𝗋𝗎𝗅𝖾𝗌 𝖻𝗋𝖾𝖺𝗄𝖾𝗋𝗌
93 subscribers
165 photos
16 videos
2 links
امیدوارم هوانگ ها و دوستاشون (+ استادها) براتون سلامت روان بزارن💆🏼‍♀️
@Smilelfubot
Download Telegram
از وقتی جهیون رو سوار کرده بود و اومده بودن خونه، پسرک ساکت بود. و اگرم حرف میزد کوتاه ترین حالت ممکن بود.
هیسونگ نگاهشو به بدن مچاله شده جیک روی کاناپه داد. کنارش نشست و آروم کشیدش توی بغلش.
"جهیونی..."
"هوم؟"
"چیشده؟"
جیک سرشو روی شونه دوست پسرش گذاشت خودشو توی بغلش جا داد.
"هیچی. زندگی تو خوابگاه عجیب غریبه."
"کسی اذیتت کرده؟"
جهیون اخماشو تو هم کشید و سرشو سمت هیسونگ چرخوند.
"نه! بعدشم، بچه نیستم که کسی اذیتم کنه!"
پسر بزرگتر خندید و بوسه ای روی موهای عزیزکش‌ گذاشت.
"نه عمرِ من. منظورم این بود با کسی مشکل داری؟"
"نه."
دوباره سرشو روی شونه هیسونگ برگردوند.
"از آدمای جدید خوشم نمیاد."
چندثانیه سکوت خونه رو پر کرد. فقط صدای خیابون بود که با یه راهی از پنجره رد میشدن و گوش های این دو پسر رو پر میکردن.
چندثانیه هیچی نبود جز حرکت انگشتای هیسونگ بین موهای نرم و خوشبوی جهیون.
"میدونم."
"اونا هیچکاری نکردن، ولی ارتباط گرفتن باهاشون برای من سخته."
"لازم نیست با همه صمیمی بشی."
پسرک سرشو بالا اورد و با لبای ورچیده ای نگاهشو به هیسونگ داد.
"چیکار کنم؟"
"الان فقط پیش من بمون."
و بعد از روی کاناپه بلند شد. جهیون با خالی شدن تکیه گاهش، به دستاش تکیه داد و متعجب حرکات هیسونگ رو دنبال کرد.
"چیکار میکنی؟"
اما پسر فقط راهشو سمت اتاقش کشید و بدون جواب رفت.
"کجا میری؟"
جهیون با اخم از جاش بلند شد.
"هیسونگ؟"
صدای باز شدن کمدش و بعد بسته شدنش اومد و بعد چندثانیه، هیسونگ و گیتارش از قاب اتاق بیرون اومدن.
چشمای پسر کوچیکتر برقی زد و لبخند بزرگی روی صورتش نشست.
"میخوای برام گیتار بزنی؟!"
"هوم."
نشست رو به روی پسر موردعلاقش و گیتار روی زانوش گذاشت. همونطور که سیماش رو کوک میکرد جیک با ذوق رو به روش نشست و روی زانوهاش تکیه کرد تا راحت به دوست پسرش نگاه کنه.
هیسونگ دونه دونه سیم هارو امتحان کرد و بعد با پیچیدن ملودی آشنا توی خونه جهیون لبخند دندون نمایی زد و با ذوق گفت.
"برام بخونش بیبی!"
با اسم مستعاری‌ که از دهنش پریده بود هم باعث شد هیسونگ متعجب نگاهش کنه هم خودش خجالت بکشه. اما دوست پسرش لبخند رضایتی زد و شروع کرد گیتار زدن...
"Cause we were just kids when we fell in love, not knowin' what it was. I will not give you up this time...Darling, just kiss me slow...your heart is all I own. And in your eyes, you're holding mine"
"Baby, I'm..."
با همراهی پسرک لبخند بزرگی زد و گوشاش رو سپرد به صدای بهشتی عزیزترینش.
"dancin' in the dark. with you between my arms... Barefoot on the grass, listenin' to our favourite song... When you said you looked a mess, I whispered underneath my breath."
و باهم خوندنش...
"But you heard it, Darling, you look perfect tonight..."
💘6