بسیاری از مردم، شخصیت حضرت مجتبی علیه السلام و تأثیر بسیار حسّاس و فوق العاده صلح آن حضرت را در حفظ اسلام، آن گونه كه باید نمی شناسند؛ و هنوز شأن و منزلت و سیره آن حضرت، مجهول مانده است.
شخصیت والای آن پیشوای عالیقدر، بس عظیم تر از آن است كه ما بتوانیم با نگارش مقاله ای آن را شرح دهیم.
علاوه بر كتب بسیاری كه در شرح احوال و تاریخ زندگی آن حضرت نوشته شده، در هزاران كتاب تاریخی، روایی، تفسیری، اخلاقی، تراجم و ...، فضایل و مناقب آن بزرگوار درج شده است.
كتب بسیاری از تألیفات شیعه و اهل سنت موجود می باشد كه مآخذ و مدارك معتبر تاریخ زندگی آن امام بزرگ و رهبر جلیل القدر است؛ نظیر: صحیح البخاری، صحیح مسلم، سنن الترمذی، سنن ابن ماجه، الطبقات الکبری ابن سعد، سنن ابی داوود، خصائص امیرالمؤمنین نسائی، الجامع الصغیر سیوطی، مصابیح السنة بغوى، إسعاف الرّاغبین صبان، نورالأبصار شبلنجی، تذكرة الخواص سبط ابن جوزی، الإتحاف بحب الاشراف شبراوی، كفایة الطالب گنجی شافعی، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، مرآة الجنان یافعى، ملتقی الأصفیاء راوه مکى، نظم دررالسمطین زرندی، فرائد السّمطین جوینی، السیرة الحلبیهحلبى، سیره زینی دحلان، الصّواعق المحرقة ابن حجر هیتمى، اسدالغابة ابن اثیر جزری، الاستیعاب ابن عبدالبر، الإصابة فی تمیز الصحابه ابن حجر عسقلانی، تاریخ الخلفاء سیوطی، الفصول المهمّه ابن صباغ مالکی كه از كتب اهل سنّت می باشند.
اینك برای رعایت اختصار، ترجمه قسمت هایی از كتاب اهل البیت علیهم السلام ، تألیف توفیق ابوعلم كه یكی از تازه ترین تألیفات اهل سنّت در سال 1390 هجری قمری است و در مصر نگاشته شده است را با اندك اضافاتی نقل می كنیم:
فضایل بینهایت.
شیعه و اهل سنّت، به اتّفاق براین عقیده اند كه آن حضرت، یكی از اصحاب «كساء» است؛ كه آیه «تطهیر»، در شأن آنان نازل شد. و طبق حدیث متواتر «ثقلین»، عدل قرآن، و نیز یكی از چهار نفری است كه پیغمبرصلی الله علیه و آله او را برای مباهله با نصارای «نجران»، حاضر فرمود. پیغمبر صلی الله علیه و آله او را دوست می داشت و می فرمود: «این پسرم آقا است»
اسامة بن زید روایت كرده كه پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: این دو (حسن و حسین)، پسران من، و پسران دخترم هستند. خدایا! من آنها را دوست دارم؛ پس، آنها را دوست بدار و هر كه آنها را دوست می دارد، دوست بدار.
از زید بن ارقم روایت شده است كه پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: «مَنْ أَحبَّ هؤُلاءِ فَقَدْ أَحَبَّنی، وَ مَنْ أَبْغَضَ هؤُلاءِ فَقَدْ أَبْغَضَنی؛ هرکس اینها (علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام) را دوست دارد مرا دوست داشته، و هرکس اینها را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است».
«عایشه» نقل كرده: اِنَّ النَّبِی کانَ یأخُذُ حَسَناً فَیضُمْهُ إِلَیهِ ثُمَّ یقُولُ: «اللّهُمَّ إنَّ هذا ابْنی وَ أَنَا اُحِبُّهُ فَأَحِبَّهُ وَ أَحِبَّ مَنْ یحِبُّهُ».
به درستی که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله حسن را می گرفت و بر سینه خود می چسبانید و می فرمود: «خدایا به درستی که این پسر من است. من او را دوست دارم، پس تو او و دوستدار او را دوست بدار».
انس بن مالك می گوید: حسن علیه السلام بر پیغمبرصلّی الله علیه و آله وارد شد. خواستم او را از پیغمبر صلّی الله علیه و آله دور سازم كه پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود: «وای بر تو ای انس! پسرم و ثمره زندگی ام را واگذار. هرکس او را اذیت كند، مرا اذیت كرده؛ و هرکس مرا اذیت كند، خدا را اذیت كرده است».
شخصیت والای آن پیشوای عالیقدر، بس عظیم تر از آن است كه ما بتوانیم با نگارش مقاله ای آن را شرح دهیم.
علاوه بر كتب بسیاری كه در شرح احوال و تاریخ زندگی آن حضرت نوشته شده، در هزاران كتاب تاریخی، روایی، تفسیری، اخلاقی، تراجم و ...، فضایل و مناقب آن بزرگوار درج شده است.
كتب بسیاری از تألیفات شیعه و اهل سنت موجود می باشد كه مآخذ و مدارك معتبر تاریخ زندگی آن امام بزرگ و رهبر جلیل القدر است؛ نظیر: صحیح البخاری، صحیح مسلم، سنن الترمذی، سنن ابن ماجه، الطبقات الکبری ابن سعد، سنن ابی داوود، خصائص امیرالمؤمنین نسائی، الجامع الصغیر سیوطی، مصابیح السنة بغوى، إسعاف الرّاغبین صبان، نورالأبصار شبلنجی، تذكرة الخواص سبط ابن جوزی، الإتحاف بحب الاشراف شبراوی، كفایة الطالب گنجی شافعی، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، مرآة الجنان یافعى، ملتقی الأصفیاء راوه مکى، نظم دررالسمطین زرندی، فرائد السّمطین جوینی، السیرة الحلبیهحلبى، سیره زینی دحلان، الصّواعق المحرقة ابن حجر هیتمى، اسدالغابة ابن اثیر جزری، الاستیعاب ابن عبدالبر، الإصابة فی تمیز الصحابه ابن حجر عسقلانی، تاریخ الخلفاء سیوطی، الفصول المهمّه ابن صباغ مالکی كه از كتب اهل سنّت می باشند.
اینك برای رعایت اختصار، ترجمه قسمت هایی از كتاب اهل البیت علیهم السلام ، تألیف توفیق ابوعلم كه یكی از تازه ترین تألیفات اهل سنّت در سال 1390 هجری قمری است و در مصر نگاشته شده است را با اندك اضافاتی نقل می كنیم:
فضایل بینهایت.
شیعه و اهل سنّت، به اتّفاق براین عقیده اند كه آن حضرت، یكی از اصحاب «كساء» است؛ كه آیه «تطهیر»، در شأن آنان نازل شد. و طبق حدیث متواتر «ثقلین»، عدل قرآن، و نیز یكی از چهار نفری است كه پیغمبرصلی الله علیه و آله او را برای مباهله با نصارای «نجران»، حاضر فرمود. پیغمبر صلی الله علیه و آله او را دوست می داشت و می فرمود: «این پسرم آقا است»
اسامة بن زید روایت كرده كه پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: این دو (حسن و حسین)، پسران من، و پسران دخترم هستند. خدایا! من آنها را دوست دارم؛ پس، آنها را دوست بدار و هر كه آنها را دوست می دارد، دوست بدار.
از زید بن ارقم روایت شده است كه پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: «مَنْ أَحبَّ هؤُلاءِ فَقَدْ أَحَبَّنی، وَ مَنْ أَبْغَضَ هؤُلاءِ فَقَدْ أَبْغَضَنی؛ هرکس اینها (علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام) را دوست دارد مرا دوست داشته، و هرکس اینها را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است».
«عایشه» نقل كرده: اِنَّ النَّبِی کانَ یأخُذُ حَسَناً فَیضُمْهُ إِلَیهِ ثُمَّ یقُولُ: «اللّهُمَّ إنَّ هذا ابْنی وَ أَنَا اُحِبُّهُ فَأَحِبَّهُ وَ أَحِبَّ مَنْ یحِبُّهُ».
به درستی که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله حسن را می گرفت و بر سینه خود می چسبانید و می فرمود: «خدایا به درستی که این پسر من است. من او را دوست دارم، پس تو او و دوستدار او را دوست بدار».
انس بن مالك می گوید: حسن علیه السلام بر پیغمبرصلّی الله علیه و آله وارد شد. خواستم او را از پیغمبر صلّی الله علیه و آله دور سازم كه پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود: «وای بر تو ای انس! پسرم و ثمره زندگی ام را واگذار. هرکس او را اذیت كند، مرا اذیت كرده؛ و هرکس مرا اذیت كند، خدا را اذیت كرده است».
علم امام.
لزومی به بررسی علم امام حسن مجتبی علیهالسلام، نیست؛ زیرا آن حضرت به تصریح حدیث «ثقلین» و اخبار دیگر، عِدل قرآن، رهبر و هادی امّت، مفسّر كتاب و وارث علوم پیغمبرصلّی الله علیه و آله بود.
اوّلین شرط اساسی زعامت، علم و دانش است؛ و چنانچه محدّثان روایت كردهاند، از همان آغاز كودكی علم و نبوغ فكری و درك و تیزهوشی بینظیری در امام حسن علیهالسلام پدیدار بود.
وی در مجلس جدّش حضور مییافت و وحی و علومی را كه آن حضرت اِملا میكرد، فرا میگرفت، و بهنزد مادرش سیدة النّساء علیهاالسلام میآمد و برای او بازگو مینمود و هنگامی كه امام علی علیهالسلام به منزل میآمد، فاطمه زهرا علیهاالسلام آنچه را از فرزند خود شنیده بود برای امام علیهالسلام نقل میكرد.
از آن حضرت احادیث و سخنان برگزیده و ممتازی در موضوعات: دعا و موعظه، زهد و تقوا، سیاست، مكارم اخلاق، قضا، فضل قرآن و ... روایت شده است؛ كه قسمتی از آنها در كتب اهلسنّت نیز بیان شده است.
علم آن امام بزرگ تا بدانجا بود كه امیرالمؤمنینعلیهالسلام، پاسخ برخی مسائل را به آن حضرت محوّل میكردند.
ازجمله روایت شده است كه: مردی اعرابی از ابوبكر پرسید: من محرم بودهام، و تخم شترمرغ برگرفته و پخته و خوردهام، كفّارهای كه بر من واجب شده است، چیست؟
ابوبكر متحیر شد و نتوانست به آن سؤال پاسخ دهد. ازاینرو پاسخ گفتن را به عمر ارجاع كرد. عمر نیز از پاسخ به سؤال بازمانده، و پاسخ گفتن به سؤال را به عبدالرّحمن بن عوف
حواله كرد. او نیز از پاسخ به سؤال درماند، هر چهار تن، به باب مدینةالعلم، حضرت علی علیهالسلام پناه بردند. اعرابی سؤال را مطرح كرد و از امام علیهالسلام پاسخ خواست. امام علیهالسلام فرمود: «سَلْ أَی الْغُلامَینِ شِئْتَ، وَ أَشارَ إِلَی الْحَسَنِ وَالْحُسَینِ؛ از هریک از این دو پسر (حسن و حسین) خواهی سؤال کن». (و این در موقعی بود که سن امام حسنعلیهالسلام از نه و سن امام حسینعلیهالسلام از هشت سال، بیشتر نبود!)
اَعرابی از امام حسن علیهالسلام سؤال كرد. امام علیهالسلام فرمود: آیا شتر داری؟
اعرابی گفت: بلی! امام علیهالسلام فرمود: «به تعدادی كه تخممرغ خوردهای، شترهای مادّه را به شترهای نر بزن و هرچه نتیجه آنها شد، به مكّه بفرست (تا در آنجا به كفّاره این عمل نحر شود)».
امیرالمومنین علیهالسلام فرمود: «إِنَّ مِنَ النُّوقِ السَّلُوبُ وَ (مِنها) ما یزْلِقُ؛ برخی از شتران ماده، بچه را سقط میکنند و بچه برخی از آنها میمیرند».
امام حسن علیه السلام به پدر بزرگوار، پاسخ داد: «إِنْ یکُنْ مِنَ النُّوقِ السَّلُوبُ وَ ما یزْلُقُ فَإِنَّ مِنَ الْبیضِ ما یمْرِقُ؛ اگر بعضی از شتران مادّه آنچنان هستند كه فرمودید، بعضی تخممرغها هم فاسد میشوند (و جوجه از آنها بیرون نمیآید!)».
این پاسخ با آنچه که در فقه اسلامی و در بحث كفّارات حال احرام مقرّر شده، موافق است. و پیرمردی مانند ابوبكر ـ كه مسند خلافت پیغمبر اسلام صلّی الله علیه و آله را تصرّف كرده بود ـ و عمر و عبدالرّحمن بن عوف به آن جاهل بودند. ازاینرو این پاسخ مورد تحسین امیرالمؤمنینعلیهالسلام واقع شد، و به حضّار مجلس روكرده و غزارت علم، فضل و مواهب خداوند را كه به فرزندش اعطا شده، آشكار و اعلام كرد و فرمود: «مَعاشِرَ النّاسِ إِنَّ الّذی فَهَّمَ هذَا الْغُلامَ هُوَ الَّذی فَهَّمَ سُلَیمانَ بْنَ داوُدَ؛ ای گروه مردم، آنکسیکه به این پسر فهم و علم داده، همانکس است که به سلیمان بن داوود فهم و علم بخشیده است».
یعنی همانگونه كه سلیمان بن داوود، از تفهیم و تعلیم و آموزش غیبی برخوردار گردید، حسن نیز، از همان اِفاضات غیبی و آموزشها، بدون واسطه احدی از خلق، برخوردار است.
نمایش رحمت الهی.
امام حسن مجتبی علیهالسلام مانند جدّش پیغمبرصلّی الله علیه و آله نمونه بارز رحمت الهی بود كه دلهای ناامید و اندوهناك را پر از امید و رحمت میكرد. او به دیدار ضعیفان میرفت؛ بیماران را عیادت میكرد؛ در تشییع جنازهها شركت میفرمود؛ دعوت مسلمانان را اجابت میكرد و اهتمام او بر این بود كه مبادا كسی از ایشان رنجیده خاطر شود. از سوی آن حضرت، به احدی بدی و آزاری نمیرسید. با فقیران همنشین میشد و بدی را با نیكی پاسخ میداد.
امام علیهالسلام شیرینبیان، خوشمعاشرت و باالفت و محبوب بود. پیر و جوان، و عموم مردم او را برای خصایص حمیدهای كه داشت، دوست میداشتند. همواره به مردم عطا و بخشش میكرد؛ چه از او درخواست میكردند و چه تقاضایی نمیكردند.
پس از نماز صبح تا طلوع آفتاب، در تعقیب مینشست، سپس به دیدار كسانی كه میبایست میرفت، و به آنان مهر و محبّت مینمود. وقتی نماز ظهر را میخواند، در مسجد مینشست و به مردم علم و ادب میآموخت.
لزومی به بررسی علم امام حسن مجتبی علیهالسلام، نیست؛ زیرا آن حضرت به تصریح حدیث «ثقلین» و اخبار دیگر، عِدل قرآن، رهبر و هادی امّت، مفسّر كتاب و وارث علوم پیغمبرصلّی الله علیه و آله بود.
اوّلین شرط اساسی زعامت، علم و دانش است؛ و چنانچه محدّثان روایت كردهاند، از همان آغاز كودكی علم و نبوغ فكری و درك و تیزهوشی بینظیری در امام حسن علیهالسلام پدیدار بود.
وی در مجلس جدّش حضور مییافت و وحی و علومی را كه آن حضرت اِملا میكرد، فرا میگرفت، و بهنزد مادرش سیدة النّساء علیهاالسلام میآمد و برای او بازگو مینمود و هنگامی كه امام علی علیهالسلام به منزل میآمد، فاطمه زهرا علیهاالسلام آنچه را از فرزند خود شنیده بود برای امام علیهالسلام نقل میكرد.
از آن حضرت احادیث و سخنان برگزیده و ممتازی در موضوعات: دعا و موعظه، زهد و تقوا، سیاست، مكارم اخلاق، قضا، فضل قرآن و ... روایت شده است؛ كه قسمتی از آنها در كتب اهلسنّت نیز بیان شده است.
علم آن امام بزرگ تا بدانجا بود كه امیرالمؤمنینعلیهالسلام، پاسخ برخی مسائل را به آن حضرت محوّل میكردند.
ازجمله روایت شده است كه: مردی اعرابی از ابوبكر پرسید: من محرم بودهام، و تخم شترمرغ برگرفته و پخته و خوردهام، كفّارهای كه بر من واجب شده است، چیست؟
ابوبكر متحیر شد و نتوانست به آن سؤال پاسخ دهد. ازاینرو پاسخ گفتن را به عمر ارجاع كرد. عمر نیز از پاسخ به سؤال بازمانده، و پاسخ گفتن به سؤال را به عبدالرّحمن بن عوف
حواله كرد. او نیز از پاسخ به سؤال درماند، هر چهار تن، به باب مدینةالعلم، حضرت علی علیهالسلام پناه بردند. اعرابی سؤال را مطرح كرد و از امام علیهالسلام پاسخ خواست. امام علیهالسلام فرمود: «سَلْ أَی الْغُلامَینِ شِئْتَ، وَ أَشارَ إِلَی الْحَسَنِ وَالْحُسَینِ؛ از هریک از این دو پسر (حسن و حسین) خواهی سؤال کن». (و این در موقعی بود که سن امام حسنعلیهالسلام از نه و سن امام حسینعلیهالسلام از هشت سال، بیشتر نبود!)
اَعرابی از امام حسن علیهالسلام سؤال كرد. امام علیهالسلام فرمود: آیا شتر داری؟
اعرابی گفت: بلی! امام علیهالسلام فرمود: «به تعدادی كه تخممرغ خوردهای، شترهای مادّه را به شترهای نر بزن و هرچه نتیجه آنها شد، به مكّه بفرست (تا در آنجا به كفّاره این عمل نحر شود)».
امیرالمومنین علیهالسلام فرمود: «إِنَّ مِنَ النُّوقِ السَّلُوبُ وَ (مِنها) ما یزْلِقُ؛ برخی از شتران ماده، بچه را سقط میکنند و بچه برخی از آنها میمیرند».
امام حسن علیه السلام به پدر بزرگوار، پاسخ داد: «إِنْ یکُنْ مِنَ النُّوقِ السَّلُوبُ وَ ما یزْلُقُ فَإِنَّ مِنَ الْبیضِ ما یمْرِقُ؛ اگر بعضی از شتران مادّه آنچنان هستند كه فرمودید، بعضی تخممرغها هم فاسد میشوند (و جوجه از آنها بیرون نمیآید!)».
این پاسخ با آنچه که در فقه اسلامی و در بحث كفّارات حال احرام مقرّر شده، موافق است. و پیرمردی مانند ابوبكر ـ كه مسند خلافت پیغمبر اسلام صلّی الله علیه و آله را تصرّف كرده بود ـ و عمر و عبدالرّحمن بن عوف به آن جاهل بودند. ازاینرو این پاسخ مورد تحسین امیرالمؤمنینعلیهالسلام واقع شد، و به حضّار مجلس روكرده و غزارت علم، فضل و مواهب خداوند را كه به فرزندش اعطا شده، آشكار و اعلام كرد و فرمود: «مَعاشِرَ النّاسِ إِنَّ الّذی فَهَّمَ هذَا الْغُلامَ هُوَ الَّذی فَهَّمَ سُلَیمانَ بْنَ داوُدَ؛ ای گروه مردم، آنکسیکه به این پسر فهم و علم داده، همانکس است که به سلیمان بن داوود فهم و علم بخشیده است».
یعنی همانگونه كه سلیمان بن داوود، از تفهیم و تعلیم و آموزش غیبی برخوردار گردید، حسن نیز، از همان اِفاضات غیبی و آموزشها، بدون واسطه احدی از خلق، برخوردار است.
نمایش رحمت الهی.
امام حسن مجتبی علیهالسلام مانند جدّش پیغمبرصلّی الله علیه و آله نمونه بارز رحمت الهی بود كه دلهای ناامید و اندوهناك را پر از امید و رحمت میكرد. او به دیدار ضعیفان میرفت؛ بیماران را عیادت میكرد؛ در تشییع جنازهها شركت میفرمود؛ دعوت مسلمانان را اجابت میكرد و اهتمام او بر این بود كه مبادا كسی از ایشان رنجیده خاطر شود. از سوی آن حضرت، به احدی بدی و آزاری نمیرسید. با فقیران همنشین میشد و بدی را با نیكی پاسخ میداد.
امام علیهالسلام شیرینبیان، خوشمعاشرت و باالفت و محبوب بود. پیر و جوان، و عموم مردم او را برای خصایص حمیدهای كه داشت، دوست میداشتند. همواره به مردم عطا و بخشش میكرد؛ چه از او درخواست میكردند و چه تقاضایی نمیكردند.
پس از نماز صبح تا طلوع آفتاب، در تعقیب مینشست، سپس به دیدار كسانی كه میبایست میرفت، و به آنان مهر و محبّت مینمود. وقتی نماز ظهر را میخواند، در مسجد مینشست و به مردم علم و ادب میآموخت.
معجزه صلح.
یكی از تعالیم مهمّ اسلام ـ كه در جبهه برنامههای اسلامی، درخشان و هویداست ـ دعوت به صلح و كوشش برای رفع اختلافات و اصلاح ذاتالبین است. قرآن میفرماید: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُو ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ كافَّةً؛ ای افراد باایمان، همگی در فرمانبری حق وارد شوید».
و نیز میفرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَینَ أَخَویكُمْ؛ منحصراً افراد مؤمن بایکدیگر برادرند، پس بین برادرانتان سازش برقرار سازید».(16) و در جای دیگر اشاره كرده است: «وَ الصُّلْحُ خَیرٌ؛ سازش، بهتر است». اگرچه جنگ و جهاد یكی از احكام مهمّ اسلام است، ولی هرگز بالذّات وبالاصالة مطلوب نبوده، و بهلحاظ یك ضرورت اجتنابناپذیر، و بهعنوان وسیله اصلاح اجتماعی و عدالت و در راستای اهداف سیاسی اسلام، و احقاق حق و ابطال باطل تشریع شده است.
جهاد، عبادت و اطاعت خداست؛ زیرا جهاد وسیلهای است برای آزادی انسانها، برای برداشتن یوغ استعمار ستمكار از گردن افراد، و برای وارد كردن همگان در حكومت خدا و لغو حكومت مردم بر مردم كه معانی عالی و ارزنده آن در عبارت «جهاد فی سبیل الله» خلاصه شده است.
جهاد، جنگ و كوشش برای پیشبرد نقشههای نجاتبخش اسلام است. جهاد برای نجات ضعفا و ستمدیدگان، برای دفع استثمار اقویا، برای آزادی انسانها، برای برقراری نظم صحیح و عادلانه، برای اعلام تساوی حقوق، برای زندگی و اجتماع هرچه بهتر و انسانیتر است.
اسلام، جنگی كه برای پیدا كردن بازار كالاهای بازرگانان، برای استعمار، برای توسعه قلمرو یك كشور و فتح ممالك و جهانگیری، برای انتقام و كینهتوزی، برای كسب شهرت و قهرمانی، برای بسط نفوذ یك دیكتاتور و غلبه یك ملّت بر ملّت دیگر باشد را محكوم كرده و قهرمانان این جنگها را گمراه و جنایتكار و خائن و گناهكار میداند. بنابراین همه ما باید این آیه را سر مشق زندگی خود قرار دهیم: «تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لا یرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ؛ آن خانه آخرت است که آن را برای کسانی که در زمین، اراده برتریجویی و فساد ندارند، قرار میدهیم و سرانجامِ نیک، از آن پرهیزکاران است». برطبق این آیه، هركس بخواهد رجحان و برتری بر كسی یا ملّتی داشته باشد، محكوم است. بهراستیكه سرانِ ملل و رهبرانِ حكومتهای دنیای معاصر، چقدر به اینگونه تعالیم اسلام نیاز مبرم دارند!
جهادی برای اسلام، مقدّس محسوب میشود كه برای دفاع از حقیقت و فضیلت، برای مقاصد و مصالح عموم، برای انحطاط حكّامی كه خود را مالك خلق و مطلقالعنان و صاحباختیار بدون شرط افراد میشمارند، باشد. هدف تمام مجاهدتهایی كه اولیای اسلام، در هر زمان و مكانی انجام دادند، این بوده كه آسایش و آزادی را برای بشر به ارمغان آورند و به یاری افراد مظلوم و محروم بشتابند.
پس با این شرح و تفسیر، مجاهدت در راه اسلام كاری نیست كه كسی بتواند آن را با نیروی هوای نفس و احساسات، و برای فرونشاندن آتش خشم و غضب آغاز كند. گاهی وجود شرایط و مقتضیات و عدم موانع این تكلیف را منجّز و حتمی میکند و گاهی عدم وجود شرایط و مقتضیات، مانع از تنجّز یا توجّه این تكلیف میگردد.
هرگز نمیتوان خون كسی را ریخت و به مال و جان كسی تعرّض كرد؛ مگر در جاهایی كه به ناچار، عقل و شرع انجام چنین اعمالی را قاطعانه اجازه دهد.
اساس همه جنگهایی كه در عصر ما بین ملل جریان دارد ـ اعمّ از جنگ سرد و گرم، جنگهای تبلیغاتی و انتخاباتی و حزبی، جنگهای اقتصادی و تجاری و مبارزهها و رقابتهایی كه دولتها، كارتلهای صنعتی و همهوهمه باهم دارند ـ مقاصدِ پستِ مادّی و حیوانی و ارضای غریزه حبّ جاه و مال و شهوات و به دست آوردن پیروزیهای مادّی و نظامی و اقتصادی را دنبال میكند. بنابراین، چنین جنگهایی، نقطه انتهایی ندارند و بین هر گروه و جمعیتی كه باشد، با شرافت انسانی سازشی ندارد.
یكی از تعالیم مهمّ اسلام ـ كه در جبهه برنامههای اسلامی، درخشان و هویداست ـ دعوت به صلح و كوشش برای رفع اختلافات و اصلاح ذاتالبین است. قرآن میفرماید: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُو ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ كافَّةً؛ ای افراد باایمان، همگی در فرمانبری حق وارد شوید».
و نیز میفرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَینَ أَخَویكُمْ؛ منحصراً افراد مؤمن بایکدیگر برادرند، پس بین برادرانتان سازش برقرار سازید».(16) و در جای دیگر اشاره كرده است: «وَ الصُّلْحُ خَیرٌ؛ سازش، بهتر است». اگرچه جنگ و جهاد یكی از احكام مهمّ اسلام است، ولی هرگز بالذّات وبالاصالة مطلوب نبوده، و بهلحاظ یك ضرورت اجتنابناپذیر، و بهعنوان وسیله اصلاح اجتماعی و عدالت و در راستای اهداف سیاسی اسلام، و احقاق حق و ابطال باطل تشریع شده است.
جهاد، عبادت و اطاعت خداست؛ زیرا جهاد وسیلهای است برای آزادی انسانها، برای برداشتن یوغ استعمار ستمكار از گردن افراد، و برای وارد كردن همگان در حكومت خدا و لغو حكومت مردم بر مردم كه معانی عالی و ارزنده آن در عبارت «جهاد فی سبیل الله» خلاصه شده است.
جهاد، جنگ و كوشش برای پیشبرد نقشههای نجاتبخش اسلام است. جهاد برای نجات ضعفا و ستمدیدگان، برای دفع استثمار اقویا، برای آزادی انسانها، برای برقراری نظم صحیح و عادلانه، برای اعلام تساوی حقوق، برای زندگی و اجتماع هرچه بهتر و انسانیتر است.
اسلام، جنگی كه برای پیدا كردن بازار كالاهای بازرگانان، برای استعمار، برای توسعه قلمرو یك كشور و فتح ممالك و جهانگیری، برای انتقام و كینهتوزی، برای كسب شهرت و قهرمانی، برای بسط نفوذ یك دیكتاتور و غلبه یك ملّت بر ملّت دیگر باشد را محكوم كرده و قهرمانان این جنگها را گمراه و جنایتكار و خائن و گناهكار میداند. بنابراین همه ما باید این آیه را سر مشق زندگی خود قرار دهیم: «تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لا یرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ؛ آن خانه آخرت است که آن را برای کسانی که در زمین، اراده برتریجویی و فساد ندارند، قرار میدهیم و سرانجامِ نیک، از آن پرهیزکاران است». برطبق این آیه، هركس بخواهد رجحان و برتری بر كسی یا ملّتی داشته باشد، محكوم است. بهراستیكه سرانِ ملل و رهبرانِ حكومتهای دنیای معاصر، چقدر به اینگونه تعالیم اسلام نیاز مبرم دارند!
جهادی برای اسلام، مقدّس محسوب میشود كه برای دفاع از حقیقت و فضیلت، برای مقاصد و مصالح عموم، برای انحطاط حكّامی كه خود را مالك خلق و مطلقالعنان و صاحباختیار بدون شرط افراد میشمارند، باشد. هدف تمام مجاهدتهایی كه اولیای اسلام، در هر زمان و مكانی انجام دادند، این بوده كه آسایش و آزادی را برای بشر به ارمغان آورند و به یاری افراد مظلوم و محروم بشتابند.
پس با این شرح و تفسیر، مجاهدت در راه اسلام كاری نیست كه كسی بتواند آن را با نیروی هوای نفس و احساسات، و برای فرونشاندن آتش خشم و غضب آغاز كند. گاهی وجود شرایط و مقتضیات و عدم موانع این تكلیف را منجّز و حتمی میکند و گاهی عدم وجود شرایط و مقتضیات، مانع از تنجّز یا توجّه این تكلیف میگردد.
هرگز نمیتوان خون كسی را ریخت و به مال و جان كسی تعرّض كرد؛ مگر در جاهایی كه به ناچار، عقل و شرع انجام چنین اعمالی را قاطعانه اجازه دهد.
اساس همه جنگهایی كه در عصر ما بین ملل جریان دارد ـ اعمّ از جنگ سرد و گرم، جنگهای تبلیغاتی و انتخاباتی و حزبی، جنگهای اقتصادی و تجاری و مبارزهها و رقابتهایی كه دولتها، كارتلهای صنعتی و همهوهمه باهم دارند ـ مقاصدِ پستِ مادّی و حیوانی و ارضای غریزه حبّ جاه و مال و شهوات و به دست آوردن پیروزیهای مادّی و نظامی و اقتصادی را دنبال میكند. بنابراین، چنین جنگهایی، نقطه انتهایی ندارند و بین هر گروه و جمعیتی كه باشد، با شرافت انسانی سازشی ندارد.
در اسلام، همه این مبارزات كه باعث گرفتاری بشر، و اساس گناه و ظلم، و مایه استبداد و خیانت شمرده میشود، ممنوع است. مسلمانان باید با همه این مسائل نیز مبارزه نمایند و مبارزه آنان به مقاصد كثیف، آلوده نشود و به این آیه صریح و محكم قرآن، ایمان داشته باشند كه: «ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا یدْعُونَ مِن دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِی الْكَبِیرُ؛ آن بهایندلیل است که خداوند حق است و هرچه غیراو را میخواهند باطل است و خداوند بلندمرتبه و بزرگ است». باری، نكته دیگر در حكم جهاد این است كه چون جهاد برای تحقّقِ اهداف اسلام و دفاع از حریم فضلیت و آزادی و نوامیس الهی است، تا وصول به این اهداف، لازم و منجّز است. پس از تشكیل مدینه فاضله انسانیت و جامعه اسلامی و یكپارچه شدن جهان بشری و برداشته شدن فاصلههای جغرافیایی و تبعیضهای گوناگون در سایه تعالیم اسلام، موضوع و زمینه جهاد از بین میرود؛ درحالیكه اساس زندگی اجتماعی تا ابد همان اجتماع فاضل بوده و احكامی مانند احكام عبادات و معاملات و مناكحات ثابت خواهد بود.
بنابراین، جهاد بهمنزله وسیله تأمین و تحصیل اهداف اسلام، نیروی دفاع و نگهبان جامعه اسلامی است و مقصود بالاصالة سایر احكام و به اصطلاح علما، جهاد، تكلیف و واجب للغیر است.
نتیجه مطلب اینكه باید در صلح و سازش و جنگ و جهاد، هدف را در نظر گرفت. اگر مقصد، مقدّس و انسانی وشرافتمند باشد، صلح یا جهادی كه برای آن انجام میگیرد، مقدّس و شرافتمندانه است.
ما نمیخواهیم و نمیتوانیم در اسرار جنگها و صلحهای اولیای دین و در این نوشتار اسرار صلح امام حسن مجتبی علیه السلام شرحی بنویسیم؛ زیرا علاوه برآن كه خود را لایق نمیدانیم، این رشته سر دراز دارد؛ ولی بهطور بسیار فشرده، عرض میشود که خاندان نبوّت، در صلح و آشتی و جنگ و جهاد، یك هدف داشتند و آن، اطاعت خدا، و هدایت و نجات بندگان خدا و اعتلای كلمه خدا بود.
به طور بسیار اجمالی میتوان مهمترین علل و اسرار صلح حضرت را اجرای حکم الهی، ضعف و تفرقه در سپاه امام، اوج انحطاط اخلاقی مردم، خطر سقوط اسلام و کشورهای اسلامی، فریب مردم توسط معاویه، برخورد با سیاست مکر و حیله شمرد.
امام حسن مجتبی علیهالسلام انسانی صادق، باوفا، پرهیزكار و باتقوا، خیرخواه و بزرگوار بود. صلحی كه بین آن حضرت و معاویه برقرار شد، علاوهبرآنكه صلحطلبی و خیرخواهی و گذشت او را نشان داد، ثابت كرد كه خانواده ایشان نیز، ریاستخواه و جاهطلب نیستند؛ و در قیام و نهضت، كنارهگیری و عزلت، صلح و جهاد، رضای خدا و مصلحتِ عموم را میخواهند. در هنگام جهاد، مصداقِ «یجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللّٰهِ وَلا یخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ» هستند و از كسی باكی ندارند، و در وقت صلح، مرد گذشت و فداكاری میباشند.
بنابراین، جهاد بهمنزله وسیله تأمین و تحصیل اهداف اسلام، نیروی دفاع و نگهبان جامعه اسلامی است و مقصود بالاصالة سایر احكام و به اصطلاح علما، جهاد، تكلیف و واجب للغیر است.
نتیجه مطلب اینكه باید در صلح و سازش و جنگ و جهاد، هدف را در نظر گرفت. اگر مقصد، مقدّس و انسانی وشرافتمند باشد، صلح یا جهادی كه برای آن انجام میگیرد، مقدّس و شرافتمندانه است.
ما نمیخواهیم و نمیتوانیم در اسرار جنگها و صلحهای اولیای دین و در این نوشتار اسرار صلح امام حسن مجتبی علیه السلام شرحی بنویسیم؛ زیرا علاوه برآن كه خود را لایق نمیدانیم، این رشته سر دراز دارد؛ ولی بهطور بسیار فشرده، عرض میشود که خاندان نبوّت، در صلح و آشتی و جنگ و جهاد، یك هدف داشتند و آن، اطاعت خدا، و هدایت و نجات بندگان خدا و اعتلای كلمه خدا بود.
به طور بسیار اجمالی میتوان مهمترین علل و اسرار صلح حضرت را اجرای حکم الهی، ضعف و تفرقه در سپاه امام، اوج انحطاط اخلاقی مردم، خطر سقوط اسلام و کشورهای اسلامی، فریب مردم توسط معاویه، برخورد با سیاست مکر و حیله شمرد.
امام حسن مجتبی علیهالسلام انسانی صادق، باوفا، پرهیزكار و باتقوا، خیرخواه و بزرگوار بود. صلحی كه بین آن حضرت و معاویه برقرار شد، علاوهبرآنكه صلحطلبی و خیرخواهی و گذشت او را نشان داد، ثابت كرد كه خانواده ایشان نیز، ریاستخواه و جاهطلب نیستند؛ و در قیام و نهضت، كنارهگیری و عزلت، صلح و جهاد، رضای خدا و مصلحتِ عموم را میخواهند. در هنگام جهاد، مصداقِ «یجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللّٰهِ وَلا یخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ» هستند و از كسی باكی ندارند، و در وقت صلح، مرد گذشت و فداكاری میباشند.
🔹گزارش تصویری مراسم جشن ولادت حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام
🔺شب ۱۵ رمضان المبارک ۱۴۴۵
🔸حسینیه آیت الله العظمی صافی گلپایگانی قدس سره
🌐https://www.saafi.com/node/9089
⭕️https://eitaa.com/joinchat/851705861C0738d08e6a
🆔 @Saafi_com
⭕️https://t.me/+O5uoAqKfzxAySG68
🌐https://m.facebook.com/profile.php/?id=61551890666652
📲https://www.instagram.com/ayatollahsaafigolpayegani
🔰 دعای روز شانزدهم ماه مبارک رمضان :
🔸 اللَّهُمَّ وَفِّقْنِي فِيهِ لِمُوَافَقَةِ الْأَبْرَارِ، وَ جَنِّبْنِي فِيهِ مُرَافَقَةَ الْأَشْرَارِ، وَ آوِنِي فِيهِ بِرَحْمَتِكَ إِلَى [فِي] دَارِ الْقَرَارِ، بِإِلَهِيَّتِكَ يَا إِلَهَ الْعَالَمِينَ.
🔸 خدایا مرا در این ماه به همراهی و همسویی با نیکان توفیق ده، و از همنشینی با بدان دور بدار، و به حق رحمتت به خانه آرامش جایم ده، به پرستیدگیات، ای پرستیده جهانیان.
🆔 @Saafi_com
🔸 اللَّهُمَّ وَفِّقْنِي فِيهِ لِمُوَافَقَةِ الْأَبْرَارِ، وَ جَنِّبْنِي فِيهِ مُرَافَقَةَ الْأَشْرَارِ، وَ آوِنِي فِيهِ بِرَحْمَتِكَ إِلَى [فِي] دَارِ الْقَرَارِ، بِإِلَهِيَّتِكَ يَا إِلَهَ الْعَالَمِينَ.
🔸 خدایا مرا در این ماه به همراهی و همسویی با نیکان توفیق ده، و از همنشینی با بدان دور بدار، و به حق رحمتت به خانه آرامش جایم ده، به پرستیدگیات، ای پرستیده جهانیان.
🆔 @Saafi_com
🔹رمضان_ماه_تربیت
🖊 #اسلام دين #خدا و #دين عقل و منطق است. مكتب #روزه، كلاس خودسازي است كه همه مسلمانان بايد از آن بهره ببرید.
به استقبال ماه مبارك #رمضان بشتابيد و از رحمتهای #خداوند متعال استفاده بريد.
🔰 بدا به حال كسيكه ماه #رمضان را به #گناه و #معصيت سر برد و از آمرزش #خدا محروم گردد. بكوشيد تا علاوه بر مراسم و آداب ظاهري روزه و فكر و انديشه خود را نيز از افكار پليد و انديشههاي ناپاك و شيطاني، پاك و منزّه سازيد.
📚عاليترين مکتب تربيت و اخلاق يا ماه مبارک رمضان
مرجع ولائی حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی قدس سره
🖊 #اسلام دين #خدا و #دين عقل و منطق است. مكتب #روزه، كلاس خودسازي است كه همه مسلمانان بايد از آن بهره ببرید.
به استقبال ماه مبارك #رمضان بشتابيد و از رحمتهای #خداوند متعال استفاده بريد.
🔰 بدا به حال كسيكه ماه #رمضان را به #گناه و #معصيت سر برد و از آمرزش #خدا محروم گردد. بكوشيد تا علاوه بر مراسم و آداب ظاهري روزه و فكر و انديشه خود را نيز از افكار پليد و انديشههاي ناپاك و شيطاني، پاك و منزّه سازيد.
📚عاليترين مکتب تربيت و اخلاق يا ماه مبارک رمضان
مرجع ولائی حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی قدس سره
🔰روزه و سِير زمان،
📌 سلسله مقالات مرحوم آیة الله العظمی صافی گلپایگانی قدس سره
📍در ماه مبارک رمضان (شماره 16)
🌐https://www.saafi.com/node/8326
⭕️https://eitaa.com/joinchat/851705861C0738d08e6a
🆔 @Saafi_com
⭕️https://t.me/+O5uoAqKfzxAySG68
🌐https://m.facebook.com/profile.php/?id=61551890666652
📲https://www.instagram.com/ayatollahsaafigolpayegani
👇👇👇👇
نقش علم در ایمان.
به گواهى دانشمندان بزرگ غرب و شرق، پیشرفت هاى علمى و صنعتى روز افزون- كه حكایت از استعداد وسیع و توان اندیشه بشر دارد- به هیچ وجه موجب سستى ایمان به خداى جهان و برنامه هاى آسمانى و هدایت هاى اخلاقى و اجتماعى پیامبران نمى شود؛ و اصولا تا آنجا كه فكر دوربین بشر به كاوش هاى بزرگ علمى توفیق یافته و به كشف مجهولات بسیار نایل شده، هیچ رابطه اى میان ترقّى دانش و صنعت، و كاهش نیروى ایمان یافت نشده و پس از این هم رابطه اى پیدا نخواهد شد؛ بلكه هر چه بشر در ناحیه كشف قواى طبیعت و تسخیر زمین و آسمان قدم به جلو بر دارد، نیروى ایمان او استوارتر و احساس او به آن وجود بزرگ (خدا)- كه تمام این نظامات جهان، از كهكشان ها تا ذرّه و اتم را برقرار كرده- بیشتر مى شود.
تاریخ سیر ادیان نشان مى دهد كه به موازات ترقّى علم و دانش، ایمان واقعى بشر نیز همواره رو به تكامل بوده است.
تمام اقداماتى كه دانشمندان در زمینه كشف خواصّ پدیده هاى این عالم دارند و تمام دانش هایى كه در رشته هاى گوناگون این پدیده ها شب و روز دانشمندان را به بررسى و تحقیق وادار كرده- از دانش پزشكى، گیاه شناسى، زیست شناسى، زمین شناسى، كیهان شناسى و ...- همه دلایل خداشناسى قرآن مجید و معارف دین اسلام را تأیید مى كنند؛ و آن چه را در قرآن و احادیث اسلام درباره تمام موجودات به طور عام بیان شده، این دانش ها آن را به طور استقراء و بررسى در هر رشته، بیان مى دارند. قرآن مى گوید: تمام عالم، تحت یك نظام دقیق قرار داد.
دانش هاى بشرى نیز، از هر یك از نظام ها و ارتباطى كه میان این پدیده هاى جهانى بر قرار است، سخن مى گویند.
به طور مثال: اگر نظام دقیق و ارتباط بین اجزاى این جهان وجود نداشت، امكان موفقیت بشر براى تسخیر ماه و كرات دیگر خرد پسند نبود.
تمام دانش ها، روى نظم و ارتباط اجزاى این جهان پیدا شده است؛ حتّى دانش پزشكى بر اساس نظام جسمى بدن انسان پیشرفت كرده و بیمارى ها را علاج مى كند.
این نظم همان است كه در قرآن مجید مكرّر از آن یاد شده است. دانش امروز امكان تسخیر كرات را عملى كرد. قرآن هم چهارده قرن پیش تمام كرات و مخلوقات را صریحاً مسخّر انسان معرفى فرموده است.
اسلام، تمام افراد بشر را عضو یك جامعه و همه حیوانات و نباتات و جمادات را اعضاى یك جامعه بزرگتر و بالاخره تمام مخلوقات كوچك و بزرگ را با هم مرتبط و عضو جامعه بزرگ ممكنات- كه یك اراده بر همه آنها حكم فرما، و یك نظام در همه آن ها برقرار است- مى داند. علوم امروز نیز همه این ارتباطات و هم بستگى ها را كشف مى كنند.
به گواهى دانشمندان بزرگ غرب و شرق، پیشرفت هاى علمى و صنعتى روز افزون- كه حكایت از استعداد وسیع و توان اندیشه بشر دارد- به هیچ وجه موجب سستى ایمان به خداى جهان و برنامه هاى آسمانى و هدایت هاى اخلاقى و اجتماعى پیامبران نمى شود؛ و اصولا تا آنجا كه فكر دوربین بشر به كاوش هاى بزرگ علمى توفیق یافته و به كشف مجهولات بسیار نایل شده، هیچ رابطه اى میان ترقّى دانش و صنعت، و كاهش نیروى ایمان یافت نشده و پس از این هم رابطه اى پیدا نخواهد شد؛ بلكه هر چه بشر در ناحیه كشف قواى طبیعت و تسخیر زمین و آسمان قدم به جلو بر دارد، نیروى ایمان او استوارتر و احساس او به آن وجود بزرگ (خدا)- كه تمام این نظامات جهان، از كهكشان ها تا ذرّه و اتم را برقرار كرده- بیشتر مى شود.
تاریخ سیر ادیان نشان مى دهد كه به موازات ترقّى علم و دانش، ایمان واقعى بشر نیز همواره رو به تكامل بوده است.
تمام اقداماتى كه دانشمندان در زمینه كشف خواصّ پدیده هاى این عالم دارند و تمام دانش هایى كه در رشته هاى گوناگون این پدیده ها شب و روز دانشمندان را به بررسى و تحقیق وادار كرده- از دانش پزشكى، گیاه شناسى، زیست شناسى، زمین شناسى، كیهان شناسى و ...- همه دلایل خداشناسى قرآن مجید و معارف دین اسلام را تأیید مى كنند؛ و آن چه را در قرآن و احادیث اسلام درباره تمام موجودات به طور عام بیان شده، این دانش ها آن را به طور استقراء و بررسى در هر رشته، بیان مى دارند. قرآن مى گوید: تمام عالم، تحت یك نظام دقیق قرار داد.
دانش هاى بشرى نیز، از هر یك از نظام ها و ارتباطى كه میان این پدیده هاى جهانى بر قرار است، سخن مى گویند.
به طور مثال: اگر نظام دقیق و ارتباط بین اجزاى این جهان وجود نداشت، امكان موفقیت بشر براى تسخیر ماه و كرات دیگر خرد پسند نبود.
تمام دانش ها، روى نظم و ارتباط اجزاى این جهان پیدا شده است؛ حتّى دانش پزشكى بر اساس نظام جسمى بدن انسان پیشرفت كرده و بیمارى ها را علاج مى كند.
این نظم همان است كه در قرآن مجید مكرّر از آن یاد شده است. دانش امروز امكان تسخیر كرات را عملى كرد. قرآن هم چهارده قرن پیش تمام كرات و مخلوقات را صریحاً مسخّر انسان معرفى فرموده است.
اسلام، تمام افراد بشر را عضو یك جامعه و همه حیوانات و نباتات و جمادات را اعضاى یك جامعه بزرگتر و بالاخره تمام مخلوقات كوچك و بزرگ را با هم مرتبط و عضو جامعه بزرگ ممكنات- كه یك اراده بر همه آنها حكم فرما، و یك نظام در همه آن ها برقرار است- مى داند. علوم امروز نیز همه این ارتباطات و هم بستگى ها را كشف مى كنند.
از نظر دانشمندان و علما، علم مؤید ایمان، و ایمان مشوّق علم است؛ ولى افرادى نادان كه از علوم و دانش هاى قدیم و جدید بى اطّلاع مى باشند، گمان مى كنند كه چون وسایل زندگى مادّى عوض شده، مسایل اخلاقى و معنوى و برهانى نیز عوض مى شود؛ و چون مظاهر زندگى مادّى دستخوش تحوّل و تغییر است، همه چیز قابل تحوّل و تغییر مى باشد و چون از ابتدا ایمان پا برجا و با اساس نداشته اند و از حدود تقلید جلوتر نرفته اند، نسبت به تعالیم اخلاقى و دستورات انبیا، بى اعتنا شده اند و گمان مى كنند كه مثلا چون بشر، اسب و ... را كنار گذارده و از اتومبیل و هواپیما و ... استفاده مى كند، باید ایمان، امانت، صداقت، محبّت، عفاف، پاكدامنى و سایر تعالیم اخلاقى را كنار بگذارد. این تفكّر نتیجه جهل ونادانى و بى اطّلاعى از حقایق دین و دعوت دین، و خلط و اشتباه بین امور روحانى، معنوى و اخلاقى و اجتماعى با امور صناعى است. و با اندك توجّه، این اشتباه برطرف مى شود؛ زیرا اگر بین ضعف ایمان و پیشرفت صنعت و تغییر مظاهر زندگى مادّى رابطه اى بود و به موازات ترقّى و تحوّلات مادّى و صنعتى، ایمان ضعیف شده و در قوس نزولى حركت مى كرد، قرن ها پیش از این، فاتحه ایمان خوانده شده و همه جا بى ایمانى، حاكمِ مطلق شده بود؛ چرا كه تمام مظاهر زندگى بشر از خانه، لباس، خوراك، كسب و تجارت، زراعت، آلات و ادوات، خواندن و نوشتن، كتاب و چاپ، نقل و انتقال، ریسندگى و بافندگى، همه به تدریج و در اثر پیشرفت صنعت و اختراع و كشف مجهولات، ساخته و تكمیل شده و هر روز، بشر قدمى به جلو برداشته و در جهان علم و صنعت اطّلاعات تازه اى كسب كرده است. و در حالى كه این مظاهر زندگى از هزاران سال پیش تاكنون در حال تغییر بوده و هست، ایمان و لوازم آن همواره ثابث و برقرار باقى مانده است؛ به طورى كه اگر یك مؤمن و یك موحّد حقیقى چند هزار سال پیش، مانند: ابراهیم خلیل على نبینا و آله وعلیه السّلام به این دنیاى ما باز گردد، اصلا و ابداً چیزى از ایمانش كاسته نمى شود و با همان ادلّه اى كه قرآن از آن ها حكایت كرده، اكنون هم مردم را به خدا راهنمایى مى كند؛ و همان طور كه آن روز بشرپرستى و شرك را محكوم مى كرد، امروز هم بشرپرستى را كه به صُور دیگر رایج شده، محكوم مى كند؛ زیرا هیچ فرق و تفاوتى پیدا نشده، جز ترقّى علم و افزایش اطّلاع بشر، كه آن هم مؤید ایمان و سبب نیاز بیشتر انسان به یك نظم دینى و وجدانى شده است.
نکته مهمّ.
نكته اى كه در این جا باید به آن توجّه داشت این است كه: برخى از ملل به جاى عقاید صحیح و حق، و كیش معقول و دین خردپسند، و توحید خدا، خرافاتى را پذیرفته و به آن ایمان دارند.
این ملّت ها یا از اساس، عقاید خرافى داشته؛ یعنى، كیش آن ها مبناى منطقى و پاك نداشته و یا اگر داشته به واسطه علل و دسایس و حوادث و تحریفات خرافاتى كه داخل آن دین شده، به شرك و پرستش غیر خدا آلوده گشته است؛ كه چون تاریخ روشن و كتاب دست نخورده و مورد اعتماد هم در دست ندارند، نمى توانند آن خرافات را از حقایق جدا كنند؛ مانند: كیش مسیحیت كنونى. از این جهت ناچار به ضدیت با علم برخاسته و در میدان مبارزه با دانش هاى بشر، شكست خورده و ایمان پیروان آن مذاهب، سست و بى اثر گردیده است.
تاریخ كلیسا كاملا این موضوع را نشان مى دهد كه علّت بزرگ و اساسى زوال حكومت كلیسا بر قلوب و تسلّط افكار مادّى گرى در جهان مسیحیت، خرافاتى بود كه به اسم دین به آن معتقد شده و ترقّى علم، بى مایگى آن عقاید خرافى را آشكار كرد. از این جهت اروپا تا مدّتى به اساس مذهب و دین بى عقیده شده و دین را از ریشه و پایه، بى اساس مى پنداشت.
نکته مهمّ.
نكته اى كه در این جا باید به آن توجّه داشت این است كه: برخى از ملل به جاى عقاید صحیح و حق، و كیش معقول و دین خردپسند، و توحید خدا، خرافاتى را پذیرفته و به آن ایمان دارند.
این ملّت ها یا از اساس، عقاید خرافى داشته؛ یعنى، كیش آن ها مبناى منطقى و پاك نداشته و یا اگر داشته به واسطه علل و دسایس و حوادث و تحریفات خرافاتى كه داخل آن دین شده، به شرك و پرستش غیر خدا آلوده گشته است؛ كه چون تاریخ روشن و كتاب دست نخورده و مورد اعتماد هم در دست ندارند، نمى توانند آن خرافات را از حقایق جدا كنند؛ مانند: كیش مسیحیت كنونى. از این جهت ناچار به ضدیت با علم برخاسته و در میدان مبارزه با دانش هاى بشر، شكست خورده و ایمان پیروان آن مذاهب، سست و بى اثر گردیده است.
تاریخ كلیسا كاملا این موضوع را نشان مى دهد كه علّت بزرگ و اساسى زوال حكومت كلیسا بر قلوب و تسلّط افكار مادّى گرى در جهان مسیحیت، خرافاتى بود كه به اسم دین به آن معتقد شده و ترقّى علم، بى مایگى آن عقاید خرافى را آشكار كرد. از این جهت اروپا تا مدّتى به اساس مذهب و دین بى عقیده شده و دین را از ریشه و پایه، بى اساس مى پنداشت.
اسلام و خرافات.
امّا اگر دینى مثل اسلام خالى از خرافات باشد و راه اجتهاد و بررسى در آن دین به واسطه وجود كتابى مانند قرآن مجید، و احادیث و سنّت و سیره پیغمبر و ائمه علیهم السّلام براى همه باز، و تاریخ روشن و معتبر آن در دسترس مطالعه عموم باشد، با پیشرفت علم و صنعت از ارزش و نفوذ آن چیزى كاسته نمى شود؛ بلكه بر اهمیت و اعتبار آن افزوده مى گردد؛ چرا چنین دینى با خرافات به شدّت مبارزه كرده و بشر را به عقل و تفكّر و تعلیم و تعلّم دعوت نموده و تمام بدبختى هاى او را معلول جهالت و نادانى مى شمرد.
خدایى كه اسلام معرّفى مى كند و به سوى او مى خواند، اگر صدها میلیون سال و با سرعت هر چه شگفت انگیزتر، بشر در كشف مجهولات به پیش برود، به جایى و نقطه اى كه او را به انكار این خدا وادار كند یا از پرستش او باز دارد، نخواهد رسید.
خداى بشر همان خداى یگانه اسلام است؛ همان خداى ناپیدا؛ همان خدایى كه نظم جهان ها، كیهان ها، ذرّه ها و همه را او برقرار كرده؛ همان خدایى كه همه را آفریده است؛ خواه انسان در ناحیه علم و در یك نقطه بماند و تغییر وضعى ندهد، یا هر آن و هر روز با نیروى كوشش و تأمّل و تفكّر، گام هاى وسیعى بردارد و خواه بیابان نشین باشد، یا در آسمان خراش ها زندگى كند، او خدا و معبود و مسجود همه و بى نیاز و تواناى مطلق، و پاك و منزّه از شرك و انباز است.
سایر عقاید اسلامى و فروع و اصول و تعالیم این دین- كه جنبه هاى گوناگون آدمى زاد و جامعیت او را از هر جهت رعایت كرده و جسم و روح او را در یك میزان قرار داده و با هم، هماهنگ مى سازد- همین گونه است؛ یعنى مرور زمان آن را متزلزل و كم اعتبار نخواهد كرد.
اگر دنیا با این ترقّى هاى شگرف و عمیق مادّى، از تعالیم و هدایت هاى اسلام و قرآن و روش تربیتى اولیا و رهبران اسلام و توجّه آن ها به عدالت گسترى و تساوى حقوق و تأمین رفاه و آسایش واقعى بشر الهام مى گرفت، به طور قطع زمین نمونه اى از بهشت برین بود.
قرآن را بخوانید؛ نهج البلاغه را مطالعه كنید و اصول عالى و همیشه نوین اسلام را در قسمت هاى اجتماعى و سیاسى بررسى فرمایید تا بدانید هر آنچه در ستایش این دین و تعالیم و اصول و فروع آن گفته شود، گزاف نیست و یگانه راه نجات بشر از اضطراباتى كه به واسطه پیشرفت صنعت و غلبه مادیات بر روحانیات و ادغام جامعه ها در یكدیگر و اصطكاك منافع پیش آمده، التزام به احكام اسلام و جهانى شدن این نظامات است.
فواید عالی روزه.
از باب نمونه، یكى از احكام اسلام همین «روزه ماه رمضان» است. هر چه اعصار مترقّى تر، جلو بیاید، نه از حكمت ها و فواید روزه چیزى مى كاهد و نه نقش روزه را در تربیت روح و جسم و تهذیب اخلاق انكار مى كند. و همان طور كه چهارده قرن پیش، روزه ماه رمضان از كامل ترین و آموزنده ترین مكتب هاى اخلاقى و انسانى و آموزنده تقوا و پرهیزكارى و رشددهنده فضایل و ملكات شریفه بود، امروز هم همین منافع و مصالح را دارا است.
اگر چهارده قرن پیش آن طور كه باید نوع مردم از فواید آن آگاه نبودند، در عصر ما فواید صحّى و بهداشتى و روانى و تربیتى و اجتماعى آن آشكارتر شده است.
امّا اگر دینى مثل اسلام خالى از خرافات باشد و راه اجتهاد و بررسى در آن دین به واسطه وجود كتابى مانند قرآن مجید، و احادیث و سنّت و سیره پیغمبر و ائمه علیهم السّلام براى همه باز، و تاریخ روشن و معتبر آن در دسترس مطالعه عموم باشد، با پیشرفت علم و صنعت از ارزش و نفوذ آن چیزى كاسته نمى شود؛ بلكه بر اهمیت و اعتبار آن افزوده مى گردد؛ چرا چنین دینى با خرافات به شدّت مبارزه كرده و بشر را به عقل و تفكّر و تعلیم و تعلّم دعوت نموده و تمام بدبختى هاى او را معلول جهالت و نادانى مى شمرد.
خدایى كه اسلام معرّفى مى كند و به سوى او مى خواند، اگر صدها میلیون سال و با سرعت هر چه شگفت انگیزتر، بشر در كشف مجهولات به پیش برود، به جایى و نقطه اى كه او را به انكار این خدا وادار كند یا از پرستش او باز دارد، نخواهد رسید.
خداى بشر همان خداى یگانه اسلام است؛ همان خداى ناپیدا؛ همان خدایى كه نظم جهان ها، كیهان ها، ذرّه ها و همه را او برقرار كرده؛ همان خدایى كه همه را آفریده است؛ خواه انسان در ناحیه علم و در یك نقطه بماند و تغییر وضعى ندهد، یا هر آن و هر روز با نیروى كوشش و تأمّل و تفكّر، گام هاى وسیعى بردارد و خواه بیابان نشین باشد، یا در آسمان خراش ها زندگى كند، او خدا و معبود و مسجود همه و بى نیاز و تواناى مطلق، و پاك و منزّه از شرك و انباز است.
سایر عقاید اسلامى و فروع و اصول و تعالیم این دین- كه جنبه هاى گوناگون آدمى زاد و جامعیت او را از هر جهت رعایت كرده و جسم و روح او را در یك میزان قرار داده و با هم، هماهنگ مى سازد- همین گونه است؛ یعنى مرور زمان آن را متزلزل و كم اعتبار نخواهد كرد.
اگر دنیا با این ترقّى هاى شگرف و عمیق مادّى، از تعالیم و هدایت هاى اسلام و قرآن و روش تربیتى اولیا و رهبران اسلام و توجّه آن ها به عدالت گسترى و تساوى حقوق و تأمین رفاه و آسایش واقعى بشر الهام مى گرفت، به طور قطع زمین نمونه اى از بهشت برین بود.
قرآن را بخوانید؛ نهج البلاغه را مطالعه كنید و اصول عالى و همیشه نوین اسلام را در قسمت هاى اجتماعى و سیاسى بررسى فرمایید تا بدانید هر آنچه در ستایش این دین و تعالیم و اصول و فروع آن گفته شود، گزاف نیست و یگانه راه نجات بشر از اضطراباتى كه به واسطه پیشرفت صنعت و غلبه مادیات بر روحانیات و ادغام جامعه ها در یكدیگر و اصطكاك منافع پیش آمده، التزام به احكام اسلام و جهانى شدن این نظامات است.
فواید عالی روزه.
از باب نمونه، یكى از احكام اسلام همین «روزه ماه رمضان» است. هر چه اعصار مترقّى تر، جلو بیاید، نه از حكمت ها و فواید روزه چیزى مى كاهد و نه نقش روزه را در تربیت روح و جسم و تهذیب اخلاق انكار مى كند. و همان طور كه چهارده قرن پیش، روزه ماه رمضان از كامل ترین و آموزنده ترین مكتب هاى اخلاقى و انسانى و آموزنده تقوا و پرهیزكارى و رشددهنده فضایل و ملكات شریفه بود، امروز هم همین منافع و مصالح را دارا است.
اگر چهارده قرن پیش آن طور كه باید نوع مردم از فواید آن آگاه نبودند، در عصر ما فواید صحّى و بهداشتى و روانى و تربیتى و اجتماعى آن آشكارتر شده است.
🔰 دعای روز هفدهم ماه مبارک رمضان :
🔸 اللَّهُمَّ اهْدِنِي فِيهِ لِصَالِحِ الْأَعْمَالِ، وَ اقْضِ لِي فِيهِ الْحَوَائِجَ وَ الْآمَالَ، يَا مَنْ لا يَحْتَاجُ إِلَى التَّفْسِيرِ وَ السُّؤَالِ، يَا عَالِماً بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ.
🔸 خدایا مرا در این ماه به سوی کارهای شایسته هدایت فرما، و حاجتها و آرزوهایم را برآور، ای آن که نیاز به روشنگری و پرسش ندارد، ای آگاه به آنچه در سینه جهانیان است، بر محمّد و خاندان پاکش درود فرست.
🆔 @Saafi_com
🔸 اللَّهُمَّ اهْدِنِي فِيهِ لِصَالِحِ الْأَعْمَالِ، وَ اقْضِ لِي فِيهِ الْحَوَائِجَ وَ الْآمَالَ، يَا مَنْ لا يَحْتَاجُ إِلَى التَّفْسِيرِ وَ السُّؤَالِ، يَا عَالِماً بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ.
🔸 خدایا مرا در این ماه به سوی کارهای شایسته هدایت فرما، و حاجتها و آرزوهایم را برآور، ای آن که نیاز به روشنگری و پرسش ندارد، ای آگاه به آنچه در سینه جهانیان است، بر محمّد و خاندان پاکش درود فرست.
🆔 @Saafi_com
🔹رمضان ماه تربیت
🖊 #امام_حسن علیهالسلام يكي از #اصحاب «#كساء» است؛ كه #آيه «#تطهير»، در شأن آنان نازل شد. و يكي از چهار نفري است كه #پيغمبر صلی الله علیه وآله او را براي #مباهله با نصاراي «نجران»، حاضر فرمود.
🔰 از زيد بن ارقم روايت شده است كه #پيغمبر صلی الله علیه وآله فرمود:
«مَنْ أَحبَّ هؤُلاءِ فَقَدْ أَحَبَّني، وَ مَنْ أَبْغَضَ هؤُلاءِ فَقَدْ أَبْغَضَني»؛
«هرکس اینها (#علي، #فاطمه، #حسن و #حسين علیهم السلام) را #دوست دارد مرا دوست داشته، و هرکس اينها را #دشمن بدارد مرا دشمن داشته است.
📚 رمضان در تاریخ
آيت الله العظمی صافی گلپایگانی قدس سره
🖊 #امام_حسن علیهالسلام يكي از #اصحاب «#كساء» است؛ كه #آيه «#تطهير»، در شأن آنان نازل شد. و يكي از چهار نفري است كه #پيغمبر صلی الله علیه وآله او را براي #مباهله با نصاراي «نجران»، حاضر فرمود.
🔰 از زيد بن ارقم روايت شده است كه #پيغمبر صلی الله علیه وآله فرمود:
«مَنْ أَحبَّ هؤُلاءِ فَقَدْ أَحَبَّني، وَ مَنْ أَبْغَضَ هؤُلاءِ فَقَدْ أَبْغَضَني»؛
«هرکس اینها (#علي، #فاطمه، #حسن و #حسين علیهم السلام) را #دوست دارد مرا دوست داشته، و هرکس اينها را #دشمن بدارد مرا دشمن داشته است.
📚 رمضان در تاریخ
آيت الله العظمی صافی گلپایگانی قدس سره