Forwarded from Highway of tears (théo)
سر میز همه ساکت بودن بعد بابام اومد بحث فلسفی راه بندازه گفت "انسان موجودی دو پاست"، یهو مامانم داد زد "کاش هر دوتا پاش از ناحیه لگن میشکست و میرفت تو کونش" و دوباره همهجا ساکت شد
امروز اگه میتونست بخاطر آشغال بودن نمرهای کسب کنه قطعا نمرهش ۹.۵/۱۰ میشد.
دیروز عصر یه دختر با سن احتمالی ۱۴ سال به اسم پروانه درحالیکه قشنگترین موهای رنگ شدهی کل دنیا و خوش فرم ترین چشما رو داشت بهم گفت خیلی خوشگلی
ㅋ ㅋ ㅋ ㅋ
بهترین وبتون دنیا :
no shitty romance, no love triangle, no drama, just six teenager tryna survive
چون تقریبا هرکسی که منو میشناسه میدونه چقدر از مثلث عشقی و دراماهای الکی و بی سر و ته که فقط واسه طولانی کردن داستانن بدم میاد
نمیدونم اینکه اخیرا از هرچیزی که نگاه میکنم لذت میبرم به این خاطره که هرچیزی که نگاه میکنم واقعا خودش فوقالعادهست یا به این خاطره که توی این دوره هرچیزی که نگاه میکنم فوقالعاده به نظرم میاد