سلمان معمار / گنجه 🎒
3.83K subscribers
896 photos
115 videos
5 files
348 links
اینجا برا من مثل گنجه است.
بهترین چیزهایی که میبینم رومیگذارم، ترکیب بایگانی و یادگاری. کم کم میگذارم. مخاطبش خودمم.
استفاده مطالب اجازه نمیخواد.

توییتر، اینستا و ... :
Https://yek.link/salmaneshoon
برای پیام دادن دایرکت کانال (گوشه پایین چپ 💬) باز است.
Download Telegram
درباره هواپیمای اوکراینی
دی ۹۸ بحران به ساعت رسیده بود، ترور علنی نفر دوم کشور نمیشد بدون تاوان باشه، ایران با مدیریت روحانی در فاجعه ضعف و گسیختگی بود، فقط یک ماه از سرکوب خونبار اعتراضات آبان گذشته بود، دست قوی ایران قطع شده بود، ولی روحانی هنوز در مغزش نشسته بود، ملت پاره پاره، مجلس بی آبرو، سیاست در بن بست، کمر اقتصاد خم، خبر عجیب اما یکپارچگی باورنکردنی مردم زیر تابوت سرباز بود. مشابه روزهای انقلاب، مخالف روزهای ۸۸، حتی شامل قشر برخوردار متوسط.
زخم بزرگی ملت را جمع کرده بود، روح تحقیر ناپذیر ایرانی تاوان میخواست. هر تاوان برابری هم بدون پاسخ نمی ماند، کشور توان درگیری نیمه محدود را هم نداشت، چه برسد به درگیری گسترده، چه بسا همین عامل جرات ترامپ بود، غافلگیری هم وجود نداشت، توئیت میزدند "امشب نخوابید"، همه می دانستند. آماده باش در بالاترین سطح بود.
ایران همزمان تهدید رسمی به ۵۲ حمله شد، قطعا یکیش بیت رهبری، برای اولین بار سخنرانی رهبر به صورت زنده پخش شد، حذف شاه مهره جری ترشان کرده بود، بی پاسخی به معنای پذیرش دهه ها ناامنی بود، گذاشتن سر زیر لوله اسلحه، نتیجه صبر استراتژیک هم در برجام تجربه شده بود، فرصت در آینده از بین میرفت و یا به تهدید جدید تبدیل میشد، دی 98 بحران به ساعت رسیده بود و یکی از سخت ترین تصمیمات تاریخ ایران گرفته شد:حمله محدود آشکار به عین الاسد. نوعی موازنه قدرت بدون جبران خسارت برابر.

اما ماجرا تمام نشد. صبح حمله یک خبر تلخ هم بود. چیز کوچکی نبود اما چنان روزهای شلوغ و داغی بود که سقوط یک هواپیما هم در آن گم میشد. انگار ده سال را در فاصله آبان تا تا دی 98 ریخته بودند. ادعای مشکوک بودن سقوط قوت گرفت. موضع رسمی صداوسیما دقیقا در عکس بود. در آن شرایط ملتهب دوقطبی جدیدی متولد شد. ادعای خودزنی عجیب و زود بود. کم کم شواهد آمد اما خیلی متقن نبود. برای هرکس هر طرف که بود اعتماد جایگزین قطعیت بود.

توییتر و رسانه ها عین جنگ شده بود. اوایل تاکید زیادی روی جانباختگان و عزاداری نبود. ادعای موشک سیاسی به نظر میرسید، در برابر عین الاسد. هر چیزی به دو قطبی تبدیل میشد. موشک- جنگ، انتقام-امنیت، سقوط- عین الاسد، سقوط-موشک، ایران - کانادا، ...

تنها چیزی که روشن بود موقعیت افراد بود. هر جا که بودی، ماجرا طرف تو را مشخص میکرد. حتی اگر مسافر هواپیمای اوکراینی بود. خبر شوک آور یکشنبه صبح منتشر شد. سقوط بر اثر شلیک بوده است. اینجا یک نقطه عطف احساسی رخ داد. یک روایت برنده شد.

یک طرف "حق" شناخته شد و این اعتبار را به تمام مواضع و دوقطبی ها تسری داد. حالا هر ادعایی میکرد صحیح شمرده میشد. هرچند عجیب مثل شلیک موشک به هواپیمای خودی. سهم طرف مقابل سرخوردگی و سرافکندگی و شرمساری شد. موج سوگواری شروع شد. دوقطبی تازه ای متولد شد: سردار - هواپیما.

بالاخره مظلومیتی که آن اتحاد بی سابقه را به وجود آورده بود نقطه مقابلی پیدا کرد. حالا سپاه ظالم بود. تجمع عزاداری هواپیما فرصت معکوس تشییع بود. پاره کردن بنر قاسم سلیمانی تصویرش شد. سفیر انگلستان هم حاضر شد. ۹۸ جا داشت. در مراسم دانشگاه بهشتی دانشجویان از پرچم آمریکا رد نشدند.

ترامپ علنا از این کار تقدیر کرد. فقط چند هفته بعد از ترور رسمی و تشییع اتحادآور بی رقیب، قاتل در شکاف مردم - حکومت یارکشی میکرد. بازیگران و ماجرا مدام هم میخوردند. حتی روحانی که مقصر آبان شناخته میشد در حال پرسشگری بود. "چه کسی میدانست؟" به سوال اصلی مجازی تبدیل شده بود

این سطح از پیچیدگی تا حالا تجربه نشده بود. تفکیک احساسات از انگیزه ها ناممکن بود. تشییع، سوگواری، غم، شادی، حمایت، مخالفت، دفاع، حمله و واژه ها هر لحظه معنای جدید پیدا میکردند. و این چندگانگی تا امروز پابرجاست.

هواپیما نقطه عطف روایت 98 بود، نقطه عطف یعنی جایی که روند تغییر میکند

مثال: ادعای ضدواکسنها یک دو قطبی توطئه است. ناگهان سازمان بهداشت اعلام کند در بعضی واکسن ها چیپست بوده! دیگر مهم نیست عمدی بوده یا نه حالا اگر برنده بگوید زمین تخت است هم بعضی میشنوند

چنین بمبی درون پیچیدگی 98 منفجر شد. برای بخشی از مردم از جایی به بعد مساله از حقیقت به صداقت تبدیل شد. از واقعیت به اعتماد.
خطای بزرگ عدم یکپارچگی موضع رسمی در روزهای بحران بود. به نحوی که یک طرفش (صداوسیما) انکار میکرد طرف دیگر (ستاد کل) تحقیق میکرد. این وسط هم خبرنگاران و آدمها در صحنه سقوط میچرخیدند و عکس میگرفتند!
شاید ضربه ای که این تناقض درونی به اعتماد عمومی زد خود موشک نزد.

امروز پیدا کردن واقعیت راحت ترست اما این دعوای سالگردانه چندان درباره واقعیت نیست. درباره موقعیت هاست. شبیه ۸۸.
هواپیمای اوکراینی کماکان موضوعیست برای موضوعات دیگر. فهم این متن بدون فرامتن ناقص است. و چرخش مهمی که درونش اتفاق افتاد. یک نقطه عطف ادراکی - رسانه ای.

در توئیتر
-------
#رشتو
👍1
سلمان معمار / گنجه 🎒
شاید من باهات نبودم به اون خوبی که باید شاید من عشق نذاشتم به اون قدری که باید کارای کوچیکی باید میکردم و میگفتم هیچ وقت نفهمیدم زمان رو تو بودی همیشه تو خاطرم تو بودی همیشه تو خاطرم شاید من دستتو نگرفتم همه ی تنها، تنهایی هات و شاید هرگز بهت نگفتم چقدر…
فرود آی، موسی
پایین به ارض مصر
بگو به پیر فرعون
مردمم را رها کن

بنی اسرائیل در مصر همی‌بود
مردمم را رها کن
چنان خوار که بی تاب از ایستادن
مردمم را رها کن

پس خدا گفت:
فرود آی موسی
پایین به خاک مصر
بگو به پیر فرعون
مردمم را رها کن

پس موسی رفت به خاک مصر
مردمم را رها کن
او فرعون پیر را فهماند:
مردمم را رها کن

آری، خدا گفت:
فرود آی موسی
پایین به خاک مصر
بگو به پیر فرعون
مردمم را رها کن

موسای دلیر به امر خدا گفت
مردمم را رها کن
اگر نه میکشم نوزاده هایت
مردمم را رها کن

خدا، خداوند گفت:
فرود آی موسی
پایین به خاک مصر
بگو به پیر فرعون
مردمم را رها کن

(توضیح: روایت انجیلی موسی و کوه طور)
فردا شب شش ساله که تکه ای از ما، جماعت لب‌پَر ها، کم شد.
حقیقتا شخصیت و تاریخی به پیچیدگی ناپلئون کم دیدم. و از عجایب اینکه فرانسوی نبود!
نابغه نظامی، خودکامه سیاسی، مظهر قدرت، سوژه هنر، ابهام تاریخ، جنگ، صلح، بازی ...
فقط از تابلوهاش میشه یه کتاب نوشته. از جنگ هاش یه دایره‌المعارف. حرف نپخته ایه ولی حدس میزنم رشد ادبیات فرانسه بخشیش بخاطر ظهور چنین موجود پیچیده ای از عشق و نفرت، خدمت و خیانت، قهرمان و ضد قهرمان، سقوط و ظهور، قدرت و اطاعت باشه.
امیدوارم استاد ریدلی اسکات سردماغ باشه و بتونه از خواکین فینیکس یه ناپلئون خوب دربیاره قبل مردنش خیر سرش.
👍1
تو جمع خودمونی پسر فامیل گفت این رو دیدی تو اینستا؟ نه. اونو دیدی؟ نه. فعال هستی؟ نه.
با تعجب پرسید: "تو اینستا نیستی اصلا کجا هستی؟" و بعد ادامه داد " اصلا هستی؟!"
فکر کردم دیدم راست میگه. تو روزگاری زندگی میکنیم که بودن مون به حضور اینستا /مجازی است. درواقع من تو اون جمع مثل یه شبه بودم، نامرئی و بی وجود. دنبال نکرده و دنبال نشده.
"اصلا هستی؟"🤔
رونوشت: امانویل کانت
خلاصه چند مقاله کوتاه حاوی نکات قابل تامل

نبود آمار واقعی از نیاز مسکن
خلاصه : جمع آوری آمار های مختلف ارائه شده و بررسی تناقض های آن. گروه های از قلم افتاده در آمارهای فعلی نیاز مسکن:
1-خانوارهای غیر خانواده : متقاضی مسکن در خانه های مجردی فردی یا اشتراکی
2- کاربری های مجاز و غیر مجاز فعال در کاربری های مسکونی : مطب پزشکان و دندانپزشکان، داروخانه ها، دفاتر مهندسی، مطبوعات، فعالیت های آموزشی ، مهد کودک، مشاغل خانگی، شرکت های دانش بنیان، فعالیت فرهنگی و دفاتر خدمات الکترونیک، دفاتر پیشخوان دولت، دفاتر پلیس + ۱۰ ،دفاتر خدمات الکترونیک قضایی.
3-نیاز مسکن صرفا با ازدواج در رابطه نیست. نسبت 331 طلاق به ازای 1000 ازدواج در سال و با احتساب تجرد قطعی و همخانه شدن ها، شاید به اندازه ازدواج ها تقاضای مسکن ایجاد کند
4- تعداد مهاجرت های سالانه از روستا به شهر که تقریبا به اندازه مهاجرت های داخل به خارج است
5 - نیاز به مسکن بر اساس کیفیت پایین مسکن
به نظر می رسد نیاز فعلی مسکن، صرفا بر اساس افزایش تقاضا، حدود 5.5 میلیون است. نیاز فعلی به علاوه نیاز سالانه 400 هزار واحد این نتیجه را می دهد که دولت برای پاسخ به تمامی تقاضا ها، در یک دوره 4 ساله لازم است حدوداً سالیانه 1.8 میلیون مسکن بسازد.
هنوز از تعداد مسکن خالی آمار دقیقی وجود ندارد.

زاینده‌رود؛ بحرانِ اقتصادسیاسیِ آب
مقاله جالبی درباره وضعیت آب اصفهان. البته با نگاه های سیاسیش خیلی موافق نیستم.
بریده: "درواقع در طول ۴دهه‌ی گذشته جمعیت استان اصفهان ۲.۲برابر شده اما مصارف شرب و شهری ۴.۳برابر، مصارف بخش صنعت ۴.۵برابر و مصارف بخش کشاورزی ۳.۵برابر شده است. باید بدانیم ۵۸درصد از خرده‌‌دهقانان تنها مالک ۶درصد از اراضی کشاورزی هستند و نیم‌درصد از زمین داران ۲۳درصد از اراضی کشاورزی را در تملک خود دارند و ۵۱درصد از دام‌های گاوی‌ متعلق به فقط یک‌درصد از صاحبان دام‌پروری‌ها است."

Want to build more with less? Look to 1960s Cuba
خلاصه: کوبا در دوره آغازین تحریم 1960 و کمبود منابع به شیوه معماری طاق زنی رو می آورد. (شیوه معماری ما) شیوه کهن و قابل اعماد و ارزان که مناسب اهداف انقلاب برای تولید انبوه خانه و مدرسه و کارخانه در سراسر کشور بود. این دروه تا آغاز صنعتی سازی ساختمان ادامه داشت.
-------
#دستچین (بهترین های وب)
@salmaneshoon
عاشق شده ای ای دل سودات مبارک باد
از جا و مکان رستی آن جات مبارک باد

از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور
تا ملک ملک گویند تنهات مبارک باد

ای پیش رو مردی امروز تو برخوردی
ای زاهد فردایی فردات مبارک باد

کفرت همگی دین شد تلخت همه شیرین شد
حلوا شده‌ای کلی حلوات مبارک باد

در خانقه سینه غوغاست فقیران را
ای سینه بی‌کینه غوغات مبارک باد

این دیده دل دیده اشکی بد و دریا شد
دریاش همی‌گوید دریات مبارک باد

ای عاشق پنهانی آن یار قرینت باد
ای طالب بالایی بالات مبارک باد

ای جان پسندیده جوییده و کوشیده
پرهات بروییده پرهات مبارک باد

خامش کن و پنهان کن بازار نکو کردی
کالای عجب بردی کالات مبارک باد

مولوی
---
از اینجا یک هشتگ جدید شروع میکنیم: بعضی آثار هنری #قله هستند. یعنی اگر فرض کنیم از هنرمند فقط همین باقی میموند کافی بود برای ثبت در بالاترین درجات. مثلا این #شعر درخشان مولانا.
بیت بیتش تامل میطلبه، در عین هماهنگی. تردستی مانند. پخته. چهل سالگی.

@salmaneshoon
1
تکون دهنده توصیف مهمیه. نباید راحت خرجش کرد. بعضی وقتها یه عکس هم میتونه تکون دهنده باشه. درجه داره البته. الزاما هم ۷ ریشتر نیست. حالا بگذریم. یه خبری اخیرا برای من تکون دهنده بود.
"خداحافظی بهروز افخمی از سینمای ایران". افخمی برای من آدم ارزنده ایه. نه به خاطر فیلم هاش که جز روز شیطان و کوچک جنگلی پسندم نبوده. به خاطر شعور هنریش. افخمی تو سینمای ایران جدّا میفهمه. هم سینما رو هم صنعت رو. شدیدا کتابخونه. چرندِ هنری نمیگه. غر نمیزنه، موضع داره و وسط بازی نمیکنه. بعضی اینها تو سینمای ایران خیلی امتیازه ها. بگذریم. نمیخوام قدردانی کنم. میخوام بگم آدمی با این کارنامه چرا کنار کشید؟! قطعا پیر شده ولی دلیلش این نیست.
درواقع این خبر سومین پژواکیه ازش شنیدم. تو اولین خبر که ماه ها قبل بود گفت: اگر میدونستم اصلا فیلمساز نمیشدم!
خیلی تکون دهنده است. جدی نگرفتم. تو دومین خبر که گفتگوی مفصلی با جهان آرا بود دوباره و صریحا تکرار کرد. و حالا این خبر رسمی.
ممکنه خوب نگفته باشم، آدمش مهم نیست. عزادار فیلم نساختنش نیستم. فرض کنید محسن چاوشی بگه دیگه نمیخونم. نه اینکه ناراحت باشه ها، اصلا "پشیمون" باشه. و نه در ۴۰ سالگی، چاوشی در ۶۰ سالگی!
مطلب اینه. من یادمه از یه جمع ۵۰ نفره جوون پرسیدم اگر بتونید کار فرهنگی موثر کنید چکار میکنید؟! تقریبا ۹۰٪ گفتن فیلم. همین الان یه لشکر آدم در آرزوی دوربین میسوزند. حالا افخمی از انتهای جاده میگه پشیمونم چون خیلی "موثر" نیست! تفصیلش تو مصاحبه اش هست. هرکسی روی کارنامه اش آب نمی بنده. میگه "ای کاش فیلمساز نمیشدم و رمان نویس میشدم"
تکون دهنده است به نظرم. باید بهش فکر کرد. 🤔
آیا سینما تاثیرش رو از دست داده؟!
#سینما
👍2
چند وقت قبل گزارش 99 کافه بازار منتشر شد. این سه صفحه ازش جالبه:
- 88 درصد درآمد برنامه نویس ها برای تهران هست! فاصله عجیب و غریبه. رتبه بعد مشهده با 5 درصد. و باقی کشور کلا 7درصد.
نمونه از تمرکز شدید در کشور. قبلا حدس میزدیم تهران و مشهد قطب باشند اما این فاصله قابل توجهه.
- صفحه دوم هم میگه 32% خریداران هم باز تهران و مجموع تهران و ارومیه و مشهد از بقیه کشور بیشترند. تفاوت ارومیه و تبریز جالبه.
مجموع این دوتا نشون میده اتفاقا در ارومیه، کرج، اصفهان، رشت و شیراز برنامه نویسان میتونن بازار محلی خوبی بسازند.
- سومین صفحه عبارت های پرجستجوی بازار بوده که چیز عجیبی نیست جز رتبه دوم: "بازی جدید دخترانه"
دخترها وارد بازار بازی شده اند و تقاضای زیادی هم دارند.
#داده_کاوی
-------
#دستچین (بهترین های وب)
@salmaneshoon
پنج سال پیش پلاسکو در قلب تهران ریخت، قلب تهران ریخت. 22 نفر مردند تا صدها نفر نمیرند. اما روز قبلش یک اتفاق خیلی حیاتی افتاد که کسی خاطرش نیست. اینجا مینویسم.
حالا، زمستان 1400، یک ساختمان سفید جای قبلی ساخته اند. کار تمام شده، همه چیز زیباست (جز خود بنا). قبلی ها که رفته اند. کسبه باید راضی باشند. فتاح هم کاری جهادی کرده. حناچی و شورای سابق هم شریک افتخارند. شهدای آتش نشان هم خدا رحمت کند، چند یادبود برایشان گذاشته ایم. تازه بعد 5 سال حکم شهادت هم گرفته اند. دیگر چه میخواهیم؟ الفاتحه.
حالا برگردیم به روز حادثه: 16 نفر در ساختمان گیر کرده اند. بنا شروع کرده به لرزیدن. دود همه جا را گرفته. بیرون خیابان قفل شده. مردم درون مغازه ها دنبال پول و اسنادشان بودند. اول آنها را تخلیه کردند. بچه ها ولی هنوز دارند حادثه را مهار می کنند. ناگهان یک چیزی جایی منفجر میشود. کسی نمیداند. شاید صدای ریختن است. ریختن؟! ولی هنوز ما آنجاییم.... تمام.
قلب ایران ریخت.

بعدش را میدانیم. اما روز قبلش چی؟ به عقب برگردیم: ظهر 29 دی 95. کاش آنجا بودیم و تک تک مغازه ها را خبردار میکردیم. کاش به کارگرها مرخصی میدادیم. کاش یک کپسول میدادیم. نمیدانم هرکاری دیگر. ولی آن روز اتفاق بسیار مهمی افتاد:

(برای متن کامل روی عکس یا دکمه مشاهده فوری Instant view بزنید)
https://vrgl.ir/ktBjZ
در توئیتر
-------
#رشتو
@salmaneshoon
سریال کودکانگی kidding که به معنای شوخی هم هست رو تازگی دیدم و متعجبم. از این حجم کثافتی که تو این فرهنگ داره توجیه میشه! اینکه زنت بره با یکی دیگه باشه و براش دست تکون بدی! یعنی با یه بچه شوهرش رو از خونه بیرون کرده چون ناراحته. و رفته همکارش رو آورده تو همون خونه. تازه شوهره رو هم بعضی وقتها راه میده. مرده چه میکنه؟ میپذیره! چون "آدم خوبیه". همه باید بپذیرن. و نه تنها میپذیرن احترام هم میزارن. یعنی پسره با دوست پسر مادرش رفیق هم میشه! اون یکی رفته همجنس بازی کرده زنش چه میکنه؟ می پذیره. تازه خودش تلاش میکنه خیانت هم بکنه. (برای ما خیانت برای اینها چیتینگ) چون ناراحته. آخی، طرفش هم باید بپذیره. تهش اگه نپذیره هم طلاق میگیره. زنه میره یه مرد میاره جای شوهرش، شوهره میره یه دختر میاره جای زنش، به هم تبریک هم میگن و برای هم آرزوی موفقیت میکنن. الله اکبر. آر یو کیدینگ؟ فا ...جعه است.
جدا این تمدن مریض شده. تصورش هم سخته زندگی در چنین فرهنگی. بی ارزشی ارزش شده. سر تا ته سریال هم نمایش این روابط با پوسته "اخلاق" هست. راهکار چیه؟ تو هم برو خیانت کن. "برو خود را باش". همه می پذیرن. همه میپذیریم. چون ما خوب هستیم. رواداریم. چون هیچ خاصیتی نداریم. هیچ جهتی نداریم. هیچ ارزشی نداریم. حتی می ریم به کسی که زده بچه مون رو کشته کرور کرور پول میدیم که یعنی ما خوبیم. ادای بخشندگی. سکولاریسم با ریشه مسیحیت تبشیری. اغراق در این خوب بودن میرسه به توجیه عوضی بودن. (مادر در جایی به مدیر مدرسه میگه چه اشکالی داره بچه ام بد باشه؟) خطا کردن میشه خودت بودن. اصلا کی میدونه خوب و بد چیه؟ خواست ما تعیین کننده است.
جامعه هم تهش میشه مجموعه ای از آدم های منفرد. همه تنها هستند حتی وقتی با هم اند. و غرق در افسردگی. افراط در فردگرایی و آزادی حتی صفت های خوبی مثل از خود گذشتگی و وفاداری رو بلعیده. همه اینها در یک خانواده هنری، فعال کودکان، خیریه دار، مستعد و .... خود سازندگان هم نتونستن این رو هضم کنن و فقط دست و پا زدن. راهکار پایانی هم همون شعار همیشگی : به همدیگه گوش کنیم! نفهمیدن مشکل.
ساخت سریال ایده های خوبی داره و از ذهن تدوینی بیرون اومده اما بیراهه رفته. فکر کرده اگر دنیای کارتونی کودکانه رو با روابط بزرگسالانه و فحش های رکیک ترکیب کنه هنر کرده. در حالی که دنیای بزرگسالانه الزاما خون و فحش و علف کشیدن نیست، درگیری و بلوغ درونیه. مساله عشق و طلاق نیازی به رابطه مثلثی و مربعی نداره. اینها نتیجه ایده زدگیه این سالهاست.
خدا شفا بده.
#سریال
@salmaneshoon
👍5
وس اندرسون هم الکی گنده کردن. فرم بازی با محتوای سطحی. مقوای رنگی رنگی. کارتون برای بزرگ ترها.
(ته مونده عصبانیت)
این روزها تو توییتر ژانر "یک فریم از تنهایی" باب شده. ارسطو روفانیس عکاس معماری پروژه ای در همین باره داره: تنهایی در شهر.
مجموعه این عکس ها از دو چیز تشکیل شده: تنهایی و کوچکی. کوچکی ای که میتونه به گم شدن، دیده نشدن و نبودن هم تعبیر بشه. و اصلا بعضی هم برای همین ابرشهر رو دوست دارند. و بسیاری هم متنفرند.
البته این عارضه شهر مدرن هست که تناسب انسانی رو از دست داده. بناهای ما برای غول ها طراحی میشن انگار. کل شهر هم. مجموعه تامل برانگیزی هست. درباره نسبت یک آدم و محیط. شباهت و تفاوت. تنهایی و امید. سردی و گرمی. بزرگی و کوچکی. و البته چه زمانی بهتر از شب.
https://www.instagram.com/aristotle.photography/
-------
#دستچین (بهترین های وب)
@salmaneshoon