Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این است موجب آنکه ما نام فردوسی را به میان آوردیم؛ زیرا او فردِ اوّلِ فرهنگِ ایران است و بهترین آموزهها را برای ما به یادگار نهاده،
ما خواستیم او را "نماد"، "انگیزه" و "شگون" قرار دهیم به امید آنکه جرقّهای باشد که فرهنگِ ایران را در مرکزِ توجّه قرار دهد. کتابِ او جامعترین کتابِ زبانِ فارسی است و کلّ مسائل بشری که طیّ هزاران سال بر این سرزمین گذشته، در آن تبلور یافته است.
این تجربهها برای «مردمِ ایران» ارزان به دست نیامده است، بلکه به بهای کوششها و فداکاریهای بسیار بوده.
خودِ زندگیِ فردوسی نمونهی زندگیِ یک ایرانیِ بزرگوار است. در دورانی که ایران یک شیبِ انحطاطی در پیش گرفته بود و در دربارِ محمود بازارِ تملّق و تعصّب و سخنفروشی گرم بود، او در گوشهی خانهاش نشست و یکی از بزرگترین شاهکارهای بشری را به جهان عرضه کرد، درسِ آزادگی و بینیازی.
#گفتن_نتوانیم_نگفتن_نتوانیم
..............................
🌲 شاهنامه وطن است 🌲
خواننده: زندهیاد استاد دولتمند خالُف
سراینده: بانو گُلرخسار صفیآوا
..............................
🆔 @sarv_e_sokhangoo
🆔 @Sayehsokhan
ما خواستیم او را "نماد"، "انگیزه" و "شگون" قرار دهیم به امید آنکه جرقّهای باشد که فرهنگِ ایران را در مرکزِ توجّه قرار دهد. کتابِ او جامعترین کتابِ زبانِ فارسی است و کلّ مسائل بشری که طیّ هزاران سال بر این سرزمین گذشته، در آن تبلور یافته است.
این تجربهها برای «مردمِ ایران» ارزان به دست نیامده است، بلکه به بهای کوششها و فداکاریهای بسیار بوده.
خودِ زندگیِ فردوسی نمونهی زندگیِ یک ایرانیِ بزرگوار است. در دورانی که ایران یک شیبِ انحطاطی در پیش گرفته بود و در دربارِ محمود بازارِ تملّق و تعصّب و سخنفروشی گرم بود، او در گوشهی خانهاش نشست و یکی از بزرگترین شاهکارهای بشری را به جهان عرضه کرد، درسِ آزادگی و بینیازی.
#گفتن_نتوانیم_نگفتن_نتوانیم
..............................
🌲 شاهنامه وطن است 🌲
خواننده: زندهیاد استاد دولتمند خالُف
سراینده: بانو گُلرخسار صفیآوا
..............................
🆔 @sarv_e_sokhangoo
🆔 @Sayehsokhan
❤12👏6
📩 #از_شما
رسوایی(۵۴)
رامین که ساکت شد، دوباره سکوت بر جلسه حاکم گشت. وکیل مادر حامد هم چیزی نگفت و فقط نگاه میکرد. پیرزن هم فقط به رامین خیره مانده بود و دیگر نفرین نمیکرد. رئیس چیزی در صورتجلسه دادگاه مینوشت و چشمان مستشار هم در کتاب قانون مجازات دنبال مواد قانونی میدوید.
دو خبرنگاری هم که از اول جلسه با دقت مذاکرات را یادداشت میکردند با موبایلهایشان مشغول بودند. رئیس دادگاه گفت: "خانم صفایی شما باید وثیقهای بگذارید و الا جلب میشوید". نگین با اضطراب گفت: "من اطلاع نداشتم...":"ضامن چطور؟ باید کسی از شما کفالت نماید".__:"والله، نمی دونم...".
از پدر رامین خواستم که کفالت نگین را قبول کند، پذیرفت. وکیل شاکی اعتراض کرد که با توجه به اتهام سنگین قتل عمد، قرار کفالت سبک و بیتناسب است، رئیس دادگاه توجه نکرد. ایستادم تا فرمها امضا و تشریفات انجام و نگین از بازداشت رهایی پیدا کرد. معلوم بود که قضات اتهام نگین را سخت و سنگین نمیدانند و الا قرار کیفری محکمتری از او طلب میکردند.
رامین راهی زندان شد. دو خبرنگار به اصرار از من سوالاتی داشتند. با آن جلسه پر هیجان واقعا خسته بودم و پاسخی به آنان ندادم. خودم هم از نتیجه کار تصویری نداشتم و نگران آینده بودم. کاری که نگین کرد، صفحه پرونده را ورق زد؛ حالا من مانده بودم و انتظار بیپایان برای تصمیم قضات.
چقدر حکم دادن کاری است سخت و شاق. اینکه گردش قلمی بتواند باعث مرگ یا خلاص دیگری از چوبه دار شود چقدر کار را بر صاحب قلم دشوار میسازد.
چند روزی گذشت. به زندگی عادی مشغول بودم ولی گوشه دلم پروندهای برای نگرانی از سرنوشت رامین باز کرده بودم و گاهی سراغ آن میرفتم و صفحات بسیار آن را ورق میزدم.
خواستم سری به قصات دادگاه بزنم و بر روی پارهای نکات پرونده دقت بیشتر انان را خواستار شوم و بر بیگناهی رامین پافشاری کنم ولی دیدم این کار فایدهای ندارد. من حرفهایم را زده و آنچه میبایست بکنم را انجام داده بودم.
در میان پروندههایی که داشتم هیچیک اینگونه ذهن و دل مرا درگیر نکرده بود، گاهی به مادر حامد فکر میکردم. او فرزند خود را میشناخت و میدانست که زندگی او با شر گره خورده بود، این بود که اصرار او بر مجازات رامین را درک نمیکردم. نمیدانم؛ شاید چون مادر نبودم.
بالاخره دادنامه صادر و ابلاغ شد....
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
رسوایی(۵۴)
رامین که ساکت شد، دوباره سکوت بر جلسه حاکم گشت. وکیل مادر حامد هم چیزی نگفت و فقط نگاه میکرد. پیرزن هم فقط به رامین خیره مانده بود و دیگر نفرین نمیکرد. رئیس چیزی در صورتجلسه دادگاه مینوشت و چشمان مستشار هم در کتاب قانون مجازات دنبال مواد قانونی میدوید.
دو خبرنگاری هم که از اول جلسه با دقت مذاکرات را یادداشت میکردند با موبایلهایشان مشغول بودند. رئیس دادگاه گفت: "خانم صفایی شما باید وثیقهای بگذارید و الا جلب میشوید". نگین با اضطراب گفت: "من اطلاع نداشتم...":"ضامن چطور؟ باید کسی از شما کفالت نماید".__:"والله، نمی دونم...".
از پدر رامین خواستم که کفالت نگین را قبول کند، پذیرفت. وکیل شاکی اعتراض کرد که با توجه به اتهام سنگین قتل عمد، قرار کفالت سبک و بیتناسب است، رئیس دادگاه توجه نکرد. ایستادم تا فرمها امضا و تشریفات انجام و نگین از بازداشت رهایی پیدا کرد. معلوم بود که قضات اتهام نگین را سخت و سنگین نمیدانند و الا قرار کیفری محکمتری از او طلب میکردند.
رامین راهی زندان شد. دو خبرنگار به اصرار از من سوالاتی داشتند. با آن جلسه پر هیجان واقعا خسته بودم و پاسخی به آنان ندادم. خودم هم از نتیجه کار تصویری نداشتم و نگران آینده بودم. کاری که نگین کرد، صفحه پرونده را ورق زد؛ حالا من مانده بودم و انتظار بیپایان برای تصمیم قضات.
چقدر حکم دادن کاری است سخت و شاق. اینکه گردش قلمی بتواند باعث مرگ یا خلاص دیگری از چوبه دار شود چقدر کار را بر صاحب قلم دشوار میسازد.
چند روزی گذشت. به زندگی عادی مشغول بودم ولی گوشه دلم پروندهای برای نگرانی از سرنوشت رامین باز کرده بودم و گاهی سراغ آن میرفتم و صفحات بسیار آن را ورق میزدم.
خواستم سری به قصات دادگاه بزنم و بر روی پارهای نکات پرونده دقت بیشتر انان را خواستار شوم و بر بیگناهی رامین پافشاری کنم ولی دیدم این کار فایدهای ندارد. من حرفهایم را زده و آنچه میبایست بکنم را انجام داده بودم.
در میان پروندههایی که داشتم هیچیک اینگونه ذهن و دل مرا درگیر نکرده بود، گاهی به مادر حامد فکر میکردم. او فرزند خود را میشناخت و میدانست که زندگی او با شر گره خورده بود، این بود که اصرار او بر مجازات رامین را درک نمیکردم. نمیدانم؛ شاید چون مادر نبودم.
بالاخره دادنامه صادر و ابلاغ شد....
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
❤14👏4
📩 #از_شما
رسوایی(۵۵)
هر وقت دادنامهای ابلاغ میشود، دلم به شور میافتد، درست مثل دانش آموزی که میخواهند کارنامه به دستش بدهند. اینبار دل شورهام بیشتر بود، چون ان کاغذ میتوانست طومار یک زندگی را در هم بپیچد؛ آن حکم، حدیث مرگ و زندگی بود.
دادنامه را به آرامی خواندم. دادگاه رای مفصلی نوشته بود در چهار صفحه؛ با شرح و تفصیل بسیار. ماجرا را از هر طرف دیده و تقاضای قصاص را موشکافی کرده و دفاع متهم و آنچه نگین گفته بود را بیان کرده بود. دادگاه بر حضور مقتول و بستن راه متهم و چاقویی که همراه داشته و مضروب نمودن رامین توجه کرده و در نهایت نفرت از رابطه عاطفی میان همسر سابق و نامزدش را از جمله اسبابی که میتواند توجیه کننده قصد حامد در کشتن ان دو باشد به حساب آورده بود.
در آخر عمل نگین در زدن چند ضربه به سر مقتول را از باب دفاع مشروع موجه شمرده و رامین و نگین را از اتهام قتل عمد مبری نموده بود. رای خوبی بود و حق هم همین بود. خوشحال بودم؛ میدانستم که در این شادی تنها نیستم و مسعود هم از آن طرف لبخند میزند. بیشک قهرمان این پیروزی نگین بود. او با به خطر انداختن خود، پرچم حقیقت را بالا برد و کار را به سر انجام رسانید.
خبر این موفقیت را تلفنی به نگین دادم که از پشت تلفن گریه میکرد. رای به رامین در زندان ابلاغ شده بود و او بود که با تلفن من تماس گرفت. شادمان بود و از شدت خوشحالی بریده بریده سخن میگفت. ما نیمه اول را برده بودیم ولی حدس میزدم که با آن رای جامع و براهین دقیق نیمه دوم نیز در زمین دیوان عالی کشور به نفع ما تمام شود. همیشه بیم و امید همراه هم است و زیبایی پیروزی بیشتر به این است که تو را غافلگیر کند.
سه ماه بعد هنوز رامین در زندان بود و نگین مراقب حال مادرش و من در تکاپوی کلنجار رفتن با دعاوی دیگر که رای دیوان عالی ابلاغ شد. رای تایید و قصه به انتها رسیده بود؛ یک ماجرا که در آن نفرت و خون و عشق و فداکاری جمع شده بود.
دو هفته بعد در یک بعد از ظهر سرد زمستانی در دفتر بودم که رامین آمد؛ سرحال بود و جعبهای شیرینی در دست داشت. گفت که عازم سفر است "نگین پایین تو ماشینه. داریم میریم شمال.
فعلا یه صیغه خوندیم. بابام میگه موندن ما اینجا صلاح نیست، دهن مردم را نمیشه بست. میگه برادرای حامد هم مثل خودش آدمهای ناجوریند،
شاید کاری دستم بدند. قرار شد با نگین بریم فومن؛ پیش خالههام. اونجا یه زمینی میگیرم برای برنج کاری. به این کار واردم. بابام هم کمک میکنه و پول زمین را قراره که بده تا خدا چی بخواد.
نمیتونستم شما رو ندیده برم. برام زحمت کشیدید، هیچ وقت یادم نمیره ...". خندیدم که؛ "ای بابا قرار بود تو عروسیت دست بزنیم و پلو بخوریم، خوب از زیرش در رفتی". رامین خندید. مستخدم چایی آورد؛ نخورد:
"باید برم، راه دوره. زود شب میشه، دیر میشه". دستی دادیم، دیدم کافی نیست، صورتش را بوسیدم: "به من زنگ بزن، گرچه دوست دارم که سر و کارت هیچوقت به دادگاه و وکیل نیفتد...".
از در بیرون رفت. از پنجره نگاه کردم. سوار اتومبیلی شد که خود آن را میراند. زنی جلو نشسته بود. صورتش را نتوانستم ببینم. حتما نگین بود. اتومبیل حرکت کرد و تا وقتی که از جلوی چشمان من ناپدید شد، آن را تعقیب کردم.
پایان
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
رسوایی(۵۵)
هر وقت دادنامهای ابلاغ میشود، دلم به شور میافتد، درست مثل دانش آموزی که میخواهند کارنامه به دستش بدهند. اینبار دل شورهام بیشتر بود، چون ان کاغذ میتوانست طومار یک زندگی را در هم بپیچد؛ آن حکم، حدیث مرگ و زندگی بود.
دادنامه را به آرامی خواندم. دادگاه رای مفصلی نوشته بود در چهار صفحه؛ با شرح و تفصیل بسیار. ماجرا را از هر طرف دیده و تقاضای قصاص را موشکافی کرده و دفاع متهم و آنچه نگین گفته بود را بیان کرده بود. دادگاه بر حضور مقتول و بستن راه متهم و چاقویی که همراه داشته و مضروب نمودن رامین توجه کرده و در نهایت نفرت از رابطه عاطفی میان همسر سابق و نامزدش را از جمله اسبابی که میتواند توجیه کننده قصد حامد در کشتن ان دو باشد به حساب آورده بود.
در آخر عمل نگین در زدن چند ضربه به سر مقتول را از باب دفاع مشروع موجه شمرده و رامین و نگین را از اتهام قتل عمد مبری نموده بود. رای خوبی بود و حق هم همین بود. خوشحال بودم؛ میدانستم که در این شادی تنها نیستم و مسعود هم از آن طرف لبخند میزند. بیشک قهرمان این پیروزی نگین بود. او با به خطر انداختن خود، پرچم حقیقت را بالا برد و کار را به سر انجام رسانید.
خبر این موفقیت را تلفنی به نگین دادم که از پشت تلفن گریه میکرد. رای به رامین در زندان ابلاغ شده بود و او بود که با تلفن من تماس گرفت. شادمان بود و از شدت خوشحالی بریده بریده سخن میگفت. ما نیمه اول را برده بودیم ولی حدس میزدم که با آن رای جامع و براهین دقیق نیمه دوم نیز در زمین دیوان عالی کشور به نفع ما تمام شود. همیشه بیم و امید همراه هم است و زیبایی پیروزی بیشتر به این است که تو را غافلگیر کند.
سه ماه بعد هنوز رامین در زندان بود و نگین مراقب حال مادرش و من در تکاپوی کلنجار رفتن با دعاوی دیگر که رای دیوان عالی ابلاغ شد. رای تایید و قصه به انتها رسیده بود؛ یک ماجرا که در آن نفرت و خون و عشق و فداکاری جمع شده بود.
دو هفته بعد در یک بعد از ظهر سرد زمستانی در دفتر بودم که رامین آمد؛ سرحال بود و جعبهای شیرینی در دست داشت. گفت که عازم سفر است "نگین پایین تو ماشینه. داریم میریم شمال.
فعلا یه صیغه خوندیم. بابام میگه موندن ما اینجا صلاح نیست، دهن مردم را نمیشه بست. میگه برادرای حامد هم مثل خودش آدمهای ناجوریند،
شاید کاری دستم بدند. قرار شد با نگین بریم فومن؛ پیش خالههام. اونجا یه زمینی میگیرم برای برنج کاری. به این کار واردم. بابام هم کمک میکنه و پول زمین را قراره که بده تا خدا چی بخواد.
نمیتونستم شما رو ندیده برم. برام زحمت کشیدید، هیچ وقت یادم نمیره ...". خندیدم که؛ "ای بابا قرار بود تو عروسیت دست بزنیم و پلو بخوریم، خوب از زیرش در رفتی". رامین خندید. مستخدم چایی آورد؛ نخورد:
"باید برم، راه دوره. زود شب میشه، دیر میشه". دستی دادیم، دیدم کافی نیست، صورتش را بوسیدم: "به من زنگ بزن، گرچه دوست دارم که سر و کارت هیچوقت به دادگاه و وکیل نیفتد...".
از در بیرون رفت. از پنجره نگاه کردم. سوار اتومبیلی شد که خود آن را میراند. زنی جلو نشسته بود. صورتش را نتوانستم ببینم. حتما نگین بود. اتومبیل حرکت کرد و تا وقتی که از جلوی چشمان من ناپدید شد، آن را تعقیب کردم.
پایان
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
❤26👏18
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
:
✨ زندگی مثل یک آینه است؛ آنچه به دیگران میبخشیم، به سمت خودمان بازمیگردد. اگر بخواهیم آرامش را تجربه کنیم، اول باید آرامش را به کسانی که در اطرافمان هستند هدیه کنیم.
💛 عشق، مهربانی و توجه به خوبیهای دیگران، نه تنها دل آنها را روشن میکند، بلکه قلب ما را هم پرنور میکند. هر لحظه که ارزشها و زیباییهای اطرافیان را ببینیم و ارج نهیم، زندگی ما نیز با همان نور و زیبایی روشن میشود.
🌱 یادمان باشد: آنچه در دل داریم و به جهان هدیه میکنیم، همان چیزی است که زندگیمان با آن پاسخ میدهد.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
:
✨ زندگی مثل یک آینه است؛ آنچه به دیگران میبخشیم، به سمت خودمان بازمیگردد. اگر بخواهیم آرامش را تجربه کنیم، اول باید آرامش را به کسانی که در اطرافمان هستند هدیه کنیم.
💛 عشق، مهربانی و توجه به خوبیهای دیگران، نه تنها دل آنها را روشن میکند، بلکه قلب ما را هم پرنور میکند. هر لحظه که ارزشها و زیباییهای اطرافیان را ببینیم و ارج نهیم، زندگی ما نیز با همان نور و زیبایی روشن میشود.
🌱 یادمان باشد: آنچه در دل داریم و به جهان هدیه میکنیم، همان چیزی است که زندگیمان با آن پاسخ میدهد.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
❤17👏3
🌀 معلم خصوصیِ مولانا
ساسان حبیبوند
🔹 در شناخت مولانا و اندیشههای او توجه به پیشینههای فکری و تعلیمیِ او نقش مهمی دارد. یکی از شخصیتهای مهمی که در این بین کمتر مورد توجه مولویدوستان قرار گرفته، برهانالدین محقق ترمذی (متولد ترمذ در ازبکستان امروزی)، نخستین استاد مولاناست که از چهرههای مهم و اثرگذار تاریخ تصوف است.
🔹 برهان که خود از شاگردان و مریدانِ نزدیک بهاولد، پدر مولوی بود، در دو مقطعِ مهم، استادیِ مولانا را برعهده داشت: یکی در کودکی بهعنوان معلم خصوصی و به اصطلاح آن زمان لالای جلالالدین، و دیگر، سالها بعد در قونیه و پس از وفات پدر. برهان در این مدت تأثیری عمیق بر اندیشه و سلوک مولانا نهاد؛ تأثیری که در آثار مولانا بهروشنی آشکار است.
🔹 در هنگام کوچِ بها و خانواده به سمت روم، برهان در عزلت بود و با آنان همراهی نکرد. اما سالها بعد برای دیدار استادش بهاولد به قونیه آمد، ولی از فوت او آگاه گشت و مولانا را بر جای پدر دید و به وی گفت: «پدرت را غیر از دانشِ ظاهری، احوالِ باطنی نیز بوده که به من سپرده، و تو نیز باید آن را از من بیاموزی.»
مولوی خود در مثنوی از استاد عزیزش چنین یاد میکند:
پخته گرد و از تغیّر دور شو / رو چو برهان محقق نور شو
🔹 برهانالدین را به جهت وقوفش به اسرار باطنی «سید سردان» میخواندند. اثر برجسته وی، «معارف برهان»، در خلال اقامت نهسالهاش در روم (۶۲۹ تا ۶۳۸ هجری) بیان شده و احتمالا مولانا نیز در جلسات آن حاضر بوده است. این کتاب که به همت استاد فروزانفر مورد تصحیح و نشر قرار گرفته، از مهمترین منابع تصوف بهشمار میرود که برهان در آن با صراحت، دقت، و نگاهی اهلِ تحقیق و سیر و سلوک، مباحث متعدد عرفانی را مطرح ساخته و نظر خود را روشن و بیپرده بیان کرده است.
🔹 از مریدانِ برجسته برهانالدین، شمسالدین اصفهانی، وزیر سلاجقه بود. برهانالدین نثری ساده، کوتاه و قاطع داشت و به اشعار سنایی علاقهای ویژه نشان میداد. وابستگیِ بها به سلسلهای خاص روشن نیست و علیرغم آنچه ادعا شده، انتسابِ او به کبرویه نیز بسیار محل تردید است. گزارشِ احوال و شرحِ وقایع زندگی او را میتوان در آثار سلطانولد، سپهسالار و افلاکی بازجست. دکتر شهبازی بیش از سیصد مورد همانندی میان معارف و آثار مولانا یاد کرده است.
برهان محقق در ۶۳۸ هجری قمری در قیصریه وفات یافت.
t.me/sasanhabibvand
🆔 @Sayehsokhan
ساسان حبیبوند
🔹 در شناخت مولانا و اندیشههای او توجه به پیشینههای فکری و تعلیمیِ او نقش مهمی دارد. یکی از شخصیتهای مهمی که در این بین کمتر مورد توجه مولویدوستان قرار گرفته، برهانالدین محقق ترمذی (متولد ترمذ در ازبکستان امروزی)، نخستین استاد مولاناست که از چهرههای مهم و اثرگذار تاریخ تصوف است.
🔹 برهان که خود از شاگردان و مریدانِ نزدیک بهاولد، پدر مولوی بود، در دو مقطعِ مهم، استادیِ مولانا را برعهده داشت: یکی در کودکی بهعنوان معلم خصوصی و به اصطلاح آن زمان لالای جلالالدین، و دیگر، سالها بعد در قونیه و پس از وفات پدر. برهان در این مدت تأثیری عمیق بر اندیشه و سلوک مولانا نهاد؛ تأثیری که در آثار مولانا بهروشنی آشکار است.
🔹 در هنگام کوچِ بها و خانواده به سمت روم، برهان در عزلت بود و با آنان همراهی نکرد. اما سالها بعد برای دیدار استادش بهاولد به قونیه آمد، ولی از فوت او آگاه گشت و مولانا را بر جای پدر دید و به وی گفت: «پدرت را غیر از دانشِ ظاهری، احوالِ باطنی نیز بوده که به من سپرده، و تو نیز باید آن را از من بیاموزی.»
مولوی خود در مثنوی از استاد عزیزش چنین یاد میکند:
پخته گرد و از تغیّر دور شو / رو چو برهان محقق نور شو
🔹 برهانالدین را به جهت وقوفش به اسرار باطنی «سید سردان» میخواندند. اثر برجسته وی، «معارف برهان»، در خلال اقامت نهسالهاش در روم (۶۲۹ تا ۶۳۸ هجری) بیان شده و احتمالا مولانا نیز در جلسات آن حاضر بوده است. این کتاب که به همت استاد فروزانفر مورد تصحیح و نشر قرار گرفته، از مهمترین منابع تصوف بهشمار میرود که برهان در آن با صراحت، دقت، و نگاهی اهلِ تحقیق و سیر و سلوک، مباحث متعدد عرفانی را مطرح ساخته و نظر خود را روشن و بیپرده بیان کرده است.
🔹 از مریدانِ برجسته برهانالدین، شمسالدین اصفهانی، وزیر سلاجقه بود. برهانالدین نثری ساده، کوتاه و قاطع داشت و به اشعار سنایی علاقهای ویژه نشان میداد. وابستگیِ بها به سلسلهای خاص روشن نیست و علیرغم آنچه ادعا شده، انتسابِ او به کبرویه نیز بسیار محل تردید است. گزارشِ احوال و شرحِ وقایع زندگی او را میتوان در آثار سلطانولد، سپهسالار و افلاکی بازجست. دکتر شهبازی بیش از سیصد مورد همانندی میان معارف و آثار مولانا یاد کرده است.
برهان محقق در ۶۳۸ هجری قمری در قیصریه وفات یافت.
t.me/sasanhabibvand
🆔 @Sayehsokhan
Telegram
ساسان حبیبوند Sasan Habibvand
کانال رسمی ساسان حبیبوند
روانشناس، فلسفهورز، عرفانپژوه، نویسنده
عضو اندیشکده جهانی نظریههای بدیل
وبسایت:
www.sasanhabibvand.com
کانال صوتی:
@sasanhabibvand_voice
اینستاگرام:
@sasanhabibvand
تماس:
@sasan_habibvand
📌 اطلاعات بیشتر در کانال سنجاق است.
روانشناس، فلسفهورز، عرفانپژوه، نویسنده
عضو اندیشکده جهانی نظریههای بدیل
وبسایت:
www.sasanhabibvand.com
کانال صوتی:
@sasanhabibvand_voice
اینستاگرام:
@sasanhabibvand
تماس:
@sasan_habibvand
📌 اطلاعات بیشتر در کانال سنجاق است.
❤3👍1
#دستنوشته_های_مدیر_سایه_سخن _ ۵۰
پذیرش تفاوتها، مسیر عاشقانهای پایدار
✍ هر رابطهای، مانند دو مسیر موازی است که گاهی به هم نزدیک و گاهی از هم دور میشوند.
تفاوتها، نه خطری برای عشق، بلکه فرصتی برای رشد و صمیمیتاند.
زندگی مشترک، یعنی یاد گرفتن «دیدن همدیگر همانطور که هستیم» و کشف زیباییها در تفاوتها.
هر فرد یک دنیای منحصر به فرد است، با عادتها، رویاها و ترسهای خودش.
🔹 چه کنیم تا تفاوتها، ما را از هم جدا نکند؟
لحظهای مکث کنیم و به جای واکنش فوری، احساسات خود و همسرمان را تماشا کنیم.
به جای تغییر دادن دیگری، به خودمان و نحوهی پاسخدهیمان توجه کنیم.
تلاش کنیم نقاط قوت همسرمان را ببینیم و نقاط ضعف را با مهربانی مدیریت کنیم.
"عشق واقعی یعنی توانایی دیدن فردی که دوستش داریم، در تمام کامل و ناقص بودنش."
این فلسفهی جان گاتمنهاست.
خانم #کیم_الور در کتاب ارزشمند خود #اسرار_زوجهای_شاد ضمن بیان عوامل اصلی رضایتمندی از رابطه و تائید مطلب فوق بیان میکند که:
«زوجهای شاد، به جای تلاش برای تغییر یکدیگر، تفاوتها را میپذیرند و آنها را فرصتی برای رشد رابطه میبینند.»
#کیم_اولور در مورد تفاوتها به این نکته اشاره دارد که زوجین یاد بگیرند تفاوت را تهدید نبینند، بلکه آن را منبعی برای رشد بدانند.
تمرین پیشنهادی او برای زوجهاچنین است:
۱. ابتدا تفاوتها را لیست کنیم:
هر کدام از ما سه مورد از تفاوتهای اصلیمان را با همسر خود یادداشت کنیم (مثلاً در شیوه خرج کردن پول، روش استراحت، یا نحوه برخورد با مهمانها).
۲. نقاط قوت رابطه را جستجو کنیم:
کنار هر تفاوت بنویسیم این ویژگی همسرمان چه مزیتی میتواند داشته باشد (مثلاً: "او در خرج کردن محتاط است → باعث میشود ما همیشه پسانداز داشته باشیم").
۳. گفتوگوی همدلانه داشته باشیم:
با هم بنشینیم و فهرستهایمان را به هم نشان دهیم. فقط در نقش شنونده باشیم، بدون دفاع یا توجیه. هدف این است که بفهمیم این تفاوتها چه چیزی به زندگی مشترکمان اضافه میکند.
راهکارهای عملی قابل تامل:
✅ هر روز یک لحظه کوتاه برای سپاسگزاری از همسرمان اختصاص دهیم.
✅ در لحظات تنش، سه نفس عمیق بکشیم و آرامش را بر اضطراب ترجیح دهیم.
✅ گفتوگوی صمیمانه و بدون قضاوت را تمرین کنیم.
✅ در زندگی روزمره، شادیهای کوچک را با هم جشن بگیریم.
🎯 یادمان باشد: پذیرش تفاوتها، نه تنها رابطه را پایدارتر میکند، بلکه عشق را عمیقتر، بخشندهتر و پرنورتر میسازد.
راستی:
❓ امروز چه قدم کوچکی میتوانیم برداریم تا همسرمان را همانگونه که هست ببینیم؟
❓ چه کاری میتوانیم انجام دهیم تا تفاوتها، فاصله نباشند بلکه پل عشق شوند؟
💖 شاد و در لحظه باشید!
ارادتمند
حسن ملکیان
➖➖➖➖
اگر در اندیشهی رشد و بالندگی رابطهی زناشویی خود هستی
پیشنهاد میکنم:
🎁 لذت مطالعهی این کتاب رو به خودت هدیه بده.
🆔 @Sayehsokhan
پذیرش تفاوتها، مسیر عاشقانهای پایدار
✍ هر رابطهای، مانند دو مسیر موازی است که گاهی به هم نزدیک و گاهی از هم دور میشوند.
تفاوتها، نه خطری برای عشق، بلکه فرصتی برای رشد و صمیمیتاند.
زندگی مشترک، یعنی یاد گرفتن «دیدن همدیگر همانطور که هستیم» و کشف زیباییها در تفاوتها.
هر فرد یک دنیای منحصر به فرد است، با عادتها، رویاها و ترسهای خودش.
🔹 چه کنیم تا تفاوتها، ما را از هم جدا نکند؟
لحظهای مکث کنیم و به جای واکنش فوری، احساسات خود و همسرمان را تماشا کنیم.
به جای تغییر دادن دیگری، به خودمان و نحوهی پاسخدهیمان توجه کنیم.
تلاش کنیم نقاط قوت همسرمان را ببینیم و نقاط ضعف را با مهربانی مدیریت کنیم.
"عشق واقعی یعنی توانایی دیدن فردی که دوستش داریم، در تمام کامل و ناقص بودنش."
این فلسفهی جان گاتمنهاست.
خانم #کیم_الور در کتاب ارزشمند خود #اسرار_زوجهای_شاد ضمن بیان عوامل اصلی رضایتمندی از رابطه و تائید مطلب فوق بیان میکند که:
«زوجهای شاد، به جای تلاش برای تغییر یکدیگر، تفاوتها را میپذیرند و آنها را فرصتی برای رشد رابطه میبینند.»
#کیم_اولور در مورد تفاوتها به این نکته اشاره دارد که زوجین یاد بگیرند تفاوت را تهدید نبینند، بلکه آن را منبعی برای رشد بدانند.
تمرین پیشنهادی او برای زوجهاچنین است:
۱. ابتدا تفاوتها را لیست کنیم:
هر کدام از ما سه مورد از تفاوتهای اصلیمان را با همسر خود یادداشت کنیم (مثلاً در شیوه خرج کردن پول، روش استراحت، یا نحوه برخورد با مهمانها).
۲. نقاط قوت رابطه را جستجو کنیم:
کنار هر تفاوت بنویسیم این ویژگی همسرمان چه مزیتی میتواند داشته باشد (مثلاً: "او در خرج کردن محتاط است → باعث میشود ما همیشه پسانداز داشته باشیم").
۳. گفتوگوی همدلانه داشته باشیم:
با هم بنشینیم و فهرستهایمان را به هم نشان دهیم. فقط در نقش شنونده باشیم، بدون دفاع یا توجیه. هدف این است که بفهمیم این تفاوتها چه چیزی به زندگی مشترکمان اضافه میکند.
راهکارهای عملی قابل تامل:
✅ هر روز یک لحظه کوتاه برای سپاسگزاری از همسرمان اختصاص دهیم.
✅ در لحظات تنش، سه نفس عمیق بکشیم و آرامش را بر اضطراب ترجیح دهیم.
✅ گفتوگوی صمیمانه و بدون قضاوت را تمرین کنیم.
✅ در زندگی روزمره، شادیهای کوچک را با هم جشن بگیریم.
🎯 یادمان باشد: پذیرش تفاوتها، نه تنها رابطه را پایدارتر میکند، بلکه عشق را عمیقتر، بخشندهتر و پرنورتر میسازد.
راستی:
❓ امروز چه قدم کوچکی میتوانیم برداریم تا همسرمان را همانگونه که هست ببینیم؟
❓ چه کاری میتوانیم انجام دهیم تا تفاوتها، فاصله نباشند بلکه پل عشق شوند؟
💖 شاد و در لحظه باشید!
ارادتمند
حسن ملکیان
➖➖➖➖
اگر در اندیشهی رشد و بالندگی رابطهی زناشویی خود هستی
پیشنهاد میکنم:
🎁 لذت مطالعهی این کتاب رو به خودت هدیه بده.
🆔 @Sayehsokhan
نشر سایه سخن
اسرار زوجهای شاد - نشر سایه سخن
این کتاب مروری الهامبخش و کاربردی بر عوامل اصلیِ رضایتمندی از رابطه است.
❤7👏3
Forwarded from سخنرانیها
🔊فایل صوتی
سلسله درسگفتار دکتر #محمد_رضا_سرگلزایی
کلاس بازخوانی #تاریخ_روانکاوی
#میراث #زیگموند_فروید
جلسه دهم
تیر 97
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @sokhanranihaa
🆑کانال سخنرانی ها
🌹
سلسله درسگفتار دکتر #محمد_رضا_سرگلزایی
کلاس بازخوانی #تاریخ_روانکاوی
#میراث #زیگموند_فروید
جلسه دهم
تیر 97
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @sokhanranihaa
🆑کانال سخنرانی ها
🌹
Telegram
attach 📎
❤5👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
گاهی ما در میان هیاهوی دنیا، سازندگان عشق را نمیبینیم؛ همان کسانی که با یک نگاه مهربان، با یک گفتوگوی صمیمی یا حتی با یک سکوت بهموقع، پلی میسازند که از هر آسمانخراشی بلندتر است. بنای عشق ماندگارتر از هر سازهای است، چون در قلب انسانها جا میگیرد و با گذر زمان محکمتر میشود.
شاید اگر کمی بیشتر به اطرافمان نگاه کنیم، درمییابیم که ارزشمندترین «معماران» زندگی، کسانیاند که بلدند پیوند دلها را بسازند، نه دیوار میانشان را.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
گاهی ما در میان هیاهوی دنیا، سازندگان عشق را نمیبینیم؛ همان کسانی که با یک نگاه مهربان، با یک گفتوگوی صمیمی یا حتی با یک سکوت بهموقع، پلی میسازند که از هر آسمانخراشی بلندتر است. بنای عشق ماندگارتر از هر سازهای است، چون در قلب انسانها جا میگیرد و با گذر زمان محکمتر میشود.
شاید اگر کمی بیشتر به اطرافمان نگاه کنیم، درمییابیم که ارزشمندترین «معماران» زندگی، کسانیاند که بلدند پیوند دلها را بسازند، نه دیوار میانشان را.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
❤20👏4
ایران را چرا باید دوست داشت؟
به مناسبت صدسالگی ایرج افشار
با سخنرانی:
سیّد مصطفی محقّق داماد
ژاله آموزگار
هوشنگ دولتآبادی
کاوه بیات
مجید تفرشی
جواد بشری
همراه با پیام تصویری:
محمود امیدسالار
تورج دریایی
دبیر جلسه:
شهریار شاهیندژی
چهارشنبه، ۱۶ مهر ۱۴۰۴
ساعت ۱۷
کانون زبان پارسی، واقع در باغ موقوفات دکتر محمود افشار
نشانی: خیابان ولیعصر، سهراه زعفرانیه، خیابان عارفنسب، شمارۀ ۱۲
ورود برای عموم آزاد است.
این مراسم بهطور زنده از صفحۀ اینستاگرام بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار پخش خواهد شد.
http://instagram.com/afsharfoundation
طراحی پوستر از هادی حیدری
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
🆔 @Sayehsokhan
به مناسبت صدسالگی ایرج افشار
با سخنرانی:
سیّد مصطفی محقّق داماد
ژاله آموزگار
هوشنگ دولتآبادی
کاوه بیات
مجید تفرشی
جواد بشری
همراه با پیام تصویری:
محمود امیدسالار
تورج دریایی
دبیر جلسه:
شهریار شاهیندژی
چهارشنبه، ۱۶ مهر ۱۴۰۴
ساعت ۱۷
کانون زبان پارسی، واقع در باغ موقوفات دکتر محمود افشار
نشانی: خیابان ولیعصر، سهراه زعفرانیه، خیابان عارفنسب، شمارۀ ۱۲
ورود برای عموم آزاد است.
این مراسم بهطور زنده از صفحۀ اینستاگرام بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار پخش خواهد شد.
http://instagram.com/afsharfoundation
طراحی پوستر از هادی حیدری
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
🆔 @Sayehsokhan
❤8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هستی و زمان
هایدگر، فیلسوف معاصر آلمانی ، گفته بود:
هستی یعنی زمان. گاهی توضیح ایننکته برای دیگران دشوار است. در اینکلیپ، با مثالهای روشن درمییابیم که زمان و هستی چه ارتباطی با هم دارند و چرا هستی هرکس، زمان اوست.
🆔 @Sayehsokhan
هایدگر، فیلسوف معاصر آلمانی ، گفته بود:
هستی یعنی زمان. گاهی توضیح ایننکته برای دیگران دشوار است. در اینکلیپ، با مثالهای روشن درمییابیم که زمان و هستی چه ارتباطی با هم دارند و چرا هستی هرکس، زمان اوست.
🆔 @Sayehsokhan
👍13👏1
📚 #کتاب : #هشت_قرار_عاشقانه
✍️ اثر: #جان_گاتمن.#جولی_گاتمن.
#داگ_آبرامز.#راچل_آبرامز
👌 ترجمه: #سحر_محمدی
#چاپ_چهارم
📇 انتشارات: #سایه_سخن
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
✍️ اثر: #جان_گاتمن.#جولی_گاتمن.
#داگ_آبرامز.#راچل_آبرامز
👌 ترجمه: #سحر_محمدی
#چاپ_چهارم
📇 انتشارات: #سایه_سخن
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
❤9
ویژگی رابطه ایدهآل چیه؟
همداستان
حقیقت اینه که اختلافها و چالشها بخش جدایی ناپذیر هر رابطهان؛ اما راز موندگاری عشق توی یک رابطه، به نحوه مواجهه ما با این اختلافات برمیگرده.✨
قبل از اینکه بخوایم به سراغ حل مشکلات بریم، باید یاد بگیریم چهطور با داشتن گفتگوهایی صادقانه، همدیگه رو بشنویم، درک کنیم و بپذیریم. 🫂
#پادکست_همداستان
#هشت_قرار_عاشقانه
@hamdaastan_group
🆔 @Sayehsokhan
قبل از اینکه بخوایم به سراغ حل مشکلات بریم، باید یاد بگیریم چهطور با داشتن گفتگوهایی صادقانه، همدیگه رو بشنویم، درک کنیم و بپذیریم. 🫂
#پادکست_همداستان
#هشت_قرار_عاشقانه
@hamdaastan_group
🆔 @Sayehsokhan
❤8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
در پایانِ هر روز، آنچه به جا میماند نه فهرست کارهایی است که انجام دادیم، بلکه ردّی است از عشق، آرامش و رهایی. عشق است که زندگی را معنا میدهد، آرامش است که به آن طعم شیرینی میبخشد، و دلکندن از نداشتنیهاست که قلب را سبک و رها میکند.
شاید راز خوشبختی همین سه باشد: بیدریغ دوست داشتن، ساده و آرام زیستن، و دل به چیزی نبستن که سهم ما نیست. آنگاه زندگیمان بدل به داستانی دلنشین میشود که ارزش بازگو کردن دارد.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
در پایانِ هر روز، آنچه به جا میماند نه فهرست کارهایی است که انجام دادیم، بلکه ردّی است از عشق، آرامش و رهایی. عشق است که زندگی را معنا میدهد، آرامش است که به آن طعم شیرینی میبخشد، و دلکندن از نداشتنیهاست که قلب را سبک و رها میکند.
شاید راز خوشبختی همین سه باشد: بیدریغ دوست داشتن، ساده و آرام زیستن، و دل به چیزی نبستن که سهم ما نیست. آنگاه زندگیمان بدل به داستانی دلنشین میشود که ارزش بازگو کردن دارد.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
❤24👏3
📚از کوچه رندان
✍️عبد الحسین زرین کوب
🍃🍃🍃
در این کوچهی رندان، که میان مسجد و میخانه راهی است ،
که میتواند این حافظ شهر را باز شناسد؟
که میتواند از این کوچه بسلامت بگذرد و بیملامت؟ از این کوچهی مرموز همه چیز آن با آنچه نزد آدمهای عادی هست تفاوت دارد.
📗آدمهای آن نه به دنیا سر فرود میآورند نه به آخرت. نه مال و جاه میجویند نه کام و آسایش. نه تسلیم ننگ و نام میشوند نه پایبند دین و دانش. اما راستی این حرفها چیست؟ کدام دوستدار حافظ است که او را چنین بیپرده وصف کند، دور از عنوانهایی که پندار سادهدلان به او میبندد؟ بسیارند کسانی که حافظ برای آنها لسانالغیب است و شاعر آسمانی. اما یک رند هم میتواند همهی اینها باشد و گه گاه چیزی بالاتر.
📗رند کیست؟ آنکه به هیچ چیز سر فرود نمیآورد، از هیچ چیز نمیترسد و زیر این چرخ کبود، ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است. نه خود را میبیند و نه به ردّ و قبول غیر نظر دارد. اندر دو جهان چه کسی را بود زهری این؟ در دنیایی که همه چیز به میزان پول سنجیده میشود، در دنیایی که نام آوران عصر برای صید زر و سیم نه پروای نام دارند نه اندیشهی جان، فراغتی و کتابی و گوشهی چمنی، برای که کفایت میکند؟ برای یک رند.
📗برای یک آزاد اندیش بیخیال که این همه غوغای خودپرستی که در جهان هست برای وی چیزی جز یک فریاد پوچ نیست. در دنیایی که زاهد و واعظ شحنه شناس میخواهند حق را به سجودی و نبی را به درودی فریب دهند که میتواند مسجد و صومعه را خراب کند، خلق را و قضاوتشان را نادیده گیرد، در کار خدا و خلق از چون و چرا دم زند، بجز یک رند؟
📗درست است که او گه گاه یک آدم عادی است، از دیگران تقاضا دارد و ملاحظه، آنچه را دیگران میپسندند میپسندد و آنچه را همگان رد میکنند رد میکند، اما آخر که میتواند دایم در این کوچهی رندان بنشیند و هرگز با دیگران برخورد نکند؟ هر چه هست حافظ نیز از وحشت و تنهایی این کوچه که گه گاه دلش میگیرد و بیرون میآید به دنیای عادی، به دنیای شیخ ابواسحقها و حاجی قوامها. در همین دنیای عادیست که سقوط شاه شیخ او را زیاده از حد، و بیش از یک رند آزار میدهد و چند روزی بعد از آن دولت مستعجل، بارگاه نو بنای شاه شیخ را - که به یک خرابات متروک شباهت دارد - میبیند که آنجا همه چیز بوی درد و سوک میدهد و حتی خُمِ می نیز که هست "خون در دل دارد و پا در گِل".
📗در چنین گیر و دار ترس و نفرت که احتیاط "نفسها را در سینه حبس میکند" آیا باید مثل همهی ریاکاران در آستین مرقع پیاله پنهان کرد؟ نه، باید خرقه را با اشک از لکههای می شست، باید گریه کرد بر این روزگار که موسم ورع و روزگار پرهیز است!
(عبدالحسین زرین کوب، از کوچه رندان، 1382، 41، 42)
🍃🍃🍃
https://t.me/bookstoreARA
🆔 @Sayehsokhan
✍️عبد الحسین زرین کوب
🍃🍃🍃
در این کوچهی رندان، که میان مسجد و میخانه راهی است ،
که میتواند این حافظ شهر را باز شناسد؟
که میتواند از این کوچه بسلامت بگذرد و بیملامت؟ از این کوچهی مرموز همه چیز آن با آنچه نزد آدمهای عادی هست تفاوت دارد.
📗آدمهای آن نه به دنیا سر فرود میآورند نه به آخرت. نه مال و جاه میجویند نه کام و آسایش. نه تسلیم ننگ و نام میشوند نه پایبند دین و دانش. اما راستی این حرفها چیست؟ کدام دوستدار حافظ است که او را چنین بیپرده وصف کند، دور از عنوانهایی که پندار سادهدلان به او میبندد؟ بسیارند کسانی که حافظ برای آنها لسانالغیب است و شاعر آسمانی. اما یک رند هم میتواند همهی اینها باشد و گه گاه چیزی بالاتر.
📗رند کیست؟ آنکه به هیچ چیز سر فرود نمیآورد، از هیچ چیز نمیترسد و زیر این چرخ کبود، ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است. نه خود را میبیند و نه به ردّ و قبول غیر نظر دارد. اندر دو جهان چه کسی را بود زهری این؟ در دنیایی که همه چیز به میزان پول سنجیده میشود، در دنیایی که نام آوران عصر برای صید زر و سیم نه پروای نام دارند نه اندیشهی جان، فراغتی و کتابی و گوشهی چمنی، برای که کفایت میکند؟ برای یک رند.
📗برای یک آزاد اندیش بیخیال که این همه غوغای خودپرستی که در جهان هست برای وی چیزی جز یک فریاد پوچ نیست. در دنیایی که زاهد و واعظ شحنه شناس میخواهند حق را به سجودی و نبی را به درودی فریب دهند که میتواند مسجد و صومعه را خراب کند، خلق را و قضاوتشان را نادیده گیرد، در کار خدا و خلق از چون و چرا دم زند، بجز یک رند؟
📗درست است که او گه گاه یک آدم عادی است، از دیگران تقاضا دارد و ملاحظه، آنچه را دیگران میپسندند میپسندد و آنچه را همگان رد میکنند رد میکند، اما آخر که میتواند دایم در این کوچهی رندان بنشیند و هرگز با دیگران برخورد نکند؟ هر چه هست حافظ نیز از وحشت و تنهایی این کوچه که گه گاه دلش میگیرد و بیرون میآید به دنیای عادی، به دنیای شیخ ابواسحقها و حاجی قوامها. در همین دنیای عادیست که سقوط شاه شیخ او را زیاده از حد، و بیش از یک رند آزار میدهد و چند روزی بعد از آن دولت مستعجل، بارگاه نو بنای شاه شیخ را - که به یک خرابات متروک شباهت دارد - میبیند که آنجا همه چیز بوی درد و سوک میدهد و حتی خُمِ می نیز که هست "خون در دل دارد و پا در گِل".
📗در چنین گیر و دار ترس و نفرت که احتیاط "نفسها را در سینه حبس میکند" آیا باید مثل همهی ریاکاران در آستین مرقع پیاله پنهان کرد؟ نه، باید خرقه را با اشک از لکههای می شست، باید گریه کرد بر این روزگار که موسم ورع و روزگار پرهیز است!
(عبدالحسین زرین کوب، از کوچه رندان، 1382، 41، 42)
🍃🍃🍃
https://t.me/bookstoreARA
🆔 @Sayehsokhan
Telegram
کتابفروشی آرا
توانا بود هر که دانا بود
کتابفروشی آرا جهت نشر اندیشه ، دانش و فرهنگ و غیر انتفاعی افتتاح شده است آدرس خ کارون بعد از مرتضوی پلاک ۱۶۸
کتابفروشی آرا جهت نشر اندیشه ، دانش و فرهنگ و غیر انتفاعی افتتاح شده است آدرس خ کارون بعد از مرتضوی پلاک ۱۶۸
👏10