Landor's Cottage
500 subscribers
982 photos
82 videos
40 files
172 links
it's ruby 🕳️
Let's talk: @landorscottage_bot
♬ playlist: @o2alternative
Download Telegram
موزه برید و برای یک ساعت به جای مشکلاتتون در مورد تاریخ و آثاری که اونجا هست overthink کنید.
Landor's Cottage
Photo
واقعاً فقط نگاه و حسرت
Dangerous
Seether
So take them off
The blinders that cover your eyes
Forwarded from “ژولیت بدون رومئو” (Hannah)
من اینجا نهایتاً می‌تونم برم موزه‌ی حرم..
ولی حداقل افرادی رو دنبال می‌کنم که جاهای خوبی می‌رن و عکساشو به اشتراک می‌ذارن و ازشون خیلی ممنونم!
Forwarded from The edge of the sky
امیدوارم در آینده‌ای نه چندان دور آثار هنری پرافتخار مون تنها و تنها نشات گرفته از غم و درد و حسرت هامون نباشن.
برف حتی از پنجره‌های کثیف مترو هم خوشگله.
صحبت‌های راننده تاکسی تقریباً پنجاه ساله و مسافر همسن خودش.
شنیدن این حرف‌ها از افرادی که توی این سن هستن خیلی خوشحالم می‌کنه.
(ازشون اجازه گرفته شده برای ضبط)
انقلاب برفی
Forwarded from ·Alaska, Alaska·
نیلوفر میرزایی آزاد شد:"))))))))
دیروز از ساعت ۴ تا ۶، توی کتابفروشی دی در حالی که روبه‌روی این پنجره نشسته بودم و نمی‌تونستم از بارش برف چشم بردارم، راجع به کتاب آئورا اثر کارلوس فوئنتس بحث کردیم. اولین تجربه‌ی حضورم در پاتوق‌های دیالوگوس خیلی بهتر و اعتیادآورتر از چیزی که فکر می‌کردم بود.
شنیدن تحلیل‌های متفاوت کسایی که اونجا بودن، پیدا کردن یکی که طرفدار آثار عباس نعلبندیان بود، موافق بودن یکی از افراد حاضر در نشست با نظر من در رابطه با شباهت قلم فوئنتس و آلن پو توی این اثر و این که یکی از مهم‌ترین آدم‌های زندگیم، تمام این مدت کنارم نشسته بود جزو چیزهایی بودن که نشست دیروز رو برام خیلی قشنگ‌تر کردن.
"این فقط درد وطن نیست، ما تو غربتم همینیم
اینور و اونور دیوار دردمون هنوز همونه
آی شقایق ما جماعت دردمون از خودمونه"
الان کلاس Principles of Research داشتیم و بدون اغراق عاشقش هستم. ^^ استادی که باهاش کلاس داریم، دوره‌ی PhD رو در ژاپن گذرونده و خیلی منظم پیش می‌ره توی همه چی برای همین خیلی خوشحالم که قراره این ترم باهاش کلاس داشته باشیم.
تقاطع خیابون جمهوری و حافظ
سر زدن به سازفروشی‌هایی که سرتاسر خیابون هستن به طرز عجیبی حالم رو خوب می‌کنه. هنوز هم زیر پل حافظ ماشین‌های یگان ویژه هستن و مأمور‌ها هم همون اطراف، دسته‌ای در حال گشت زدن.
وارد مغازه‌ای می‌شم که فروشنده در حال وصل کردن گیتار به آمپلیفایره. شروع می‌کنه به نواختن و همزمان پس ذهنم صدای سازهای دیگه در حال همراهی کردن با اون رو می‌شنوم. قطعه‌ای کامل که قلبم رو لمس می‌کنه و همه‌ی وقایعی که پشت سر گذاشتیم رو توی ذهنم با ترنزیشن‌های ضربتی و سریع بازتولید می‌کنه.
Tehran Museum of Fine Arts