𝑬𝒗𝒆
شبکه چهار my beloved
حالا به جز قضیه سعدی و اینا که آورده بودن واقعاً به برنامههای شبکه چهار بیتوجهی شده همیشه =)
یادمه یه برنامه داشت به اسم چرخ و دوران کودکی هر وقت نمیتونستم یه شماره از مجلهی دانستنیها رو بگیرم، دیدن این برنامه جبرانش میکرد.
یادمه یه برنامه داشت به اسم چرخ و دوران کودکی هر وقت نمیتونستم یه شماره از مجلهی دانستنیها رو بگیرم، دیدن این برنامه جبرانش میکرد.
Forwarded from Climax of Sorrow (Retribution)
“The narrator of the poem declares that Annabel Lee died because their love was so strong the angels grew jealous and killed her.”
Landor's Cottage
a part of Day 11 There were also some people there, from a country I don't remember, doing some weird rituals #incmt
دیدی که به داستانهای ادیان مختلف دارم دقیقاً مثل داستانهای مربوط به اساطیره. یه سری رسوم خاصی که دارن هم همینطور. وقتی وارد کلیسا میشم و انعکاس صداهایی که هست توی ذهنم میپیچه، بیشتر از اینکه فکر کنم وارد یه مکان مذهبی شدم حس وارد شدن به تالار اساطیر بهم دست میده.
مثلاً یادمه اینجا اون گروهی که اومده بودن با اینکه معتقد به دینی بودن که اصلاً دل خوشی ازش ندارم اما اونجا نشسته بودم روی نمیکت نزدیک بهشون و تا آخر به حرفاشون گوش دادم. یکی از همون گروه کنارم روی نیمکت نشست و ازش پرسیدم اهل کدوم کشور هستن ولی اسم کشوری که گفت انقدر سخت بود که حتی اون لحظه هم یادم رفت. اونم از من پرسید اهل کجا هستم و بعدش گفت آهان ایران، آره اسمش رو شنیدم =))
مثلاً یادمه اینجا اون گروهی که اومده بودن با اینکه معتقد به دینی بودن که اصلاً دل خوشی ازش ندارم اما اونجا نشسته بودم روی نمیکت نزدیک بهشون و تا آخر به حرفاشون گوش دادم. یکی از همون گروه کنارم روی نیمکت نشست و ازش پرسیدم اهل کدوم کشور هستن ولی اسم کشوری که گفت انقدر سخت بود که حتی اون لحظه هم یادم رفت. اونم از من پرسید اهل کجا هستم و بعدش گفت آهان ایران، آره اسمش رو شنیدم =))
یکی از دوستام مسافرت رفته فرانسه و با دیدن استوریهاش به قدری خوشحال میشم و ذوق دارم که انگار خودم رفتم :)))
من الان نیاز به یه قبرستونmate دارم که فقط بریم قبرستونهای تهران رو با هم بگردیم.
Forwarded from Hidden Chat
تو تنها کسی هستی که با آهنگ cemetery gate از the smiths یادش میفتم.
یکی از زبانآموزهام کارشناسی ادبیات فارسی و ارشد زبانهای باستانی داره (به جذابیت رشتهی ارشد توجه کنید) و زمانی که دورهی GE داشتیم با هم، هر چند جلسه یه بار از ادگار آلن پو، ویرجینیا ولف، کافکا و خیلی از نویسندههای دیگه داستان کوتاه یا یه بخشی از داستانهاشون رو انتخاب میکردم و به عنوان تمرین application of prior knowledge while using L2 ازش میخواستم تا تحلیل شخصی خودش رو سر کلاس بگه و فقط تصور کنید این فرد چه تحلیلهای زیبایی میکرد و چقدر لذت میبردم من هر سری ^^
Forwarded from 𝑬𝒗𝒆
نمیدونم این گزارهی مسخره "کارایی که بقیه تو تختخواب انجام میدن به دیگری ربطی نداره" که اتفاقا در حمایت از اقلیتهای جنسی و کوییرها گفته میشه از کجا اومده.
حدوداً ساعت ده که از نمایشگاه برگشتیم روبهروی همون ساختمون یه زمین تنیس بود و دو نفر داشتن بازی میکردن. این یه فکته که من هیچ علاقهای به انواع ورزشها یا دیدن اونها توی تلویزیون ندارم. اما امشب اولین بار بود تنیس بازی کردن رو از نزدیک میدیدم و اصلاً دلم نمیخواست تا بازی تموم نشده از جام تکون بخورم و از خودشون زودتر امتیازها رو میشماردم. عجیب بود خلاصه این میزان از توجه من به یه ورزش :)