با ذوق به نارا گفتم کینلیست درست کردم و اونم باهام ذوق کرد، بعد که پرسیدم اصلا میدونی کین چیه؟ گفت نه، ولی میدونم تو بینقص درست میکنی ؛))
فکر میکنم اگه توی شهرمون یه karaoke bar میساختن و میتونستم هرازگاهی آخرِ هفتهها یه سری بهش بزنم، آدمِ خوشحالتری میبودم.
صبح تا هاجیما بیاد، روی طرف خالی یه نیمکت کنار یه خانوم سن بالا نشستم. ریزه میزه و خیلی ناز بود. اول ساعتو ازم پرسید، بعدش آروم گفت منتظر دوستمم ولی هنوز نیومده. خندیدم گفتم آره دوست منم هنوز نیومده.
شاید بهخاطر این حس خوبی بهم داد که با دیدنش این فکر به ذهنم رسید که آیا میشه من هم یه روزی به اون سن و سال برسم و باز هم همونطوری منتظر دوستهام بمونم تا بیان و با هم بریم بیرون؟