سفیر
210 subscribers
775 photos
86 videos
27 files
1.61K links
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
Download Telegram
سه روز در محاصره دشمن
◄صدرالله فنی
بعد از مدیریت و فرماندهی سپاه شوش که دکتر مجید بقایی به‌عنوان اولین فرمانده جنگ عهده‌دار آن بود، به‌تدریج سیاست ایران از موضع دفاعی به تهاجمی تغییر یافت و ما می‌بایست ظرفیت‌های مدیریتی گسترده‌تری از مدیریت شهری ایجاد می‌کردیم، لذا مشغول سازماندهی نیروهای برای تشکیلات گردان، تیپ، قرارگاه و لشکر شدیم. دکتر مجید بقایی به خاطر تجربه و آگاهی به مناطق عملیاتی جنوب، ابتدا به‌عنوان فرمانده قرارگاه فجر منصوب شد و تا لحظه شهادتش به‌عنوان فرمانده قرارگاه کربلا مشغول انجام‌وظیفه بود.
مجید بعد از سر و سامان دادن به محور شوش درخواست کرد تا فرماندهی سپاه شوش که خود عهده‌دارش بود به حاج احمد خنیفر سپرده شود. بعد از تحویل مسئولیت با وجود مخالفت دوستان مثل یک نیروی عادی به واحد اطلاعات و شناسایی پیوست و همیشه برای انجام‌وظیفه پیش‌قدم بود و کارش را به نحو احسن انجام می‌داد. بعد از دو ماه برای حضور در عملیات طریق‌القدس به سوسنگرد رفت و با توجه به شناختی که از بچه‌های سوسنگرد داشت، تصمیم گرفت بدون توجه به مسئولیت فرماندهی که عهده‌دار آن بود، و بدون اطلاع برادر صفایی مقدم فرمانده سپاه سوسنگرد که از رفقای نزدیکش بود به همراه عبدالله جاویدان و حبیب‌الله عباداریان توانست در کنار سایر نیروها به‌عنوان یک نیروی عادی در عملیات طریق‌القدس شرکت کند. چرا که می‌دانست در صورت اطلاع فرماندهان ارشد چنین اجازه به او داده نخواهند شد.
گردانی که مجید در آن حضور داشت به‌عنوان گردان خط‌شکن ابتدا تا عمق منطقه عملیاتی پیشروی می‌کند، اما به دلیل موفق نبودن سایر جناحین مجبور به عقب‌نشینی می‌شوند اما در هنگام برگشت مسیر را اشتباه رفته و سه روز در محاصره دشمن گرفتار می‌شوند به‌طوری‌که با خوردن علف‌های بیابان و پنهان شدن در شیارهایی که عمق زیادی هم نداشتند مقاومت می‌کنند.
طی همین مدت خبر شهادت مجید به گوش رزمندگان می‌رسد و آن شب تا صبح بچه‌های برای او مشغول عزاداری بودند. اما در اوج ناباوری مجید هر طور شده راهی پیدا می‌کند و نیروهای را از محاصره دشمن نجات می‌دهد تا به‌سلامت برگردند. دیدن دو بار این فرمانده شجاع باعث خوشحالی همه ما شد. اگرچه فرماندهان برای حضور او در این عملیات به‌عنوان نیروی عادی بسیار گلایه‌مند بودند. اما خودش به دلیل موفق نبودن عملیات و سختی‌هایی که طی سه روز محاصره بر نیروها رفته بود و همچنین عدم موفقیت سایر محورهای عملیاتی بسیار ناراحت بود بخصوص برای عزیزانی که به شهادت رسیده بودند. سرانجام دکتر مجید بقایی فرمانده دلیر قرارگاه کربلا در 9 بهمن‌ماه سال 1361 به همراه حسن باقری، در جریان شناسایی پیش از عملیات والفجر مقدماتی در منطقه فکه بر اثر انفجار گلوله خمپاره به شهادت رسید و به جمع دیگر دوستان و هم‌رزمانش پیوست.
#مجید_بقایی
#فرمانده_قرارگاه_یکم_کربلا
#عملیات_طریق_القدس
#آزادی_بستان_چذابه
http://telegram.me/safeer59
👍1
دلایل سرخوردگی برخی رزمندگان و فراموشی فرهنگ دفاع مقدس:
✅چه عواملی باعث تغییر نگاه های افراد از فرهنگ استثنایی جبهه شده است؟
✅چه دلایلی سبب ایجاد تعارض های بعضاً شدید در بین رزمندگان و روی آوردن به امور دنیوی و یا جریانات سیاسی و گاهاً معاند شده است؟
هشت سال دفاع مقدس عرصه ای منحصر به فرد برای تربیت نسلی بود که علی رغم گذشت سه دهه بازماندگان آن با حسرت و تاثر به بازماندن از آن یاد می کنند و از این که نتوانستند بیشتر از آن فرهنگ استفاده نموده و یا هم پای قافله شهدا باشند هر گاه به یاد آن می افتند آهی از نهاد دل برکشیده و از آن روزگاران و فرهنگ ناب آن که مدینه فاضله ای بود از رفتارهای کامل و منطبق بر اصول اسلامی ، به عنوان بهترین مقطع عمر خویش خویش نام می برند. با پایان جنگ رزمندگان هر کدام به دیار خویش برگشته و به زندگی عادی برگشتند و به نوعی ارتباط آنان از هم گسسته شد ، الان پس از سه دهه مواجه هستیم با دسته بندی هایی از جریانات اجتماعی و سیاسی متفاوت و بعضاً متعارش که سوالات و شبهات فراوانی را در اذهان ایجاد کرده است که به دلیل گسترده بودن مطلب و از حوصله خارج بودن مطالعه از سوی نسل کنونی به صورت تیتر وار به ذکر ایجاد این روند اشاره می کنم:
• هشت سال دفاع مقدس صحنه ای بی بدیل از رفتارها و اعمال منطبق بر اصول اسلامی و انسانی بود که فردی که برای اولین بار اعزام می شد علی رغم مشکلات و سختی های جنگ ، به دفعات مکرر اعزام و یا تا آخر دفاع مقدس در آنجا باقی می ماندند.
• پایان غیر منتظره جنگ علی رغم شعارهای داغ در آن زمان به مثابه شوک و ضربه ای بود برای برخی افراد که آن را متعارض با دیدگاه های خویش می دانستند.
• علی رغم توصیه و تاکید امام خمینی ره مبنی بر عدم فراموشی رزمندگان عرصه دفاع مقدس و بازماندگان قافله شهادت در پیچ و خم زندگی و امور دنیوی ، با پایان جنگ مسئولین و متولیان کشور رزمندگان را فراموش نموه و در جامعه سرشار از مشکلات فراوان از لحاظ معنویت و معیشتی آنها را رها نمودند. (صحیفه نور ج۲۱،ص۹۳)
با اختصاص سهمیه رزمندگان و برخی امتیازات ناقص مسئولین سعی کردند خود را حامی قشر ایثارگران معرفی نمایند که با اجرای ناقص و بد این قانون در بین رزمندگان به جای حل نمودن مشکل با عکس العمل های بعضاً ناخوشایندی روبرو که سبب نتایج منفی در این قشر و در جامعه پیرامون بودیم که این روند علی رغم گذشت بیش از سه دهه هنوز ادامه داشته و حتی به درون اقوام و خویشان ایثارگران کشیده شده است با ذکر این نکات :
**برخی رزمندگان طی حضور در جنگ سالها از روند تحصیل بازمانده و با وجود ضربات و صدمات روحی امکان ادامه تحصیل برای آنها فراهم نبود.
**برخی رزمندگان از روستاها و شهرها از طبقات فرودست و بی سواد و کم سواد بودند و از این امتیاز نمی توانستند استفاده نمایند.
**برخی از رزمندگان خود دارای تحصیلات عالیه بودند و نیازی به سهمیه نداشتند.
• قرار گرفتن در بروکراسی شدید و مریض اداری پس از جنگ که هنوز ادامه دارد.
• فرایند و چرخه ناقص درمان جسمی و روحی جانبازان که علی رغم گذشت سه دهه سبب ناراضایتی اکثریت افراد رزمنده شده است.
• مواجه شدن با سیستم تبعیض آمیز در جامعه و به عبارت بهتر روند قانون گریزی و عدم اجرای قانون به صورت کامل
• گسترش طبقات اجتماعی با درآمدهای سرسام آور در کنار طبقات محروم و عدم تطابق آن با اهداف دفاع مقدس و انتظارات افراد رزمنده
• گسترش فسادهای سیاسی،اقتصادی،اجتماعی در جامعه و نبود اراده قاطع و برنامه ریزی شده برای مقابله با آن
• سوء استفاده جناحی و گروهی از شهدا و دفاع مقدس در برخی مقاطع
• بیان اغراق آمیز از دفاع مقدس و شهدا در بیانات راویان دفاع مقدس که با توجه به این که بخش زیادی از آنها در جنگ حضور نداشته اند بر این معضل افزوده است.
• عدم پاسخگویی به ابهامات،سوالات و شبهات موجود در روند دفاع مقدس پیرامون چرایی ها از سوی فرماندهان و مسئولین کشور در آن دوران علی رغم این که امام در بحث پذیرش قطعنامه 598 قول ارایه دلایل از سوی مسئولین امر را داده بود.
• درگیری فرماندهان و مسئولین امر در دوران دفاع مقدس به زدن برچسب و اتهام به یکدیگر و بعضاً اتهام خیانت به جای مسئولیت پذیری و بیان واقعیت ها ؛ به خصوص زمانی که همه نگاهها به دنبال این دلایل هستند.
• شبیخون فرهنگی بر ضد ارزش های اسلامی و ملی و رواج ضد ارزش ها در خلاء تبلیغ و بیان واقع بینانه از فرهنگ دفاع مقدس.
• سنگ اندازی و مشکلات فراوان برای افرادی که در صدد بیان واقعیت های عریان جنگ بوده و خواهان بیان دفاع مقدس همانگونه که بوده نه آن طور که برخی می خواهند گفته شود.
• و.........
#سرخوردگی_رزمندگان_انزوا
#آسیب_شناسی
#روایتهای_مخدوش
https://t.me/safeer59
http://safeer.blogfa.com/
آغی خمینی
راوی: یدالله پازند
سال61 قبل از عملیات والفجر مقدماتی یکی از دوستان به نام آقا" مهدی فدایی" در گردان ما بود که پدرش در دفتر حضرت امام خمینی (ره)کار می کرد. با پیگیری های این عزیز و مهندس"سید نورالله سیدی" و برادر "یوسف حمیدی" دیدار با حضرت امام برنامه ریزی شد که به لطف خدا آن ملاقات هم صورت گرفت . در آن دیدار "عبدالله رنجبر" شعری را به زبان بهبهانی قبل از دیدار با امام خواندند که بسیار مورد توجه حضار قرار گرفت، به این مضمون: «آغی خمینی... خدا حفظی بُکُ... شیخ علی اکبر... خدا حفظی بُکُ... خامنه ای مو... خدا حفظی بُکُ ...» و شعر «روح الله صل علی» که خواندن آن شور و شوق فراوانی در افراد حاض در آنجا بوجود آورد.
#عبدالله_رنجبر
#دیدار_با_امام
#مهدی_فدایی
#آغی_خمینی
http://telegram.me/safeer59
منتظر
راوی: اسدالله حلوایی،حجت الله اخلاص نیا و بهنام بازلی
چند روز قبل از عملیات والفجر ده در منطقه حلبچه در ارتفاعات شنام محسن اکبری خوابی که شب قبلش دیده بود را برایمان تعریف كرد ، مي گفت خواب شهیدان "داود دانایی"،"عبدالله رنجبر" و "مجید محسنی" را دیده و از آنها گِلايه كرده كه چرا شما مرا تنها گذاشتید و رفتید ؛ زمانی که خوابش را برایمان تعریف می کرد از خوشحالی مدام پاهایش را به زمین می کوبید و برقِ چشمانش نمایان بود . محسن مي گفت : مجید و عبدالله به من گفتند ناراحت نباش. فردا منتظرت هستیم و جایم را کنار خودشان نشانم دادند ؛ سپس از ما خواست که ماجراي این خواب را تا بعد از شهادت به كسي بازگویی نكنيم .
درست 2ساعت قبل از شهادتش در صحنه عمليات والفجر10 مرا صدا کرد و گفت : موقع رفتن است بروم که مجید و عبدالله منتظر هستند و ساعتي بعد تک تیرانداز دشمن او را هدف قرار داد و او به سجده افتاد . بالاي سرش كه رسيدم با لبخند شهادتين را گفت سر به سجده گذاشت و به جمع دوستانش پيوست..
#محسن_اکبری
#شهادت
#رویای_صادق
#عملیات_والفجر_10
#ارتفاعات_شنام
#حلبچه
http://telegram.me/safeer59
خالص و بی ریا
راوی : حسن برکت، شفیعی جمشید،حیدر رنگبست،فتح الله آبروشن،مهران معماری،بهروز سرحدی،مجید شکفته دل، ماشاالله مصدر
"مجید ابوعلی" از بسیجیانی بود که از لحاظ ظاهر و پوشش با بقیه بچه ها متفاوت بود ، يادم مي آيد در دوره مارد روزی که طوفان سقف حسینیه پادگان را برده بود بهروز سرحدی برايش اين گونه شعر می خواند : این مجید ابوعلی با شلوار تنگ ، موهای او بالا زده و کمی کم رنگ ، بچه آبادانم ، فرزند طوفانم و...
از دوره آبی خاکی که برمی گشتیم از جیبش برس موي انگشتیشو در می آورد و با آینه جیبیش به موهاش ور مي رفت و رو اعصاب بعضیا بود و ما كلي مي خنديديم. مجید ابوعلی قبل از عملیات بدر دردسته شهید یونس ستونه و در چادر ما بود . هر وقت مي خواست برای مرخصی ساعتی به اهواز برود فوری لباس اتو كشيده نظامي خود را از ساکش درمی آورد و موهايش راصاف می کرد و با بعضی دوستان راهی می شد . مجید ابوعلی یك روحیه منحصربه فردی داشت وهیچگاه زیر بارحرفهای دیگران نرفت و از روز اول ورودش به جبهه تا زمان شهادت یک رنگ ماند ، همیشه در بین بقیه رزمندگان تیپ مجید چشمک می زد ، خدایی بچه خوبی بود .
نسبت به انجام فرایض دینی کوتاهی نداشت. سرانجام درعملیات والفجر۸ درمنطقه فاو تو پاتک عراقی ها به شهادت رسید و دو هفته بعد پیکر او رو به عقب منتقل كردند. او همه را مشغول خودش کرده بود و همین آلان هم همه را مشغول خودش کرده ، درست مثل گذشته . الان هم شاد و خوشحال پيش بقيه دوستان دارد از بالا به همه ما لبخند مي زند.
#مجید_ابوعلی
#رزمنده_متفاوت
#شوخ_خنده_رو
http://telegram.me/safeer59
اندک اندک
راوی : باقر اسدیان
در پدافندي عملیات کربلای پنج در منطقه نهر جاسم بوديم و از دسته ما فقط من و "عبدالله آقایی" (البته ترکش کوچکی به گونه اش خورده بود) سالم برگشتيم.در نزدیک شهرک دوعیجی مشغول كمك تداركاتي به بچه ها بوديم كه دیدم محسن اکبری نواری از شهرام ناظری با اين تصنيف و این سرود که: اندک اندک جمع مستان می رسند را گذاشته بود و های های گریه می کرد و خودش را نمی توانست در فراق شهید "عبدالله رنجبر" كنترل كند. در حالي كه گریه امانش را بریده بود مدام از خاطره با او می گفت و تلاش ما براي آرام كردنش بي نتيجه بود.
#محسن_اکبری
#عبدالله_رنجبر
#دلتنگ_شهیدان
#پدافندی_کربلای_5
#شلمچه_نهر_جاسم
http://telegram.me/safeer59
هم درد
◄اسماعیل دهدشتیان
عبدالمطلب ممتازان جوان وارسته، متین و کم‌حرف و بی‌ادعایی بود که همیشه لبخند بر لب داشت. از بدو استخدام، در اسلحه‌خانه سپاه مشغول بکار شد و براي هر عملیاتي پیش‌قدم بود. دریکی از سرکشی‌هایی که از طرف سپاه به خانواده‌ای شهدا داشتیم شبی به خانه اين شهيد بزرگوار رفتیم و از برادر بزرگش خواستیم خاطره‌ای از ایشان برایمان تعریف کند.
برادرش می‌گفت: روزی عبدالمطلب در مسیر آمدن به منزل از کنار خانه‌ای که در حیاط آن باز بوده می‌گذرد و صدای بچه‌ای را می‌شنود که با گریه به مادرش می‌گوید: چرا ما نباید گاهی اوقات هم كه شده برنج و گوشت بخوریم؟! مگر ما چه چیز از بچه‌های مردم كمتر داريم؟!
عبدالمطلب با وجودی که به آن خانواده کمک می‌کرد، اما مي‌گفت: صدای گریه آن پسربچه فقیر هميشه در گوش من است و من می‌دانم، افراد زیادی مثل او در تنگ‌دستی زندگی می‌کنند و نمی‌توانم خودم را راضی کنم تا برنج و گوشت در جيره غذايی من باشد و تا روزي كه زنده بود برنج و گوشت نخورد! و با این کار می‌خواست با آن بچه نیازمند و دیگر فقرا احساس همدردی کند. سرانجام این جوان دوست داشتنی در 22 اردیبهشت سال 1361 در جریان آزاد‌سازی مرحله دوم عملیات بیت‌المقدس به فیض شهادت رسید و آسمانی شد.
#عبدالمطلب_ممتازان
#گردان_صف
#تیپ_46_فجر
#عملیات_بیت_المقدس
#آزادی_خرمشهر
http://telegram.me/safeer59
پاتک شیطونئ
◄یوسف متانت
سید سلطونعلی نظری، رزمنده‌ای بود که روزها در تدارکات گردان فعالیت می‌کرد و با تاریکی شب بعد از اندکی خوابیدن، برای مناجات و دعا تا صبح با خدای خود خلوت عاشقانه داشت. صدای صوت مناجات این سید بزرگوار به گوش اکثر رزمندگان آشنا بود. نزدیکی اذان سید جهت فريضه نماز صبح به تک‌تک چادرها می‌رفت و با صدای رسا به نیروها می‌گفت: بلند شوید که شیطون به شما پاتک نزنه و بعضی بچه‌ها هم سعی می‌کردند خود را به خواب بزنند، و با او شوخی می‌کردند. سرانجام اين سيد نازنين در 23 اسفندماه 61 در منطقه پدافندی شیب نیسان به شهادت رسيد و مزد همه راز و نیاز خود را گرفت و پسر برومندش گنجعلی نظری در عملیات خیبر، هشتم اسفندماه 1362 آسمانی شد و به دیدار پدرش رهسپار گشت.
#اصطلاحات_جبهه
#پاتک_دشمن
#جنب_شدن
#فرهنگ_جبهه
http://telegram.me/safeer59
الهام
راوی : ابوالقاسم مظفری
"مصطفی بصری" جوانی با ایمان و خوش اخلاقی بود که بعنوان سرباز وظیفه در سپاه خدمت می کرد . مدتی با زنده یاد"رحمت الله قاسم پور"در امور مالی تیپ 15 امام حسن مجتبی (ع) انجام وظیفه می کرد . بعد از پایان خدمت سربازی هم به عنوان بسیجی در گردان های تیپ و لشکر 7 ولیعصر(عج) مشغول خدمت شد .
چند روز قبل از کربلای 5 با او راجع به این موضوع که خداوند کسانی را که فیض شهادت نصیبشان می کند هم گلچین و هم به آن ها الهام می کند صحبت مي كردم و به او اصرار کردم که وصیت نامه خودش را بنویسد. بعد از صحبت هاي من مصطفی گفت : برویم چفیه ام را با آب کانالی که پشت مقر بود بشوییم تا اگر مجروح شدم زخمم را با آن ببندم. مي گفت: اين آب مطهر است چون بسياري از بچه ها قبل از شهادت با اين آب وضو گرفته اند . رفتیم چفیه را شست و برگشتیم و در همان زمان اذان مغرب گفته شد. من که این حالت ملکوتی را در او ديدم حیفم آمد که فیضی نبرم و نماز مغرب و عشا را به او اقتدا نكنم.
اول صبح قبل اعزام به شلمچه به او گفتم : بالاخره وصیت نامه ات را نوشتی ؟ گفت : یکی دوخط نوشتم. به شلمچه رفتيم و درمنطقه پنج ضلعی مستقر شدیم . آن شب آخرین وداع من با مصطفی بود ، بین ما یک نگاه و لبخند عاشقانه ای حاكم شد . تنها چند ساعت بعد او به اوج رفت و به معبود رسید و آسماني شد . شروع وصيت نامه چند خطي اوكه بعد از شهادتش خواندم با این تك بيت لسان الغيب حافظ شيرازي بود : روز هجران و شب فرقت یار آخر شد زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد.
#مصطفی_بصری
#عارفانه
#گردان_فتح
#لشکر_7_ولیعصر
#کربلای_5
#نهر_جاسم
http://telegram.me/safeer59
روحیه عالی
راوی: عبدالصاحب مرتضوی
در عملیات کربلای پنج با توجه به مشکلات ناشی از انحلال تیپ 15 امام حسن مجتبی ع ، محسن اکبری از گردان های بهبهان رفته و رسماً جزو نیروهای لشکر عاشورا محسوب می شد و مسئولیت طرح و عملیات یکی از تیپ های لشکر 31 عاشورا را به عهده داشت.
علی رغم اینکه رسماً نیروی گردان ما نبود ، ولی در شب 27 دی ماه درعملیات نهر جاسم همراه با گردان فتح وارد عمل شد و در آن شرایط سخت به وجود آمده در برگشت نیروها کمک بسیاری به ما کرد . تنها کسی بودکه در آن شرایط سخت روحیه خود را حفظ کرده و هميشه لبخند بر لبانش جاری بود . هنوز یادِ لبخند ها و شوخي هايش برايم تازگي دارد.
#محسن_اکبری
#گردان_فتح
#عملیات_کربلای_5
#شلمچه_نهر_جاسم
http://telegram.me/safeer59
بغض
راوی : ماشاالله مصدر
سال 65 به زور برایش ثبت نام کنکور انجام دادم . تربیت معلم یزد قبول شد . دل کندن از جبهه برایش غیر قابل تصور بود . به زحمت و با هزاران خواهش و تمنا بلیت اتوبوس شیراز راگرفتم و راهی شد تا از آنجا به يزد برود . در ترمینال پای اتوبوس بغض شدید گلویش را گرفته بود و اشك مي ريخت ، موقع خداحافظی احساس كنگ و نامفهومی به من دست داد که هیچ وقت با رفتنش به جبهه هم دچار این غلیان احساس و هیجان نشده بودم .
در مدت حضورش در یزد و نامه هايي كه مي نوشت نشان از دلتنگی شدید و دلدادگی بی مانندش به جبهه و جنگ مي داد . او فقط با تک زنگ يكي از دوستان دوباره هوايي شد و درس و دانشگاه را رها کرد و به سرعت به جبهه بازگشت "عبدالله خواجه اسدی" در عملیات کربلای پنج ؛ تمام واحدهای اصلی زندگی را یک جا پاس کرد و به ملکوت اعلي پر کشید و جاودانه شد.
#عبدالله_خواجه_اسدی
#گردان_فتح
#لشکر_7_ولیعصر
#عملیات_کربلای_5
#نهر_جاسم
http://telegram.me/safeer59
تشویق
راوی: محمود صراف
قبل از عملیات والفجر هشت به بچه های گروهان ما اعلام کردند هر کس می تواند برای رزمندگاني که قادر به خواندن قرآن نیستند کلاس آموزش قرآن تشکیل دهد ، من هم داوطلب شدم ؛ کلاس من حدود پانزده نفري بود. داود دانایی كه فرمانده گروهان بود برای تشویق دیگر براداران و این که به آنها ياد آوري كند حضور در کلاس آموزش قرآن براي يك رزمنده هیچ خجالتی نداشته و مايه بركت است مرتب در این کلاسها شرکت می کرد با وجودي كه در قرائت قرآن بسيار ماهر بود.
#فرهنگ_جبهه
#آموزش_قرآن
#داوود_دانایی
http://telegram.me/safeer59
طلب شهادت
راوی : عبدالصاحب بخردی ،محمد پوررکنی
"علی جوادی نژاد" با اینکه فردي بسیار شوخ طبع بود اما قبل از عملیات خیبر در آبادان ، در حسینیه مدرسه ای که محل استقرارمان بود شبی نبود که نماز شبش ترک شود ؛ درحسینیه پادگان شهید بهروز غلامی (سایت خیبر) نیز نیمه های شب در گوشه ای تاریک مشغول به نماز شب خواندن می شد.
او درقنوت نماز شبش گریه می کرد و از خدا مي خواست که شهادت را نصیبش کند و مدام این دعا را زمزمه می کرد: «اللهم ارزقنی توفیق الشهادت فی سبیلک» و مدتی بعد در تیر 64 منطقه عملیاتی بدر در هورالهویزه در جریان باز پس گیری پاسگاه آبی در آبراه تبوک به آرزوی دیرینه اش رسیده و به آسمان پرواز كرد.
#فرهنگ_جبهه
#علی_جوادی
#هورالعظیم_پاسگاه_تبوک
#گردان_امام_حسین
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کجایند مردان بی ادعا :سنگرسازان بی سنگر
«جهاد سازندگی» یکی از یگان‌هایی بود که اگر در جبهه‌های دفاع مقدس نقش ایفا نمی‌کرد، بدون‌شک هیچ‌یک از عملیات‌ها نمی‌توانست با موفقیت انجام شود؛ چراکه ساخت سنگرها، خاکریزها، پل‌ها، جاده‌ها و... برعهده رزمندگان «جهاد سازندگی» بود، رزمندگانی که به پاس ایثارگری‌هایی که در خطوط مقدم از خود نشان داند، آن‌ها را «سنگرسازان بی‌سنگر» لقب نهادند.

«مهندسی رزمی» یکی از بزرگ‌ترین وظایف «جهاد سازندگی» در دوران دفاع مقدس شناخته می‌شود که در صحنه عملیات‌های نظامی و رزم، با انجام اقداماتی نظیر آماده‌سازی نقاط استقرار و تجمع، احداث پناهگاه‌ها و کمک به تسهیل و تحرک در جابه‌جایی یگان‌های خودی و متقابلاً اقدامات ضدتحرک برای واحدها و یگان‌های دشمن، یگان‌های مانوری و رزمی را با تخصص خود پشتیبانی می‌کرد.

#مهندسی_رزمی_جنگ
#پشتیبانی_جبهه_و_جنگ__جهاد_سازندگی
http://telegram.me/safeer59
تبلور ایثار
◄یوسف متانت
بعد از عملیات خیبر در اسفند 1362 واحد مهندسی رزمی تیپ مأموریت نصب یك سکوی شناور جهت توپ ضد هوایی در هورالعظیم را به ما واگذار كرد، به‌اتفاق برادران حمید شمایلی، اسدالله آباد و ناصر مجدم سکو را با یونولیت ضخیم و ورق‌های فلزی و سایر ملزومات ناچیزی که داشتیم جوشکاری و هر طور بود آن‌ را آماده کردیم تا در منطقه اسکله شط‌علی به آب بیندازیم اما تعداد نفراتمان كم بود و بايد يك كمكي ديگر به ما ملحق می‌شد.
عبدالعلی بهروزی به‌عنوان فرمانده تیپ با وجود ترکشی که در پا داشت و از محل زخمش خونابه بیرون می‌زد با وجود مخالفت ما در آن هوای سرد وارد آب شد و تا پایان کار دوش بدوش ما تا نصب توپ ضد هوایی بر روی سکو در کنارمان ماند و تلاش بسیار مضاعفی کرد تا کار به سرانجام رسید و سکو را نصب کردیم. و تنها چند روز بعد، اين فرمانده دلاور و بی‌ادعای جنگ وقتي به همراه دیگر فرماندهان تیپ برای ساماندهي نیروها تیپ به جزیره مجنون شمالی رفته بودند، در حمله هوایی دشمن به شدت زخمی شده و به شیراز منتقل شد و دو هفته بعد به شهادت رسید.
#مهندسی_رزمی
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#حمید_شمایلی
#اسدالله_آباد
#ناصر_مجدم

http://telegram.me/safeer59
تندیس برائ شجاعت
◄قدرت الله طلایی
اولین حضور ما در جبهه جهت شرکت عملیات خیبر در پاییز 1362بود. که پس از اعزام ابتدا به گردان 4 به فرماندهی یوسف حمیدی و گروهان القارعه به فرماندهی حجت‌الله اخلاص نیا و به دسته‌ای که مجید آبرومند فرمانده آن بود ملحق شدیم. بعد از طی كردن آموزش‌های آبی-خاکی در پادگان آموزشی مارد آبادان در سایت خیبر مستقر شدیم و پنجم اسفندماه 1362 برای عملیات به منطقه شط‌علی اعزام و از آنجا به‌وسیله یک بالگرد ارتش به جاده خندق رفتیم.
اولین باری بود که در یک صحنه واقعی جنگ شرکت می‌کردم، به دلیل سن کم و بی‌تجربگی، ترس و شور سراسر وجودم را گرفته بود. در همان ابتدا، خط مقدم توسط گردان سیف‌الله لشکر 5 نصر خراسان شکسته شد و ما پشت خاکریزی که یک ضلع آن به سمت رودخانه دجله و اتوبان العماره -بصره و ضلع دیگرش به سمت الصخره، الکساره و البیضه بود در منطقه العزیر مستقر شدیم. در سمت چپ ما گروهان فلق به فرماندهی داوود دانایی و در جناح راست گردان 5 به فرماندهی صفر احمدی با نيروهای شوش قرار داشتند.
با روشن شدن هوا، دشمن نیروها و تانک‌های خود را از پل العزیر به سمت شرق دجله براي بازپس‌گیری مناطق تصرف شده گسیل داد و هجوم خود را آغاز كرد و تا بعدازظهر بی‌امان بر سر ما آتش می‌ریخت. با پیشروی تانک‌های عراقی به سمت سه‌راهی بیم محاصره نیروهای هر دو گردان لشکر 5 نصر و گردان‌های 1و 2و 3 در ناحیه الصخره و البیضه در جناح شمالی منطقه عملیاتی لحظه‌به‌لحظه بیشتر می‌شد.
اما مقاومت و شجاعت نیروهای ما بخصوص در جنگ تن‌به‌تن با نارنجک دستی و حماسه محسن اکبری، عبدالله رنجبر، یدالله پازند و سایر نیروها با انهدام تانك‌هاي دشمن بسيار تأثیرگذار بود.
در زمان درگيري یک بالگرد عراقی برای پشتیبانی نیروها وارد منطقه شد و تا 20 متری زمین پائین آمد که با آتش ما هدف قرار گرفت و سقوط کرد. در آن شرایط عبدالله رنجبر با وجودي که زخمی بود با شوخ‌طبعی بين نيروها پرتقال تقسيم مي‌كرد و از همه می‌خواست تا روحیه خود را با لبخند زدن حفظ کنند.
در مراحل بعدی عمليات خيبر دشمن با تجهيزات پیشرفته و تسلط روی ما توانست بسیاری از نیروهای ایرانی را زخمي، شهید و يا به اسارت خود درآورد. متأسفانه فیلمی که از حماسه بچه‌های تیپ در منطقه هشتک و یا قائم‌الزاویه مقابل پل العزیر گرفته شده بود در تغییر و تحولات تيپ مفقود شد. یاد و نام همه شهدای این عملیات عظیم، بخصوص عزیزان مفقودالاثری که هیچ‌گاه از آنها خبری نشد تا ابد گرامی باد.
#عملیات_خیبر
#گردان_امام_حسین
#شرق_دجله_العزیر
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شط العرب در شهر بصره
شطی خروشان که از پیوستن دو رود بزرگ دجله و فرات پیوسته اینک به این روز کم آب و بی رمق افتاده است بهوش باشیم #تنش_آبی و #جنگ_آب آینده منطقه را تهدید می کند . #آب مایه حیات و زندگی است ؛ #مدیریت_منابع_آب باید در راس امور منطقه #خاورمیانه قرار گیرد.
لازم به ذکر است سرچشمه اصلی رودخانه دجله از کوههای ترکیه سرچشمه گرفته و در ادامه چندین رود نیز از شمالغرب و غرب ایران به آن می پیوندد ، فرات نیز بعد از سرچشمه گرفتن از ترکیه به سوریه رفته و بعد از سیراب کردن این کشور وارد عراق می شود ؛ یکی از شاخص های تعیین کننده در روابط سه کشور #ایران_ترکیه_عراق منابع آبی می باشد.
http://telegram.me/safeer59
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خیبریون
#شرق_دجله محور روستای #الصخره روزهای ششم و هفتم اسفند ماه 1362 نیروهای #گردان_2_سیدالشهدا جمعی #تیپ_15_امام_حسن_مجتبی که همراه با نیروهای #لشکر_5_نصر نبردی عاشورایی را رقم زدند. میان شرق دجله و ساحل خودی باتلاق هورالعظیم قرار داشت که 40 کیلومتر با ساحل خودی فاصله داشت و پشتیبانی از این نیروها و در نهایت عقب نشینی از این مواضع بعد از عدم موفقیت در #محورهای_زید_طلاییه با دردسر روبرو شده و جمع بسیاری از این رزمندگان شهید و یا به اسارت در آمدند.
http://telegram.me/safeer59
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
انتقال نیروها به شرق دجله
عملیات خیبر علی رغم طراحی و شناسایی خوب آن در نهایت نتوانست به اهداف خود دست یابد یکی از عوامل آن فقدان امکانات ترابری نظیر #قایق #بالگرد و ... از لحاظ کمیت و کیفیت بود. مسیر طولانی هورالهویزه از داخل #آبراهه_های_باریک #نیزارهای_متراکم اجازه بکارگیری امکانات با حجم بزرگ را نمی داد . در تصاویر انتقال نیروهای #گردان_2_سیدالشهدا جمعی #تیپ_15_امام_حسن_مجتبی با #لندیگراف را نشان می دهد .............
http://telegram.me/safeer59
سفیر
انتقال نیروها به شرق دجله عملیات خیبر علی رغم طراحی و شناسایی خوب آن در نهایت نتوانست به اهداف خود دست یابد یکی از عوامل آن فقدان امکانات ترابری نظیر #قایق #بالگرد و ... از لحاظ کمیت و کیفیت بود. مسیر طولانی هورالهویزه از داخل #آبراهه_های_باریک #نیزارهای_متراکم…
انتقال نیروها به شرق دجله
عملیات خیبر علی رغم طراحی و شناسایی خوب آن در نهایت نتوانست به اهداف خود دست یابد یکی از عوامل آن فقدان امکانات ترابری نظیر #قایق #بالگرد و ... از لحاظ کمیت و کیفیت بود. مسیر طولانی هورالهویزه از داخل #آبراهه_های_باریک #نیزارهای_متراکم اجازه بکارگیری امکانات با حجم بزرگ را نمی داد . در تصاویر انتقال نیروهای #گردان_2_سیدالشهدا جمعی #تیپ_15_امام_حسن_مجتبی با #لندیگراف را نشان می دهد که به دلیل سایز بزرگ امکان هدایت در آبراهه ها وجود نداشت بخصوص وقتی قایقی از روبرو می آمد باید به درون نیزارها رفته تا توانایی حرکت به جلو را داشته باشد ضمن این که تعداد بالای نیروها در لندیگراف و سایر قایق ها باعث کندی حرکت و یا جام کردن موتورها و از کارافتادن آنها شد . در صورتی که لاشه های نی شناور در آبها نیز به پروانه موتور قایق می پیچید سبب داغ شدن و از کار افتادن آنها می شد .
عوامل فوق سبب شد تا این لندیگراف ها تا ظهر چهارم اسفند 1362 به میله های مرزی ایران و عراق برسند و نتوانند به موقع خود را به شرق دجله رسانده و ماموریت های محوله را انجام دهند اما جمعی از آنها با هدایت جانشین تیپ #عبدالعلی_بهروزی توسط قایق های همراه به #محور_الصخره انتقال داده شده و برخی از آنها نیز بعد از برگشت به #اسکله_شط_علی روز بعد در پنجم اسفند ماه 1362 به همراه #گردانهای_امام_حسین و #ابوالفضل ع با #بالگردهای_هوانیروز به #جاده_خندق انتقال و بعد به محور گردان در محور الصخره و البیضه منتقل شوند . این نیروها تا هفتم و هشتم اسفند در منطقه به نبرد پرداخته و علی رغم عدم پشتیبانی لجستیکی و آتش رزمی نمایان به همراه نیروهای #لشکر_5_نصر از خود به جا گذاشتند . تعدادی از این نیروها توانستند حلقه محاصره را شکسته و از طریق جاده خندق با قایق به عقب بیایند و جمعی دیگر به شهادت رسیده یا در روستای #البیضه به اسارت نیروهای دشمن در آمدند.
http://telegram.me/safeer59
پاسگاه زید
◄مجید رضایی زاده
ما یک گروهان از بچه‌های با تجربه بودیم که اولین بار در تابستان 1362 به لشکر هفت ولیعصر (عج) در پادگان کرخه منتقل شدیم، با وجود حساسيت فرماندهان اين لشكر روي نيروهاي‌شان، ما را در ساختمان متروکه‌اي بدون امكانات و رسيدگي مستقر كردند، به‌طوري‌كه بعضي روزها غذا ما فقط نان‌هاي مانده و خشك شده بود.
همه به اين وضعيت معترض بوديم تا این‌که به پاسگاه زید منتقل شديم. به علت فاصله كم ما با دشمن عراقي‌ها مرتب اعلامیه‌های توهین‌آمیز به امام، آیت‌الله رفسنجانی و ديگر مسئولین براي تضعيف روحیه نيروها در هوا رها می‌کردند و باد آنها را به سمت ما می‌آورد. از طرفی نزديكي ما به شهر بصره، خاكريزهاي كوتاه، سنگرهاي قديمي و بدون سقف، هواي بشدت گرم و زمین کفی و نمک زار و تسلط دشمن بخصوص در شب‌های مهتابي که هر جنبنده‌ای را مورد هدف قرار می‌دادند هر گونه رفت‌وآمدی را برای ما و رانندگان ماشین‌های سنگین که جهت احداث و تقویت خاکریز شب‌ها فعاليت می‌کردند، بسيار مشكل و مرگ‌بار بود.
ظرف چند روز نيروهاي ما به دليل تلفات بالا به نصف رسيد! برای همین مجبور بودیم شب‌ها تا صبح به‌صورت نوبتي تمام تحرک نیروهای عراقی را لحظه‌به‌لحظه رصد کنیم و مراقب رانندگان باشیم تا به فعالیت خود ادامه دهند. دریکي از شب‌ها که به همراه عبدالحمید زحمتکش و مجید نیک پور در حال برگشتن از شناسایی بودیم، یك گروه از تکاورهای عراقی بدون اطلاع، ما را دنبال كردند و در پشت خاکریز پناه گرفتند. حمدالله معماریان که در حال نگهبانی بود متوجه حضور آنها شد و پس از درگیری با ورود و تلاش ما، مجبور به فرار شدند. اما با پرتاب نارنجک به نزدیک‌ترین سنگر، باعث شهادت صدرالله بخردیان و محمدرضا حقیقت شدند. متأسفانه حوادث ناگواری که هر روز در آن خط برای نیروها پیش می‌آمد، بخصوص تدارکات بسیار ضعیف، نبودن کمترین امکانات، کیفیت بسیار پایین غذا که گاهی در طول روز تنها با لقمه‌ای نان و پنیر و خربزه همراه بود روحیه نیروها را بسیار تضعیف کرده بود.
در کمال ناباوري یک روز با ماشين آبرسانی براي ما شربت آبليمو فرستادند! اما ظاهرا به دلیل آلوده بودن شکرها با فضله موش‌های صحرایی، همه بچه‌ها دچار اسهال شديد شدند! آن‌هم در وضعيت بدون سرویس بهداشتی و کمبود شدید آب و دارو که مشکل را برای نیروها چند برابر کرد.
از طرفی مسئولیت منطقه و تداركات با فرماندهان غیربومی بود و به دلیل عدم حضور آنها در منطقه این آشفتگی‌ها دو چندان می‌شد، در پی اعتراض بسيار جدي، همه نيروها و فرماندهان تصمیم گرفتند خط را رها کرده و به عقب برگردند تا فرماندهان لشكر هفت به فكر یک چاره اساسي باشند.
هر چند آنها قول داده بودند يوسف حميدي را جايگزين فرمانده غیربومی کنند، اما باز هم این کار صورت نگرفت، و من به‌اتفاق امرالله شیرعلی و چند نفر دیگر، طاقت نیاوردیم و در ظهر گرما خط را رها کرده و به سمت عقب به راه افتادیم.
در مسیر برگشت سوار یک ماشین ایفاي ارتشی شديم كه چند ديگ خالي بزرگ غذا پشت آن بود، و هنوز مقداری ته‌دیگ روغنی ته ظروف غذا باقی‌مانده بود، از شدت گرسنگي با همان دست‌های خاکی که دو هفته رنگ آب ندیده بود، شروع به خوردن کرديم (هنوز مزه آن ته‌دیگ بعد از 35 سال زير دهانم مزه می‌کند) خلاصه هر طور بود به‌سختی به عقب برگشتيم.
متأسفانه همین برخوردها و كارشنكي‌ها باعث شد در سال 65 انتقال نيروهاي بهبهان به لشکر هفت وليعصر به‌سختی و با مقاومت شديد روبرو شود، چرا كه مشکلات پاسگاه زید و ضعف فرماندهی همه‌جا عنوان می‌شد و باعث دلخوری و پراکندگی نيروها بود و علاوه بر آن تعدادی از فرماندهان بسیار مجرب از لشکر هفت به لشکر عاشورا و تیپ ضد زره ملحق شوند.
#پاسگاه_زید
#لشکر_7_ولیعصر
#محمدرضا_حقیقت
#صدرالله_بخردیان
#ماموریت_پدافندی_سخت
http://telegram.me/safeer59
👍1