تازه درحالیکه بقیه با بستیهاشون لباس، اکسسوری یا چیزهای مشابه ست میکنن؛ من و هاجیما خیلی رندم وارد یه مغازه میشیم، یه جفت کاتر زرشکیِ ست برمیداریم، حساب میکنیم و میایم بیرون.
اول شدن ارائهای که بهخاطرش نتونستم تکلیف میانترم درس روانشناسی صنعتی - سازمانی رو تحویل بدم و نهایتا پاسش کنم، واقعا یه جون اضافه بود برام.
تو راه برگشتن از یه کارگاه سه ساعتهی روانکاوی خیلی رندم کنارِ خیابون وایسادیم تا سیب زردی که تو انترکت حین کارگاه بهمون دادن رو با کاتر جدیدم چهارقاچ کنیم و بخوریم. ( پرتقال هم دادن )
از اون دسته فیلمها که خیلی طول دادم تا ببینمش، ولی دوستش داشتم. جزئیاتش خوب و دوست داشتنی بود، موسیقی متن به معنای واقعی بینظیر بود و جانیدپ و کریستیناریچی کنار همدیگه خیلی خوب بهنظر میرسیدن.
there's a quote from a movie i've never watched but i keep remembering it over and over whenever there comes a misery:
: Blood Diamond (2006)
Sometimes i wonder will God ever forgive us for what we've done to each other? then i look around and i realize God left this place a long time ago.
: Blood Diamond (2006)