⏺️ سخنان قابل تأمل محمد سوری، وزیر پیشنهادی دولت رجایی :
آقای رجایی گفت، با این شرط شما را به عنوان وزیر بازرگانی انتخاب میکنم، که دو نفر از آشنایان من را به عنوان معاون بازرگانی خارجی و بازرگانی داخلی، انتخاب کنید.
این دونفر، یکیشون دکه دار جلوی پاساژ بود.
و یکیشون هم مغازه آهن فروشی داشت.
هیچ سواد و مدرک تحصیلی هم نداشتند.
آقای رجایی گفت، با این شرط شما را به عنوان وزیر بازرگانی انتخاب میکنم، که دو نفر از آشنایان من را به عنوان معاون بازرگانی خارجی و بازرگانی داخلی، انتخاب کنید.
این دونفر، یکیشون دکه دار جلوی پاساژ بود.
و یکیشون هم مغازه آهن فروشی داشت.
هیچ سواد و مدرک تحصیلی هم نداشتند.
👍1
لطفا قبل از هر چیزی خودتان را دوست داشته باشید
برای خودتان چای بریزید، سفر بروید و شاد باشید،گاهی خودتان را به قدم زدن و مرور خاطراتِ خوب دعوت کنید، با خودتان کمی خلوت کنید، کتاب بخوانید و موسیقی شاد گوشی کنید
خودتان را ،زیباییتان را و شعورتان را ،هر روز و هر ثانیه تحسین کنید
آدمهایی که خودشان را دوست ندارند، هیچ جوره به دل نمینشینند
عاشق خودتان باشید
برای خودتان چای بریزید، سفر بروید و شاد باشید،گاهی خودتان را به قدم زدن و مرور خاطراتِ خوب دعوت کنید، با خودتان کمی خلوت کنید، کتاب بخوانید و موسیقی شاد گوشی کنید
خودتان را ،زیباییتان را و شعورتان را ،هر روز و هر ثانیه تحسین کنید
آدمهایی که خودشان را دوست ندارند، هیچ جوره به دل نمینشینند
عاشق خودتان باشید
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
واااای ک چه کلیپ زیباییه ❤️😭 مرسی "علی شیخی" گرامی سپاااااااس
👍1😭1
حاج آقا رفتی لحظه ای از دلم جدا نشدی خیلی دوستون داشتم و دارم خوشحالم ک امروز آقا مجید نازنین و دیدم و عکساتون و گرفتم تا توی پیجم کنار لحظه هام و در مسیر زندگی و دوست داشتنم قرار بدم
خوشحالم عکس حاج خانمم دیدم چقدر تاسف خوردم ک ای کاش از مهندس میخواستم ک عکس حاج خانمم برام بفرستند ک خدا خواست ینی ب دلمون پاسخ داد اقا مجید محبت کردند فرستادند
خدایا قبر و قیامت حاج آقا نور بارون محبت خودت باشه
خدایا این اشک و بغض و اینهمه عشق و از من نگیر
خدایا من از دست حاج خانم هر آنچه نعمت زیبای پروردگارم بود نوشیدم و خوردم
دستان پر مهر این مادر همیشه پر از گلهای سلامتی خودشون و فرزندان نازنین شون باشه
از راه دور دستانشان را میبوسم و سرم بر مزار حاج آقا خاکسار....
خوشحالم عکس حاج خانمم دیدم چقدر تاسف خوردم ک ای کاش از مهندس میخواستم ک عکس حاج خانمم برام بفرستند ک خدا خواست ینی ب دلمون پاسخ داد اقا مجید محبت کردند فرستادند
خدایا قبر و قیامت حاج آقا نور بارون محبت خودت باشه
خدایا این اشک و بغض و اینهمه عشق و از من نگیر
خدایا من از دست حاج خانم هر آنچه نعمت زیبای پروردگارم بود نوشیدم و خوردم
دستان پر مهر این مادر همیشه پر از گلهای سلامتی خودشون و فرزندان نازنین شون باشه
از راه دور دستانشان را میبوسم و سرم بر مزار حاج آقا خاکسار....
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه روز معمولی در غزه...💔
نگین جنگ یه نعمته ،جنننننگ نکبته ،جنگ خانمانسوزه،جنگ نفهمی حکام زور گو و قدرتمنده ،جنگ کثافته ،،،یه بچه،یه کودک ،یه پدر ،یه زن ،یه مادر در هر کجای دنیا دست و دلش بلرزه ،نتیجه افکار فاسد جنگ طلبان و قدرت طلبان و حکومت گردانان فاسد ه
نگین جنگ یه نعمته ،جنننننگ نکبته ،جنگ خانمانسوزه،جنگ نفهمی حکام زور گو و قدرتمنده ،جنگ کثافته ،،،یه بچه،یه کودک ،یه پدر ،یه زن ،یه مادر در هر کجای دنیا دست و دلش بلرزه ،نتیجه افکار فاسد جنگ طلبان و قدرت طلبان و حکومت گردانان فاسد ه
👍1
وقتی جوانی میگذرد
دل آدم نازکتر میشود
نه بخاطر ضعیف بودن بلکه بخاطر فهمیدن.
از اینکه عمر چطور مثل نسیمی آرام، بیصدا، از لابهلای انگشتها گذشته است.
وقتی جوانی میگذرد دیگر نمیخواهی کسی را تغییر بدهی،
نه فرزندانی را که هرکدام راه خودشان را یافتهاند،
نه دنیایی را که همیشه شتابزدهتر از دل تو بوده،
و نه آدمهایی را که هنوز خیال میکنند حقیقت فقط در مشت خودشان است.
در این سن، آرامش تبدیل میشود به عزیزترین خواستهی دل ،
یک پیاله چای کمرنگ،
و سکوتی که لازم نیست با هیچ حرفی پر شود.
دیگر حوصلهی بحثهای بیثمر را نداری ،
فهمیدهای که بیشتر آدمها گوش میدهند تا جواب بدهند،
نه اینکه بفهمند.
وقتی جوانی میگذرد،
با گذشته مهربانتر میشوی.🤔
خودت را سرزنش نمیکنی برای تصمیمهایی که میتوانست بهتر باشد
برای عشق هایی که نماندند!!!!!!!!
برای آرزوهایی که در نیمه راه ماندند.
میفهمی زندگی همیشه همین بوده،
ترکیبی از اشتباه و امید،از ساختن و دوباره از نو ساختن
اگر کسی دوستت داشته باشد، نعمت است،
و اگر نه، سالها به تو یاد دادهاند که
تنهایی همیشه هم غم نیست،
گاهی پناه است،
گاهی آشتی با خود.
گاهی ساعتها به عکسهای کهنه نگاه میکنی
و تازه میفهمی
عمر چقدر آرام و بی صدا گذشته است.
با بدن خود مهربانتر میشوی،
با زانوهایی که آهستهتر میروند،
با دستهایی که میلرزند،
با چشمهایی که نور بیشتری میخواهند.
دیگر از پیر شدن شرم نمیکنی
پیری بهای زنده ماندن است.
یاد گرفتهای بعضی روزها فقط نفس کشیدن کافیست.
وقتی جوانی میگذرد، آزادی معنای تازهای پیدا میکند،
آزادیِ رها کردن،
آزادیِ دل نبستن به هر چیز کوچک،
آزادیِ بخشیدنِ خودت و دیگران.
کمکم میفهمی زندگی
بیشتر از آنکه فتح کردن باشد،
تماشا کردن بود!!!!!
تماشای باران پشت پنجره،
خندهی کودکی در کوچه،
بوی نان تازه،
و غروبی که هر روز بیصدا تمام میشد.
اگر حال دلت خوب باشد، همان روز برایت کافیست.
هنوز برای خودت میوه میخری،
هنوز گاهی زیر لب آواز میخوانی،
و هنوز از دیدن شکوفهی یک درخت
دلت روشن میشود.
دیگر عجلهای برای رسیدن نداری.
بیشتر راه را آمدهای،
و حالا فقط میخواهی باقی عمر را
سبکتر زندگی کنی.
چایت را آرامتر مینوشی،
کمتر حرف میزنی،
بیشتر نگاه میکنی،
و تلاش میکنی پیش از آنکه چراغ شب خاموش شود،
طعم واقعی زندگی را
ساده، بیادعا،
تا آخرین جرعه احساس کنی. ..............
در پناه خرد
دل آدم نازکتر میشود
نه بخاطر ضعیف بودن بلکه بخاطر فهمیدن.
از اینکه عمر چطور مثل نسیمی آرام، بیصدا، از لابهلای انگشتها گذشته است.
وقتی جوانی میگذرد دیگر نمیخواهی کسی را تغییر بدهی،
نه فرزندانی را که هرکدام راه خودشان را یافتهاند،
نه دنیایی را که همیشه شتابزدهتر از دل تو بوده،
و نه آدمهایی را که هنوز خیال میکنند حقیقت فقط در مشت خودشان است.
در این سن، آرامش تبدیل میشود به عزیزترین خواستهی دل ،
یک پیاله چای کمرنگ،
و سکوتی که لازم نیست با هیچ حرفی پر شود.
دیگر حوصلهی بحثهای بیثمر را نداری ،
فهمیدهای که بیشتر آدمها گوش میدهند تا جواب بدهند،
نه اینکه بفهمند.
وقتی جوانی میگذرد،
با گذشته مهربانتر میشوی.🤔
خودت را سرزنش نمیکنی برای تصمیمهایی که میتوانست بهتر باشد
برای عشق هایی که نماندند!!!!!!!!
برای آرزوهایی که در نیمه راه ماندند.
میفهمی زندگی همیشه همین بوده،
ترکیبی از اشتباه و امید،از ساختن و دوباره از نو ساختن
اگر کسی دوستت داشته باشد، نعمت است،
و اگر نه، سالها به تو یاد دادهاند که
تنهایی همیشه هم غم نیست،
گاهی پناه است،
گاهی آشتی با خود.
گاهی ساعتها به عکسهای کهنه نگاه میکنی
و تازه میفهمی
عمر چقدر آرام و بی صدا گذشته است.
با بدن خود مهربانتر میشوی،
با زانوهایی که آهستهتر میروند،
با دستهایی که میلرزند،
با چشمهایی که نور بیشتری میخواهند.
دیگر از پیر شدن شرم نمیکنی
پیری بهای زنده ماندن است.
یاد گرفتهای بعضی روزها فقط نفس کشیدن کافیست.
وقتی جوانی میگذرد، آزادی معنای تازهای پیدا میکند،
آزادیِ رها کردن،
آزادیِ دل نبستن به هر چیز کوچک،
آزادیِ بخشیدنِ خودت و دیگران.
کمکم میفهمی زندگی
بیشتر از آنکه فتح کردن باشد،
تماشا کردن بود!!!!!
تماشای باران پشت پنجره،
خندهی کودکی در کوچه،
بوی نان تازه،
و غروبی که هر روز بیصدا تمام میشد.
اگر حال دلت خوب باشد، همان روز برایت کافیست.
هنوز برای خودت میوه میخری،
هنوز گاهی زیر لب آواز میخوانی،
و هنوز از دیدن شکوفهی یک درخت
دلت روشن میشود.
دیگر عجلهای برای رسیدن نداری.
بیشتر راه را آمدهای،
و حالا فقط میخواهی باقی عمر را
سبکتر زندگی کنی.
چایت را آرامتر مینوشی،
کمتر حرف میزنی،
بیشتر نگاه میکنی،
و تلاش میکنی پیش از آنکه چراغ شب خاموش شود،
طعم واقعی زندگی را
ساده، بیادعا،
تا آخرین جرعه احساس کنی. ..............
در پناه خرد
❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
منتظر نباشید..
صدای گلوله تمام بشود بعد یکدیگر را در آغوش بگیرید.!!!
منتظر نباشید..
صدای تبری که در جنگل به جان درخت ها افتاده خاموش بشود و بعد درختی بکارید.!!!
منتظر نباشید..
پرنده بیاید پشت شیشه بالکن بعد برایش دانه بگذارید.!!!
هر لحظه امکان دارد
گلوله ها آدم ها را تمام کنند تبرها درختان را و گرسنگی پرنده را...
سال هاست....
زندگی همان لحظه ایست که بعدها میگوئیم کاش حواسمان بود
حسین میری
صدای گلوله تمام بشود بعد یکدیگر را در آغوش بگیرید.!!!
منتظر نباشید..
صدای تبری که در جنگل به جان درخت ها افتاده خاموش بشود و بعد درختی بکارید.!!!
منتظر نباشید..
پرنده بیاید پشت شیشه بالکن بعد برایش دانه بگذارید.!!!
هر لحظه امکان دارد
گلوله ها آدم ها را تمام کنند تبرها درختان را و گرسنگی پرنده را...
سال هاست....
زندگی همان لحظه ایست که بعدها میگوئیم کاش حواسمان بود
حسین میری
👍1