Landor's Cottage
my future bedroom window
فقط میدونم زندگی تو کشوری رو میخوام که هشتاد درصد روزهاش ابری باشه.
اگه پیشنهادی برای بهتر کردن این شعر دارید ممنون میشم بهم بگید. فقط این رو بگم که به چشم لیریک بهش نگاه کنید و اینکه همهی لاین هاش meter یکسانی ندارن هنوز.
Landor's Cottage
رفتن سراغ این قابلیت گوگل مپس -که به احتمال زیاد خیلی هاتون هم این کار رو میکنید- و تصور کردن اونجا به عنوان محل زندگیم با بیشترین جزئیاتِ ممکن باعث میشه برای چند ساعت حس خیلی خوبی داشته باشم و اگر انگیزه ی درس خوندن و کار کردن هم نداشته باشم، برای رسیدن…
میخوایید پارت بعدی توهماتم رو هم ببینید؟ =)
خب امروز رفته بودم دانشگاه ادینبرا چون یکی از دوستام اونجا درس میخونه و قرار بود بعد از کلاسش همدیگه رو ببینیم. حدوداً نیم ساعت زودتر رسیدم و اون اطراف رو هم یکم گشتم.
یکم اون طرف تر از دانشکده بیزنس یه جایی بود که بهش میگفتن Little Free Library :))
یه کتابخونه ی خیلی کوچولو و اکثر کتابهاش هم زرد بودن- ولی وسط اون فضای سبز خیلی خوشگل بود.
یه کتابخونه ی خیلی کوچولو و اکثر کتابهاش هم زرد بودن- ولی وسط اون فضای سبز خیلی خوشگل بود.
بعد از اینکه دوستم اومد اولین جایی که رفتیم اینجا بود و فقط پنج دقیقه فاصله داشت با دانشکده. به گفته ی دوستم سال ۱۸۰۰و خورده ای ساختن این سالن رو و جشن فارغالتحصیلی دانشجوها رو اینجا برگزار میکنن همیشه. گفت دو بار هم کنسرت راک و کلاسیک اومده خودش اینجا TT قرار شد دفعه ی بعد به منم بگه با هم بریم ^^
فقط میتونم بگم خیلی خیلی زیبا بود-
فقط میتونم بگم خیلی خیلی زیبا بود-
برای ناهار گفت بریم یه رستوران به اسم isola که ده دقیقه فاصله داشت با دانشگاه. ظاهرش اصلا خوب به نظر نمیومد و خیلی قدیمی بود ولی مارگاریتاش حرف نداشت :) بهم پیشنهاد کرد آبجوی ichnusa رو هم امتحان کنم و بدمزه ترین آبجویی بود که تو عمرم خوردم.