میتونستم آدم خوب و مثبتی باشم، با یه زندگی خوب و با ثبات و یه آیندهی موفق، اگه فقط من نبودم.
تا وقتی قرص معدهم اثر کنه میتونم بخوابم و حتی بمب هم تکونم نده، ولی وای به وقتی که اثرش بره و باز اسید معدهم بزنه بالا.
هیچوقت قرار نیست این دلشوره گرفتن برای اتفاقاتی که احتمال رخ دادنشون پایین ترین حد ممکنه رو کنار بذارم
کل دیالوگهایی که توی این ده دقیقهی آخر فیلم رد و بدل شد یه طرف، این سارانگهه گفتن اون تاک یه طرف.
تو دو ثانیه تصمیم گرفت که میخواد با مردی که دو ساعت هم نیست میشناستش ازدواج کنه فقط چون جنه و یه لبخند هم ضمیمهی دوستت دارم کرد که طبیعی جلوه کنه
اومدیم دانشگاه زنگ زدیم غذا بیارن، ده دقیقه بعد اینکه قطع کردیم یادمون افتاد آدرس ندادیم
POV: همه کاری کردی که خوشحال باشی و از زندگی لذت ببری ولی هنوز هم هیچی تغییر نکرده و تو هنوز خوشحال نیستی