Forwarded from دار (Dante)
به نظرت شرمآور نیست؟! تحقیرآمیز نیست؟!
از طرفی در آرزوی مرگ میسوزی و میخواهی مسائل اساسی آن را با خزعبلات منطقی حل کنی، از طرفی، به آن دهنکجی میکنی؟!
چهقدر هم رفتارت گستاخانه و بیادبانه است، آنوقت در عینحال هراس هم داری! چرند میبافی و خودت خوشت هم آمده. گستاخی میکنی و خودت هم مدام بهخاطر این گستاخی میترسی و عذرخواهی میکنی.
از طرفی، ما را مطمئن میکنی که از چیزی نمیترسی، از طرفی، باور ما را تفتیش میکنی. میگویی داری از خشم و کینه دندان برهم میسایی، در عینحال شوخیات میگیرد و خوشمزگی میکنی تا ما را بخندانی.
خودت خوب میدانی شوخی و حاضرجوابیات، هیچ ظرافت و نکته سنجی ندارد، ولی آشکارا به ویژگی برتر ادبی آنها میبالی.
شاید هم تو واقعا رنجی کشیده باشی، اما برای رنجت هیچ احترامی قائل نیستی. در حرفت حقیقت هست، اما عقل سلیم و تدبیر نداری.
از سرِ همین جاه طلبی حقیرت است که حقیقت را میکشانی به حالتی مفتضح و مبتذل و نمایشی. البته پیداست چیزهایی داری که بگویی، ولی از ترس پشت همان حرفها اخیرت قایم شدهای؛ چون جرات و قاطعیت گفتنش را نداری و فقط بزدلانه هارت و پورت میکنی. از آگاهی تعریف تمجید میکنی، ولی شک داری؛ چون درست است که عقلت خوب کار میکند، اما دلت پرزنگار و تیره است؛ قلبت سیاه است.
بدون قلب پاک هم عقل کامل و سالمی درکار نخواهد بود. پر از کینهای، آنقدری که مدام همهچیز را زیر سوال میبری و دهنکجی میکنی! پس هی دروغ بگو، دروغ و دروغ!
از طرفی در آرزوی مرگ میسوزی و میخواهی مسائل اساسی آن را با خزعبلات منطقی حل کنی، از طرفی، به آن دهنکجی میکنی؟!
چهقدر هم رفتارت گستاخانه و بیادبانه است، آنوقت در عینحال هراس هم داری! چرند میبافی و خودت خوشت هم آمده. گستاخی میکنی و خودت هم مدام بهخاطر این گستاخی میترسی و عذرخواهی میکنی.
از طرفی، ما را مطمئن میکنی که از چیزی نمیترسی، از طرفی، باور ما را تفتیش میکنی. میگویی داری از خشم و کینه دندان برهم میسایی، در عینحال شوخیات میگیرد و خوشمزگی میکنی تا ما را بخندانی.
خودت خوب میدانی شوخی و حاضرجوابیات، هیچ ظرافت و نکته سنجی ندارد، ولی آشکارا به ویژگی برتر ادبی آنها میبالی.
شاید هم تو واقعا رنجی کشیده باشی، اما برای رنجت هیچ احترامی قائل نیستی. در حرفت حقیقت هست، اما عقل سلیم و تدبیر نداری.
از سرِ همین جاه طلبی حقیرت است که حقیقت را میکشانی به حالتی مفتضح و مبتذل و نمایشی. البته پیداست چیزهایی داری که بگویی، ولی از ترس پشت همان حرفها اخیرت قایم شدهای؛ چون جرات و قاطعیت گفتنش را نداری و فقط بزدلانه هارت و پورت میکنی. از آگاهی تعریف تمجید میکنی، ولی شک داری؛ چون درست است که عقلت خوب کار میکند، اما دلت پرزنگار و تیره است؛ قلبت سیاه است.
بدون قلب پاک هم عقل کامل و سالمی درکار نخواهد بود. پر از کینهای، آنقدری که مدام همهچیز را زیر سوال میبری و دهنکجی میکنی! پس هی دروغ بگو، دروغ و دروغ!
Landor's Cottage
Photo
آسمون انقدر قشنگ بود که حس میکردم داشتم توش غرق میشدم.
-کار جهان همه حکمت است. اگه دری بسته میشود، شاید از آن روست که بر آن بکوبی.
+اگر چه سالها.
-اگر باران میبارد، شاید از آن روست که گلی بروید.
+یا که خاری.
-و اگر توفانی میتوپد، شاید که قصاصیست.
+بیثمر.
هرامسا ۷۰۵ ۷۰۹ - عباس نعلبندیان
+اگر چه سالها.
-اگر باران میبارد، شاید از آن روست که گلی بروید.
+یا که خاری.
-و اگر توفانی میتوپد، شاید که قصاصیست.
+بیثمر.
هرامسا ۷۰۵ ۷۰۹ - عباس نعلبندیان
Landor's Cottage
اون روز اینجا هم رفتم. پیدا کردن عباس نعلبندیان به عنوان نمایشنامهنویسی که سبکش ابزورد بوده خیلی اتفاق خوبی بود. این شخص بدون اینکه حتی یک بار تئاتر رفته باشه اولین نمایشنامهی خودش رو نوشت و همزمان مشهور و منفور شد. بعد از انقلاب یه مدت زندانی بود و بعد…
آثار ”نعلبندیان“ از قالب روایت کلاسیک بیرون است و این شاید پشت کردن به گروهی باشد که معتقدند روایت متعارف میتواند جذب مخاطب کند.
نغمه ثمینی، در گفتگوی همایش یک روزه تئاتر شناسی عباس نعلبندیان
نغمه ثمینی، در گفتگوی همایش یک روزه تئاتر شناسی عباس نعلبندیان
بالاخره برادران لیلا رو دیدم چون میخواستم بدونم what's all the fuss about و جدا از اینکه باعث شد بهم یادآوری کنه وضعیت فعلی داره هر روز بیشتر از روز قبل مسیرهای مهاجرت رو به روم میبنده و افسردگیم زد بالا، لازم بود همچین محتوایی توی سینمای ایران وجود داشته باشه تا شاید کمی دست بردارن از این کلیشههای مسخرهای که تو قالب احترام به والدین بچهها رو بدبخت میکنن و همچنین این که آرزوی مرگ کسی رو داشتن همیشه هم بد نیست.
Forwarded from Aurora. (Han.)
آخرین تیکه های خودم رو جمع کردم، خودمو دوباره دوختم و بافتم و انتهای همه ی همه ی نخ ها و ریسمان های وجودمو قلاب کردم به آرزوهام. هیچ نخ و هیچ امیدی رو جا ننداختم، همه رو آویزون کردم به آرزو، خودمو روی آرزوها ساختم.
و باید بشه. چون اگه آرزو ناپدید شه، من از بالای بلندی با صورت میخورم زمین.
و باید بشه. چون اگه آرزو ناپدید شه، من از بالای بلندی با صورت میخورم زمین.