چگونه به جنگ تصادفات برویم؟
این پروژه جالب می تواند سرمشقی برای ما باشد:
- فهمیده اند 40% تصادفات سن فرانسیسکو از گردش به چپ ناشی شده
- عوامل این مشکل را فهرست کرده اند: طراحی ماشین ها ، فشار روانی راننده در چهار راه، قضاوت نادرست راننده
- راننده ها رو دسته بندی کردن و برای آگاه سازی برنامه ریزی کرده اند
- دو راهبرد اصلی پیدا کرده اند: کاهش سرعت و گردش کامل
- 7 چهار راه هدف آزمایشی انتخاب کرده اند
- 3 اصلاح مهندسی اعمال کرده اند: مربع زرد مانع دار جهت گردش کامل، موانع عمودی در وسط خیابان دو طرفه + سرعت گیر قبل از خط عابر (جهت گردش کامل)
- یک پویش تبلیغاتی آموزشی هم در محدوده جهت کاهش سرعت و گردش کامل اجرا کرده اند
- ارزیابی کرده اند: در فاصله یک ماه 17 درصد سرعت کم شده است.
- این یکی بخشی از پروژه بزرگی برای صفر کردن آمار تصادفات است.
——-
کشوری هستیم تصادف خیز و در لبه بحران جمعیت بدون زیرساخت مناسب برای #معلولین. میشود گروههای متعددی مثل این پروژه در نظر گرفت: کوچک، عملیاتی، قابل ارزیابی، کم هزینه با اجرای آزمایشی. اصلاحات مهندسی و آموزش کمک میکند.
سند
-------
#دستچین (بهترین های وب)
@salmaneshoon
این پروژه جالب می تواند سرمشقی برای ما باشد:
- فهمیده اند 40% تصادفات سن فرانسیسکو از گردش به چپ ناشی شده
- عوامل این مشکل را فهرست کرده اند: طراحی ماشین ها ، فشار روانی راننده در چهار راه، قضاوت نادرست راننده
- راننده ها رو دسته بندی کردن و برای آگاه سازی برنامه ریزی کرده اند
- دو راهبرد اصلی پیدا کرده اند: کاهش سرعت و گردش کامل
- 7 چهار راه هدف آزمایشی انتخاب کرده اند
- 3 اصلاح مهندسی اعمال کرده اند: مربع زرد مانع دار جهت گردش کامل، موانع عمودی در وسط خیابان دو طرفه + سرعت گیر قبل از خط عابر (جهت گردش کامل)
- یک پویش تبلیغاتی آموزشی هم در محدوده جهت کاهش سرعت و گردش کامل اجرا کرده اند
- ارزیابی کرده اند: در فاصله یک ماه 17 درصد سرعت کم شده است.
- این یکی بخشی از پروژه بزرگی برای صفر کردن آمار تصادفات است.
——-
کشوری هستیم تصادف خیز و در لبه بحران جمعیت بدون زیرساخت مناسب برای #معلولین. میشود گروههای متعددی مثل این پروژه در نظر گرفت: کوچک، عملیاتی، قابل ارزیابی، کم هزینه با اجرای آزمایشی. اصلاحات مهندسی و آموزش کمک میکند.
سند
-------
#دستچین (بهترین های وب)
@salmaneshoon
سلمان معمار / گنجه 🎒
با فرض بی خطر بودن از تماشای این ربات چه احساسی دارید؟
حس تون کجای از ۱ تا ۵ هست؟
حس تون کجای از ۱ تا ۵ هست؟
همونطور که انتظار میرفت نمودار به سمت ترس شیب محسوس داره. جهت اطلاع بیشتر میتونید به ترس از اشیای شبیه انسان رجوع کنید. موضوع جالبیه.
سلمان معمار / گنجه 🎒
مجموعه مستند مثبت نگاتیو این مستند شامل گفتگوی مهدی بختیاری با محمد علی صمدی مورخ جنگ تحمیلی است که تاریخ رو هم خلاصه و هم مفصل تعریف میکنه. جویده است. از ویژگی های خوب این گفتگو اینکه جنگ رو از انقلاب شروع میکنه نه حمله صدام. درگیری های کردستان به عنوان بزرگترین…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Audio
به یاد محسن فخری زاده
"به خودمون بقبولانیم که هچ کدوم برای همدیگه کار نمی کنیم"
#شعر و شعر خوانی از فرزندش.
ما عشق را به حادثه پیوند می دهیم
ما خون تازه ای به دماوند می دهیم
------
(نماهنگ در نظرات )
#گلچین
@salmaneshoon
"به خودمون بقبولانیم که هچ کدوم برای همدیگه کار نمی کنیم"
#شعر و شعر خوانی از فرزندش.
ما عشق را به حادثه پیوند می دهیم
ما خون تازه ای به دماوند می دهیم
------
(نماهنگ در نظرات )
#گلچین
@salmaneshoon
خلاصه چند مقاله کوتاه حاوی نکات قابل تامل
راه کار عملیِ ارتقاء کیفیت زندگی در مجتمع های مسکونی مسکن مهر
خلاصه: ما که پول نداریم مسکن مهر ها رو نجات بدیم، حداقل سیاست گذاری کنیم شوراهای محلی و ساختمانی رو تشویق کنیم خودشون آبادی کنند.
حیاط مدرسه به مثابه زیرساختی منظرین
خلاصه: تضاد ساختمان و حیاط مدارس. در بیشتر طرح مدارس ما حیاط به ساده ترین وجه ممکن رها میشود. سه گونه حیاط مدارس فعلی تهران : -تمام آسفالته - تمام باغ - درخت پیرامون زمین اسفالته
بریده: "«مدرسه زندان بزرگ که مجبوری با پای خودت هرروز واردش بشی تا شاید روزی به جایی برسی. زندانی با دو بخش کاملا متفاوت از هم جدا میشه. بخش اول ساختمان: جایی پر از دفتر و سلول و زندان بان ها، جایی کسل کننده برای همه که بهش کاری نداریم. بخش دوم حیاط: محوطه کویری شکل که زندگی واقعا توش جریان داره. […] شما تو این محوطه همه افراد ساختمونو میبینید از زندانی های تازه وارد تا فراری ها و افرادی که نزدیک به آزادیشونه."
"در حالی که شروع فهم ایران به مثابه منظر و نه یک مساحت از زمین می تواند حیاط مدارس باشد."
«فِردوسیِ طوسی» یا «فِردوسیِ توسی»؟
خلاصه: همانطور که ت حرف فارسی است ط هم حرف فارسی است و احتمال بسیار قوی صدای متفاوتی هم داشته است. در نتیجه واژه هایی مثل طوس طهمورث طهران ربطی به معرب شدن ندارند و می توانند در شکل اصلی شان به کار روند.
میدان های بزرگ از جان بافت های تاریخی پیرامون حرم ها چه می خواهند؟
بررسی طرح تخریب بافت تاریخی شیراز و توسعه حرم
بریده: "اینکه زیارت امام رضا (ع) را در حدیث حج الفقرا می خوانند اما فقیر زدایی به جای فقر زدایی محور اصلی طرح های پیشین این منطقه بوده است چه چیزی را نشان می دهد؟ در کنار ضریب دادن رسانه ای به حضور معتادان و بزهکاران دیگر که بنا به طبع فرصت طلب و یا مددجویشان در همه شهر ها، تراکم های جمعیتی بالا را می پسندند، آیا هرگز به این نکته توجه شده است که به گزارش بنیاد شهید، همین بافت پیرامون حرم رضوی پر شهید ترین بافت تمام ایران است ؟ و آیا در تجارب اعیانی سازی و نوسازی های حادث شده در این سالها، عنصری زیبا جایگزین بافت های محذوف شده است؟"
-------
#دستچین (بهترین های وب)
@salmaneshoon
راه کار عملیِ ارتقاء کیفیت زندگی در مجتمع های مسکونی مسکن مهر
خلاصه: ما که پول نداریم مسکن مهر ها رو نجات بدیم، حداقل سیاست گذاری کنیم شوراهای محلی و ساختمانی رو تشویق کنیم خودشون آبادی کنند.
حیاط مدرسه به مثابه زیرساختی منظرین
خلاصه: تضاد ساختمان و حیاط مدارس. در بیشتر طرح مدارس ما حیاط به ساده ترین وجه ممکن رها میشود. سه گونه حیاط مدارس فعلی تهران : -تمام آسفالته - تمام باغ - درخت پیرامون زمین اسفالته
بریده: "«مدرسه زندان بزرگ که مجبوری با پای خودت هرروز واردش بشی تا شاید روزی به جایی برسی. زندانی با دو بخش کاملا متفاوت از هم جدا میشه. بخش اول ساختمان: جایی پر از دفتر و سلول و زندان بان ها، جایی کسل کننده برای همه که بهش کاری نداریم. بخش دوم حیاط: محوطه کویری شکل که زندگی واقعا توش جریان داره. […] شما تو این محوطه همه افراد ساختمونو میبینید از زندانی های تازه وارد تا فراری ها و افرادی که نزدیک به آزادیشونه."
"در حالی که شروع فهم ایران به مثابه منظر و نه یک مساحت از زمین می تواند حیاط مدارس باشد."
«فِردوسیِ طوسی» یا «فِردوسیِ توسی»؟
خلاصه: همانطور که ت حرف فارسی است ط هم حرف فارسی است و احتمال بسیار قوی صدای متفاوتی هم داشته است. در نتیجه واژه هایی مثل طوس طهمورث طهران ربطی به معرب شدن ندارند و می توانند در شکل اصلی شان به کار روند.
میدان های بزرگ از جان بافت های تاریخی پیرامون حرم ها چه می خواهند؟
بررسی طرح تخریب بافت تاریخی شیراز و توسعه حرم
بریده: "اینکه زیارت امام رضا (ع) را در حدیث حج الفقرا می خوانند اما فقیر زدایی به جای فقر زدایی محور اصلی طرح های پیشین این منطقه بوده است چه چیزی را نشان می دهد؟ در کنار ضریب دادن رسانه ای به حضور معتادان و بزهکاران دیگر که بنا به طبع فرصت طلب و یا مددجویشان در همه شهر ها، تراکم های جمعیتی بالا را می پسندند، آیا هرگز به این نکته توجه شده است که به گزارش بنیاد شهید، همین بافت پیرامون حرم رضوی پر شهید ترین بافت تمام ایران است ؟ و آیا در تجارب اعیانی سازی و نوسازی های حادث شده در این سالها، عنصری زیبا جایگزین بافت های محذوف شده است؟"
-------
#دستچین (بهترین های وب)
@salmaneshoon
نظرآنلاین
راه کار عملیِ ارتقاء کیفیت زندگی در مجتمع های مسکونی مسکن مهر | نظرآنلاین
کیفیت سکونت در مجتمع های مسکن مهر با افزایش مشارکت اجتماعی ساکنین، ارتقاء خواهد یافت.
سلمان معمار / گنجه 🎒
یه تفریح جدید پیدا کردم. ترجمه هم آوای موزیک های خارجی.
غریبه ها تو شب
اشاره میفروشن
پرسه زن تو شب
اقبال چی باشه
عشق می گیریم ما
تا اینکه شب بره
چیزی تو چشمات
خیلی گیرا بود
چیزی تو خنده ات
خیلی زیبا بود
چیزی تو قلبم
گفت باید بگیرمت
اشاره میفروشن
پرسه زن تو شب
اقبال چی باشه
عشق می گیریم ما
تا اینکه شب بره
چیزی تو چشمات
خیلی گیرا بود
چیزی تو خنده ات
خیلی زیبا بود
چیزی تو قلبم
گفت باید بگیرمت
Forwarded from Military_twitt
مغز عرزشی همین قدر کوچیک هست که میبیند 😂
عرزشی حتی حاضر نیست بره درباره نظام پارلمانی بخوانه اصلا بفهمه قبل توییت کردن داره راجب چی حرف میزنه فقط حرف میزنن فقط متن مینويسن رفتن اون بالا همش ک...میگن باعث سردرد ما میشن پایین بیا هم نیستن
عرزشی حتی حاضر نیست بره درباره نظام پارلمانی بخوانه اصلا بفهمه قبل توییت کردن داره راجب چی حرف میزنه فقط حرف میزنن فقط متن مینويسن رفتن اون بالا همش ک...میگن باعث سردرد ما میشن پایین بیا هم نیستن
👍1
Military_twitt
مغز عرزشی همین قدر کوچیک هست که میبیند 😂 عرزشی حتی حاضر نیست بره درباره نظام پارلمانی بخوانه اصلا بفهمه قبل توییت کردن داره راجب چی حرف میزنه فقط حرف میزنن فقط متن مینويسن رفتن اون بالا همش ک...میگن باعث سردرد ما میشن پایین بیا هم نیستن
این هم از برکات توئیتر
ولی جدای از شوخی یکی از دستاوردهای توئیتر برا من افزایش ظرفیت فحش خوری بود. قبلا واقعا ناراحت میشدم ولی الان 😶 و نهایتا بلاک کنان. نمی دونم شاید هم صرفا به این دلیل که الزامی نداره نظر همه رو جلب کنیم.
آدم جواب یکی رو میده که بشنوه. از طرفی این روند ممکنه به بسته شدن گفتگو هم برسه.
ولی جدای از شوخی یکی از دستاوردهای توئیتر برا من افزایش ظرفیت فحش خوری بود. قبلا واقعا ناراحت میشدم ولی الان 😶 و نهایتا بلاک کنان. نمی دونم شاید هم صرفا به این دلیل که الزامی نداره نظر همه رو جلب کنیم.
آدم جواب یکی رو میده که بشنوه. از طرفی این روند ممکنه به بسته شدن گفتگو هم برسه.
"آکاسا خانه من" یک مستند درخشان، 10 از 10
(توضیح: اینجا چون گنجه است و من در اصل برای یادآوری خودم مطلب میگذارم اینها رو مینویسم. با توجه به تجربه های قبلی اگر از فیلم و مستندی تعریف کردم به احتمال زیاد با سلیقه شما هماهنگ نیست)
مستند Acasa - My Home فوق العاده بود. مبهوت کننده، خالص، اندازه، واقعی و گویا. مستند با یک نما از فضای طبیعی رها شده که مثل جنگلی کوچک است شروع میشود. دوربین به سمت بالا میچرخد یک شهر عظیم پدیدار میشود. تمام مستند در همین نما خلاصه شده؛ تضاد طبیعت بکر و شهر دست ساخته، زیبایی وحشی و زیبایی نظم، وحشت بی سامانی و وحشت سیمانی، و خانواده ای که در این لبه جابجا میشوند یا بهتر بگویم جابجایشان میکنند. داستان از نمایش زندگی این خانواده در آن جنگل شروع می شود. بی خانمان اند و مجبور. شلوغ و پر بچه. و فقیر.
از ویژگی های درخشان مستند روایت داستانی روان بدون راوی و مصاحبه است. بدون نماهای چیده شده. ولی اینقدر دقیق که شک کردم شاید جاهایی را بازی کرده اند. عالی. سکوت روایی بیننده را مجبور به کشف و اعجاب در یک سوم اولیه فیلم میکند: اینها کی هستند؟ چه زمانی است؟ چرا اینجا زندگی میکنند؟ چه درد و مرضی دارند؟ چرا؟ صحنه های این بخش نمایشی غریب از "زندگی اولیه" است. شکار، ماهیگیری، کثافت، گربه شور در لگن، ... و نوعی آزادی. همچنین یک صحنه تکان دهنده شکار خوک. سینما.
تا اینکه سر و کله دیگران پیدا میشود. بیننده تازه زمانه را میفهمد. مقامات سیاسی می آیند که جنگل را پارک کنند. از چشمگیر ترین نماهای مستند تقابل این دو گروه است. چه کسی در خانه چه کسی است؟ این سوال فوق العاده کشمکش اصلی را میسازد. وظیفه دولت چیست؟ خانم وزیر شیک پوش در مقابل دوربین ها با پدر کثیف خانواده روبرو میشود. همینجا اعتبار مستند را مشخص کنم: به کسی باج نمیدهد. نه این طرف نه آن طرف. فیلمساز در این موقعیت سوژه فقیر را تحقیر نمی کند، در عین حال ترحم هم نمیکند. مثل یک بندباز ماهر روی لبه تیغ میرقصد. شدیدا آبجکتیو. قطعا منظور خودش را دارد اما این طرفداری علنی نیست. همین است که مخاطب را تا آخر گرفتار سوال اول میکند: چه باید کرد؟
اینها همه مقدمه است چون خانواده را مجبور میکنند به شهر بروند. برای خاطر آینده بچه ها. و تازه فیلم شروع میشود. چه سفر پر حادثه ای. پدر مقاومت میکند، مادر تهدید میکند. و تو میپرسی آیا کار دولت صحیح است؟
(هشدار لو دهی داستان)
چیزی که برای من جالب بود حضور نماینده بهزیستی در مقابل پلیس و دفاع از این خانواده بود. میبینیم که این نماینده را دوست دارند. اما جالب تر این که در آینده همین نماینده شوخی ندارد و خانه را از ایشان میگیرد. موضع مستند فقط نمایش است. آفرین.
پدر می شکند و به خاطر بچه ها گریه میکند. اشک های یک پدر ناتوان. پدر را میبرند بیمارستان، مادر و بچه ها را میبرند خانه اجاره ای را نشان شان دهند. زن صاحبخانه کلی احترام میکند "فقیر بودن به معنای بی شرافت بودن نیست". یک مستند ساز معمولی همینجا تمام میکند اما دوربین ما انگار میگوید حالا صبر کن. همین زن را با چنان خانه ای مواجه میکند که بیا و ببین. پسرها را میبرند آرایشگاه، بچه ها را مدرسه. پسر بزرگ تازه شروع میکند به سواد.
نمای درخشان این بخش تقابل انسان هایی فقیر و بدوی با شهری زیبا و پیچیده است. چشم هایی برق زده در دنیایی جدید، پدر سیگار به دست، مادر سردرگم، بچه های تنها در شلوغی و سکوت. سکوتی گویا. یک جایی یک کبوتر میگیرند اما بچه میگوید آزادش کن. برگردید به شکار خوک.
داستان ادامه پیدا میکند. خب فقر تمام شد؟ نه! خانواده ای که سالها در فقر مطلق و جنگل بوده اند با لپ تاپ و ماشین لباسشویی نجات پیدا نمی کنند. مساله کار است. مادر در تمام مستند نماد صامت جنگندگی است و نوعی شکست. آب میرود ولی میدود. در خیابانی پر ماشین دست دختر بچه اش را میکشد تا مدرسه. جان میکند. جان کندنی تصویری.
👇
(توضیح: اینجا چون گنجه است و من در اصل برای یادآوری خودم مطلب میگذارم اینها رو مینویسم. با توجه به تجربه های قبلی اگر از فیلم و مستندی تعریف کردم به احتمال زیاد با سلیقه شما هماهنگ نیست)
مستند Acasa - My Home فوق العاده بود. مبهوت کننده، خالص، اندازه، واقعی و گویا. مستند با یک نما از فضای طبیعی رها شده که مثل جنگلی کوچک است شروع میشود. دوربین به سمت بالا میچرخد یک شهر عظیم پدیدار میشود. تمام مستند در همین نما خلاصه شده؛ تضاد طبیعت بکر و شهر دست ساخته، زیبایی وحشی و زیبایی نظم، وحشت بی سامانی و وحشت سیمانی، و خانواده ای که در این لبه جابجا میشوند یا بهتر بگویم جابجایشان میکنند. داستان از نمایش زندگی این خانواده در آن جنگل شروع می شود. بی خانمان اند و مجبور. شلوغ و پر بچه. و فقیر.
از ویژگی های درخشان مستند روایت داستانی روان بدون راوی و مصاحبه است. بدون نماهای چیده شده. ولی اینقدر دقیق که شک کردم شاید جاهایی را بازی کرده اند. عالی. سکوت روایی بیننده را مجبور به کشف و اعجاب در یک سوم اولیه فیلم میکند: اینها کی هستند؟ چه زمانی است؟ چرا اینجا زندگی میکنند؟ چه درد و مرضی دارند؟ چرا؟ صحنه های این بخش نمایشی غریب از "زندگی اولیه" است. شکار، ماهیگیری، کثافت، گربه شور در لگن، ... و نوعی آزادی. همچنین یک صحنه تکان دهنده شکار خوک. سینما.
تا اینکه سر و کله دیگران پیدا میشود. بیننده تازه زمانه را میفهمد. مقامات سیاسی می آیند که جنگل را پارک کنند. از چشمگیر ترین نماهای مستند تقابل این دو گروه است. چه کسی در خانه چه کسی است؟ این سوال فوق العاده کشمکش اصلی را میسازد. وظیفه دولت چیست؟ خانم وزیر شیک پوش در مقابل دوربین ها با پدر کثیف خانواده روبرو میشود. همینجا اعتبار مستند را مشخص کنم: به کسی باج نمیدهد. نه این طرف نه آن طرف. فیلمساز در این موقعیت سوژه فقیر را تحقیر نمی کند، در عین حال ترحم هم نمیکند. مثل یک بندباز ماهر روی لبه تیغ میرقصد. شدیدا آبجکتیو. قطعا منظور خودش را دارد اما این طرفداری علنی نیست. همین است که مخاطب را تا آخر گرفتار سوال اول میکند: چه باید کرد؟
اینها همه مقدمه است چون خانواده را مجبور میکنند به شهر بروند. برای خاطر آینده بچه ها. و تازه فیلم شروع میشود. چه سفر پر حادثه ای. پدر مقاومت میکند، مادر تهدید میکند. و تو میپرسی آیا کار دولت صحیح است؟
(هشدار لو دهی داستان)
چیزی که برای من جالب بود حضور نماینده بهزیستی در مقابل پلیس و دفاع از این خانواده بود. میبینیم که این نماینده را دوست دارند. اما جالب تر این که در آینده همین نماینده شوخی ندارد و خانه را از ایشان میگیرد. موضع مستند فقط نمایش است. آفرین.
پدر می شکند و به خاطر بچه ها گریه میکند. اشک های یک پدر ناتوان. پدر را میبرند بیمارستان، مادر و بچه ها را میبرند خانه اجاره ای را نشان شان دهند. زن صاحبخانه کلی احترام میکند "فقیر بودن به معنای بی شرافت بودن نیست". یک مستند ساز معمولی همینجا تمام میکند اما دوربین ما انگار میگوید حالا صبر کن. همین زن را با چنان خانه ای مواجه میکند که بیا و ببین. پسرها را میبرند آرایشگاه، بچه ها را مدرسه. پسر بزرگ تازه شروع میکند به سواد.
نمای درخشان این بخش تقابل انسان هایی فقیر و بدوی با شهری زیبا و پیچیده است. چشم هایی برق زده در دنیایی جدید، پدر سیگار به دست، مادر سردرگم، بچه های تنها در شلوغی و سکوت. سکوتی گویا. یک جایی یک کبوتر میگیرند اما بچه میگوید آزادش کن. برگردید به شکار خوک.
داستان ادامه پیدا میکند. خب فقر تمام شد؟ نه! خانواده ای که سالها در فقر مطلق و جنگل بوده اند با لپ تاپ و ماشین لباسشویی نجات پیدا نمی کنند. مساله کار است. مادر در تمام مستند نماد صامت جنگندگی است و نوعی شکست. آب میرود ولی میدود. در خیابانی پر ماشین دست دختر بچه اش را میکشد تا مدرسه. جان میکند. جان کندنی تصویری.
👇
👆
پسر بزرگ در سن بلوغ اما خوشحال است."آیا کار دولت درست است؟" جواب پسر بزرگ "بله" است. بچه های دیگر که از اول داستان به او تکیه کرده اند در برزخ اند. زن بهزیستی میاید و وضعیت وحشتناک خانه و ضعف بچه ها را میبیند. خانه را میگیرد. خانواده با محوریت مادر به اشغال جمع کنی رسیده اند تا امرار معاش کنند و بچه ها را نگیرند. پسر بزرگ را برده اند به همان جنگل کارگری. حالی میکند. ولی لذت اساسی را در دختری شهری پیدا کرده که طبیعتا در جنگل نبود. سطح متفاوتی از زندگی است. او زندگی قبلی را خیانت به آینده اش میداند، اما پدر او را خیانت به زندگی قبلی. اینجا صحنه اوج مستند و بخش پایانی است: تقابل پدر و پسر. شاهکار. "فکر میکردم اگر بچه بیارم مرد کامل تری میشم" پدر با تاسف میگوید و پسر هم او را جلوی همه میشورد "که تو بی عرضه ای، تو به ما هیچ چیز ندادی" شواهد البتهتایید کننده اند. نگاه خرد شده مادر جاری است. له شده زیر جبر زمانه. شاید بگویی کاش همان زندگی بدوی را ادامه میدادی اما میدانیم نمی شود. موقعیت ناگزیر همین است. از اجبار به اجبار. زندگی کنار خوک بهتر است یا آشغال جمع کنی؟ فقر لعنتی، کو شرافت؟ مساله دقیقا شرافت است.
"یک روزی میفهمی نباید پدرت رو جلوی بقیه خرد میکردی" صحنه با پیروزی نسل جدید پایان میابد. این پدر هم البته در طول مستند موجود مقدسی که نیست درمانده هم هست. اما صحنه فوق العاده تر بلافاصله بعد از این نزاع باشکوه رخ میدهد. جایی که پسر پیش معشوقش رفته ولی میفهمد بچه دار شده! عوارض دنیای نو زود پدیدار شد. این صحنه دقیقا معکوس صحنه قبلی است. جایی که پسر میخواهد بچه را سقط کنند."ماخودمون بچه ایم" انگار تازه از خواب بیدار شده. دختر میگوید "بابا مامانت وقتی هم سن ما بودن تو رو به دنیا اوردن" .پسر پدر شده. همان پدری که از دستش فرار کرده؟ نه خیلی بی مسئولیت تر! احسنت.
مستند با استیصال و ارزوی پسر کوچک برای برگشت به جنگل تمام می شود. گرچه شاید او هم به بلوغ برسد شهر را انتخاب میکند.
بگذرریم، چیزی که این مستند را برای من ارزشمند میکند، خلوص وقایع است. دوربین انگار نامرئی است و بدون حساسیت برانگیزی فقط ضبط کرده است. دو مسیر در مستند به طرز ماهرانه ای با هم ترکیب شده:
اول اینکه نتیجه صریحی نمیگیرد. البته این برای بسیاری عیب است اما اینجا حسن است. چرا که چنان قضاوت دشوار است که سوال مهم تر از جواب است. "دولت باید چه کار کند؟" "پایان این فقر چیست؟" "وظیفه والدین چیست؟" درواقع دوربین تا پایان پرسشگر و جستجوگر پیش میرود. و ما را هم میکشد.
دوم یک دوگانگی جذاب بین طبیعت نشینی و شهر نشینی است. اینجا به نظر میرسد فیلمساز موضع دارد و خیلی پنهانی طرف اولی ایستاده است. آن زندگی آزاد بدون پیشرفت در برابر این زندگی اسیر با امکانات. این کهن الگو فقط محدود به این خانواده نیست. من شهرنشین هم خودم را درگیرش میبینم. با اینکه روی علف نخوابیده ام اما انگار مساله من هم هست. موضع پسر بزرگ در انتخاب شهر و پیشرفت موقعیت من هم هست. دلتنگی پسر کوچک و پدر برای زندگی طبیعی را هم حس میکنم. اینجا دوربین جواب دارد. از وضعیتی بد به وضعیتی بدتر میرسد.
ترکیب این دو مسیر مستندی سرپا، امروزی، بی زمان، بی مکان، انسانی، به شدت انسانی، اجتماعی و بی نظیر ساخته است. لذت بردم.
-------
(تریلر در نظرات)
#سینما
@salmaneshoon
پسر بزرگ در سن بلوغ اما خوشحال است."آیا کار دولت درست است؟" جواب پسر بزرگ "بله" است. بچه های دیگر که از اول داستان به او تکیه کرده اند در برزخ اند. زن بهزیستی میاید و وضعیت وحشتناک خانه و ضعف بچه ها را میبیند. خانه را میگیرد. خانواده با محوریت مادر به اشغال جمع کنی رسیده اند تا امرار معاش کنند و بچه ها را نگیرند. پسر بزرگ را برده اند به همان جنگل کارگری. حالی میکند. ولی لذت اساسی را در دختری شهری پیدا کرده که طبیعتا در جنگل نبود. سطح متفاوتی از زندگی است. او زندگی قبلی را خیانت به آینده اش میداند، اما پدر او را خیانت به زندگی قبلی. اینجا صحنه اوج مستند و بخش پایانی است: تقابل پدر و پسر. شاهکار. "فکر میکردم اگر بچه بیارم مرد کامل تری میشم" پدر با تاسف میگوید و پسر هم او را جلوی همه میشورد "که تو بی عرضه ای، تو به ما هیچ چیز ندادی" شواهد البتهتایید کننده اند. نگاه خرد شده مادر جاری است. له شده زیر جبر زمانه. شاید بگویی کاش همان زندگی بدوی را ادامه میدادی اما میدانیم نمی شود. موقعیت ناگزیر همین است. از اجبار به اجبار. زندگی کنار خوک بهتر است یا آشغال جمع کنی؟ فقر لعنتی، کو شرافت؟ مساله دقیقا شرافت است.
"یک روزی میفهمی نباید پدرت رو جلوی بقیه خرد میکردی" صحنه با پیروزی نسل جدید پایان میابد. این پدر هم البته در طول مستند موجود مقدسی که نیست درمانده هم هست. اما صحنه فوق العاده تر بلافاصله بعد از این نزاع باشکوه رخ میدهد. جایی که پسر پیش معشوقش رفته ولی میفهمد بچه دار شده! عوارض دنیای نو زود پدیدار شد. این صحنه دقیقا معکوس صحنه قبلی است. جایی که پسر میخواهد بچه را سقط کنند."ماخودمون بچه ایم" انگار تازه از خواب بیدار شده. دختر میگوید "بابا مامانت وقتی هم سن ما بودن تو رو به دنیا اوردن" .پسر پدر شده. همان پدری که از دستش فرار کرده؟ نه خیلی بی مسئولیت تر! احسنت.
مستند با استیصال و ارزوی پسر کوچک برای برگشت به جنگل تمام می شود. گرچه شاید او هم به بلوغ برسد شهر را انتخاب میکند.
بگذرریم، چیزی که این مستند را برای من ارزشمند میکند، خلوص وقایع است. دوربین انگار نامرئی است و بدون حساسیت برانگیزی فقط ضبط کرده است. دو مسیر در مستند به طرز ماهرانه ای با هم ترکیب شده:
اول اینکه نتیجه صریحی نمیگیرد. البته این برای بسیاری عیب است اما اینجا حسن است. چرا که چنان قضاوت دشوار است که سوال مهم تر از جواب است. "دولت باید چه کار کند؟" "پایان این فقر چیست؟" "وظیفه والدین چیست؟" درواقع دوربین تا پایان پرسشگر و جستجوگر پیش میرود. و ما را هم میکشد.
دوم یک دوگانگی جذاب بین طبیعت نشینی و شهر نشینی است. اینجا به نظر میرسد فیلمساز موضع دارد و خیلی پنهانی طرف اولی ایستاده است. آن زندگی آزاد بدون پیشرفت در برابر این زندگی اسیر با امکانات. این کهن الگو فقط محدود به این خانواده نیست. من شهرنشین هم خودم را درگیرش میبینم. با اینکه روی علف نخوابیده ام اما انگار مساله من هم هست. موضع پسر بزرگ در انتخاب شهر و پیشرفت موقعیت من هم هست. دلتنگی پسر کوچک و پدر برای زندگی طبیعی را هم حس میکنم. اینجا دوربین جواب دارد. از وضعیتی بد به وضعیتی بدتر میرسد.
ترکیب این دو مسیر مستندی سرپا، امروزی، بی زمان، بی مکان، انسانی، به شدت انسانی، اجتماعی و بی نظیر ساخته است. لذت بردم.
-------
(تریلر در نظرات)
#سینما
@salmaneshoon
Telegram
گنجوی
تریلر مستند آکاسا خانه من
معرفی و نقد
معرفی و نقد
سلمان معمار / گنجه 🎒
یه تفریح جدید پیدا کردم. ترجمه هم آوای موزیک های خارجی.
شاید من باهات نبودم
به اون خوبی که باید
شاید من عشق نذاشتم
به اون قدری که باید
کارای کوچیکی باید میکردم و میگفتم
هیچ وقت نفهمیدم زمان رو
تو بودی همیشه تو خاطرم
تو بودی همیشه تو خاطرم
شاید من دستتو نگرفتم
همه ی تنها، تنهایی هات
و شاید هرگز بهت نگفتم
چقدر خوشحالم که برا منی
اگر احساس کردی اولی نیستی
ببخش منو دختر، کور بودم
تو بودی همیشه تو خاطرم
تو بودی همیشه تو خاطرم
بهم بگو
بهم بگو که عشق شیرینت نمرده
مَنو بده
منو بده یه فرصت دیگه
که خوشحالت کنم
به اون خوبی که باید
شاید من عشق نذاشتم
به اون قدری که باید
کارای کوچیکی باید میکردم و میگفتم
هیچ وقت نفهمیدم زمان رو
تو بودی همیشه تو خاطرم
تو بودی همیشه تو خاطرم
شاید من دستتو نگرفتم
همه ی تنها، تنهایی هات
و شاید هرگز بهت نگفتم
چقدر خوشحالم که برا منی
اگر احساس کردی اولی نیستی
ببخش منو دختر، کور بودم
تو بودی همیشه تو خاطرم
تو بودی همیشه تو خاطرم
بهم بگو
بهم بگو که عشق شیرینت نمرده
مَنو بده
منو بده یه فرصت دیگه
که خوشحالت کنم
Forwarded from Solitude
این نتیجهگیری نه دقیقه نه درست!
١- واژهی درست افت ایمنی هوموراله نه عدم کارآیی.
ما دو نوع ایمنی داریم. سلولی و همورال. که تفاوتهاش بماند. بخوام با مثال براتون بگم، ایمنی همورال مثل مرزبانی یک کشور میمونه. هر کسی که قیافهاش مشکوک باشه یا بهشون اطلاع داده باشن رو دستگیر میکنه.
اما ایمنی سلولی مثل یک دستگاه اطلاعاتی-امنیتیه که جاهای حساستر و کمتری رو تحت نظر داره.
٢- چیزی که مد نظر ماست و باید شکل بگیره، ایمنی سلولیه. اصلا ما داریم به سمت واکسنهای استنشاقی میریم به این دلیل که توانایی ایجاد ایمنی سلولی بیشتری داره و میتونه در همون گام لانهگزینی ویروس در حلق جلوی ابتلا رو بگیره.
٣- توی منشنها خیلی گفته بودن آسترازنکا بزنید و...
توصیهی اکید من بر اینه که واکسنهای پروتئینی مثل اسپایکوژن یا پاستوپلاس رو بهعنوان بوستر بزنید. (برای واکسنهای کشته شده و حتی آسترازنکا. برای اسپوتنیک هنوز مطمئن نیستم.)
امروز هم اتفاقا مطالعهای از واکسن پروتئینی چین (زیفی) بهعنوان بوستر برای سینووک (ضعیفتر از سینوفارم) منتشر شد که نتایج بسیار خیلی خوبی داشت.
۴- هر چه زودتر برای بوستر اقدام کنید!
١- واژهی درست افت ایمنی هوموراله نه عدم کارآیی.
ما دو نوع ایمنی داریم. سلولی و همورال. که تفاوتهاش بماند. بخوام با مثال براتون بگم، ایمنی همورال مثل مرزبانی یک کشور میمونه. هر کسی که قیافهاش مشکوک باشه یا بهشون اطلاع داده باشن رو دستگیر میکنه.
اما ایمنی سلولی مثل یک دستگاه اطلاعاتی-امنیتیه که جاهای حساستر و کمتری رو تحت نظر داره.
٢- چیزی که مد نظر ماست و باید شکل بگیره، ایمنی سلولیه. اصلا ما داریم به سمت واکسنهای استنشاقی میریم به این دلیل که توانایی ایجاد ایمنی سلولی بیشتری داره و میتونه در همون گام لانهگزینی ویروس در حلق جلوی ابتلا رو بگیره.
٣- توی منشنها خیلی گفته بودن آسترازنکا بزنید و...
توصیهی اکید من بر اینه که واکسنهای پروتئینی مثل اسپایکوژن یا پاستوپلاس رو بهعنوان بوستر بزنید. (برای واکسنهای کشته شده و حتی آسترازنکا. برای اسپوتنیک هنوز مطمئن نیستم.)
امروز هم اتفاقا مطالعهای از واکسن پروتئینی چین (زیفی) بهعنوان بوستر برای سینووک (ضعیفتر از سینوفارم) منتشر شد که نتایج بسیار خیلی خوبی داشت.
۴- هر چه زودتر برای بوستر اقدام کنید!
Forwarded from Solitude
❗️❗️❗️❗️نکتهی خیلی مهم اینکه با توجه به غلبهی تزریق سینوفارم در ایران، دوز سوم سینوفارم تنها در شرایطی توصیه میشه که کمتر از سه ماه از تزریق دوز دوم گذشته باشه. حتی برخی متخصصان، دو ماه رو هم گفتن!
اگر بیش از دو-سه ماه از تزریق گذشته، حتما سعی کنید به صورت هترولوگ (واکسنی متفاوت از سینوفارم یعنی اسپایکوژن یا پاستوپلاس) رو تزریق کنید.
این عرایض بنده رو هم زحمت بکشید تا جای ممکن به اطرافیانتون هم بگید.
اگر بیش از دو-سه ماه از تزریق گذشته، حتما سعی کنید به صورت هترولوگ (واکسنی متفاوت از سینوفارم یعنی اسپایکوژن یا پاستوپلاس) رو تزریق کنید.
این عرایض بنده رو هم زحمت بکشید تا جای ممکن به اطرافیانتون هم بگید.
رشد بی سابقه یلدا در ایران
شب یلدا هم داره میره جزو مقدسات! تا میگیم "یلدا اخیرا در جامعه اینقدر جدی شده" فضا غیرتی میشه. اینجا نمودار ترند گوگل به وضوح نشون میده موج توجه به یلدا از 86 شروع شده و با رشدی خیره کننده در 94 حتی نوروز رو هم پشت سر گذاشته!
اینکه یلدا در سالهای اخیر اهمیت بیشتری پیدا کرده یک واقعیته، نه اینکه قبلا نبوده! اینجا اصلا با خوبی یا بدی این رویداد کاری ندارم.
همین اتفاق درباره فاطمیه و اربعین هم افتاده است. هر دو هم پشتوانه تاریخی مردمی دارند. (پیاده روی اربعین که عملا در ده سال اخیر فراگیر شده است)
اما رشد انفجاری یلدا یک پدیده است. یلدا طی چند سال به طرز موشکی بالا رفته و در عوض نوروز آرام آرام کم شده است.
این نمودار به خوبی نشان میدهد نوروز یک اتفاق عادی و روال شده است اما یلدا یک اتفاق ویژه. (درباره خوبی و بدی صحبت نمیکنیم) چرا؟
(برای متن کامل روی عکس یا دکمه مشاهده فوری Instant view بزنید)
در توئیتر
https://telegra.ph/رشته-توییتی-از-salmaneshoon-12-22
-------
#رشتو
@salmaneshoon
شب یلدا هم داره میره جزو مقدسات! تا میگیم "یلدا اخیرا در جامعه اینقدر جدی شده" فضا غیرتی میشه. اینجا نمودار ترند گوگل به وضوح نشون میده موج توجه به یلدا از 86 شروع شده و با رشدی خیره کننده در 94 حتی نوروز رو هم پشت سر گذاشته!
اینکه یلدا در سالهای اخیر اهمیت بیشتری پیدا کرده یک واقعیته، نه اینکه قبلا نبوده! اینجا اصلا با خوبی یا بدی این رویداد کاری ندارم.
همین اتفاق درباره فاطمیه و اربعین هم افتاده است. هر دو هم پشتوانه تاریخی مردمی دارند. (پیاده روی اربعین که عملا در ده سال اخیر فراگیر شده است)
اما رشد انفجاری یلدا یک پدیده است. یلدا طی چند سال به طرز موشکی بالا رفته و در عوض نوروز آرام آرام کم شده است.
این نمودار به خوبی نشان میدهد نوروز یک اتفاق عادی و روال شده است اما یلدا یک اتفاق ویژه. (درباره خوبی و بدی صحبت نمیکنیم) چرا؟
(برای متن کامل روی عکس یا دکمه مشاهده فوری Instant view بزنید)
در توئیتر
https://telegra.ph/رشته-توییتی-از-salmaneshoon-12-22
-------
#رشتو
@salmaneshoon
Telegraph
رشته توییتی از @salmaneshoon
1. #شب_یلدا هم داره میره جزو مقدسات! تا میگیم "یلدا اخیرا در جامعه اینقدر جدی شده" فضا غیرتی میشه. اینجا نمودار ترند گوگل به وضوح نشون میده موج توجه به #یلدا از 86 شروع شده و با رشدی خیره کننده در 94 حتی نوروز رو هم پشت سر گذاشته! #رشتو 2. اینکه یلدا در سالهای…
طلا و مس
از خوب های عالی
باید اعتراف کنم فیلم رو در تماشای دوم کشف کردم. شاید به خاطر سنگینی فضاش. در واقع فیلم در نگاه اول من رو پس زد ولی میتونم کلش رو در یک کلمه خلاصه کنم: اندازه.
بعضی ایده ها و شخصیت ها نه عجیب اند نه عظیم، مثل سید و زهرا در این فیلم. کوچک و عادی، مثل خانه شان. اما نه کاملا معمولی، باز مثل خانه شان.
سوژه فیلم یک طلبه است. تعارف نداریم، قشر خاصی هستند و به سمت غیر معمولی شدن هم کشیده میشوند. همچنین حساسیت برانگیز، اگر انتقاد کنی داستان میشود اگر نکنی شخصیت نمی شود. ولی اینها که مشکلی نیست. مشکل خود روحانیت است.
فیلم و سریال درباره (یا با حضور) روحانیت کم ساخته نشده. آخوندهای رایجشان انسان هایی "شبه کامل" اند. یا از آن طرف بام نوعی "آخوند باحال". که در واقع هر دو یک شمایل ساختگی و دور از مخاطب اند. چالش این سوژه باور پذیری است.
طلا و مس موفق میشود به طلبه نزدیک شود بدون دستکاری او بخاطر سلیقه یا انتظار مخاطب. سید فیلم خیلی طلبه است. خودش است. زنش هم واقعا زن طلبه است. بدون مواد افزودنی یا کاهندی. موفقیت دوربین هم نزدیکی به شخصیتی دور است. اندازگی به این معناست. جایی زن و شوهر کنار هم پشت دار قالی نشسته اند و با هم میخندند. خیلی با حیا و احترام جاری در چنین زندگی ای. دوربین پشت ایستاده، اندازه.
من سید را میفهمم، با حفظ فاصله اش. (تقریبا در تمام فیلم سید به هیچ کس نزدیک نمی شود) جواد عزتی هم عالیست و شدیدا واقعی. نقشی که می توانست به راحتی اغراق آمیز شود یا لوس. اندازه مانده. هر سه نفر به شخصیت تبدیل میشوند. دیگر از یک فیلم چه چیزی میخواهیم؟
سه عامل گلیم فیلم را از آب درآورده: متن دقیق، تدوین تمیز، انتخاب بازیگر فوق العاده
1 - (هشدار لودهی) متن ساده است. از این داستان ها کم نیستند. موتور اصلی اما خیلی قویست.ام اس. (انتخاب اسم فیلم هم که عالی) ترس از فلج شدن برای یک زن جوان به خوبی پرورش میابد. مشکلی که قرار نیست حل شود. مثل بمبی در ابتدا منفجر میشود اما نه انقدر که سیاه شود. (مثلا خانه پدری)
2- شخصیت ها ساده اند. جذابیت زیاد نیست. فضا تنش آفرین نیست. اتفاقات جانبی ریز اند. تدوینگر باهوش با ریتم سریع همه را جبران کرده. این دست فیلم ها به شدت ظرفیت سقوط در کشیدگی را دارند. متن میطلبد. از طرف دیگر ضرباهنگ سریع خطر "در نیامدن" را دارد. و غلطیدن به سمت کمدی. من بودم به این تدوین جایزه میدادم.
3- شعیبی خود جنس است. ایضا عزتی. و تا حدودی جواهریان. من فکر میکنم بازیگر در این فیلم نقش کلیدی داشته و احتمالا به متن افزوده. یک نقش فرعی خیلی خوب هم پرستار بیمارستان است. اما در صحنه ورود پرستار به خانه آشکارا متن شعاری میشود. خوشبختانه زود جمع میشود.
درمجموع این دقیق ترین تصویری است که از طلبه ها در سینما دیده ام. هم مشکلات و نگاه جامعه و دخترش، هم انتقاد درباره کم توجهی به زنش. جایی که رضا میفهمد زهرا درگیر شده میگوید: پس تکلیف ما چی میشه؟ و ایضا تکه پرانی های هم کلاسی ها.
نکته کلیدی: فقر تقدیس نمیشود، مساله اصلی هم نیست (برخلاف مثلا ابد و یک روز) بیشتر از درماندگی مالی روی روابط انسانی می ایستد، محوریت کلاس اخلاق هم همین را گوشزد میکند،جایی که در پایان سید میفهمد فداکاری و عشق به همسرش و حتی نانای جزو امتحان اصلی است.
قیاسی کنیم با ابد و یک روز، درحالیکه آنجا لجن فقر نوعی تمنای پول را میسازد و موضوع اصلی فرار سمیه از کثافت است، اینجا آرزوی اصلی تقلای زهرا برای ماندن است. آن هم نه با توجیه فقر بلکه با تحمل. اینجا داستان خیلی پیچیده تر و انسانی تر است.
طلا ومس فیلم کوچکی است که اندازه را رعایت کرده. به مخاطب باج نمیدهد و سوژه اش را قربانی نمیکند. تقریبا تمام ظرفیت متنش را آزاد کرده. شاید یک شاهکار نباشد اما در اندازه دهنش عالیست. یک خوب عالی.
صحنه منتخب: استفاده دکتر بیشعور از بیمار برای آموزش،برملا شدن چالش اصلی به دردناک ترین شک
#سینما
@salmaneshoon
از خوب های عالی
باید اعتراف کنم فیلم رو در تماشای دوم کشف کردم. شاید به خاطر سنگینی فضاش. در واقع فیلم در نگاه اول من رو پس زد ولی میتونم کلش رو در یک کلمه خلاصه کنم: اندازه.
بعضی ایده ها و شخصیت ها نه عجیب اند نه عظیم، مثل سید و زهرا در این فیلم. کوچک و عادی، مثل خانه شان. اما نه کاملا معمولی، باز مثل خانه شان.
سوژه فیلم یک طلبه است. تعارف نداریم، قشر خاصی هستند و به سمت غیر معمولی شدن هم کشیده میشوند. همچنین حساسیت برانگیز، اگر انتقاد کنی داستان میشود اگر نکنی شخصیت نمی شود. ولی اینها که مشکلی نیست. مشکل خود روحانیت است.
فیلم و سریال درباره (یا با حضور) روحانیت کم ساخته نشده. آخوندهای رایجشان انسان هایی "شبه کامل" اند. یا از آن طرف بام نوعی "آخوند باحال". که در واقع هر دو یک شمایل ساختگی و دور از مخاطب اند. چالش این سوژه باور پذیری است.
طلا و مس موفق میشود به طلبه نزدیک شود بدون دستکاری او بخاطر سلیقه یا انتظار مخاطب. سید فیلم خیلی طلبه است. خودش است. زنش هم واقعا زن طلبه است. بدون مواد افزودنی یا کاهندی. موفقیت دوربین هم نزدیکی به شخصیتی دور است. اندازگی به این معناست. جایی زن و شوهر کنار هم پشت دار قالی نشسته اند و با هم میخندند. خیلی با حیا و احترام جاری در چنین زندگی ای. دوربین پشت ایستاده، اندازه.
من سید را میفهمم، با حفظ فاصله اش. (تقریبا در تمام فیلم سید به هیچ کس نزدیک نمی شود) جواد عزتی هم عالیست و شدیدا واقعی. نقشی که می توانست به راحتی اغراق آمیز شود یا لوس. اندازه مانده. هر سه نفر به شخصیت تبدیل میشوند. دیگر از یک فیلم چه چیزی میخواهیم؟
سه عامل گلیم فیلم را از آب درآورده: متن دقیق، تدوین تمیز، انتخاب بازیگر فوق العاده
1 - (هشدار لودهی) متن ساده است. از این داستان ها کم نیستند. موتور اصلی اما خیلی قویست.
2- شخصیت ها ساده اند. جذابیت زیاد نیست. فضا تنش آفرین نیست. اتفاقات جانبی ریز اند. تدوینگر باهوش با ریتم سریع همه را جبران کرده. این دست فیلم ها به شدت ظرفیت سقوط در کشیدگی را دارند. متن میطلبد. از طرف دیگر ضرباهنگ سریع خطر "در نیامدن" را دارد. و غلطیدن به سمت کمدی. من بودم به این تدوین جایزه میدادم.
3- شعیبی خود جنس است. ایضا عزتی. و تا حدودی جواهریان. من فکر میکنم بازیگر در این فیلم نقش کلیدی داشته و احتمالا به متن افزوده. یک نقش فرعی خیلی خوب هم پرستار بیمارستان است. اما در صحنه ورود پرستار به خانه آشکارا متن شعاری میشود. خوشبختانه زود جمع میشود.
درمجموع این دقیق ترین تصویری است که از طلبه ها در سینما دیده ام. هم مشکلات و نگاه جامعه و دخترش، هم انتقاد درباره کم توجهی به زنش. جایی که رضا میفهمد زهرا درگیر شده میگوید: پس تکلیف ما چی میشه؟ و ایضا تکه پرانی های هم کلاسی ها.
نکته کلیدی: فقر تقدیس نمیشود، مساله اصلی هم نیست (برخلاف مثلا ابد و یک روز) بیشتر از درماندگی مالی روی روابط انسانی می ایستد، محوریت کلاس اخلاق هم همین را گوشزد میکند،
قیاسی کنیم با ابد و یک روز، درحالیکه آنجا لجن فقر نوعی تمنای پول را میسازد و موضوع اصلی فرار سمیه از کثافت است، اینجا آرزوی اصلی تقلای زهرا برای ماندن است. آن هم نه با توجیه فقر بلکه با تحمل. اینجا داستان خیلی پیچیده تر و انسانی تر است.
طلا ومس فیلم کوچکی است که اندازه را رعایت کرده. به مخاطب باج نمیدهد و سوژه اش را قربانی نمیکند. تقریبا تمام ظرفیت متنش را آزاد کرده. شاید یک شاهکار نباشد اما در اندازه دهنش عالیست. یک خوب عالی.
صحنه منتخب: استفاده دکتر بیشعور از بیمار برای آموزش،
#سینما
@salmaneshoon
سلمان معمار / گنجه 🎒
مجموعه مستند مثبت نگاتیو این مستند شامل گفتگوی مهدی بختیاری با محمد علی صمدی مورخ جنگ تحمیلی است که تاریخ رو هم خلاصه و هم مفصل تعریف میکنه. جویده است. از ویژگی های خوب این گفتگو اینکه جنگ رو از انقلاب شروع میکنه نه حمله صدام. درگیری های کردستان به عنوان بزرگترین…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"آقای بختیار در سه هفته مسئول احمقانه ترین دولت تاریخ مشروطه است"
لغو قرارداد های نظامی
مثبت نگاتیو- قسمت 1
------
#گلچین
@salmaneshoon
لغو قرارداد های نظامی
مثبت نگاتیو- قسمت 1
------
#گلچین
@salmaneshoon
تلوزیون صبح تا شب درباره فواید حذف ارز 4200 تومنی توضیح میده، تجربه ثابت کرده در ابن شرایط باید صدای مخالفان رو هم شنید. در این سمینار سه نفر از منتقدین این طرح دلایل و پیش بینی های خودشون رو داده اند:
https://t.me/Arsalan_Zaheri/1405
https://t.me/Arsalan_Zaheri/1405
Telegram
اقتصاد راهبردی | ارسلان ظاهری
صوت میزگرد تخصصی "حذف ارز ۴۲۰۰ زیر ذرهبین"
🔰 با حضور
ارسلان ظاهری
کارشناس اقتصادی
محمدرضا واعظ مهدوی
رئیس انجمن اقتصاد سلامت
سیدمهدی زریباف
استاد دانشگاه و رئیس مرکز تحقیقات مبانی و مدلهای اقتصادی بومی
🕒 تاریخ برگزاری: چهارشنبه ١ دی ماه ۱۴۰۰…
🔰 با حضور
ارسلان ظاهری
کارشناس اقتصادی
محمدرضا واعظ مهدوی
رئیس انجمن اقتصاد سلامت
سیدمهدی زریباف
استاد دانشگاه و رئیس مرکز تحقیقات مبانی و مدلهای اقتصادی بومی
🕒 تاریخ برگزاری: چهارشنبه ١ دی ماه ۱۴۰۰…