الان فکر میکنم آدمها حتی اگه چیزهایی که سابقا به این دنیا وصلشون میکرده از دست بدن، بازم چیزهای جدیدی برای جایگزین کردنشون پیدا میکنن
دیروز درواقع روزی بود که نمیدونم باید بهش لقب بهترین روز رو بدم یا بدترین روز.
ㅋ ㅋ ㅋ ㅋ
Paul Anka – Papa
he said: "there are things you must do, places you must see" his eyes were sad as he, as he said goodbye to me
" اون دختر کمربند زرد توی باشگاه جودو که موهای فرفری بامزه داره و اصلا بهش نمیاد ۲۰ سالش باشه "
tongrak asked and gave his man messy kisses after each question. yea. i'm not gonna deny it. i still do think about it since the first time i watched the scene.
ولی واقعا همیشه قراره به این فکر کنم که چطور بهترین سالهای زندگیم رو توی بدترین شرایط ممکن گذروندم، جوری که بهترین بودن اون سالها اصلا به چشم نیومد و فقط پشیمونی بعد گذر ازش برام باقی موند.
حالا اینطوری هم نیست که کنار گذاشتن آدمها همیشه برام به همین راحتی بوده باشه، ولی خب it is what it is.