه بدی
🆔 @Sayehsokhan
نشر سایه سخن
دفتر وکالت من 2 - نشر سایه سخن
دومین مجموعه از داستانهایی که از درون "دفتر وکالت من" میخوانید، پُلی است میان ظرافتهای ادبی و وقایع رفته بر جان و ذهن یک وکیل
❤11👏7
جافکری - وظایف من، مسئولیتهای من
@PodCa3t
📻 پادکست جافکری
🎚 فصل ۱۳ اپیزود ۲ - «وظایف من، مسئولیتهای من»
⏰ زمان: ۵۱ دقیقه
📼 [ @PodCa3t ]
🆔 @Sayehsokhan
🎚 فصل ۱۳ اپیزود ۲ - «وظایف من، مسئولیتهای من»
⏰ زمان: ۵۱ دقیقه
📼 [ @PodCa3t ]
🆔 @Sayehsokhan
❤6