Forwarded from ~•پِیتَرنِوِشت•~ (خانم پیترنوشت)
سلام خوشگلها!
برای خواندن کتابمان -یعنی «دوشنبه چهار تا شش» داستانهایی از دانشجویان ادبیات نمایشی دانشگاه تهران-
به اینجا مراجعه بفرمایید.🤝❤️
حتماً هم نظرتون رو بهمون بگید. چون داستانهامون خوشحال میشن که شما اونها رو بخونید.✨
برای خواندن کتابمان -یعنی «دوشنبه چهار تا شش» داستانهایی از دانشجویان ادبیات نمایشی دانشگاه تهران-
به اینجا مراجعه بفرمایید.🤝❤️
حتماً هم نظرتون رو بهمون بگید. چون داستانهامون خوشحال میشن که شما اونها رو بخونید.✨
قصد داشتیم بریم کاخ نیاوران و جلوی در نگهمون داشتن گفتن بدون حجاب حق ندارید وارد شید و ما هم برگشتیم. یعنی از این به بعد همهی موزهها رو هم باید تک تک کنسل کنیم دیگه.
و پنجمین جلسهی آنلاین dead poets society رو داشتیم در مورد نمایشنامه سندلی کنار پنجره بگذاریم و بنشینیم و به شب دراز تاریک خاموش سرد بیابان نگاه کنیم، اثر عباس نعلبندیان. تا الان در مورد آثار هدایت و آلن پو و اشتاینبک و شرلی جکسون صحبت کردیم و راستش وقتی تصمیم به شروع این کار کردم فکر نمیکردم هر چهارشنبه شب همصحبت شدن با ذهنهای زیبا انقدر قراره بهم خوش بگذره.
به واسطهی یکی از همین جلسات آنلاین، بالاخره مقاومت برای خوندن آثار صادق هدایت رو کنار گذاشتم و امروز از کتابخونهی دانشگاه این کتاب رو گرفتم که یه غرق شدگی سریع و فوری یک هفتهای رو در آثار هدایت داشته باشم.
دلیل این که این همه مدت هیچ وقت نرفتم سراغشون رو دقیقاً نمیدونم. احتمالاً چون اون چند نفری که دیده بودم و طرفدار آثارش بودن رو دوست نداشتم، اما الان تقریباً برعکس شده.
هنوز خیلی پیش نرفتم اما فضاسازی و نمادها خیلی توجهم رو جلب کردن. :>
دلیل این که این همه مدت هیچ وقت نرفتم سراغشون رو دقیقاً نمیدونم. احتمالاً چون اون چند نفری که دیده بودم و طرفدار آثارش بودن رو دوست نداشتم، اما الان تقریباً برعکس شده.
هنوز خیلی پیش نرفتم اما فضاسازی و نمادها خیلی توجهم رو جلب کردن. :>
بچهها راستی این کانال رو هم اگه به کارتون میاد داشته باشید. فایل مجلات و روزنامهها و مقالات (اکثراً مربوط به تدریس) به زبان انگلیسی رو دستهبندی شده میتونید پیدا کنید.
یکی از عجیبترین کتابهایی که تا الان خوندم امروز تموم شد. چند بار دراپش کرده بودم اما بالاخره تصمیم گرفتم انتهای مسیری که راوی روانپریش شروع کرده بود رو ببینم.
من امروز از National Gallery لندن بلیت یکی از eventهای آنلاینشون رو گرفتم و خیلی هیجان داشتم. :>>>
اگه شما هم علاقه دارید توی جلسات آنلاینی که اکثراً در مورد آثار هنری صحبت میکنن شرکت کنید، از طریق سایت گالری و از بخش exhibitions and events میتونید رزرو کنید و بلیت جلسات آنلاین رایگان رو تهیه کنید.
نمیدونم ولی توی این وضعیتی که نمیشه از ایران خارج شد، حداقل به این شکل با دنیای هنر خارج از ایران در ارتباط باشیم شاید یکم برای استراحت روح و روانمون خوب باشه.
اگه شما هم علاقه دارید توی جلسات آنلاینی که اکثراً در مورد آثار هنری صحبت میکنن شرکت کنید، از طریق سایت گالری و از بخش exhibitions and events میتونید رزرو کنید و بلیت جلسات آنلاین رایگان رو تهیه کنید.
نمیدونم ولی توی این وضعیتی که نمیشه از ایران خارج شد، حداقل به این شکل با دنیای هنر خارج از ایران در ارتباط باشیم شاید یکم برای استراحت روح و روانمون خوب باشه.
Forwarded from پاتوقهای دیالوگوس
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بچهها حرفهایشان را زده بودند. جلسه داشت به پایان میرسید. که ناگهان آقای رضاییراد از آقای رضا بهبودی درخواست کرد مونولوگ پایانیاش را که ۹ ماه برایش تمرین کردند(نمایشی که روی صحنه نرفت) برای بچهها بخواند.
پاتوق کتاببازها
پاتوق کتاببازها
پاتوقهای دیالوگوس
بچهها حرفهایشان را زده بودند. جلسه داشت به پایان میرسید. که ناگهان آقای رضاییراد از آقای رضا بهبودی درخواست کرد مونولوگ پایانیاش را که ۹ ماه برایش تمرین کردند(نمایشی که روی صحنه نرفت) برای بچهها بخواند. پاتوق کتاببازها
این رو همون زمان فراموش کردم اینجا بفرستم. ببینید و لذت ببرید و حسرت بخورید که روی صحنه نرفت.
Forwarded from Dern.
«مگر میتوان معلم بود و راه دریا را به ماهیان کوچولوی این سرزمین نشان نداد؟ حالا چه فرقی میکند از ارس باشد یا کارون، سیروان باشد یا رود سرباز، چه فرقی میکند وقتی مقصد دریاست و یکیشدن، وقتی راهنما آفتاب است.
بگذار پاداشمان هم زندان باشد.
مگر می توان بار سنگین مسئولیت معلم بودن و بذر آگاهی پاشیدن را بر دوش داشت و دم برنیاورد؟
مگر می توان بغض فروخورده دانش آموزان و چهرهی نحیف آنان را دید و دم نزد؟
مگر می توان در قحط سال عدل و داد معلم بود ، اما "الف" و "بای" امید و برابری را تدریس نکرد، حتی اگر راه ختم به اوین و مرگ شود؟
نمی توانم تصور کنم در سرزمین" صمد"،" خانعلی" و "عزتی" معلم باشیم و همراه ارس جاودانه نگردیم. نمی توانم تجسم کنم که نظاره گر رنج و فقر مردمان این سرزمین باشیم و دل به رود و دریا نسپاریم و طغیان نکنیم؟
می دانم روزی این راه سخت و پر فراز و نشیب، هموار گشته و سختی ها و مرارت های آن نشان افتخاری خواهد شد "برای تو معلم آزاده" ، تا همه بدانند که معلم ، معلم است حتی اگر سدّ راهش فیلتر گزینش باشد و زندان و اعدام ، که آموزگار نامش را ، و افتخارش را ماهیان کوچولویش به او بخشیدهاند ، نه مرغان ماهیخوار.»
معلم اعدامی زندان اوین
فرزاد کمانگر - اردیبهشت ماه ۱۳۸۹
بگذار پاداشمان هم زندان باشد.
مگر می توان بار سنگین مسئولیت معلم بودن و بذر آگاهی پاشیدن را بر دوش داشت و دم برنیاورد؟
مگر می توان بغض فروخورده دانش آموزان و چهرهی نحیف آنان را دید و دم نزد؟
مگر می توان در قحط سال عدل و داد معلم بود ، اما "الف" و "بای" امید و برابری را تدریس نکرد، حتی اگر راه ختم به اوین و مرگ شود؟
نمی توانم تصور کنم در سرزمین" صمد"،" خانعلی" و "عزتی" معلم باشیم و همراه ارس جاودانه نگردیم. نمی توانم تجسم کنم که نظاره گر رنج و فقر مردمان این سرزمین باشیم و دل به رود و دریا نسپاریم و طغیان نکنیم؟
می دانم روزی این راه سخت و پر فراز و نشیب، هموار گشته و سختی ها و مرارت های آن نشان افتخاری خواهد شد "برای تو معلم آزاده" ، تا همه بدانند که معلم ، معلم است حتی اگر سدّ راهش فیلتر گزینش باشد و زندان و اعدام ، که آموزگار نامش را ، و افتخارش را ماهیان کوچولویش به او بخشیدهاند ، نه مرغان ماهیخوار.»
معلم اعدامی زندان اوین
فرزاد کمانگر - اردیبهشت ماه ۱۳۸۹
Forwarded from دیرپای خُجَسته
قرار ما امسال خودِ کتابفروشیها نه نمایشگاه کتاب.✌
چند وقته هیچ تمایلی ندارم به اندازهی قبل توی شهر -مخصوصاً مرکز شهر- بگردم. همهی اون بخشهایی که قبلاً جزو مکانهای مورد علاقهی من بودن خاطرات وحشتناکی رو نگه داشتن که توی اسید سیاهرنگ حل شدن. خاطرات محو و حل شدهای که بعد از گذشت چند ماه تازه قدرت انحلال خاطرات خوبی که داشتم رو هم پیدا کردن. خلاصه بخوام بگم، اگه مجبور نباشم از خونه بیرون نمیرم.