Saeesamer
63 subscribers
1.86K photos
1.64K videos
50 files
141 links
زندگی لیلی ست

مجنونانه باید زیستن!

بیدل‌دهلوی
Download Telegram
تونل می‌خوان برای زنده موندن خودشون
بعد شهر رو پر کردن از پرچم خونخواهی

تاریخ برای توصیف پلیدی شما
واژه کم میاره
👍1
👍1
یک زمانی مرد بودن، فقط به نان‌آوری و محکم بودن خلاصه نمی‌شد.
مردها رفیق داشتند، پناه داشتند، هم‌صحبت داشتند. عصرها جایی برای نشستن بود، کسی بود که صدایت کند، بگوید: «کجایی؟ بیا یک چایی بخوریم.»
مردها اگرچه کمتر از امروز از احساساتشان حرف می‌زدند، اما بیشتر کنار هم بودند.
اما امروز اتفاق عجیبی افتاده است؛ مردان هنوز هستند، اما آرام‌آرام از زندگی یکدیگر حذف می‌شوند.
مردی را می‌بینی که صبح از خانه بیرون می رود و شب خسته برمی‌گردد و فردا دوباره همان مسیر را تکرار می‌کند.
نه وقت رفیق دارد، نه حوصله مهمانی، نه پول دورهمی و سفر و تفریح؛ و گاهی حتی دیگر نمی‌داند با چه کسی می‌تواند بدون ملاحظه حرف بزند.
مردها یاد گرفته‌اند خستگی‌شان را پنهان کنند.
یاد گرفته‌اند بگویند «خوبم»، حتی وقتی خوب نیستند.
یاد گرفته‌اند مشکلاتشان را خودشان حل کنند و اگر نتوانستند، باز هم چیزی نگویند.
و این‌گونه است که کم‌کم تبدیل به «مرد تنها» شده اند
وقتی یک مرد می‌تواند هفته‌ها و ماه‌ها با کسی بیرون نرود و هیچ‌کس متوجه غیبتش نشود.
وقتی رفاقت تبدیل می‌شود به چند پیام مناسبتی در شبکه‌های اجتماعی؛
وقتی «رفیق قدیمی» تبدیل می‌شود به یک اسم در فهرست مخاطبان تلفن؛
مرد نمی تواند وقتی خسته‌ است به چه کسی پناه ببرد
شاید به همین دلیل است که بعضی مردان در ظاهر همه چیز دارند؛ خانه، خانواده، شغل و مسئولیت… اما در درون، جایی خالی دارند که هیچ‌کدام از اینها به‌تنهایی پرش نمی‌کند.
مرد به رفیق نیاز دارد؛ نه برای فرار از خانواده، بلکه برای اینکه بتواند با روحی سالم‌تر در خانواده نقش ایفا کند
شاید «انقراض مردان» از بین رفتن جسم آنها نباشد؛
از بین رفتن رفاقت، گفت‌وگو، همدلی، شوخی، اعتماد و احساس تعلق شاید انقراض مردان را بهمراه آورده باشد
پس اگر رفیقی دارید که مدت‌هاست ندیده‌اید،
اگر مردی را می‌شناسید که همیشه می‌گوید «سرم شلوغ است» و خودش را قوی نشان می دهد،
یک بار شما سراغش را بگیرید.
گاهی یک «کجایی رفیق؟»
می‌تواند بیشتر از هزار جمله ارزش داشته باشد.
رفاقت را جدی بگیریم
👍1
⏺️ سخنان قابل تأمل محمد سوری، وزیر پیشنهادی دولت رجایی :

آقای رجایی گفت، با این شرط شما را به عنوان وزیر بازرگانی انتخاب می‌کنم، که دو نفر از آشنایان من را به عنوان معاون بازرگانی خارجی و بازرگانی داخلی، انتخاب کنید.
این دونفر، یکیشون دکه دار جلوی پاساژ بود.
و یکیشون هم مغازه آهن فروشی داشت.
هیچ سواد و مدرک تحصیلی هم نداشتند.
👍1
‌لطفا قبل از هر چیزی خودتان را دوست داشته باشید
برای خودتان چای بریزید، سفر بروید و شاد باشید،گاهی خودتان را به قدم زدن و مرور خاطراتِ خوب دعوت کنید، با خودتان کمی خلوت کنید، کتاب بخوانید و موسیقی شاد گوشی کنید
خودتان را ،زیبایی‌تان را و شعورتان را ،هر روز و هر ثانیه تحسین کنید

آدم‌هایی که خودشان را دوست ندارند، هیچ جوره به دل نمی‌نشینند
عاشق خودتان باشید
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
واااای ک چه کلیپ زیباییه ❤️😭 مرسی "علی شیخی" گرامی سپاااااااس
👍1😭1
حاج آقا رفتی لحظه ای از دلم جدا نشدی خیلی دوستون داشتم و دارم خوشحالم ک امروز آقا مجید نازنین و دیدم و عکساتون و گرفتم تا توی پیجم کنار لحظه هام و در مسیر زندگی و دوست داشتنم قرار بدم

خوشحالم عکس حاج خانمم دیدم چقدر تاسف خوردم ک ای کاش از مهندس میخواستم ک عکس حاج خانمم برام بفرستند ک خدا خواست ینی ب دلمون پاسخ داد اقا مجید محبت کردند فرستادند

خدایا قبر و قیامت حاج آقا نور بارون محبت خودت باشه
خدایا این اشک و بغض و اینهمه عشق و از من نگیر
خدایا من از دست حاج خانم هر آنچه نعمت زیبای پروردگارم بود نوشیدم و خوردم
دستان پر مهر این مادر همیشه پر از گلهای سلامتی خودشون و فرزندان نازنین شون باشه

از راه دور دستانشان را میبوسم و سرم بر مزار حاج آقا خاکسار....
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه روز معمولی در غزه...💔

نگین جنگ یه نعمته ،جنننننگ نکبته ،جنگ خانمانسوزه،جنگ نفهمی حکام زور گو و قدرتمنده ،جنگ کثافته ،،،یه بچه،یه کودک ،یه پدر ،یه زن ،یه مادر در هر کجای دنیا دست و دلش بلرزه ،نتیجه افکار فاسد جنگ طلبان و قدرت طلبان و حکومت گردانان فاسد ه
👍1
وقتی جوانی میگذرد
دل آدم نازک‌تر می‌شود
نه بخاطر ضعیف بودن بلکه بخاطر فهمیدن.
از اینکه عمر چطور مثل نسیمی آرام، بی‌صدا، از لابه‌لای انگشت‌ها گذشته است.
وقتی جوانی میگذرد دیگر نمی‌خواهی کسی را تغییر بدهی،
نه فرزندانی را که هرکدام راه خودشان را یافته‌اند،
نه دنیایی را که همیشه شتاب‌زده‌تر از دل تو بوده،
و نه آدمهایی را که هنوز خیال میکنند حقیقت فقط در مشت خودشان است.
در این سن، آرامش تبدیل می‌شود به عزیزترین خواسته‌ی دل ،
یک پیاله چای کم‌رنگ،
و سکوتی که لازم نیست با هیچ حرفی پر شود.
دیگر حوصله‌ی بحث‌های بی‌ثمر را نداری ،
فهمیده‌ای که بیشتر آدمها گوش می‌دهند تا جواب بدهند،
نه اینکه بفهمند.
وقتی جوانی میگذرد،
با گذشته مهربان‌تر می‌شوی.🤔
خودت را سرزنش نمی‌کنی برای تصمیم‌هایی که می‌توانست بهتر باشد
برای عشق‌ هایی که نماندند!!!!!!!!
برای آرزوهایی که در نیمه ‌راه ماندند.
میفهمی زندگی همیشه همین بوده،
ترکیبی از اشتباه و امید،از ساختن و دوباره از نو ساختن
اگر کسی دوستت داشته باشد، نعمت است،
و اگر نه، سالها به تو یاد داده‌اند که
تنهایی همیشه هم غم نیست،
گاهی پناه است،
گاهی آشتی با خود.
گاهی ساعتها به عکسهای کهنه نگاه می‌کنی
و تازه می‌فهمی
عمر چقدر آرام و بی‌ صدا گذشته است.
با بدن خود مهربان‌تر می‌شوی،
با زانوهایی که آهسته‌تر می‌روند،
با دست‌هایی که می‌لرزند،
با چشم‌هایی که نور بیشتری می‌خواهند.
دیگر از پیر شدن شرم نمی‌کنی
پیری بهای زنده ماندن است.
یاد گرفته‌ای بعضی روزها فقط نفس کشیدن کافی‌ست.
وقتی جوانی میگذرد، آزادی معنای تازه‌ای پیدا می‌کند،
آزادیِ رها کردن،
آزادیِ دل نبستن به هر چیز کوچک،
آزادیِ بخشیدنِ خودت و دیگران.
کم‌کم می‌فهمی زندگی
بیشتر از آنکه فتح کردن باشد،
تماشا کردن بود!!!!!
تماشای باران پشت پنجره،
خنده‌ی کودکی در کوچه،
بوی نان تازه،
و غروبی که هر روز بی‌صدا تمام می‌شد.
اگر حال دلت خوب باشد، همان روز برایت کافی‌ست.
هنوز برای خودت میوه می‌خری،
هنوز گاهی زیر لب آواز می‌خوانی،
و هنوز از دیدن شکوفه‌ی یک درخت
دلت روشن می‌شود.
دیگر عجله‌ای برای رسیدن نداری.
بیشتر راه را آمده‌ای،
و حالا فقط می‌خواهی باقی عمر را
سبک‌تر زندگی کنی.
چایت را آرام‌تر می‌نوشی،
کمتر حرف می‌زنی،
بیشتر نگاه می‌کنی،
و تلاش می‌کنی پیش از آن‌که چراغ شب خاموش شود،
طعم واقعی زندگی را
ساده، بی‌ادعا،
تا آخرین جرعه احساس کنی. ..............

در پناه خرد
1