امروز چغولی اونسری که مامان داشت میرفت خونشون و هرچقدر اصرار کردم من رو با خودش نبرد بهش کردم، خاله فرزانه هم گفت از این به بعد هروقت مامانت داشت میومد توهم باهاش بیا تو نیازی به دعوت نداری
me if posting shits about my daily life on a personal telegram channel was a job: 💸💸💸
never thought i would love a silly spanish red bird this much, vivienne won my heart 🫶🏻
میگه باشگاه رفتن واسه چیته آخه؟ گفتم: برای محافظت کردن از تو دیگه، آخه من شوالیه سوار بر اسبِ سفیدتم!