به خودم آمدم انگار تویی در من بود
این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود
علیرضاآذر
این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود
علیرضاآذر
هر چیز که تکلیفش روشن نباشد امن نیست. چه رابطه باشد، چه اعتقاد باشد و چه کشور باشد.
???
???
❤1
تونل میخوان برای زنده موندن خودشون
بعد شهر رو پر کردن از پرچم خونخواهی
تاریخ برای توصیف پلیدی شما
واژه کم میاره
بعد شهر رو پر کردن از پرچم خونخواهی
تاریخ برای توصیف پلیدی شما
واژه کم میاره
👍1
یک زمانی مرد بودن، فقط به نانآوری و محکم بودن خلاصه نمیشد.
مردها رفیق داشتند، پناه داشتند، همصحبت داشتند. عصرها جایی برای نشستن بود، کسی بود که صدایت کند، بگوید: «کجایی؟ بیا یک چایی بخوریم.»
مردها اگرچه کمتر از امروز از احساساتشان حرف میزدند، اما بیشتر کنار هم بودند.
اما امروز اتفاق عجیبی افتاده است؛ مردان هنوز هستند، اما آرامآرام از زندگی یکدیگر حذف میشوند.
مردی را میبینی که صبح از خانه بیرون می رود و شب خسته برمیگردد و فردا دوباره همان مسیر را تکرار میکند.
نه وقت رفیق دارد، نه حوصله مهمانی، نه پول دورهمی و سفر و تفریح؛ و گاهی حتی دیگر نمیداند با چه کسی میتواند بدون ملاحظه حرف بزند.
مردها یاد گرفتهاند خستگیشان را پنهان کنند.
یاد گرفتهاند بگویند «خوبم»، حتی وقتی خوب نیستند.
یاد گرفتهاند مشکلاتشان را خودشان حل کنند و اگر نتوانستند، باز هم چیزی نگویند.
و اینگونه است که کمکم تبدیل به «مرد تنها» شده اند
وقتی یک مرد میتواند هفتهها و ماهها با کسی بیرون نرود و هیچکس متوجه غیبتش نشود.
وقتی رفاقت تبدیل میشود به چند پیام مناسبتی در شبکههای اجتماعی؛
وقتی «رفیق قدیمی» تبدیل میشود به یک اسم در فهرست مخاطبان تلفن؛
مرد نمی تواند وقتی خسته است به چه کسی پناه ببرد
شاید به همین دلیل است که بعضی مردان در ظاهر همه چیز دارند؛ خانه، خانواده، شغل و مسئولیت… اما در درون، جایی خالی دارند که هیچکدام از اینها بهتنهایی پرش نمیکند.
مرد به رفیق نیاز دارد؛ نه برای فرار از خانواده، بلکه برای اینکه بتواند با روحی سالمتر در خانواده نقش ایفا کند
شاید «انقراض مردان» از بین رفتن جسم آنها نباشد؛
از بین رفتن رفاقت، گفتوگو، همدلی، شوخی، اعتماد و احساس تعلق شاید انقراض مردان را بهمراه آورده باشد
پس اگر رفیقی دارید که مدتهاست ندیدهاید،
اگر مردی را میشناسید که همیشه میگوید «سرم شلوغ است» و خودش را قوی نشان می دهد،
یک بار شما سراغش را بگیرید.
گاهی یک «کجایی رفیق؟»
میتواند بیشتر از هزار جمله ارزش داشته باشد.
رفاقت را جدی بگیریم
مردها رفیق داشتند، پناه داشتند، همصحبت داشتند. عصرها جایی برای نشستن بود، کسی بود که صدایت کند، بگوید: «کجایی؟ بیا یک چایی بخوریم.»
مردها اگرچه کمتر از امروز از احساساتشان حرف میزدند، اما بیشتر کنار هم بودند.
اما امروز اتفاق عجیبی افتاده است؛ مردان هنوز هستند، اما آرامآرام از زندگی یکدیگر حذف میشوند.
مردی را میبینی که صبح از خانه بیرون می رود و شب خسته برمیگردد و فردا دوباره همان مسیر را تکرار میکند.
نه وقت رفیق دارد، نه حوصله مهمانی، نه پول دورهمی و سفر و تفریح؛ و گاهی حتی دیگر نمیداند با چه کسی میتواند بدون ملاحظه حرف بزند.
مردها یاد گرفتهاند خستگیشان را پنهان کنند.
یاد گرفتهاند بگویند «خوبم»، حتی وقتی خوب نیستند.
یاد گرفتهاند مشکلاتشان را خودشان حل کنند و اگر نتوانستند، باز هم چیزی نگویند.
و اینگونه است که کمکم تبدیل به «مرد تنها» شده اند
وقتی یک مرد میتواند هفتهها و ماهها با کسی بیرون نرود و هیچکس متوجه غیبتش نشود.
وقتی رفاقت تبدیل میشود به چند پیام مناسبتی در شبکههای اجتماعی؛
وقتی «رفیق قدیمی» تبدیل میشود به یک اسم در فهرست مخاطبان تلفن؛
مرد نمی تواند وقتی خسته است به چه کسی پناه ببرد
شاید به همین دلیل است که بعضی مردان در ظاهر همه چیز دارند؛ خانه، خانواده، شغل و مسئولیت… اما در درون، جایی خالی دارند که هیچکدام از اینها بهتنهایی پرش نمیکند.
مرد به رفیق نیاز دارد؛ نه برای فرار از خانواده، بلکه برای اینکه بتواند با روحی سالمتر در خانواده نقش ایفا کند
شاید «انقراض مردان» از بین رفتن جسم آنها نباشد؛
از بین رفتن رفاقت، گفتوگو، همدلی، شوخی، اعتماد و احساس تعلق شاید انقراض مردان را بهمراه آورده باشد
پس اگر رفیقی دارید که مدتهاست ندیدهاید،
اگر مردی را میشناسید که همیشه میگوید «سرم شلوغ است» و خودش را قوی نشان می دهد،
یک بار شما سراغش را بگیرید.
گاهی یک «کجایی رفیق؟»
میتواند بیشتر از هزار جمله ارزش داشته باشد.
رفاقت را جدی بگیریم
👍1
⏺️ سخنان قابل تأمل محمد سوری، وزیر پیشنهادی دولت رجایی :
آقای رجایی گفت، با این شرط شما را به عنوان وزیر بازرگانی انتخاب میکنم، که دو نفر از آشنایان من را به عنوان معاون بازرگانی خارجی و بازرگانی داخلی، انتخاب کنید.
این دونفر، یکیشون دکه دار جلوی پاساژ بود.
و یکیشون هم مغازه آهن فروشی داشت.
هیچ سواد و مدرک تحصیلی هم نداشتند.
آقای رجایی گفت، با این شرط شما را به عنوان وزیر بازرگانی انتخاب میکنم، که دو نفر از آشنایان من را به عنوان معاون بازرگانی خارجی و بازرگانی داخلی، انتخاب کنید.
این دونفر، یکیشون دکه دار جلوی پاساژ بود.
و یکیشون هم مغازه آهن فروشی داشت.
هیچ سواد و مدرک تحصیلی هم نداشتند.
👍1
لطفا قبل از هر چیزی خودتان را دوست داشته باشید
برای خودتان چای بریزید، سفر بروید و شاد باشید،گاهی خودتان را به قدم زدن و مرور خاطراتِ خوب دعوت کنید، با خودتان کمی خلوت کنید، کتاب بخوانید و موسیقی شاد گوشی کنید
خودتان را ،زیباییتان را و شعورتان را ،هر روز و هر ثانیه تحسین کنید
آدمهایی که خودشان را دوست ندارند، هیچ جوره به دل نمینشینند
عاشق خودتان باشید
برای خودتان چای بریزید، سفر بروید و شاد باشید،گاهی خودتان را به قدم زدن و مرور خاطراتِ خوب دعوت کنید، با خودتان کمی خلوت کنید، کتاب بخوانید و موسیقی شاد گوشی کنید
خودتان را ،زیباییتان را و شعورتان را ،هر روز و هر ثانیه تحسین کنید
آدمهایی که خودشان را دوست ندارند، هیچ جوره به دل نمینشینند
عاشق خودتان باشید
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
واااای ک چه کلیپ زیباییه ❤️😭 مرسی "علی شیخی" گرامی سپاااااااس
👍1😭1
حاج آقا رفتی لحظه ای از دلم جدا نشدی خیلی دوستون داشتم و دارم خوشحالم ک امروز آقا مجید نازنین و دیدم و عکساتون و گرفتم تا توی پیجم کنار لحظه هام و در مسیر زندگی و دوست داشتنم قرار بدم
خوشحالم عکس حاج خانمم دیدم چقدر تاسف خوردم ک ای کاش از مهندس میخواستم ک عکس حاج خانمم برام بفرستند ک خدا خواست ینی ب دلمون پاسخ داد اقا مجید محبت کردند فرستادند
خدایا قبر و قیامت حاج آقا نور بارون محبت خودت باشه
خدایا این اشک و بغض و اینهمه عشق و از من نگیر
خدایا من از دست حاج خانم هر آنچه نعمت زیبای پروردگارم بود نوشیدم و خوردم
دستان پر مهر این مادر همیشه پر از گلهای سلامتی خودشون و فرزندان نازنین شون باشه
از راه دور دستانشان را میبوسم و سرم بر مزار حاج آقا خاکسار....
خوشحالم عکس حاج خانمم دیدم چقدر تاسف خوردم ک ای کاش از مهندس میخواستم ک عکس حاج خانمم برام بفرستند ک خدا خواست ینی ب دلمون پاسخ داد اقا مجید محبت کردند فرستادند
خدایا قبر و قیامت حاج آقا نور بارون محبت خودت باشه
خدایا این اشک و بغض و اینهمه عشق و از من نگیر
خدایا من از دست حاج خانم هر آنچه نعمت زیبای پروردگارم بود نوشیدم و خوردم
دستان پر مهر این مادر همیشه پر از گلهای سلامتی خودشون و فرزندان نازنین شون باشه
از راه دور دستانشان را میبوسم و سرم بر مزار حاج آقا خاکسار....
❤2