جمعه صبح، طبق روال هر هفته یکی از بچههای فامیل به همراه پدر و دوستان رفته بودن کوه و داشتن یه جایی عکس میگرفتن که مهدی میگه میخواد اونجا عکس تکی داشته باشه و وقتی میره برای عکس گرفتن آماده بشه، یه قندیل سقوط میکنه و باعث پایان ۱۳ سال زندگی مهدی میشه. دیروز که این خبر رو شنیدیم حتی فرصت برای هضم این قضیه نداشتم فقط دنبال قند و آب بودم و رسوندنش به مامانم که فشارش افتاده بود و روی زمین بود و همزمان گذاشتن پاهاش روی سطح بلندتر که به حالت عادی برگرده. اینکه پدر مهدی اونجا حضور داشته و از نزدیک شاهد ماجرا بوده باعث میشه بیشتر قلبم بابت این موضوع درد بگیره.
به ۱۳ سالگی خودم فکر میکنم. به این که توی اون سن به هر چیزی فکر میکردم به جز احتمال مردن.
به ۱۳ سالگی خودم فکر میکنم. به این که توی اون سن به هر چیزی فکر میکردم به جز احتمال مردن.
Landor's Cottage
این رو یادتون میاد؟ It's a virtual one now so even if you're living in another city you can join us as well, for art's sake. 🪶✨ https://t.me/+OBaVVz_OjLU2OTZk به جای حضوری دیدن همدیگه، توی گروهی که هست غرق ادبیات میشیم.
اولین ویس چت dead poets society رو چهارشنبه برگزار کردیم ولی نشد بیام راجع بهش حرف بزنم. راجع به داستان Lottery اثر شرلی جکسون بود و خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکردم ازش لذت بردم. از این به بعد چهارشنبه شبها هم این دلیل برای خوشحال بودن پیدا شد.
Forwarded from دیرپای خُجَسته (محمدرضا فرهادی)
تو این آوار غم، تو هستی سرتاسر رنج، تنها دلخوشی ما حرف زدن دربارهی کتابهاست. با اینکه دل هیچ کدوممون خوش نیست.
دیشب فیلم Love Gets a Room رو دیدم. علت انتخابم این بود که فردیا والش پیلو جزو بازیگرها بود اما تمام بازیگرها به زیباترین شکل ممکن قلبم رو نوازش کردن.
داستان فیلم در مورد یهودیهایی که توی گتوی ورشو توسط نازیها ایزوله شده بودن هست و داستان واقعی گروه تئاتری که توی اون وضعیت تمام تلاششون رو میکنن که نمایش اجرا بشه تا هنر فراموش نشه و مردمی که بین اونها و زندگی عادی دیوار بزرگی کشیده شده و ایزوله شدن، بهشون یادآوری بشه که هنر چقدر اهمیت داره.
توی گتوی ورشو ۴۶۰,۰۰۰ یهودی زندانی بودن و در نهایت فقط ۵۰,۰۰۰ نفر جون سالم به در بردن.
اگر فایل فیلم رو خواستید توی بات پیام بدید براتون بفرستم.
داستان فیلم در مورد یهودیهایی که توی گتوی ورشو توسط نازیها ایزوله شده بودن هست و داستان واقعی گروه تئاتری که توی اون وضعیت تمام تلاششون رو میکنن که نمایش اجرا بشه تا هنر فراموش نشه و مردمی که بین اونها و زندگی عادی دیوار بزرگی کشیده شده و ایزوله شدن، بهشون یادآوری بشه که هنر چقدر اهمیت داره.
توی گتوی ورشو ۴۶۰,۰۰۰ یهودی زندانی بودن و در نهایت فقط ۵۰,۰۰۰ نفر جون سالم به در بردن.
اگر فایل فیلم رو خواستید توی بات پیام بدید براتون بفرستم.
تلاشی که همزمان برای آزادی از اونجا و فراموش نشدن هنر میکردن، خیلی من رو یاد افراد اهل ادبیات و هنری انداخت که این روزها دارن با تمام وجود تلاش میکنن که مردم بیشتر از قبل بهشون توجه کنن در مقابل چشمپوشی و سرکوب همیشگی هنر و ادبیات توسط ج.ا.
یه بخشی از فیلم هم یکی از اون افراد رو با شلیک گلوله و بعد ضربات شدید باتون خارج میکنن از صحنه و این دقیقاً چیزی بود که توی میدون صادقیه با چشمهای خودم دیده بودم.
یه بخشی از فیلم هم یکی از اون افراد رو با شلیک گلوله و بعد ضربات شدید باتون خارج میکنن از صحنه و این دقیقاً چیزی بود که توی میدون صادقیه با چشمهای خودم دیده بودم.
I love it when we randomly pick an artistic movement, get deep into its artworks and keep talking about them. As if the world has stopped turning around and it's just you, me and art.
مجید خدابنده لو، پسر ۲۰ سالهای که احتمالاً کسی به جز اقوامش از به قتل رسیدنش خبر نداره. سال ۶۲، خیابون هاشمی تهران، سعید چند روز قبل از مراسم عروسیش در حال دعوا با یکی از دوستانش بوده که یه بسیجی بهشون نزدیک میشه و میگه دعوا نکنید و شلوغ بازی درنیارید. بحث بینشون بالا میگیره و در نهایت مامور بسیجی کلتی که همراهش بوده رو در میاره. اول فقط با کلت تهدید میکنه که برن اما مجید و دوستش میگن که بهش مربوط نیست و در آخر کلت رو میذاره روی سر مجید و میگه اگه نری شلیک میکنم. مجید هم گویا میگه جرأت نداری شلیک کنی و همونجا شلیک میشه به سرش.
بعد از این ماجرا خانوادهی مجید منتظر بودن که حکم اعدام اجرا بشه اما اون مامور فقط به زندان محکوم شد. هم توی مراسم ختم، هم مواقع مختلف یه سری آدم میرفتن سراغ خانوادهی مجید و تهدیدشون میکردن که باید رضایت بدن. بعد از مراسم چهلم، پدر مجید رو مستقیم تهدید به مرگ میکنن اما باز هم راضی نمیشه رضایت بده.
در نهایت چند وقت بعد خبر مرگ پدر مجید هم میاد که توی پزشکی قانونی خودکشی ثبت شده بود اما در اصل بعد از اینکه به زور پدرش رو برده بودن، در حالی که توی گونی بوده، انداخته بودنش زیر کامیون.
بعد از این ماجرا خانوادهی مجید منتظر بودن که حکم اعدام اجرا بشه اما اون مامور فقط به زندان محکوم شد. هم توی مراسم ختم، هم مواقع مختلف یه سری آدم میرفتن سراغ خانوادهی مجید و تهدیدشون میکردن که باید رضایت بدن. بعد از مراسم چهلم، پدر مجید رو مستقیم تهدید به مرگ میکنن اما باز هم راضی نمیشه رضایت بده.
در نهایت چند وقت بعد خبر مرگ پدر مجید هم میاد که توی پزشکی قانونی خودکشی ثبت شده بود اما در اصل بعد از اینکه به زور پدرش رو برده بودن، در حالی که توی گونی بوده، انداخته بودنش زیر کامیون.
از آخرین پاتوق سال ۱۴۰۱ که خیلی خوشحالم امسال پیداش کردم.
یکی از بچهها گفت داستان این نمایشنامه هم کلیشهی مبارزه با ستم و همراهی نکردن عموم مردم رو داشت پس تقریباً چیز جدیدی برای گفتن نداشت چون تا بوده این موضوع رو توی ادبیات داریم. اون لحظه میخواستم دستم رو ببرم بالا و بگم که نه این نمیتونه کلیشه باشه که دیدم چرا، هست. پررنگترین کلیشه هم هست. همیشه انسانها دنبال تغییر و تحول و مبارزه بودن و میتونم بگم پس یه کلیشهی موردعلاقه دارم. به قول آقای احسان عبدی پور که توی جلسه حضور داشتن وقتی یه فیلمی رو میبینیم که شخصیت از اول تا آخر فیلم دچار تحول میشه یا تغییری رو ایجاد میکنه خیلی برامون خوشایندتره تا زمانی که تغییری رو حس نمیکنیم.
یکی از بچهها گفت داستان این نمایشنامه هم کلیشهی مبارزه با ستم و همراهی نکردن عموم مردم رو داشت پس تقریباً چیز جدیدی برای گفتن نداشت چون تا بوده این موضوع رو توی ادبیات داریم. اون لحظه میخواستم دستم رو ببرم بالا و بگم که نه این نمیتونه کلیشه باشه که دیدم چرا، هست. پررنگترین کلیشه هم هست. همیشه انسانها دنبال تغییر و تحول و مبارزه بودن و میتونم بگم پس یه کلیشهی موردعلاقه دارم. به قول آقای احسان عبدی پور که توی جلسه حضور داشتن وقتی یه فیلمی رو میبینیم که شخصیت از اول تا آخر فیلم دچار تحول میشه یا تغییری رو ایجاد میکنه خیلی برامون خوشایندتره تا زمانی که تغییری رو حس نمیکنیم.
Forwarded from دار (Dante)
به نظرت شرمآور نیست؟! تحقیرآمیز نیست؟!
از طرفی در آرزوی مرگ میسوزی و میخواهی مسائل اساسی آن را با خزعبلات منطقی حل کنی، از طرفی، به آن دهنکجی میکنی؟!
چهقدر هم رفتارت گستاخانه و بیادبانه است، آنوقت در عینحال هراس هم داری! چرند میبافی و خودت خوشت هم آمده. گستاخی میکنی و خودت هم مدام بهخاطر این گستاخی میترسی و عذرخواهی میکنی.
از طرفی، ما را مطمئن میکنی که از چیزی نمیترسی، از طرفی، باور ما را تفتیش میکنی. میگویی داری از خشم و کینه دندان برهم میسایی، در عینحال شوخیات میگیرد و خوشمزگی میکنی تا ما را بخندانی.
خودت خوب میدانی شوخی و حاضرجوابیات، هیچ ظرافت و نکته سنجی ندارد، ولی آشکارا به ویژگی برتر ادبی آنها میبالی.
شاید هم تو واقعا رنجی کشیده باشی، اما برای رنجت هیچ احترامی قائل نیستی. در حرفت حقیقت هست، اما عقل سلیم و تدبیر نداری.
از سرِ همین جاه طلبی حقیرت است که حقیقت را میکشانی به حالتی مفتضح و مبتذل و نمایشی. البته پیداست چیزهایی داری که بگویی، ولی از ترس پشت همان حرفها اخیرت قایم شدهای؛ چون جرات و قاطعیت گفتنش را نداری و فقط بزدلانه هارت و پورت میکنی. از آگاهی تعریف تمجید میکنی، ولی شک داری؛ چون درست است که عقلت خوب کار میکند، اما دلت پرزنگار و تیره است؛ قلبت سیاه است.
بدون قلب پاک هم عقل کامل و سالمی درکار نخواهد بود. پر از کینهای، آنقدری که مدام همهچیز را زیر سوال میبری و دهنکجی میکنی! پس هی دروغ بگو، دروغ و دروغ!
از طرفی در آرزوی مرگ میسوزی و میخواهی مسائل اساسی آن را با خزعبلات منطقی حل کنی، از طرفی، به آن دهنکجی میکنی؟!
چهقدر هم رفتارت گستاخانه و بیادبانه است، آنوقت در عینحال هراس هم داری! چرند میبافی و خودت خوشت هم آمده. گستاخی میکنی و خودت هم مدام بهخاطر این گستاخی میترسی و عذرخواهی میکنی.
از طرفی، ما را مطمئن میکنی که از چیزی نمیترسی، از طرفی، باور ما را تفتیش میکنی. میگویی داری از خشم و کینه دندان برهم میسایی، در عینحال شوخیات میگیرد و خوشمزگی میکنی تا ما را بخندانی.
خودت خوب میدانی شوخی و حاضرجوابیات، هیچ ظرافت و نکته سنجی ندارد، ولی آشکارا به ویژگی برتر ادبی آنها میبالی.
شاید هم تو واقعا رنجی کشیده باشی، اما برای رنجت هیچ احترامی قائل نیستی. در حرفت حقیقت هست، اما عقل سلیم و تدبیر نداری.
از سرِ همین جاه طلبی حقیرت است که حقیقت را میکشانی به حالتی مفتضح و مبتذل و نمایشی. البته پیداست چیزهایی داری که بگویی، ولی از ترس پشت همان حرفها اخیرت قایم شدهای؛ چون جرات و قاطعیت گفتنش را نداری و فقط بزدلانه هارت و پورت میکنی. از آگاهی تعریف تمجید میکنی، ولی شک داری؛ چون درست است که عقلت خوب کار میکند، اما دلت پرزنگار و تیره است؛ قلبت سیاه است.
بدون قلب پاک هم عقل کامل و سالمی درکار نخواهد بود. پر از کینهای، آنقدری که مدام همهچیز را زیر سوال میبری و دهنکجی میکنی! پس هی دروغ بگو، دروغ و دروغ!