سریال کودکانگی kidding که به معنای شوخی هم هست رو تازگی دیدم و متعجبم. از این حجم کثافتی که تو این فرهنگ داره توجیه میشه! اینکه زنت بره با یکی دیگه باشه و براش دست تکون بدی! یعنی با یه بچه شوهرش رو از خونه بیرون کرده چون ناراحته. و رفته همکارش رو آورده تو همون خونه. تازه شوهره رو هم بعضی وقتها راه میده. مرده چه میکنه؟ میپذیره! چون "آدم خوبیه". همه باید بپذیرن. و نه تنها میپذیرن احترام هم میزارن. یعنی پسره با دوست پسر مادرش رفیق هم میشه! اون یکی رفته همجنس بازی کرده زنش چه میکنه؟ می پذیره. تازه خودش تلاش میکنه خیانت هم بکنه. (برای ما خیانت برای اینها چیتینگ) چون ناراحته. آخی، طرفش هم باید بپذیره. تهش اگه نپذیره هم طلاق میگیره. زنه میره یه مرد میاره جای شوهرش، شوهره میره یه دختر میاره جای زنش، به هم تبریک هم میگن و برای هم آرزوی موفقیت میکنن. الله اکبر. آر یو کیدینگ؟ فا ...جعه است.
جدا این تمدن مریض شده. تصورش هم سخته زندگی در چنین فرهنگی. بی ارزشی ارزش شده. سر تا ته سریال هم نمایش این روابط با پوسته "اخلاق" هست. راهکار چیه؟ تو هم برو خیانت کن. "برو خود را باش". همه می پذیرن. همه میپذیریم. چون ما خوب هستیم. رواداریم. چون هیچ خاصیتی نداریم. هیچ جهتی نداریم. هیچ ارزشی نداریم. حتی می ریم به کسی که زده بچه مون رو کشته کرور کرور پول میدیم که یعنی ما خوبیم. ادای بخشندگی. سکولاریسم با ریشه مسیحیت تبشیری. اغراق در این خوب بودن میرسه به توجیه عوضی بودن. (مادر در جایی به مدیر مدرسه میگه چه اشکالی داره بچه ام بد باشه؟) خطا کردن میشه خودت بودن. اصلا کی میدونه خوب و بد چیه؟ خواست ما تعیین کننده است.
جامعه هم تهش میشه مجموعه ای از آدم های منفرد. همه تنها هستند حتی وقتی با هم اند. و غرق در افسردگی. افراط در فردگرایی و آزادی حتی صفت های خوبی مثل از خود گذشتگی و وفاداری رو بلعیده. همه اینها در یک خانواده هنری، فعال کودکان، خیریه دار، مستعد و .... خود سازندگان هم نتونستن این رو هضم کنن و فقط دست و پا زدن. راهکار پایانی هم همون شعار همیشگی : به همدیگه گوش کنیم! نفهمیدن مشکل.
ساخت سریال ایده های خوبی داره و از ذهن تدوینی بیرون اومده اما بیراهه رفته. فکر کرده اگر دنیای کارتونی کودکانه رو با روابط بزرگسالانه و فحش های رکیک ترکیب کنه هنر کرده. در حالی که دنیای بزرگسالانه الزاما خون و فحش و علف کشیدن نیست، درگیری و بلوغ درونیه. مساله عشق و طلاق نیازی به رابطه مثلثی و مربعی نداره. اینها نتیجه ایده زدگیه این سالهاست.
خدا شفا بده.
#سریال
@salmaneshoon
جدا این تمدن مریض شده. تصورش هم سخته زندگی در چنین فرهنگی. بی ارزشی ارزش شده. سر تا ته سریال هم نمایش این روابط با پوسته "اخلاق" هست. راهکار چیه؟ تو هم برو خیانت کن. "برو خود را باش". همه می پذیرن. همه میپذیریم. چون ما خوب هستیم. رواداریم. چون هیچ خاصیتی نداریم. هیچ جهتی نداریم. هیچ ارزشی نداریم. حتی می ریم به کسی که زده بچه مون رو کشته کرور کرور پول میدیم که یعنی ما خوبیم. ادای بخشندگی. سکولاریسم با ریشه مسیحیت تبشیری. اغراق در این خوب بودن میرسه به توجیه عوضی بودن. (مادر در جایی به مدیر مدرسه میگه چه اشکالی داره بچه ام بد باشه؟) خطا کردن میشه خودت بودن. اصلا کی میدونه خوب و بد چیه؟ خواست ما تعیین کننده است.
جامعه هم تهش میشه مجموعه ای از آدم های منفرد. همه تنها هستند حتی وقتی با هم اند. و غرق در افسردگی. افراط در فردگرایی و آزادی حتی صفت های خوبی مثل از خود گذشتگی و وفاداری رو بلعیده. همه اینها در یک خانواده هنری، فعال کودکان، خیریه دار، مستعد و .... خود سازندگان هم نتونستن این رو هضم کنن و فقط دست و پا زدن. راهکار پایانی هم همون شعار همیشگی : به همدیگه گوش کنیم! نفهمیدن مشکل.
ساخت سریال ایده های خوبی داره و از ذهن تدوینی بیرون اومده اما بیراهه رفته. فکر کرده اگر دنیای کارتونی کودکانه رو با روابط بزرگسالانه و فحش های رکیک ترکیب کنه هنر کرده. در حالی که دنیای بزرگسالانه الزاما خون و فحش و علف کشیدن نیست، درگیری و بلوغ درونیه. مساله عشق و طلاق نیازی به رابطه مثلثی و مربعی نداره. اینها نتیجه ایده زدگیه این سالهاست.
خدا شفا بده.
#سریال
@salmaneshoon
👍5
وس اندرسون هم الکی گنده کردن. فرم بازی با محتوای سطحی. مقوای رنگی رنگی. کارتون برای بزرگ ترها.
(ته مونده عصبانیت)
(ته مونده عصبانیت)
این روزها تو توییتر ژانر "یک فریم از تنهایی" باب شده. ارسطو روفانیس عکاس معماری پروژه ای در همین باره داره: تنهایی در شهر.
مجموعه این عکس ها از دو چیز تشکیل شده: تنهایی و کوچکی. کوچکی ای که میتونه به گم شدن، دیده نشدن و نبودن هم تعبیر بشه. و اصلا بعضی هم برای همین ابرشهر رو دوست دارند. و بسیاری هم متنفرند.
البته این عارضه شهر مدرن هست که تناسب انسانی رو از دست داده. بناهای ما برای غول ها طراحی میشن انگار. کل شهر هم. مجموعه تامل برانگیزی هست. درباره نسبت یک آدم و محیط. شباهت و تفاوت. تنهایی و امید. سردی و گرمی. بزرگی و کوچکی. و البته چه زمانی بهتر از شب.
https://www.instagram.com/aristotle.photography/
-------
#دستچین (بهترین های وب)
@salmaneshoon
مجموعه این عکس ها از دو چیز تشکیل شده: تنهایی و کوچکی. کوچکی ای که میتونه به گم شدن، دیده نشدن و نبودن هم تعبیر بشه. و اصلا بعضی هم برای همین ابرشهر رو دوست دارند. و بسیاری هم متنفرند.
البته این عارضه شهر مدرن هست که تناسب انسانی رو از دست داده. بناهای ما برای غول ها طراحی میشن انگار. کل شهر هم. مجموعه تامل برانگیزی هست. درباره نسبت یک آدم و محیط. شباهت و تفاوت. تنهایی و امید. سردی و گرمی. بزرگی و کوچکی. و البته چه زمانی بهتر از شب.
https://www.instagram.com/aristotle.photography/
-------
#دستچین (بهترین های وب)
@salmaneshoon
داستان سقوط احتمالا عمدی ارزش پول آلمان:
#رشتو قدیمی، خلاصه فصل ۲ کتاب جنگ های ارزی
اواخر ۱۹۲۱ مردم آلمان می دانستند قیمت ها در حال افزایش هستند، اما نشانه ای برای سقوط ارزش پولشان نبود. بانکهای آلمانی هم تقریبا بدهی هایشان معادل دارایی هایشان بود. بسیاری از کسب و کارها نیز دارایی های مطمئنی داشتند. مانند زمین، کارخانه، تجهیزات و انبار که قیمت اسمی آنها با سقوط ارزش پول بیشتر میشد. برخی از این شرکتها بدهی هایی داشتند که کم ارزش می شدند و آنها نیز در مجموع ثروتمندتر می شدند. بسیاری از شرکت های بزرگ آلمانی (نیاکان غول های صنعتی امروز) خارج از آلمان فعالیت می کردند. و «ارز مطمئن» به دست می آوردند.
وقتی ارزش پول سقوط می کند «فرار سرمایه» واکنشی مرسوم است. آلمانی هایی که می توانستند مارک را به فرانک سوییس، طلا یا دارایی های دیگری تبدیل کنند، اندوخته های خود را به خارج از آلمان می بردند.
...
تقاضا برای پول آنقدر زیاد شده بود که بانک مرکزی تعداد زیادی شرکتهای خصوصی چاپ پول را به کار گرفت. از ۱۹۲۳، به منظور صرفه جویی در مصرف جوهر، اسکناسها یک رویه چاپ می شدند.
(برای متن کامل روی عکس یا دکمه مشاهده فوری Instant view بزنید)
https://telegra.ph/رشته-توییتی-از-salmaneshoon-02-11
#رشتو قدیمی، خلاصه فصل ۲ کتاب جنگ های ارزی
اواخر ۱۹۲۱ مردم آلمان می دانستند قیمت ها در حال افزایش هستند، اما نشانه ای برای سقوط ارزش پولشان نبود. بانکهای آلمانی هم تقریبا بدهی هایشان معادل دارایی هایشان بود. بسیاری از کسب و کارها نیز دارایی های مطمئنی داشتند. مانند زمین، کارخانه، تجهیزات و انبار که قیمت اسمی آنها با سقوط ارزش پول بیشتر میشد. برخی از این شرکتها بدهی هایی داشتند که کم ارزش می شدند و آنها نیز در مجموع ثروتمندتر می شدند. بسیاری از شرکت های بزرگ آلمانی (نیاکان غول های صنعتی امروز) خارج از آلمان فعالیت می کردند. و «ارز مطمئن» به دست می آوردند.
وقتی ارزش پول سقوط می کند «فرار سرمایه» واکنشی مرسوم است. آلمانی هایی که می توانستند مارک را به فرانک سوییس، طلا یا دارایی های دیگری تبدیل کنند، اندوخته های خود را به خارج از آلمان می بردند.
...
تقاضا برای پول آنقدر زیاد شده بود که بانک مرکزی تعداد زیادی شرکتهای خصوصی چاپ پول را به کار گرفت. از ۱۹۲۳، به منظور صرفه جویی در مصرف جوهر، اسکناسها یک رویه چاپ می شدند.
(برای متن کامل روی عکس یا دکمه مشاهده فوری Instant view بزنید)
https://telegra.ph/رشته-توییتی-از-salmaneshoon-02-11
Telegraph
رشته توییتی از @salmaneshoon
1. داستان سقوط احتمالا عمدی ارزش پول آلمان: اواخر ۱۹۲۱ مردم آلمان می دانستند قیمت ها در حال افزایش هستند، اما نشانه ای برای سقوط ارزش پولشان نبود. بانکهای آلمانی هم تقریبا بدهی هایشان معادل دارایی هایشان بود. بسیاری از کسب و کارها نیز دارایی های مطمئنی داشتند.…
👏1
این نقشه مهمی هست. اگر تعداد شهدای جنگ تحمیلی رو در جمعیت هر استان خورد کنیم به این ترکیب میرسیم. این نقشه تعداد شهید هر استان رو نشون نمیده بلکه نسبت "شهید دادن" هر استان رو در هر 1000 نفر نمایش میده. چند نکته:
- هیچ جای ایران سفید نیست. کمترین ها در سیستان و بندر هم 1.3 و 1.5 شهید در هزار نفر پای جنگ بوده اند. دوری مناطق از جنگ و تفاوت مذهب هم باعث بی تفاوتی نبوده.
- به جز این دو و مرکز تقریبا همه مناطق تفاوت زیادی با غرب که مستقیم درگیر جنگ بوده اند، ندارند. قیاس کنید با نقشه دوم که موشک باران ها را مشخص کرده. یعنی مردم ایران در بحران یکپارچگی خیلی خوبی داشته اند.
- مرکز حتی از لبه هم سهیم تر بوده. ایران در جنگ مثل دژی عمل کرده که در قلب نیروی بیشتری میسازه و در لبه میجنگه.
- این الگو شباهت های جدی به شهرسازی سه لایه ای ایرانی ( پیرامون- شارستان - ارگ) و همچنین سنت قلعه سازی معماری ایران داره.
کویر مرکزی ایران علی رغم ظاهر خشکش یک نقطه کلیدی در این سرزمین است.
نقشه ها از مقاله مفید "نگاهی به آمار شهدای ایران در جنگ با عراق"
https://d-mag.ir/p765
#داده_کاوی
-------
#دستچین (بهترین های وب)
@salmaneshoon
- هیچ جای ایران سفید نیست. کمترین ها در سیستان و بندر هم 1.3 و 1.5 شهید در هزار نفر پای جنگ بوده اند. دوری مناطق از جنگ و تفاوت مذهب هم باعث بی تفاوتی نبوده.
- به جز این دو و مرکز تقریبا همه مناطق تفاوت زیادی با غرب که مستقیم درگیر جنگ بوده اند، ندارند. قیاس کنید با نقشه دوم که موشک باران ها را مشخص کرده. یعنی مردم ایران در بحران یکپارچگی خیلی خوبی داشته اند.
- مرکز حتی از لبه هم سهیم تر بوده. ایران در جنگ مثل دژی عمل کرده که در قلب نیروی بیشتری میسازه و در لبه میجنگه.
- این الگو شباهت های جدی به شهرسازی سه لایه ای ایرانی ( پیرامون- شارستان - ارگ) و همچنین سنت قلعه سازی معماری ایران داره.
کویر مرکزی ایران علی رغم ظاهر خشکش یک نقطه کلیدی در این سرزمین است.
نقشه ها از مقاله مفید "نگاهی به آمار شهدای ایران در جنگ با عراق"
https://d-mag.ir/p765
#داده_کاوی
-------
#دستچین (بهترین های وب)
@salmaneshoon
خلاصه چند مقاله کوتاه حاوی نکات قابل تامل
نتيجه 4 سال درمان اجباري اعتياد 2,5 درصد پاكي است
خلاصه: چند نوع مرکز ترک اعتیاد داریم. یک شیوه که اخیرا اجرا شده جمع آوری و ترک اجباری بوده که حالا مشخص شده بعد از چند سال تنها 2.5 درصد جواب میدهد! البته این مراکز نیمه خصوصی بوده و دولت بابت هر نفر روزی 35 ت به پیمانکار میدهد. در واقع این شیوه در مقابل شیوه ترغیب ترک اختیاری است که عموما توسط مجموعه های کمک رسانی خصوصی انجام میشود. البته این مقاله کمی سوگیری سیاسی دارد اما عمق ناکارآمدی روش فعلی کاملا مشخص است. خود مومنی هم اخیرا امار ترک را 20 درصد ذکر کرده است.
ردیهای بر همجنسبازی
مطلب خوبی درباره همجنس بازی
بریده: براساس پژوهش سوین ویلیامز و رئال جیال در سال ۲۰۰۷، بیش از هشتاد درصد همجنسگرایان زن، پس از مدتی به حالت طبیعی باز میگردند و به جنس مخالف گرایش پیدا میکنند....
این درحالیست که ادعا میشود همجنسبازی کاملا ذاتیست. ...جستوجو برای یافتن ژن و منبع هورمونی و طبیعی برای رفتارهای همجنسبازانه تا امروز ادامه دارد و هنوز هم مدرکی دال بر این مدعا پیدا نشده.
https://t.me/startreatments/14441
هزار قلعه صعب و هزار شارستان
خلاصه :به معماری قلعه ای ایران بسیار کم توجه شده است. اینجا مجموعه ای از قلعه های یزد معرفی شده اند. الزامی به خوندن متن نیست. میتونید تصاویرش رو ببینید و تنوع معماری این مملکت رو بفهمید.
-------
#دستچین (بهترین های وب)
@salmaneshoon
نتيجه 4 سال درمان اجباري اعتياد 2,5 درصد پاكي است
خلاصه: چند نوع مرکز ترک اعتیاد داریم. یک شیوه که اخیرا اجرا شده جمع آوری و ترک اجباری بوده که حالا مشخص شده بعد از چند سال تنها 2.5 درصد جواب میدهد! البته این مراکز نیمه خصوصی بوده و دولت بابت هر نفر روزی 35 ت به پیمانکار میدهد. در واقع این شیوه در مقابل شیوه ترغیب ترک اختیاری است که عموما توسط مجموعه های کمک رسانی خصوصی انجام میشود. البته این مقاله کمی سوگیری سیاسی دارد اما عمق ناکارآمدی روش فعلی کاملا مشخص است. خود مومنی هم اخیرا امار ترک را 20 درصد ذکر کرده است.
ردیهای بر همجنسبازی
مطلب خوبی درباره همجنس بازی
بریده: براساس پژوهش سوین ویلیامز و رئال جیال در سال ۲۰۰۷، بیش از هشتاد درصد همجنسگرایان زن، پس از مدتی به حالت طبیعی باز میگردند و به جنس مخالف گرایش پیدا میکنند....
این درحالیست که ادعا میشود همجنسبازی کاملا ذاتیست. ...جستوجو برای یافتن ژن و منبع هورمونی و طبیعی برای رفتارهای همجنسبازانه تا امروز ادامه دارد و هنوز هم مدرکی دال بر این مدعا پیدا نشده.
https://t.me/startreatments/14441
هزار قلعه صعب و هزار شارستان
خلاصه :به معماری قلعه ای ایران بسیار کم توجه شده است. اینجا مجموعه ای از قلعه های یزد معرفی شده اند. الزامی به خوندن متن نیست. میتونید تصاویرش رو ببینید و تنوع معماری این مملکت رو بفهمید.
-------
#دستچین (بهترین های وب)
@salmaneshoon
روزنامه اعتماد
نتيجه 4 سال درمان اجباري اعتياد 2,5 درصد پاكي است
بنفشه سامگيس
قرن یعنی صد سال. صد سال یعنی حداقل سه نسل انسان. تا حالا فکر کردید مهم ترین حادثه قرن قبلی (بیست میلادی/چهارده شمسی) چی بوده؟ بزارید چند تاش رو مرور کنیم: 2 تا جنگ جهانی! میلیون میلیون کشته. پایان امپراطوری بریتانیا، انقلاب کمونیستی، سقوط شوروی، انقلاب اسلامی، فتح ماه توسط انسان، تولد روانشناسی، اختراع کامپیوتر! موبایل، نظریه نسبیت و کوانتوم، ساخت اسرائیل، اختراع هواپیما، جنگ سرد، سقوط اقتصادی، اینترنت، آنتی بیوتیک، ترانزیستور، همه گیری آنفولانزای اسپانیایی، کشف دی ان ای، .....
قرن عجیب و غریب، شلوغ و پلوغ. خیلی سخته، انتخاب شما رو نمیدونم ولی به نظر من اگر نگم مهم ترین، حتما یکی از 3 اتفاق مهم قرن اینه: بمب اتم.
با علم به همه اون اتفاقات بالا انتخاب میکنم. چرا؟
لحظه انفجار بمب اتم از کل 2 جنگ جهانی مهم تره. لحظه انفجار بمب اتم حاصل بسیاری از حوادث مهم قبلی و مادر بسیاری از وقایع بعدیه. لحظه انفجار بمب اتم تولد یک نسل جدید، یک نظم جدید و یک خدای جدیده . لحظه انفجار بمب اتم نقطه عطف تاریخه. لحظه انفجار بمب اتم یک پایانه و یک آغاز.
بمب اتم خروجی علم، فناوری، ایدئولوزی، جنگ و یک کلمه تمدن مدرن غربه. این اولین سلاح در تاریخ بشره که در یک آن صدهزار نفر رو پودر میکنه. تا به حال چنین چیزی ندیدیم. سطح جدیدی از قدرت و گونه نوینی از شیطان متولد شد. لحظه انفجار بمب اتم جاییه که دنیا ایستاد، به دستاش نگاه کرد و فهمید هیچ راه برگشتی نیست. آمریکا به عنوان پادشاه جدید تاج گذاری کرد و دو شهر رو زیر تختش قربانی کرد. در حالی که افراد زیادی معتقدند جنگ عملا تموم شده بود و این جنایت به خاطر نمایش قدرت بود! صحنه بمب اتم بزرگترین جنایت جنگی بشره. صحنه رقص قابیل. اون هم نه یک بار بلکه دو بار. روی زشت فناوری و علم در قارچ انفجار بمب اتم عیان شد. همه اعتبار سابق ساینس ریخت. دانشمند که تا دیروز مفهومی مثبت بود تبدیل شد به قاتل. و نه یک قاتل معمولی. یک ابر قاتل. دنیا قطعا به قبل و بعد از اون روز تبدیل میشه.
اینجا چهره یک نفر برجسته است: اوپنهایمر. مدیر پروژه بمب اتم. قهرمان آمریکا و نابودگر تاریخ.
بگذریم شاید بعدا بیشتر درباره اش بحث کردیم. بریم سراغ بهانه اصلی متن: خبر رسیده که نولان میخواد فیلمی درباره بمب اتم بسازه. یک انتخاب هوشمندانه و جسورانه. با محوریت اوپنهایمر که اولین عکس از کیلین مورفی در این نقش منتشر شد. یعنی من رو هم که دیگه سینمای نولان رو دنبال نمی کردم مشتاق کرده. البته از همه مهم تر اینکه میخوام ببینم چطور نولان به عنوان یک فیلمساز سفارشی ساز حکومتی این فاجعه رو ماله میکشه؟ :))
بهونه اصلی تر هم میتونه معرفی یک مستند قدیمی خوب در این باره باشه: "من مرگ میشوم" از مهدی فیاضی کیا که قدرش شناخته نشد.
مستند کوتاه و خوش ساخت تحقیقی درباره تولد و استفاده بمب اتم با ارجاع به شخصیت اوپنهایمر. اگر علاقه مندید پیشنهاد میشه.
-------
#مستند
@salmaneshoon
قرن عجیب و غریب، شلوغ و پلوغ. خیلی سخته، انتخاب شما رو نمیدونم ولی به نظر من اگر نگم مهم ترین، حتما یکی از 3 اتفاق مهم قرن اینه: بمب اتم.
با علم به همه اون اتفاقات بالا انتخاب میکنم. چرا؟
لحظه انفجار بمب اتم از کل 2 جنگ جهانی مهم تره. لحظه انفجار بمب اتم حاصل بسیاری از حوادث مهم قبلی و مادر بسیاری از وقایع بعدیه. لحظه انفجار بمب اتم تولد یک نسل جدید، یک نظم جدید و یک خدای جدیده . لحظه انفجار بمب اتم نقطه عطف تاریخه. لحظه انفجار بمب اتم یک پایانه و یک آغاز.
بمب اتم خروجی علم، فناوری، ایدئولوزی، جنگ و یک کلمه تمدن مدرن غربه. این اولین سلاح در تاریخ بشره که در یک آن صدهزار نفر رو پودر میکنه. تا به حال چنین چیزی ندیدیم. سطح جدیدی از قدرت و گونه نوینی از شیطان متولد شد. لحظه انفجار بمب اتم جاییه که دنیا ایستاد، به دستاش نگاه کرد و فهمید هیچ راه برگشتی نیست. آمریکا به عنوان پادشاه جدید تاج گذاری کرد و دو شهر رو زیر تختش قربانی کرد. در حالی که افراد زیادی معتقدند جنگ عملا تموم شده بود و این جنایت به خاطر نمایش قدرت بود! صحنه بمب اتم بزرگترین جنایت جنگی بشره. صحنه رقص قابیل. اون هم نه یک بار بلکه دو بار. روی زشت فناوری و علم در قارچ انفجار بمب اتم عیان شد. همه اعتبار سابق ساینس ریخت. دانشمند که تا دیروز مفهومی مثبت بود تبدیل شد به قاتل. و نه یک قاتل معمولی. یک ابر قاتل. دنیا قطعا به قبل و بعد از اون روز تبدیل میشه.
اینجا چهره یک نفر برجسته است: اوپنهایمر. مدیر پروژه بمب اتم. قهرمان آمریکا و نابودگر تاریخ.
بگذریم شاید بعدا بیشتر درباره اش بحث کردیم. بریم سراغ بهانه اصلی متن: خبر رسیده که نولان میخواد فیلمی درباره بمب اتم بسازه. یک انتخاب هوشمندانه و جسورانه. با محوریت اوپنهایمر که اولین عکس از کیلین مورفی در این نقش منتشر شد. یعنی من رو هم که دیگه سینمای نولان رو دنبال نمی کردم مشتاق کرده. البته از همه مهم تر اینکه میخوام ببینم چطور نولان به عنوان یک فیلمساز سفارشی ساز حکومتی این فاجعه رو ماله میکشه؟ :))
بهونه اصلی تر هم میتونه معرفی یک مستند قدیمی خوب در این باره باشه: "من مرگ میشوم" از مهدی فیاضی کیا که قدرش شناخته نشد.
مستند کوتاه و خوش ساخت تحقیقی درباره تولد و استفاده بمب اتم با ارجاع به شخصیت اوپنهایمر. اگر علاقه مندید پیشنهاد میشه.
-------
#مستند
@salmaneshoon
Variety
Christopher Nolan’s ‘Oppenheimer’ Releases Moody First Look, Kenneth Branagh Joins Cast
Christopher Nolan's 'Oppenheimer' releases first look as Kenneth Branagh joins cast.
👍5🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایران کشور سفال و سفالگریه. حالا چطور میشه این فرهنگ رو زنده نگه داشت؟ به روزش کرد و نسل جدید رو در گیر کرد؟ ببینید این استارت آپ هنگ کنگی #ایده چند هزار ساله ما رو چقدر ساده و لذت بخش به خانه می آورد. وسیله ای که میتواند یک تابستان بچه ها را پر کند. و مهمترین چالش سفال را هم حل کند: کثیفی. نیازمند چنین ذهن هایی هستیم.
چند سال پیش یک اسباب بازی ساز ایرانی را دیدم که دار قالی را برای بچه ها طراحی کرده بود. حسن این نمونه آنست که برای بزرگتر ها هم جذاب است.
-------
#گلچین
@salmaneshoon
چند سال پیش یک اسباب بازی ساز ایرانی را دیدم که دار قالی را برای بچه ها طراحی کرده بود. حسن این نمونه آنست که برای بزرگتر ها هم جذاب است.
-------
#گلچین
@salmaneshoon
آن به آن و نفس به نفس حضرت محمد پسر عبدالله مهم است. ما که باشیم که بخواهیم خرمای بر نخیل را ارزیابی کنیم. ولی خورشید هم از نگاه زمین نشینان قابل توصیف است. القصه اگر بخواهیم به طول زندگی آن معنای زندگی نگاه کنیم، چند تاریخ برجسته است:
- تولد
دم روشنایی. مثلا در دل دریای سیاه از دور نقطه ای از فانوس روشن شود. باید هم کنگره های ظلم بلرزد. ولی این اتفاق با همه عظمتش خصوصی است. آگاهان پرسند و نزدیکان دانند. رازواره است. سفره خودمانی است. کار هر کسی نیست فهمش. راهب دیر میخواهد و کاهن معبد. آنها که کتاب های قدیمی می دانند. بقیه باید کم کم صبر کنند تا ابرها را ببینند. بسیاری هم هرگز.
از اینجا تا نقطه بعدی هزار داستان است. یتیمی، بی مادری، ترور، آوارگی، تجارت، عشق، ازدواج، علی، .... تا فرمان کوه.
- بعثت
کوه همنشین پیامبران است. شاید مرحله ای از آموزش، شاید آینه ای از وجود، شاید نمادی از تنهایی، ... هم موسی در کوه با خدا روبرو شد هم محمد در غار. هارونش هم اینجاست. اولین کلام "اقرا" ست. چهار حرف. برو بخوان. معجزه دین جدید "واژه" است. بیان، معنای متصل. اما در اقرا یک فرمان دیگر پنهان است: افشا. بعثت هنگامه ظهور است. از پرده بیرون افتادن. فاش گفتن. یک تفاوت محمدی که از کوه بالا رفت با آن که پایین آمد اقراء است. برو سفره را عمومی کن. محمد کوه را با خود به شهر آورد. شهر را با خود به کعبه آورد. و کعبه را با خود به دنیا آورد. بعثت لحظه ای است که خدا انسان را انسان حساب کرد. من و تو را.
از اینجا تا نقطه بعدی هزار داستان است. دشمنی، غربت، تمسخر، ایمان، دوستی، فاطمه، قرآن، جبرئیل، حمزه، مهاجرت، تبعید، شعب، رفتن خدیجه، ابوطالب، معراج، علی، ... تا شهر
- هجرت
فصل مکه تلخ شد، دشوار مثل بالا رفتن از کوه، و رسیدن به غاری. یثرب اما در دریایی سیاه نقطه فانوس را از دور دید. پارو بزنید که ساحل آنجاست. نزدیک که شدند دیدند ساحل نشینان به فانوس سنگ میزنند! کاش میشد فانوس را ببریم. ببریم؟ در شب برای طلوع پیمان بستند. دلهایشان را گرو گذاشتند. و فانوس ساحل را ترک کرد. چه تاریکی مهیبی ساحل را گرفت. سنگ زنان علی را در جای خالی پیدا کردند. کورقلب ها باز هم کنایه را نفهمیدند. مردمی که به گم کردن عادت دارند سرنوشت شان گم شدن است.
مدینه یعنی شهر. یثرب ولی شهری بود در میان شهرها. مدینه النبی یثرب است به علاوه محمد. حالا شهر یعنی مدینه. مدینه شهری است که کوهی به آن مهاجرت کرده. مدینه مبعوث شده است. این پیامبر شهرساز است، اولین اقدامش یک بنای عمومی است به نام مسجد. این پیامبر معمار است. در معماری جدید رویایی به نام اسلام شکل میابد. فصل مدینه آغاز یک تمدن است.
از اینجا تا نقطه بعدی هزار داستان است. جنگ، شهادت، ایثار، قبله، اقتصاد، مدنیت، نفاق، نامه، سیاست، یهود، صلح، حسن، حسین، حج، علی ... تا کعبه
- فتح
مکه، شهر سیاه در دل شب. کانون همه خیانت ها. جایی که شبانه از آن فرار کردند. حالا خورشید چنان می تابد که ابوسفیان هم مات شده. فتحی بدون جنگ؟ در خواب هم نمی دیدند. حالا در بیداری، بت های افتاده به پای کعبه را می بینند. علی بت می اندازد. معمار به خانه ابراهیم رسید. و یک شهر را به هدیه آورده. بازگشت چه زیباست. و چه زیبا بازگشتی.
از اینجا تا نقطه بعدی هزار داستان است. حنین، تبوک، مباهله، مدینه، نفاق، ترور، حکومت، آینده، دین ... تا علی
-غدیر
پایان نزدیک است. همه میدانند اما هیچ کس نمی خواهد باور کند. راه زیادی آمده اند. راه زیادی مانده. این آخرین حج است. همه میدانند اما هیچ کس نمی خواهد باور کند. تصور جای خالی کوه هم ترسناک است. فصل پایان باید با شکوه برگزار شود. انبوهی آمده اند تا حج واقعی را بیاموزند. جبرئیل هم میرسد: بلّغ. چهار حرف. برسان، کامل کن، افشا کن. روی کوهی از جهاز شتران دو مرد ایستاده. هارون عصای موسی شده. بعثت بالغ شده. واژه کامل شده. کعبه به دنیا آمده.
از اینجا تا نقطه بعدی هزار داستان است. نقطه ای که همه میدانیم ولی نمی خواهیم باور کنیم. فانوس به دریا رفت.
...
سالها گذشت و حوادثی افتاد. مسلمانان نیازمند تاریخ شدند. و تاریخ نیازمند نقطه آغاز. هر کس چیزی میگوید: تولد نور ملاک است. دیگری میگوید مبعث. همه چیز از کوه شروع شد. آن یکی میگوید وفات. خلیفه دوم درمانده شده. پر کردن جای خالی کار هر کس نیست. از علی می پرسند و "هجرت" میشود آغاز تاریخ.
و چه انتخابی. اگر چه نقاط عطف بالا همه حیاتی است اما هجرت است که همه را در خودش دارد: هم تولد است، هم بعثت است، هم شهر است، هم محمد است. این پیامبر تاریخ ساز است، از شهر، مسجد، جامعه، انسان. محمد کوه را با خود به شهر آورد. شهر را با خود به کعبه آورد. و کعبه را با خود به دنیا آورد.
نمیدانیم بعد از این جلسه تاریخ ساز علی چه کرد. احتمالا به ساحل فراموش شده برگشت، در جای خالی فانوس، کنار یک چاه.
#یادداشت
@salmaneshoon
- تولد
دم روشنایی. مثلا در دل دریای سیاه از دور نقطه ای از فانوس روشن شود. باید هم کنگره های ظلم بلرزد. ولی این اتفاق با همه عظمتش خصوصی است. آگاهان پرسند و نزدیکان دانند. رازواره است. سفره خودمانی است. کار هر کسی نیست فهمش. راهب دیر میخواهد و کاهن معبد. آنها که کتاب های قدیمی می دانند. بقیه باید کم کم صبر کنند تا ابرها را ببینند. بسیاری هم هرگز.
از اینجا تا نقطه بعدی هزار داستان است. یتیمی، بی مادری، ترور، آوارگی، تجارت، عشق، ازدواج، علی، .... تا فرمان کوه.
- بعثت
کوه همنشین پیامبران است. شاید مرحله ای از آموزش، شاید آینه ای از وجود، شاید نمادی از تنهایی، ... هم موسی در کوه با خدا روبرو شد هم محمد در غار. هارونش هم اینجاست. اولین کلام "اقرا" ست. چهار حرف. برو بخوان. معجزه دین جدید "واژه" است. بیان، معنای متصل. اما در اقرا یک فرمان دیگر پنهان است: افشا. بعثت هنگامه ظهور است. از پرده بیرون افتادن. فاش گفتن. یک تفاوت محمدی که از کوه بالا رفت با آن که پایین آمد اقراء است. برو سفره را عمومی کن. محمد کوه را با خود به شهر آورد. شهر را با خود به کعبه آورد. و کعبه را با خود به دنیا آورد. بعثت لحظه ای است که خدا انسان را انسان حساب کرد. من و تو را.
از اینجا تا نقطه بعدی هزار داستان است. دشمنی، غربت، تمسخر، ایمان، دوستی، فاطمه، قرآن، جبرئیل، حمزه، مهاجرت، تبعید، شعب، رفتن خدیجه، ابوطالب، معراج، علی، ... تا شهر
- هجرت
فصل مکه تلخ شد، دشوار مثل بالا رفتن از کوه، و رسیدن به غاری. یثرب اما در دریایی سیاه نقطه فانوس را از دور دید. پارو بزنید که ساحل آنجاست. نزدیک که شدند دیدند ساحل نشینان به فانوس سنگ میزنند! کاش میشد فانوس را ببریم. ببریم؟ در شب برای طلوع پیمان بستند. دلهایشان را گرو گذاشتند. و فانوس ساحل را ترک کرد. چه تاریکی مهیبی ساحل را گرفت. سنگ زنان علی را در جای خالی پیدا کردند. کورقلب ها باز هم کنایه را نفهمیدند. مردمی که به گم کردن عادت دارند سرنوشت شان گم شدن است.
مدینه یعنی شهر. یثرب ولی شهری بود در میان شهرها. مدینه النبی یثرب است به علاوه محمد. حالا شهر یعنی مدینه. مدینه شهری است که کوهی به آن مهاجرت کرده. مدینه مبعوث شده است. این پیامبر شهرساز است، اولین اقدامش یک بنای عمومی است به نام مسجد. این پیامبر معمار است. در معماری جدید رویایی به نام اسلام شکل میابد. فصل مدینه آغاز یک تمدن است.
از اینجا تا نقطه بعدی هزار داستان است. جنگ، شهادت، ایثار، قبله، اقتصاد، مدنیت، نفاق، نامه، سیاست، یهود، صلح، حسن، حسین، حج، علی ... تا کعبه
- فتح
مکه، شهر سیاه در دل شب. کانون همه خیانت ها. جایی که شبانه از آن فرار کردند. حالا خورشید چنان می تابد که ابوسفیان هم مات شده. فتحی بدون جنگ؟ در خواب هم نمی دیدند. حالا در بیداری، بت های افتاده به پای کعبه را می بینند. علی بت می اندازد. معمار به خانه ابراهیم رسید. و یک شهر را به هدیه آورده. بازگشت چه زیباست. و چه زیبا بازگشتی.
از اینجا تا نقطه بعدی هزار داستان است. حنین، تبوک، مباهله، مدینه، نفاق، ترور، حکومت، آینده، دین ... تا علی
-غدیر
پایان نزدیک است. همه میدانند اما هیچ کس نمی خواهد باور کند. راه زیادی آمده اند. راه زیادی مانده. این آخرین حج است. همه میدانند اما هیچ کس نمی خواهد باور کند. تصور جای خالی کوه هم ترسناک است. فصل پایان باید با شکوه برگزار شود. انبوهی آمده اند تا حج واقعی را بیاموزند. جبرئیل هم میرسد: بلّغ. چهار حرف. برسان، کامل کن، افشا کن. روی کوهی از جهاز شتران دو مرد ایستاده. هارون عصای موسی شده. بعثت بالغ شده. واژه کامل شده. کعبه به دنیا آمده.
از اینجا تا نقطه بعدی هزار داستان است. نقطه ای که همه میدانیم ولی نمی خواهیم باور کنیم. فانوس به دریا رفت.
...
سالها گذشت و حوادثی افتاد. مسلمانان نیازمند تاریخ شدند. و تاریخ نیازمند نقطه آغاز. هر کس چیزی میگوید: تولد نور ملاک است. دیگری میگوید مبعث. همه چیز از کوه شروع شد. آن یکی میگوید وفات. خلیفه دوم درمانده شده. پر کردن جای خالی کار هر کس نیست. از علی می پرسند و "هجرت" میشود آغاز تاریخ.
و چه انتخابی. اگر چه نقاط عطف بالا همه حیاتی است اما هجرت است که همه را در خودش دارد: هم تولد است، هم بعثت است، هم شهر است، هم محمد است. این پیامبر تاریخ ساز است، از شهر، مسجد، جامعه، انسان. محمد کوه را با خود به شهر آورد. شهر را با خود به کعبه آورد. و کعبه را با خود به دنیا آورد.
نمیدانیم بعد از این جلسه تاریخ ساز علی چه کرد. احتمالا به ساحل فراموش شده برگشت، در جای خالی فانوس، کنار یک چاه.
#یادداشت
@salmaneshoon
❤7👍2
سلمان معمار / گنجه 🎒
تکون دهنده توصیف مهمیه. نباید راحت خرجش کرد. بعضی وقتها یه عکس هم میتونه تکون دهنده باشه. درجه داره البته. الزاما هم ۷ ریشتر نیست. حالا بگذریم. یه خبری اخیرا برای من تکون دهنده بود. "خداحافظی بهروز افخمی از سینمای ایران". افخمی برای من آدم ارزنده ایه. نه به…
و در ادامه برای اونها که فرهادی ملاکشونه:
فرهادی در پایان این مقاله خاطرهای از اولین جایزهای که برده را تعریف میکند. یک دوچرخه که در یک جشنواره در اصفهان برده و برای رسیدن به خانه مجبور شده دو ساعت زیر باران پدال بزند تا به خانه برسد. و پدرش در خانه از او پرسیده «آیا ارزشش را داشت؟» فرهادی میگوید:«نمیخواهم بگویم از راهی که آمدهام خوشحال نیستم، اما کسانی که در زندگی موفق میشوند، چیزهای دیگری را فدای این موفقیت کردهاند. در نتیجه گاهی از خودتان میپرسید: آیا ارزشش را داشت؟» فرهادی میگوید اگر بتواند و برگردد و به آن پسر 13 ساله که اولین جایزه سینماییاش را برده چیزی بگوید، آن این است:« میگویم لازم نیست که اینقدر سخت تلاش و کار کنی، لازم نیست که اینقدر زود شروع کنی. #سینما تمام زندگی نیست. این چیزی است که من کمی دیر فهمیدم.»
فرهادی در پایان این مقاله خاطرهای از اولین جایزهای که برده را تعریف میکند. یک دوچرخه که در یک جشنواره در اصفهان برده و برای رسیدن به خانه مجبور شده دو ساعت زیر باران پدال بزند تا به خانه برسد. و پدرش در خانه از او پرسیده «آیا ارزشش را داشت؟» فرهادی میگوید:«نمیخواهم بگویم از راهی که آمدهام خوشحال نیستم، اما کسانی که در زندگی موفق میشوند، چیزهای دیگری را فدای این موفقیت کردهاند. در نتیجه گاهی از خودتان میپرسید: آیا ارزشش را داشت؟» فرهادی میگوید اگر بتواند و برگردد و به آن پسر 13 ساله که اولین جایزه سینماییاش را برده چیزی بگوید، آن این است:« میگویم لازم نیست که اینقدر سخت تلاش و کار کنی، لازم نیست که اینقدر زود شروع کنی. #سینما تمام زندگی نیست. این چیزی است که من کمی دیر فهمیدم.»
اولین گزارش مسیر یاب نشان منتشر شده و این دو قسمتش جالبه:
1/2
-شلوغ ترین روزهای شهرهای مختلف باز هم نشونه پدیده شدن یلدا در فرهنگ ماست. (در باره این تغییر اینجا را بخوانید ) یلدا در تهران، کرج و اصفهان شلوغ ترین وقت بوده و در بقیه نمونه ها به جز مشهد هم جزو پر رنگ ترین هاست.
- در شهر های مشهد، تبریز، شیراز و قم شب شهادت حضرت زهرا (س) شلوغ ترین بوده. در سایر شهر ها هم البته جزو شلوغ هاست.
- عید غدیر در شیراز، ولادت امام علی (ع) در مشهد شلوغ ترن ساعت ها بوده.
- شلوغی روزهای بهمن هم جالب است. به صورتی که اهواز 19 بهمن شلوغ ترین روز بوده.
- آهنگ شلوغی ها در همه نمونه ها تقریبا مشترک هست. و اینطور نیست که بشه دسته بندی خیلی محسوسی ایجاد کرد.
-اثر کرونا در این نمودار ها دیده نشده است.
——-
#داده_کاوی
#دستچین (بهترین های وب)
@salmaneshoon
1/2
-شلوغ ترین روزهای شهرهای مختلف باز هم نشونه پدیده شدن یلدا در فرهنگ ماست. (در باره این تغییر اینجا را بخوانید ) یلدا در تهران، کرج و اصفهان شلوغ ترین وقت بوده و در بقیه نمونه ها به جز مشهد هم جزو پر رنگ ترین هاست.
- در شهر های مشهد، تبریز، شیراز و قم شب شهادت حضرت زهرا (س) شلوغ ترین بوده. در سایر شهر ها هم البته جزو شلوغ هاست.
- عید غدیر در شیراز، ولادت امام علی (ع) در مشهد شلوغ ترن ساعت ها بوده.
- شلوغی روزهای بهمن هم جالب است. به صورتی که اهواز 19 بهمن شلوغ ترین روز بوده.
- آهنگ شلوغی ها در همه نمونه ها تقریبا مشترک هست. و اینطور نیست که بشه دسته بندی خیلی محسوسی ایجاد کرد.
-اثر کرونا در این نمودار ها دیده نشده است.
——-
#داده_کاوی
#دستچین (بهترین های وب)
@salmaneshoon
👍1