شعر مولانا
51.8K subscribers
6.72K photos
985 videos
40 files
36 links
منم که شعر و غزل پناهگاه من است...🌱🕊

تعرفه تبلیغات
@Tabliighat1404
Download Telegram

اگه امروزت سخت گذشت،
به فردایی فکر کن که خدا برات نوشته…
هیچ سختی بدون حکمت نیست،
و هیچ دلی بی‌صدا گم نمی‌شه
تا وقتی خدا شنونده‌ست….🌱

@samaedell
30

در انتهای شب نگرانی هایت را به خدا بسپار
و آسوده بخواب، که خدا بیدار است؛
و به یاد داشته باش که
سختی ها، محبت های الهی اند
زیرا که انسان، پشت درهای بسته
به فکر ساختن کلید می افتد...!🌱


@samaedell
25

از زلزله و عشق خبر کس ندهد
آن لحظه خبر شوی که ویران شده‌ای


☆شفیعی‌کدکنی
@samaedell
38

‌‌
ترک ما کردی ولی با هر که هستی، یار باش
مثل من هرگز نکن با او، کمی دلدار باش!


@samaedell
30

📙حکایت

چون مجنون دیده از جهان فروبست، اهل صحرا او را با اشک و آه به خاک سپردند. شبِ نخست، نکیر و منکر به رسمِ سؤالِ قبر فرود آمدند.

گفتند:
«پروردگارت کیست؟»

مجنون، با چشمانی که هنوز از شوقِ دیدار می‌سوخت، آهی کشید و گفت:
«لیلی.»

گفتند:
«پیامبرت کیست؟»

گفت:
«لیلی.»

گفتند:
«دینت چیست؟»

گفت:
«لیلی.»

فرشتگان در شگفت شدند و گفتند:
«ای مجنون، این چه پاسخ است؟»

مجنون تبسمی کرد و گفت:
«سال‌هاست که نامِ لیلی بر لوحِ دلم نوشته‌اند. هر چه در این دل بود، جز او سوخت و خاکستر شد. اگر می‌خواهید نامِ دیگری بشنوید، باید نخست این دل را از عشق تهی کنید؛ و دلِ بی‌عشق، دیگر دل نیست.»

آنگاه هاتفی غیبی ندا داد:
«او را به ظاهرِ لفظ منگرید؛ این بنده در آتشِ عشق سوخته است. عاشقان را زبانی دیگر است و رازی دیگر.»

عارفان گفته‌اند: مقصود از این حکایت، عشقِ مجازی نیست، بلکه آن است که عشقِ راستین، اگر سالک را به حقیقت رساند، از صورتِ لیلی می‌گذرد و به جمالِ محبوبِ ازلی می‌رسد؛ چنان‌که لیلی برای مجنون، آینه‌ای بود که پرتوی از محبوبِ حقیقی را در آن می‌دید.


@samaedell
39

اجازه نده آتش درونت، ذره‌ذره در مردابِ ناامیدکننده‌ی زمزمه‌هایی که به تو می‌گویند «هنوز نه» یا «اصلاً ممکن نیست»، خاموش شود.

اجازه نده قهرمان درونت، به خاطر سرخوردگی از زندگی‌ای که سزاوارش بودی اما هرگز به آن نرسیدی، تباه شود.

دنیایی را که آرزویش را داری، می‌توانی به دست آوری. آن دنیا وجود دارد؛ واقعی است، ممکن است و از آنِ توست.


@samaedell
27

گـر مـن به غم عـشـق تـو نسپارم دل
دل را چه کنم؟ بهر چه می دارم دل؟


☆مولانا
@samaedell
26

شازده کوچولو:
به نظر میرسه آدم چیزای زیادی برای
خوشبخت بودن لازم داره
.

گفتم:
نه اینطور نیست. خوشبختی از بودن میاد نه از داشتن؛ از تقدیر و قدردانی بابت هر آنچه الان داری، نه عجله برای بدست آوردن چیزایی که نداری.
آسون‌ترین و مستقیم‌ترین راهِ خوشبختی خوشحال کردن آدم‌هایی هست که در اطرافمون هستن. عشق رو باید با عشق ورزیدن یاد گرفت. همه‌ی ما توانایی عشق ورزیدن داریم، حتی با یه لبخند، چون این‌کار به همون اندازه به خود ما انرژی میده که به کسی که بهش لبخند زدیم.



📙بازگشت شازده‌کوچولو
الخاندروگیلرموروئمز


@samaedell
21

سلام بر جنوب
سرزمین آفتاب
نخل، غیرت و ایستادگی
سرزمینی که هر وجب از خاکش
با خاطره‌ی مردان و زنانی
آبیاری شده است
که عزت را بر آسایش ترجیح دادند.

سلام
بر دلِ زخمیِ جنوب
سلام بر کارون
رودی که آیینه‌ی آسمان
و گواه روزهای آتش و ایستادگی است.

سلام بر اهواز وبوشهر
بر خاکهای مقدسی که نامشان
با مقاومت گره خورده است


غم جنوب، غم همه ماست؛ آرزوی آرامش و سلامتی برای مردم خونگرم جنوب ایران


@samaedell
45
دو گرگ درون تو

یک پیرمرد از قبیله‌ی سرخ‌پوستان چروکی در کنار نوه‌اش نشسته بود و برای او داستانی را بازگو می‌کرد:

درون هر انسانی، دو گرگ در حال نبردند.

پسرک با کنجکاوی پرسید: چه نبردی؟

پیرمرد لبخندی زد و گفت:

یکی از این گرگ‌ها تاریک است. این گرگ نماینده‌ی ترس، شک، حسادت، خشم، تنبلی، پشیمانی، غرور، بی‌جا، دروغ و احساس قربانی بودن است.

اما گرگ دیگر، روشن است. این گرگ نماینده‌ی عشق، شجاعت، اعتماد به نفس، بخشش، امید، صداقت، مسئولیت‌پذیری و اراده‌ی قوی است.

این دو گرگ همیشه در حال مبارزه‌اند... هر لحظه، در درون تو، در ذهن تو.

پسرک کمی فکر کرد و سپس پرسید:

کدام گرگ پیروز می‌شود؟

پیرمرد لبخند زد و پاسخ داد:

همانی که تو بیشتر به او غذا می‌دهی.

چرا این داستان کوتاه اینجا قرار دارد؟

قدرت ذهن تو، مانند همین نبرد درونی بین دو گرگ است. اگر تو ذهنت را با ترس‌ها، شک‌ها و افکار محدودکننده تغذیه کنی، آن‌ها قوی‌تر خواهند شد و زندگی تو را در اختیار خواهند گرفت.

اما اگر ذهنت را با شجاعت، اراده، باورهای مثبت و تصویرهای روشن تغذیه کنی، تو فرمانده‌ی واقعی زندگی‌ات خواهی شد.

پس حالا، انتخاب با توست: کدام گرگ را در ذهن خودت تغذیه می‌کنی؟


@samaedell
19
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگه تو زندگی در شرایط بدی هستی
این داستان و ویدئو برای توئه


حتما ببینش👌
@samaedell
30


با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
با آنک نیست عاشق یک دم مشو قرین


☆مولانا
@samaedell
18
‌‌
ای امید گنهکاران
مرا هر چه هم که بدم نگاهم دار!
نگذار پایم از راهت بلغزد و
گم شود در سیاهیِ خودم و
ندانم که گم شدم

@samaedell
19

مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد
وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد


@samaedell
24
مدت یک هفته:

•جنگ با خودتو تموم کنی و از سرزنش کردن خودت دست برداری.
•به دنبال سؤال‌های که چرا رفت؟ چرا فلانی اون کار رو کرد؟ یا چرا فلان اتفاق افتاد نباشی!
•همه‌ی حسرت‌ها و کمبودهات رو فراموش کنی.
•خودت رو با دیگران مقایسه نکنی.
•منتظر آینده بهتر نباشی و سعی کنی از الانت لذت ببری.
•تو این یه هفته نه حسرت گذشته رو بخور نه به آینده فکر کن، تنها چیزی که باید برات وجود داشته باشه زمان حاله.
•و تو باید از تک تک نفس‌هات و تمام کار هایی که می‌کنی لذت ببری.

@samaedell
17

📖 داستانی از مثنوی معنوی

آب در گودالی عمیق در جریان بود. مردی تشنه از درخت گردویی بالا رفت و آن را تکان می‌داد. گردوها در آب می‌افتادند و همراه با صدای دل‌نشین آب، حباب‌هایی بر سطح آن پدید می‌آمد. مرد تشنه از شنیدن آن صدا و تماشای حباب‌ها لذت می‌برد.

در این میان، مردی که خود را عاقل می‌پنداشت از آنجا گذشت و گفت:
«چه کار می‌کنی؟»

مرد پاسخ داد:
«تشنهٔ صدای آبم.»

عاقل گفت:
«گردو گرم است و عطش می‌آورد. از طرفی، گردوها در گودال آب می‌افتند و دستت به آن‌ها نمی‌رسد. تا از درخت پایین بیایی، آب همه را با خود می‌برد.»

مرد تشنه گفت:
«من نمی‌خواهم گردو جمع کنم؛ من از صدای آب و زیبایی حباب‌ها لذت می‌برم. مرد تشنه در این جهان چه کاری دارد، جز اینکه پیوسته گردِ حوض آب بگردد؛ همان‌گونه که حاجیان در مکه گردِ کعبه طواف می‌کنند.»

✍️ شرح داستان

این داستان، تمثیلی و نمادین است. آب، رمز عالم الهی است و صدای آب، نماد نغمه‌های الهی و موسیقی معناست. مرد تشنه، نماد عارفی است که از فراز درخت آگاهی به جهان می‌نگرد و در اشیای مادی لذتی نمی‌بیند؛ بلکه در همه چیز، ندای خدا را می‌شنود.

مولوی، تشنگی و طلب را بزرگ‌ترین عامل رسیدن به حقیقت می‌داند.


@samaedell
27
اگر عشق ورزيدن به يك شخص
تا اين حد زيباست
عشق ورزيدن به كل هستی
چقدر زيباتر خواهد بود
و اين همان عبادت است

@samaedell
41

📙مثنوی‌معنوی

مگسی بر پرِ کاهی نشست که آن پرِ کاه بر ادرارِ خری روان بود.

مگس، مغرورانه بر آن ادرار، کشتی می‌راند و می‌گفت:

«من علم دریانوردی و کشتی‌رانی آموخته‌ام و در این کار بسیار اندیشیده‌ام. بنگرید این دریا، این کشتی و مرا که چگونه کشتی می‌رانم!»

او در ذهن حقیر خود بر دریایی پهناور کشتی می‌راند؛ حال آنکه آن ادرار، در نظرش دریایی بی‌ساحل بود و آن پرِ کاه، کشتی‌ای بزرگ؛ زیرا آگاهی و بینش او اندک و ناچیز بود.

جهان هر کس به اندازهٔ درک و بینش اوست.

آدمِ مغرور و کج‌اندیش نیز همانند این مگس است؛ جهان را به اندازهٔ ظرف ذهن و فهم خود می‌بیند.


☆مولانا
@samaedell
38
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
☆Rashid Kakavand

☆دخترای ننه‌ دریا


شعری از "احمد شاملو"
با خوانش "رشید کاکاوند"


@samaedell
7
یه وقت‌هایی لازم است کسی را که دوستت ندارد، رها کنی؛ تا دنیا در زمان خودش آدمی بهتر و شایسته‌تر را سر راهت قرار دهد.

یه وقت‌هایی باید شکست را بپذیری، تا دوباره توان شروع کردن را پیدا کنی.

یه وقت‌هایی باید سوگ را تجربه کنی، تا دوباره به زندگی بازگردی.

یه وقت‌هایی باید تنهایی را انتخاب کنی؛ چون بهای شناختن خودت، گذر از مسیر تنهایی است.

یه وقت‌هایی باید در اوج تاریکی شکرگزار باشی؛ تا فراموش نکنی خدا همیشه مراقب تو بوده است.

و گاهی باید سخت‌ترین تصمیم‌ها را بگیری؛ تا دوباره رشد کنی و به نسخه‌ی قوی‌تری از خودت تبدیل شوی.

@samaedell
24
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

بگذار آنچه می آید،
         بیاید
و آنچه باید برود،
                برود!
      
تو دوباره سبز خواهی شد...🌱

@samaedell
32