و چندلحظه پیش بعد ۱۸ ساعت تنش و اضطراب و پنیکای پیدرپی یهو انقدر خیالم راحت شد که یه نفس عمیق کشیدم و اشکام بیاختیار جوشیدن.
حسم به اون دختری که در جواب سوال چقدر برا امتحان خوندی میگه فقط یه بار جزوه رو خوندم و از همون هم هیچی یادم نیست وقتی فردا به محض دادن ورقهها میافته روشون و مثل چی به همشون جواب میده و نهایتا نمرهش از منی که کون خودمو با خلاصه و جزوه و نمونه سوال پاره کردم بیشتر میشه : ☺️
دوست دارم با ماشین زمان برم ۱۰ سال دیگه و ببینم اونجا دیگه هیچ منی وجود نداره، بعدش برگردم و با خیال راحت به آخرین سالهای زندگیم برینم.
اجازه بدید اسم این دوره از زندگیم که از ساعت ۲۰:۰۰ شب هشتم خردادماه ۱۴۰۳ شروع شده و در ساعت ۱۳:۳۰ ظهر نهم خردادماه ۱۴۰۳ به اتمام میرسه بذارم :
چگونه روانشناسی اجتماعی منرا بهگا داد
چگونه روانشناسی اجتماعی منرا بهگا داد
۶ سال با زیست و شیمی و فیزیک کون خودمو پاره کردم که آخرش بشینم برای پایانترم دانشگاه ۱۱ فاکینگ فصل فلسفه اسلامی بخونم.