اگه فقط بتونم امروز و این حجم از فشار عصبی رو هندل کنم، بعدش دیگه احتمال خودکشی کردنم به کمترین حد ممکن میرسه.
بعضی وقتها تو کافیای، فقط اون مسئله و مشکل قرار نیست با کافی یا ناکافی بودن تو یا هرکس دیگه حل بشه.
زندگی بزرگسالی اینطوریه که علاقهای به انجام بیشتر کارا نداری، فقط مجبوری اون کار رو بکنی چون اگه نکنی پشت بندش یک سری چیزهارو از دست میدی.
چندبار مادرم برایم گفته است که علت اصلی غم و اندوه پدرم این بوده که پیش از آن که بتواند به درستی مرا بشناسد، باید بمیرد.
: دختر پرتقالی، یوستین گاردر
راستش، آدمها همیشه قبل از اینکه بتونن بهدرستی کسی رو بشناسن، اونرو ترک میکنن.
فکر میکردم وقتی آدمها چیزهایی که به این دنیا وصلشون میکنه از دست بدن، این احساسو پیدا میکنن که دیگه باقیش هرچی باشه ارزش ادامه دادن نداره.
فکر میکردم مال خودم رو خیلی وقته از دست دادم، ولی دو سه هفتهی اخیر رو جوری زندگی کردم انگار میلیونها چیز برای از دست دادن داشتم و باید با چنگ و دندون ازشون مراقبت میکردم.
الان فکر میکنم آدمها حتی اگه چیزهایی که سابقا به این دنیا وصلشون میکرده از دست بدن، بازم چیزهای جدیدی برای جایگزین کردنشون پیدا میکنن
دیروز درواقع روزی بود که نمیدونم باید بهش لقب بهترین روز رو بدم یا بدترین روز.