راستش من و بابا واقعا خیلی شبیه همیم، انقدر که مطمئنم توی زندگیهای قبلیمون هم اعضای خانواده بودیم.
هروقت داریم میريم رشت کل راه توی ماشین اینطوریام که بذارید من پام برسه به رشت مادرجونم رو ببینم، دیگه برای هیچکدومتون تره هم خورد نمیکنم.
عمهجون در واکنش به دادی که درجواب غرهای مامان زدم پرسید که فقط الآن بلندگو قورت دادی یا کلا همینطوری سلیطه هستی؟ گفتم کلا همینطوری سلیطه هستم.
any problem?
any problem?
دیشب برای مامان درمورد اینکه چرا هیچکس نمیاد سمتم که بهم پیشنهاد بده غر میزدم و پشتبندش هم براش تعریف کردم که چهطور وقتی تنها بیرون میرم، هر موجود زندهای که از کنارم رد میشه رو با چشمهام میخورم.
آخرش گفت خب با این اوصاف چرا یکی باید بیاد سمتت و بهت پیشنهاد بده؟ گفتم چون خوشگلم!