tongrak asked and gave his man messy kisses after each question. yea. i'm not gonna deny it. i still do think about it since the first time i watched the scene.
ولی واقعا همیشه قراره به این فکر کنم که چطور بهترین سالهای زندگیم رو توی بدترین شرایط ممکن گذروندم، جوری که بهترین بودن اون سالها اصلا به چشم نیومد و فقط پشیمونی بعد گذر ازش برام باقی موند.
حالا اینطوری هم نیست که کنار گذاشتن آدمها همیشه برام به همین راحتی بوده باشه، ولی خب it is what it is.
those french kisses, messy touches on the edge and the bruises all those affairs had left behind, once was all she had.
and it was a blessing, she thought.
خانم مدیر هفتهای سه چهار بار از خونه با خودش یه ظرف پر از میوه میاره و اگه تا آخر وقت تمومشون نکنم دعوام میکنه که چرا نخوردمشون.
Forwarded from sɘverus
توی یه شب گرم تابستونی ، خنک ترین وگرم ترین جا برای تو اغوش من میشه