Landor's Cottage
Photo
کتاب مرشد و مارگاریتا به شدت ناامیدم کرد. خیلی سعی کردم باهاش ارتباط برقرار کنم و خیلی تعریفش رو هم شنیده بودم اما نمیدونم چرا اینطوری پیش رفت. با چند تا از دوستام هم صحبت کردم همین نظر رو داشتن.
Have you read it?
Have you read it?
Forwarded from 🐦⬛️
کاش میتونستم این عادتِ "سین کردن پیوی بقیه و دادنِ جوابشون تو ذهنم" رو بذارم کنار.
Forwarded from 萎
A 19th century book, 1818
Genre: mystery
Title: "A shelter for fragile souls"
And;
A psychedelic rock album
Title: "A nameless deity"
Genre: mystery
Title: "A shelter for fragile souls"
And;
A psychedelic rock album
Title: "A nameless deity"
Landor's Cottage
هر جلسه نقاشی های جدیدش رو به من نشون میده. امروز هم خواهر کوچولوش اومد نقاشی های خودش رو نشون بده =))
این جلسه هم وسط کلاس یهو از جاش پرید گفت وای نقاشی جدیدم رو بیارم نشون بدم؟ و منم بیشتر از خودش از جام پریدم و گفتم همین الان بیارش-
جدی خیلی به این کوچولو افتخار میکنم، توی مهارت reading هم انقدر تو مدت زمان کم خوب پیشرفت کرده با توجه به سطحش هر سری که از پس fluent خوندن یه متن سخت برمیآد دلم میخواد بغلش کنم~
جدی خیلی به این کوچولو افتخار میکنم، توی مهارت reading هم انقدر تو مدت زمان کم خوب پیشرفت کرده با توجه به سطحش هر سری که از پس fluent خوندن یه متن سخت برمیآد دلم میخواد بغلش کنم~
مدرس آیلتس بودن اینطوریه که به بیشتر زبانآموزهام کمک کردم نمره ی ۷-۷.۵ به بالا بگیرن برای آزمون و کارهای مهاجرتشون اکی شده بعد خودم موندم اینجا هنوز =)
featuring the "zerzeroo" doll
She drew something on my bedroom's mirror but we couldn't make it to color it together :( will share a pic of the colored one asap^^
She drew something on my bedroom's mirror but we couldn't make it to color it together :( will share a pic of the colored one asap^^
Forwarded from ruby's safe zone (ruby)
به زبانآموزهایی که ناراحتم کردن ناخودآگاه میگم شاگرد
فکر کنم اوناهم به جای تیچر بهم میگن بچ
فکر کنم اوناهم به جای تیچر بهم میگن بچ
هندل کردن زندگی مجازی و غیرمجازی طوری که برای هر دو به یه اندازه زمان بذارم بزرگترین نقطه ضعف منه. دلیل این که این چند روز اینجا هیچی نگفتم و با دوستای مجازیم خیلی کمتر از قبل صحبت کردم هم همینه.
Forwarded from K (Reyhan)
قبرستان پینه شلوار
قدیمی ترین قبرستون تبریزه و قدمت ساخت اون به پیش از اسلام برمیگرده.
مثل قبر خالد نبی هیچ کتیبه یا نوشته ای روی سنگ قبرها نبود(عکساش رو میذارم)
و میگن که تعدادی از عرفای قرن ۷ ، ۸ و ۹ رو اینجا دفن کردن.
خب سه دوره برای ساخت قبرها وجود داره
● قبرهایی با نماد مردانه و زنانه: البته تو این قبرستون در حال حاضر سنگ قبری با نماد زنانه وجود نداره و اون ها رو غارت کردن.
● قبرهایی که از لحاظ تاریخی هیچ نوع شناسنامه ی واقعی ندارن: بینشون به غیر از بعضی سنگ قبرهایی که مورد دستکاری قرار گرفته ان، رو بقیه الفبایی نوشته نشده و فقط از روی بعضی مشخصات میشه فهمید که مربوط به ارامنه ی مهاجر تو این منطقه هستند. سنگ قبرهای این دوره از جنس سنگ خارا هستند.
● و در آخر سنگ قبرهای اسلامی که متن ها و تاریخ های جدید دارن: سنگ قبرها کوچیک تر هستن و با خط کوفی مشخصات و سال فوت و دفن فوت شدگان روشون نوشته شده است.
درباره ی بعضی از سنگ قبرهایی که تو این قبرستون وجود داره، سوراخ هایی به شکل مربع و مستطیل بالای سنگ قبرها دیده میشه. مردم روستا در این مورد میگن که قدیمی ها تو این سوراخ ها آب و دونه می ریختن تا پرنده ها از اون تغذیه کنن و ثواب اون نصیب صاحب قبر بشه.
اما مشاهدات تاریخی میگه که این سنگ ها رو به صورت سوراخ یا برآمدگی یا مادگی و نرینگی می ساختن تا سنگ ها رو به هم اتصال بدن. تو کل محوطه حتی یک نماد سالم هم وجود نداره. همشون شکسته و خرابان. البته گفته میشه سالم نبودن حتی یکی از این نماد عمدی هست.(نمیدونم چرا)
در آخر این قبرستون همیشه مورد توجه دزدهاست چون یه عقیده ای وجود داره و اون اینه که زیر این قبرستون پر از گنج و اشیای عتیقه است به همین دلیل بیشتر قبرها تخریب شدن.
قدیمی ترین قبرستون تبریزه و قدمت ساخت اون به پیش از اسلام برمیگرده.
مثل قبر خالد نبی هیچ کتیبه یا نوشته ای روی سنگ قبرها نبود(عکساش رو میذارم)
و میگن که تعدادی از عرفای قرن ۷ ، ۸ و ۹ رو اینجا دفن کردن.
خب سه دوره برای ساخت قبرها وجود داره
● قبرهایی با نماد مردانه و زنانه: البته تو این قبرستون در حال حاضر سنگ قبری با نماد زنانه وجود نداره و اون ها رو غارت کردن.
● قبرهایی که از لحاظ تاریخی هیچ نوع شناسنامه ی واقعی ندارن: بینشون به غیر از بعضی سنگ قبرهایی که مورد دستکاری قرار گرفته ان، رو بقیه الفبایی نوشته نشده و فقط از روی بعضی مشخصات میشه فهمید که مربوط به ارامنه ی مهاجر تو این منطقه هستند. سنگ قبرهای این دوره از جنس سنگ خارا هستند.
● و در آخر سنگ قبرهای اسلامی که متن ها و تاریخ های جدید دارن: سنگ قبرها کوچیک تر هستن و با خط کوفی مشخصات و سال فوت و دفن فوت شدگان روشون نوشته شده است.
درباره ی بعضی از سنگ قبرهایی که تو این قبرستون وجود داره، سوراخ هایی به شکل مربع و مستطیل بالای سنگ قبرها دیده میشه. مردم روستا در این مورد میگن که قدیمی ها تو این سوراخ ها آب و دونه می ریختن تا پرنده ها از اون تغذیه کنن و ثواب اون نصیب صاحب قبر بشه.
اما مشاهدات تاریخی میگه که این سنگ ها رو به صورت سوراخ یا برآمدگی یا مادگی و نرینگی می ساختن تا سنگ ها رو به هم اتصال بدن. تو کل محوطه حتی یک نماد سالم هم وجود نداره. همشون شکسته و خرابان. البته گفته میشه سالم نبودن حتی یکی از این نماد عمدی هست.(نمیدونم چرا)
در آخر این قبرستون همیشه مورد توجه دزدهاست چون یه عقیده ای وجود داره و اون اینه که زیر این قبرستون پر از گنج و اشیای عتیقه است به همین دلیل بیشتر قبرها تخریب شدن.
هر بار تصمیم میگیرم خودم ماشین ببرم بیرون، کل شهر تصمیم میگیرن به بدترین شکل ممکن رانندگی کنن و باعث بشن من بیشتر از قبل از رانندگی متنفر بشم.
𝑬𝒗𝒆
شبکه چهار my beloved
حالا به جز قضیه سعدی و اینا که آورده بودن واقعاً به برنامههای شبکه چهار بیتوجهی شده همیشه =)
یادمه یه برنامه داشت به اسم چرخ و دوران کودکی هر وقت نمیتونستم یه شماره از مجلهی دانستنیها رو بگیرم، دیدن این برنامه جبرانش میکرد.
یادمه یه برنامه داشت به اسم چرخ و دوران کودکی هر وقت نمیتونستم یه شماره از مجلهی دانستنیها رو بگیرم، دیدن این برنامه جبرانش میکرد.
Forwarded from Climax of Sorrow (Retribution)
“The narrator of the poem declares that Annabel Lee died because their love was so strong the angels grew jealous and killed her.”
Landor's Cottage
a part of Day 11 There were also some people there, from a country I don't remember, doing some weird rituals #incmt
دیدی که به داستانهای ادیان مختلف دارم دقیقاً مثل داستانهای مربوط به اساطیره. یه سری رسوم خاصی که دارن هم همینطور. وقتی وارد کلیسا میشم و انعکاس صداهایی که هست توی ذهنم میپیچه، بیشتر از اینکه فکر کنم وارد یه مکان مذهبی شدم حس وارد شدن به تالار اساطیر بهم دست میده.
مثلاً یادمه اینجا اون گروهی که اومده بودن با اینکه معتقد به دینی بودن که اصلاً دل خوشی ازش ندارم اما اونجا نشسته بودم روی نمیکت نزدیک بهشون و تا آخر به حرفاشون گوش دادم. یکی از همون گروه کنارم روی نیمکت نشست و ازش پرسیدم اهل کدوم کشور هستن ولی اسم کشوری که گفت انقدر سخت بود که حتی اون لحظه هم یادم رفت. اونم از من پرسید اهل کجا هستم و بعدش گفت آهان ایران، آره اسمش رو شنیدم =))
مثلاً یادمه اینجا اون گروهی که اومده بودن با اینکه معتقد به دینی بودن که اصلاً دل خوشی ازش ندارم اما اونجا نشسته بودم روی نمیکت نزدیک بهشون و تا آخر به حرفاشون گوش دادم. یکی از همون گروه کنارم روی نیمکت نشست و ازش پرسیدم اهل کدوم کشور هستن ولی اسم کشوری که گفت انقدر سخت بود که حتی اون لحظه هم یادم رفت. اونم از من پرسید اهل کجا هستم و بعدش گفت آهان ایران، آره اسمش رو شنیدم =))
یکی از دوستام مسافرت رفته فرانسه و با دیدن استوریهاش به قدری خوشحال میشم و ذوق دارم که انگار خودم رفتم :)))