لی مینهو
استاد تربیت بدنی و مربی تیم دنسه. ۲۹ سالشه و مسئول بیشتر کلاسهای عملی مربوط به حرکت بدنیه. به خاطر چهره سرد و نگاه بیحالتش، اکثر دانشجوهای سال اول فکر میکنن آدم ترسناکیه. اما بعد از چند جلسه میفهمن که شوخطبعترین استاد دانشگاهه. عاشق طعنه زدن و اذیت کردن آدمهاست و معمولاً از واکنش بقیه بیشتر از خود شوخی لذت میبره. گِیه. برادر بزرگتر فلیکسه اما به ندرت کسی این موضوع رو میفهمه. بیشتر دانشجوها معتقدن استاد لی از همه چیز خبر داره؛ حتی چیزهایی که نباید بدونه.
🆒13
اولین پارتش رو فردا میزارم. لطفا دوسش داشته باشین ~ و بگین ، شخصیت موردعلاقه شما تا اینجا کیه ؟
@Smilelfubot
@Smilelfubot
💘7
و راستی بچها، اکیپ ها اینطورین.
و
🎀
جیک
هیسونگ
بومگیو
تهیون
سونگهون
نیکی
و
هیونجین(نیکی نخودی-)
نیکی
فلیکس
ریوجین
یجی
🎀
💘8
روز اول ترم جدید بود. اولین روز رسمی جیک توی این دانشگاه. بعد از کلی کاغذبازی و انتقالی گرفتن از استرالیا و دردسرهای ثبتنام و انتخاب واحد و هزار کوفت و زهرمار دیگه. و حالا؟ گم شده بود.
چنددقیقه ای این پا اون پا کرد و منتظر موند تا همونطور که هیسونگ گفته بود، یکی بیاد دنبالش. ولی خب انتظار نداشت اون شخص سونگهون باشه.
"جهیون؟ درسته؟"
جیک فقط چندثانیه نگاهش کرد. پلک زد. همیشه فکرمیکرد توی عکسا و ویدئو ها پوستش انقدر سفید دیده میشه. ولی واقعا سفید بود. مثل یه خونآشام واقعی.
"اسمتو اشتباه گفتم؟"
"آه نه."
جیک به خودش اومد و بلند شد. اول دستشو جلو برد و بعد سریع کنار بدنش اورد. تعظیم سریع و کوتاهی کرد.
"شیم جهیون. میتونی جیک صدام کنی."
لبخند خجالتی ای میزنه.
"تو سونگهونی آره؟ "
"هوم، خوشبختم."
"منم همینطور."
یادش بود که هیسونگ میگفت سونگهون زیاد از ارتباط گرفتن خوشش نمیاد. پس نباید زیاد حرف میزد.
سونگهون هم بدون هیچ حرفی دستاشو توی جیبش برد و جلوتر راه افتاد.
🆒16