بنظرم جاشه که بگم امروز قرار بود که یه شکست بزرگ باشه؛ یه جمعه رو مخ و احمقانه که خب با یه حال خیلی مزخرف بخاطر اتفاقات اخیر از خواب پاشدم و سعی کردم با مرتب کردن وسایل و اضافه کردن چندتا استیکر به دیوار یکم قابل تحملش کنم و درست موقعی که فکر کردم دیگه نمیشه کاریش کرد نوتیف لایو ایان افتاد رو گوشیم
اگر احیانا روزی رفتید اسپانیا، تا جای ممکن سعی کنید پاتون به رستوران باز نشه. غذا سفارش دادن به اسپانیایی واقعا سخته.
حالا که کینپورش تموم شد و پلن A با موفقیت به سرانجام رسید، اگر گفتید پلن B چیه؟ یپ. ریواچ کردنش برای بار دوم، سوم، چهارم، پنجم و حتی ششم.
میدونید بهنظرم دیگه وقتش باشه که از استعداد مخفیم رو نمایی کنم، مدت زیادی پنهان نگهش داشتم و الان آمادهم که اطرافیانم در جریانش قرار بگیرن
بابا امشب از راه رسید و بدون اینکه چیزی بگم از حالت صورتم فهمید خوب نیستم، محکم بغلم کرد گفت چیشده؟ از خداخواسته براش لوس شدم الکی نق زدم علی اذیتم میکنه. بابا هم گفت اذیتت میکنه؟ چشماشو درمیارم. دیگه چی دختر بابا؟