Landor's Cottage
500 subscribers
982 photos
82 videos
40 files
172 links
it's ruby 🕳️
Let's talk: @landorscottage_bot
♬ playlist: @o2alternative
Download Telegram
امروز قصد نداشتم از خونه بیام بیرون ولی الان پیشمون نیستم که اومدم. سمت چپ رو نگاه می‌کنم کوه‌های برفی رو می‌بینم، سمت راست همه جا سبز شده و آسمون هم پر از ابره و هر چند دقیقه یه قطره‌ی بارون صورتم رو لمس می‌کنه. و مهم‌تر از همه اینه که
THERE IS NO TRAFFIC
و هر مقصد جدیدی رو تو کمتر از بیست دقیقه می‌رسیم که این تو روزهای عادی حداقل ۴۰ دقیقه طول می‌کشید. :''
روز مشاهده‌پذیری افراد ترنس مبارک؛ هرجنبشی که به دنبال آزادی کامل زنان است باید افراد ترنس و نان‌باینری را در مرکز خود قرار دهد، چرا که وجود این افراد خود مبارزه‌ای علیه سیستم‌های دیکتاتوری‌ست.

کوئیر، ترنس، رهایی.
ژن، ژیان، ئازادی.
لطفاً بگید که من تنها کسی نیستم که به تک تک سلول‌هاش گرده‌ی گیاه چسبیده و هر ۲۰ ثانیه عطسه می‌کنه.
Forwarded from مخفیگاه پشت گلدان‌ها‌‌.
امروز پارتنرم وقتی جلد نمایشنامه‌های آقای رضایی‌راد رو دید گفت من می‌خوام همه‌ی کتاب‌های این نویسنده رو بگیرم. اصلاً حاضرم حتی بیشتر از یدونه از هر کدوم بگیرم و هدیه بدم به بقیه که فروش کتاب‌های این نویسنده بره بالا چون این همه به طراحی جلد کتاب‌هاش اهمیت می‌ده و حتی جلد کتاب‌هاش هم یه امضا از خودش به جا می‌ذارن.
همیشه گفتن جلد کتاب اهمیتی نداره و مهم محتوای کتابه. ولی جز اینه که هنری که خلق شده هر بخشیش می‌تونه نمایانگر زیبایی چیزی که خلق شده باشه؟ و راجع به ادبیات هم جلد کتاب می‌تونه همین قدر بازتاب کنند‌ه‌ی هدف نویسنده و زیبایی محتوای اون اثر باشه.
حس و حال این قسمت از شهر و گربه‌هاش>>>
Forwarded from طنین
از این پیام به بعد؛ ویدئو‌های امشب رو می‌تونید ببینید.
Landor's Cottage
Photo
قبلاً پول داشتم از جاهای خوشگل براتون عکس می‌ذاشتم الان متأسفانه خیلی بی‌پول هستم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
this café was so beautiful tho
کافه اُشو
از دیوار دانشگاه
با تاریک شدن راهرو همزمان چشمام رو هم بستم. حواسم بود یه ذره هم تکون نخورم تا چراغ راه‌پله روشن نشه. تاریکی همیشه به پرواز آزادانه‌تر افکار توی ذهنم کمک می‌کنه. نور نیست تا با تابیدن به افرادی که کنارم هستن مجبورم کنه بال‌های افکارم رو قیچی کنم و اون‌ها رو به زبون بیارم. صدای سنتور زدن مامانم از درز در ورودی تاریکی راهرو رو برام پر کرده بود و صدای نت‌ها باعث می‌شد افکارم راحت‌تر توی ذهنم به این طرف و اون طرف کوبیده بشن و بی‌اهمیت بشم نسبت به ساعت و گذر زمان و پشت در بودن.
never been this close to the clouds before this day☁️
Forwarded from ~•پِی‌تَرنِوِشت•~ (خانم پی‌ترنوشت)
سلام خوشگل‌ها!
برای خواندن کتابمان -یعنی «دوشنبه‌ چهار تا شش» داستان‌هایی از دانشجویان ادبیات نمایشی دانشگاه تهران-
به اینجا مراجعه بفرمایید.🤝❤️
حتماً هم نظرتون رو بهمون بگید. چون داستان‌هامون خوشحال می‌شن که شما اون‌ها رو بخونید.
قصد داشتیم بریم کاخ نیاوران و جلوی در نگهمون داشتن گفتن بدون حجاب حق ندارید وارد شید و ما هم برگشتیم. یعنی از این به بعد همه‌ی موزه‌ها رو هم باید تک تک کنسل کنیم دیگه.
buying socks has healing powers trust me
و پنجمین جلسه‌ی آنلاین dead poets society رو داشتیم در مورد نمایشنامه سندلی کنار پنجره بگذاریم و بنشینیم و به شب دراز تاریک خاموش سرد بیابان نگاه کنیم، اثر عباس نعلبندیان. تا الان در مورد آثار هدایت و آلن پو و اشتاین‌بک و شرلی جکسون صحبت کردیم و راستش وقتی تصمیم به شروع این کار کردم فکر نمی‌کردم هر چهارشنبه شب هم‌صحبت شدن با ذهن‌های زیبا انقدر قراره بهم خوش بگذره.
به واسطه‌ی یکی از همین جلسات آنلاین، بالاخره مقاومت برای خوندن آثار صادق هدایت رو کنار گذاشتم و امروز از کتابخونه‌ی دانشگاه این کتاب رو گرفتم که یه غرق شدگی سریع و فوری یک هفته‌ای رو در آثار هدایت داشته باشم.
دلیل این که این همه مدت هیچ وقت نرفتم سراغشون رو دقیقاً نمی‌دونم. احتمالاً چون اون چند نفری که دیده بودم و طرفدار آثارش بودن رو دوست نداشتم، اما الان تقریباً برعکس شده.
هنوز خیلی پیش نرفتم اما فضاسازی و نمادها خیلی توجهم رو جلب کردن. :>