Landor's Cottage
500 subscribers
982 photos
82 videos
40 files
172 links
it's ruby 🕳️
Let's talk: @landorscottage_bot
♬ playlist: @o2alternative
Download Telegram
I wish I could go into a coma in which I could spend a great amount of time in this place. Not worrying about any other imposed shit.
Forwarded from Landor's Cottage (ruB)
به سیاق ترانه‌ی جان لنون، جهانی را بدون دین تصور کنید. تصور کنید که بمب گزاران انتحاری نبودند، ۱۱ سپتامبر نبود، ۷ جولای نبود، جنگ های صلیبی نبود، شکار جادوگران نبود، طرح باروت نبود. تجزیه‌ی هندوستان نبود، جنگ اسرائیل و فلسطین نبود، کشتارهای صرب/کروات/مسلمان در بالکان نبود، تعقیب و آزار یهودیان به عنوان "قاتلان مسیح" نبود، مناقشه ایرلند شمالی نبود، جهاد نبود، واعظان تلویزیونی خوش پوش و فکلی نبودند که مردم ساده‌لوح را بفریبند و پول هایشان را بالا بکشند. تصور کنید نه طالبانی بود که مجسمه های باستانی را منفجر کند نه قطع سر کافران در ملأ عام بود، نه شلاق زدن بر پوست زنان به جرم بیرون بودن یک اینچ از پوست وجود داشت.

𝘛𝘩𝘦 𝘎𝘰𝘥 𝘋𝘦𝘭𝘶𝘴𝘪𝘰𝘯 - 𝘙𝘪𝘤𝘩𝘢𝘳𝘥 𝘋𝘢𝘸𝘬𝘪𝘯𝘴
مثلاً برای من، چند وقت اخیر موقع بودن تو دانشگاه بعد از عبور از توهین‌های حراست و لباس شخصی‌هایی که تقریباً همه جای دانشگاه بودن، رفتن به طبقه‌ی منفی یک کتابخونه و صرفاً بودن بین قفسه‌های کتاب‌های لاتین- که اکثراً بیشتر از چهل ساله اینجا هستن- برای مواقعی که ذهنم نیاز به یه نقطه‌ی تقریباً امن داشت واقعاً کمک کننده بود.
البته بودن توی اون محیط هیچ وقت باعث نشد یادم بره که نیلوفر میرزایی هنوز آزاد نشده و به جای بودن توی کتابخونه‌ی دانشگاهش برای آرامش احتمالی ذهنش، باید توی زندان باشه.
🔸فاشیسم معتقد است که در تربیت افراد کوتاهی شده. فاشیسم امید فراوانی به‌ نفوذ در مغز انسان‌ها و تسخیر قلوب آنها بسته است. فاشیسم، تعلیم خشونت در مدارس، روزنامه‌ها و تآترها را به‌خشونت حاکم در شکنجه‌گاه‌های خویش می‌افزاید. آری، فاشیسم تمامی ملت را چنین تربیت می‌کند و بی‌وقفه بدین امر مشغول است.
فاشیسم نمی‌تواند چیز زیادی به‌تودهٔ مردم بدهد، چون سخت سرگرم «تربیت» انسان‌هاست. غذائی برای مردم ندارد، پس باید تقویت اراده و غلبهٔ بر نفس را تبلیغ کند. نمی‌تواند امر تولید را سر و سامان ببخشد و به‌جنگ نیاز دارد، پس باید به‌تقویت جرأت و روحیهٔ رزمندگی بپردازد. به‌فداکاری نیازمند است، پس باید به‌تشویق حس فداکاری در افراد دست بزند. اینها هم برای خود آرمان‌هائی هستند، توانائی‌هائی که از انسان‌ها خواسته می‌شود و بعضی نیز حتی آرمان‌ها و خواست‌های متعالی به‌شمار می‌آیند. ولی ما می‌دانیم که این آرمان‌ها در خدمت کدامین هدف است، تربیت‌کننده کیست و چه کسانی از چنین تربیتی بهره می‌گیرند. بی‌شک بهره‌گیران تربیت‌شوندگان نیستند.

▪️سخنرانی برتولت برشت
در نخستین کنگره‌ جهانی نویسندگان، پاریس ۱۹۳۵

@NazariyehAdabi
این پست نیلوفر رو به عنوان کسی که از ۱۲ سالگی با PCOS درگیر بوده، با تمام وجود حس کردم. نزدیک به ده ساله که با این علائم دارم زندگی می‌کنم و دیگه انقدر برام عادی شدن که نبودنشون برام عجیبه... :) دوران راهنمایی اوج بروز این علائم بود و به جز دوستای نزدیکم، تقریباً هر کس یه ریکشنی نسبت بهشون نشون می‌داد و اعتماد به نفس ظاهری من هر روز کم‌تر می‌شد. تا حدی که وقتی جایی قرار بود برم آرزو می‌کردم هیچ آدمی تو راه من رو نبینه (مغزم برای خودش خیلی بزرگشون کرده بود).
به هر حال این علائم الان به نسبت کم‌تر شدن و از ۱۹ سالگی به خاطر یه سری تغییرات دیگه که توی ظاهرم به وجود آوردم وضعیت اعتماد به نفسم با اون موقع اصلاً قابل مقایسه نیست.
ولی همون‌طور که نیلوفر گفت شما علائم رو جدی بگیرید و ممکنه این دوران وضعیت بدنتون براتون اولویت نبوده باشه، اما یادتون نره برای ادامه‌ی این مسیر به افراد سالم و قوی نیاز داریم :) پس سلامت جسم و روحتون رو خیلی جدی بگیرید و مراقب خودتون باشید.
"Is life so dear, or peace so sweet, as to be purchased at the price of chains and slavery? Forbid it, Almighty God! I know not what course others may take; but as for me, give me liberty or give me death!"

Patrick Henry
Landor's Cottage
first exam of this semester
اگه فکر کردید این یه ولاگ استتیک از یه روز برفی توی دانشگاهه، باید بگم نه‌، نیست‌.
فقط خواستم این اینجا باشه که بعد از چند سال که دیدمش (البته اگه تا آخر این مسیر سالم و زنده باشم)، یادم بمونه چقدر مفهوم زندگی روزمره برای من و بقیه تغییر کرده بود و چطور فقط توی یک روز، با یه بخش خیلی کوچکی از پدیده‌های مربوط به این مسیر مواجه می‌شدیم.
البته چیزهایی که الان باهاشون مواجه می‌شم در مقایسه با قبل واقعاً "هیچ" ان. :)
Style
Foster The People
و این که حیف بود یه آهنگ تیک‌ تاکی برای ساخت ولاگ رو بذارم روش =)
پلی لیستم پر از آهنگایی شده که یادآور rebellion هستن، مثل همین آهنگ که اینجا هم گفتم.
به یه بخشی از کتاب Literary Criticism اثر Bressler که رسیدم، چند ثانیه روی همون جمله مکث کردم و دوباره از اول کل اون صفحه رو خوندم. الان می‌فرستم ببینید.
What happens when one's ideas, one's thinking, or one's personal background does not conform?
For people of color living in Africa or in the Americas, for Native Americans, for females, and for gays and lesbians, and the host of others, the traditional answer already has been articulated by the dominant class and its accompanying hegemony: silence. Live quietly, work quietly, think quietly. The message sent to these "Others" by the dominant culture has been clear and consistent; conform and be quiet, deny yourself, and all will be well.

و این سکوت و سر به راه بودن به شدیدترین شکل ممکن شامل hegemony رژیم کنونی ایران بوده و هست. (راستش رو بخواهید زورم میاد از کلمه‌ی جمهوری استفاده کنم برای اشاره به این رژیم حاکم)
به امید آزادی و روزی که هیچ فردی جزو "Others" و محکوم به سکوت نباشه.
Landor's Cottage
ترم ۶ امروز تموم شد. I can vividly recall the first day of the first semester. I entered the classroom intending firmly not to make friends with anyone. But I couldn't even imagine how these two guys could change the most boring and fucked up days of uni to…
ترم ۷ هم تموم شد. ترمی که با اعتصاب دو ماهه‌ی ورودی ما شروع، با عجیب‌ترین اتفاقات- نه فقط توی دانشگاه- سپری و بالاخره به آخر رسید. اینکه فقط یه ترم از کارشناسی مونده همزمان هم ترسناکه هم fulfilling.
یکی از اساتید می‌خواست صحبت کنه با کلاس‌ ما بعد از آخرین امتحان و وقتی رفتیم دفترش کلی حرف‌های قشنگ زد بهمون. کلی از کتاب‌هاش رو آورده بود تا به ما بده. دو تا از کتاب‌ها annotated بودن و من سریع گفتم یکی از اونها رو می‌خوام and I got it.
She had talked to us before this day as well, making us believe that one professor is truly on our side. She's the sweetest. :''(