پیشنهادی برای اینکه بتونم گریه کنم دارید؟
یادم نیست آخرین بار کی گریه کردم و الان شدیداً
I NEED TO CRY. It's suffocating...
https://t.me/BiChatBot?start=sc-432504-xsPejUG
یادم نیست آخرین بار کی گریه کردم و الان شدیداً
I NEED TO CRY. It's suffocating...
https://t.me/BiChatBot?start=sc-432504-xsPejUG
Landor's Cottage
پیشنهادی برای اینکه بتونم گریه کنم دارید؟ یادم نیست آخرین بار کی گریه کردم و الان شدیداً I NEED TO CRY. It's suffocating... https://t.me/BiChatBot?start=sc-432504-xsPejUG
متاسفانه هیچ کدوم از راه هایی که گفتین جواب نداد😃😃
ولی مرسی واقعا، پیشنهادای خیلی گریه داری بودن، در ایز سامتینگ رانگ وید می~~~
ولی مرسی واقعا، پیشنهادای خیلی گریه داری بودن، در ایز سامتینگ رانگ وید می~~~
Forwarded from mal du pays.
We like Edgar Allan Poe because he portrays universal human emotions like loss , grief , unrequited love , burying your enemies alive in the cellar and being scared out of your mind by a bird.
دیدین یه وقتایی انقدر از یه فیلم یا کتاب خوشتون میاد که میخواهید هر چی کتاب/فیلم اون سبکی وجود داره رو درو کنید؟
با اپ Likewise میتونید همین کار رو کنید، بهتون معرفی میکنه چه فیلم ها یا کتاب ها یا کلا سایت هایی مشابه چیزی که سرچ میکنید وجود دارن.
#app
با اپ Likewise میتونید همین کار رو کنید، بهتون معرفی میکنه چه فیلم ها یا کتاب ها یا کلا سایت هایی مشابه چیزی که سرچ میکنید وجود دارن.
#app
Forwarded from melody noir.
این روزها قلبم می سوزد.
انگاری صاحب خانه زیادی فندکش را روشن میکند.
نمیدانم چگونه به او بفهمانم که کاکتوس های کنار پنجره هم، گرمشان است.
آنها هم دیگر دارند غر میزنند.
آه از این فاصله!
آخر سطل زباله ی توی تراس خیلی وقت است که از ته سیگار پر شده;
ولی صاحب خانه حال ندارد.
همه اش می آید و کوهی به ته سیگار های توی سطل اضافه میکند.
ته سیگار ها بازی شان میگیرد و یکی یکی از بالای کوه سر میخورند و کف تراس را زشت میکنند.
توی تراس دوتا شمعدانی داریم.
آنها هم اخم کرده اند.
خانه گرم است;
انگاری میخواهد آتش بگیرد.
آن یکشنبه که خانم صاحب خانه رفته بود سیگار بخرد،
گلدان های رومیزی به من گفتند که گرمای دوری است.
به آنها خندیدم.
گفتم:" مگر دوری گرما دارد؟
دوری سرد است.آدم یخ میزند
آریانفر میگفت آدم که چیز مهمی را گم میکند سردش می شود."
آنها هم به من خندیدند اما چیزی نگفتند.
خسته بودم. حالا هم که صاحب خانه نبود که قلبم را با فندک و ته سیگارهایش داغ و دودی کند،
خوابیدم.
به خوابم آمدی. داشتی لبخند میزدی. از همان ها که دندان های نامرتبت مشخص میشود.
میگفتی نمیخواهی دندان هایت را بدهی درست کنند.
آخر میترسیدی صدایت عوض شود. میترسیدی که نکند زنگ بزنی برایم لالایی شب بخوانی و من صدایت را نشناسم
آمدی جلو، زیر لب سلام میکردی.
من فقط نگاهت کردم
گفتی: "همه تنهایی های کودکی ات،
همه حرف های نگفته ات،
همه دوستت دارم هایی که نشنیده ای،
حسرت پذیرفته شدن،
درد خاک خوردگی اشک هایت،
حتما همه اش اینجا جمع شده است"
دستت را روی قلبم گذاشتی؛
"حتما خیلی درد میکند"
هنوز لبخند میزدی اما دیگر دندان هایت معلوم نبود
من فقط نگاهت کردم.
قلبم در نقطه تماس با انگشتان ظریف و کشیده ات، در حال فوران بود.
فورانی عاری از آتش و گدازه.
فورانِ تزریقِ سرما از لبخند تو به جان من.
آنقدر هیچ نگفتم و نگاهت کردم و آنقدر لبخند زدی که سینه ام یخ بست.
از خواب که بیدار شدم فردا شده بود.
صاحب خانه برایم نامه نوشته بود که دارم می روم. قلبت را به کس دیگری فروخته ام.
خانه را تمیز کرده بود.
حتی توی تراس، سطل زباله خالی شده بود. دیگر شمعدانی ها هم میخندیدند.
زود پیش گلدان ها رفتم.آخر میخواستم به آنها بگویم که اشتباه میکردند.
میخواستم بگویم دیدید!
از دوری صاحب خانه قلبم دوباره سرد شده است.
خواستم رشته های افکارم را به زبان بیاورم اما،
صدای چرخش کلیدِ توی در، آنها را برید.
صدای دسته کلیدت را می شناختم، تو آمده بودی.
گلدان ها را نگاه کردم
به من لبخند میزدند
انگاری صاحب خانه زیادی فندکش را روشن میکند.
نمیدانم چگونه به او بفهمانم که کاکتوس های کنار پنجره هم، گرمشان است.
آنها هم دیگر دارند غر میزنند.
آه از این فاصله!
آخر سطل زباله ی توی تراس خیلی وقت است که از ته سیگار پر شده;
ولی صاحب خانه حال ندارد.
همه اش می آید و کوهی به ته سیگار های توی سطل اضافه میکند.
ته سیگار ها بازی شان میگیرد و یکی یکی از بالای کوه سر میخورند و کف تراس را زشت میکنند.
توی تراس دوتا شمعدانی داریم.
آنها هم اخم کرده اند.
خانه گرم است;
انگاری میخواهد آتش بگیرد.
آن یکشنبه که خانم صاحب خانه رفته بود سیگار بخرد،
گلدان های رومیزی به من گفتند که گرمای دوری است.
به آنها خندیدم.
گفتم:" مگر دوری گرما دارد؟
دوری سرد است.آدم یخ میزند
آریانفر میگفت آدم که چیز مهمی را گم میکند سردش می شود."
آنها هم به من خندیدند اما چیزی نگفتند.
خسته بودم. حالا هم که صاحب خانه نبود که قلبم را با فندک و ته سیگارهایش داغ و دودی کند،
خوابیدم.
به خوابم آمدی. داشتی لبخند میزدی. از همان ها که دندان های نامرتبت مشخص میشود.
میگفتی نمیخواهی دندان هایت را بدهی درست کنند.
آخر میترسیدی صدایت عوض شود. میترسیدی که نکند زنگ بزنی برایم لالایی شب بخوانی و من صدایت را نشناسم
آمدی جلو، زیر لب سلام میکردی.
من فقط نگاهت کردم
گفتی: "همه تنهایی های کودکی ات،
همه حرف های نگفته ات،
همه دوستت دارم هایی که نشنیده ای،
حسرت پذیرفته شدن،
درد خاک خوردگی اشک هایت،
حتما همه اش اینجا جمع شده است"
دستت را روی قلبم گذاشتی؛
"حتما خیلی درد میکند"
هنوز لبخند میزدی اما دیگر دندان هایت معلوم نبود
من فقط نگاهت کردم.
قلبم در نقطه تماس با انگشتان ظریف و کشیده ات، در حال فوران بود.
فورانی عاری از آتش و گدازه.
فورانِ تزریقِ سرما از لبخند تو به جان من.
آنقدر هیچ نگفتم و نگاهت کردم و آنقدر لبخند زدی که سینه ام یخ بست.
از خواب که بیدار شدم فردا شده بود.
صاحب خانه برایم نامه نوشته بود که دارم می روم. قلبت را به کس دیگری فروخته ام.
خانه را تمیز کرده بود.
حتی توی تراس، سطل زباله خالی شده بود. دیگر شمعدانی ها هم میخندیدند.
زود پیش گلدان ها رفتم.آخر میخواستم به آنها بگویم که اشتباه میکردند.
میخواستم بگویم دیدید!
از دوری صاحب خانه قلبم دوباره سرد شده است.
خواستم رشته های افکارم را به زبان بیاورم اما،
صدای چرخش کلیدِ توی در، آنها را برید.
صدای دسته کلیدت را می شناختم، تو آمده بودی.
گلدان ها را نگاه کردم
به من لبخند میزدند
Literally no one:
Me discussing platonic love and philosophical issues till 6am with a random guy:
Me discussing platonic love and philosophical issues till 6am with a random guy:
𝙈𝙖𝙢𝙞𝙝𝙡𝙖𝙥𝙞𝙣𝙖𝙩𝙖𝙥𝙚𝙞
𝘢 𝘸𝘰𝘳𝘭𝘥𝘭𝘦𝘴𝘴 𝘺𝘦𝘵 𝘮𝘦𝘢𝘯𝘪𝘯𝘨𝘧𝘶𝘭 𝘭𝘰𝘰𝘬 𝘴𝘩𝘢𝘳𝘦𝘥 𝘣𝘺 𝘵𝘸𝘰 𝘱𝘦𝘰𝘱𝘭𝘦 𝘸𝘩𝘰 𝘣𝘰𝘵𝘩 𝘥𝘦𝘴𝘪𝘳𝘦 𝘵𝘰 𝘪𝘯𝘪𝘵𝘪𝘢𝘵𝘦 𝘴𝘰𝘮𝘦𝘵𝘩𝘪𝘯𝘨 𝘣𝘶𝘵 𝘢𝘳𝘦 𝘣𝘰𝘵𝘩 𝘳𝘦𝘭𝘶𝘤𝘵𝘢𝘯𝘵 𝘵𝘰 𝘴𝘵𝘢𝘳𝘵.
𝘢 𝘸𝘰𝘳𝘭𝘥𝘭𝘦𝘴𝘴 𝘺𝘦𝘵 𝘮𝘦𝘢𝘯𝘪𝘯𝘨𝘧𝘶𝘭 𝘭𝘰𝘰𝘬 𝘴𝘩𝘢𝘳𝘦𝘥 𝘣𝘺 𝘵𝘸𝘰 𝘱𝘦𝘰𝘱𝘭𝘦 𝘸𝘩𝘰 𝘣𝘰𝘵𝘩 𝘥𝘦𝘴𝘪𝘳𝘦 𝘵𝘰 𝘪𝘯𝘪𝘵𝘪𝘢𝘵𝘦 𝘴𝘰𝘮𝘦𝘵𝘩𝘪𝘯𝘨 𝘣𝘶𝘵 𝘢𝘳𝘦 𝘣𝘰𝘵𝘩 𝘳𝘦𝘭𝘶𝘤𝘵𝘢𝘯𝘵 𝘵𝘰 𝘴𝘵𝘢𝘳𝘵.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Hyunjin...what da actual fuck?!!
https://t.me/enclass/9052
این چنل خیلی میتونه برای اصطلاحات و کالوکیشن های انگلیسی بهتون کمک کنه~
@enclass
این چنل خیلی میتونه برای اصطلاحات و کالوکیشن های انگلیسی بهتون کمک کنه~
@enclass
there was a guy who wanted to talk to me about literature~
Where are you? :''
Where are you? :''