دارم میرم نمایشگاه کتاب
امیدوارم اونقدری که کسایی که تا الان رفتن گفتن، بد نباشه نمایشگاه امسال
امیدوارم اونقدری که کسایی که تا الان رفتن گفتن، بد نباشه نمایشگاه امسال
تا کی قراره در حالی که خون ملت رو کردن توی شیشه به له کردن ما زیر پاهاشون ادامه بدن؟
شخصاً از اینکه بخوام یک روز زندگی عادلانه به عنوان یه شهروند کاملاً عادی، حتی بدون رفاه خیلی زیاد رو داشته باشم خسته شدم.
برای تک تک افرادی که تونستن خودشون رو از شر این حکومت فاشیست نجات بدن خیلی خوشحالم و میتونم غصه بخورم که خودم هنوز نتونستم.
شخصاً از اینکه بخوام یک روز زندگی عادلانه به عنوان یه شهروند کاملاً عادی، حتی بدون رفاه خیلی زیاد رو داشته باشم خسته شدم.
برای تک تک افرادی که تونستن خودشون رو از شر این حکومت فاشیست نجات بدن خیلی خوشحالم و میتونم غصه بخورم که خودم هنوز نتونستم.
ایشون توی چنلش توضیح داده در صورتی که اینترنت رو قطع کردن چطوری وصل بشیم. از این پست:
https://t.me/aMorbidSoul/3448
https://t.me/aMorbidSoul/3448
Forwarded from The Devil in the Details (Blue)
از اونجایی که این آهنگ همیشه برای من خاص بوده، حیفه که داستان پشتشو واستون نگم 🙃
لیدِ بند، Julian Casablancas از بچگی طرفدار تیم بیسبال Mets بوده و تیمش بعد از چندسال افت تدریجی، تو یه بازی بدجور میبازه.
به خودش میاد و میگه: «بیا این همه سال فن بودیم، تهش که چی اصن؟!» و بیخیال دلبستگیهاش به بیسبال میشه...
توی این آهنگ، مستقیماً اسمی از Mets نمیاره ولی کلا حس و حال نوستالژی داره. اون خط زمانی که یه طرفش خاطرات دست نخورده بچگی و اون طرفش خاطرات پرتلاطم بزرگسالیه. چیزایی که واسه خوب بودنشون کلی برنامه داشتیم ولی گذر زمان فقط زد تو ذوقمون.
درامر بند دربارش میگه:
“Something that you set your heart to and that you love unconditionally but that continues to disappoint you.”
جولین اول آهنگ اشاره میکنه که هرچیزی گَردِ زمان روش نشسته باشه، دیگه از خودش واقعیتی نداره، فقط مجموعهای از روایتهای مختلف شخصیه...
Listen one time, it's not the truth
It's just a story, I tell to you
موزیک ویدیوی محشرش هماهنگی هنرمندانهای با آهنگ داره. بهتره همین پایین ببینیدش و بعد برگردید برای خوندن ادامه متن:]
شروع یه بازی رو میبینیم توی دوران ماقبل تاریخ، بعد به وجود اومدن تمدن، شهر، نگاتیو، و بالاخره میرسیم به راهرو دبیرستان، Homecoming و ویترین افتخارات🏆 اینجاست که ریتم آهنگ تند میشه، درست مثل ریتم زندگی که از اون سن، وحشیانه سرعت میگیره و یکی یکی ازش جا میمونیم.
به خودمون میایم و میفهمیم همون جایزههایی که توی ویترین مایه افتخار بودن، معنیای نداشتن به جز یه مشت مهره توی بازی♟
حالا اشیاء مختلف موندگارن ولی چه فایدهای داره وقتی کسی که باهاتون، از اون اشیاء خاطره ساخته، دیگه کنارتون نباشه؟ عکسای قدیمی روی دیوار و نبودِ آدمای توشون برای دست گرفتن اون دوتا لیوان🍻
همهٔ این خاطرات میرن زیر آب و غرق میشن. حالا تو اعماق اقیانوس دیگه Believe In Miracles و Ya Gotta Believe که شعار Mets بودن، چیزی بهجز طعنه به نظر نمیان. همه اینا همزمان با صدای جولین که از اعماق وجودش میخونه:
Gone now are the old times
Forgotten, time to hold on the railing
The Rubix cube isn't solving for us
Old friends, long forgotten
The old ways at the bottom
Of the ocean now has swallowed
The only thing that's left
Is us, so pardon the silence
That you're hearing is turning
Into a deafening, painful, shameful roar
و آخرین چپتر؛ خداحافظ زمین، Restart، و بازیای که قراره هنوزم ادامه داشته باشه...
لیدِ بند، Julian Casablancas از بچگی طرفدار تیم بیسبال Mets بوده و تیمش بعد از چندسال افت تدریجی، تو یه بازی بدجور میبازه.
به خودش میاد و میگه: «بیا این همه سال فن بودیم، تهش که چی اصن؟!» و بیخیال دلبستگیهاش به بیسبال میشه...
توی این آهنگ، مستقیماً اسمی از Mets نمیاره ولی کلا حس و حال نوستالژی داره. اون خط زمانی که یه طرفش خاطرات دست نخورده بچگی و اون طرفش خاطرات پرتلاطم بزرگسالیه. چیزایی که واسه خوب بودنشون کلی برنامه داشتیم ولی گذر زمان فقط زد تو ذوقمون.
درامر بند دربارش میگه:
“Something that you set your heart to and that you love unconditionally but that continues to disappoint you.”
جولین اول آهنگ اشاره میکنه که هرچیزی گَردِ زمان روش نشسته باشه، دیگه از خودش واقعیتی نداره، فقط مجموعهای از روایتهای مختلف شخصیه...
Listen one time, it's not the truth
It's just a story, I tell to you
موزیک ویدیوی محشرش هماهنگی هنرمندانهای با آهنگ داره. بهتره همین پایین ببینیدش و بعد برگردید برای خوندن ادامه متن:]
شروع یه بازی رو میبینیم توی دوران ماقبل تاریخ، بعد به وجود اومدن تمدن، شهر، نگاتیو، و بالاخره میرسیم به راهرو دبیرستان، Homecoming و ویترین افتخارات🏆 اینجاست که ریتم آهنگ تند میشه، درست مثل ریتم زندگی که از اون سن، وحشیانه سرعت میگیره و یکی یکی ازش جا میمونیم.
به خودمون میایم و میفهمیم همون جایزههایی که توی ویترین مایه افتخار بودن، معنیای نداشتن به جز یه مشت مهره توی بازی♟
حالا اشیاء مختلف موندگارن ولی چه فایدهای داره وقتی کسی که باهاتون، از اون اشیاء خاطره ساخته، دیگه کنارتون نباشه؟ عکسای قدیمی روی دیوار و نبودِ آدمای توشون برای دست گرفتن اون دوتا لیوان🍻
همهٔ این خاطرات میرن زیر آب و غرق میشن. حالا تو اعماق اقیانوس دیگه Believe In Miracles و Ya Gotta Believe که شعار Mets بودن، چیزی بهجز طعنه به نظر نمیان. همه اینا همزمان با صدای جولین که از اعماق وجودش میخونه:
Gone now are the old times
Forgotten, time to hold on the railing
The Rubix cube isn't solving for us
Old friends, long forgotten
The old ways at the bottom
Of the ocean now has swallowed
The only thing that's left
Is us, so pardon the silence
That you're hearing is turning
Into a deafening, painful, shameful roar
و آخرین چپتر؛ خداحافظ زمین، Restart، و بازیای که قراره هنوزم ادامه داشته باشه...
YouTube
The Strokes - Ode To The Mets (Official Video)
"Ode To The Mets” by The Strokes from the album "The New Abnormal"
Listen to The Strokes: https://thestrokes.lnk.to/listenYD
Subscribe to The Strokes YouTube channel: https://TheStrokes.lnk.to/subscribeYD
Watch more videos by The Strokes: https://thestr…
Listen to The Strokes: https://thestrokes.lnk.to/listenYD
Subscribe to The Strokes YouTube channel: https://TheStrokes.lnk.to/subscribeYD
Watch more videos by The Strokes: https://thestr…
آهنگ جدید MCR باعث شد یاد نیکا بیفتم. یکی از زبان آموزهای چهار سال پیشم توی موسسه که اگر اشتباه نکنم اون موقع 12 سالش بود و نیکا و دوستش ملیسا تنها کسایی بودن که توی اون کلاس با سبک راک آشنا بودن و میتونستم باهاشون راجع به بندهای راک صحبت کنم. یادمه با نیکا راجع به فیلم ها و کتاب های مورد علاقم هم صحبت میکردیم چون بر خلاف اکثر هم سن هاش اونارو میشناخت. طرفدار MCR هم بود و تقریبا هر جلسه یه چیزی مربوط بهشون با کلی ذوق میگفت. یه بار که ترم جدید شروع شده بود کلاسشون رو داده بودن به من و وقتی وارد کلاس شدم همشون جیغ زدن و خوشحال شدن و نیکا هم گفت قبل از اینکه بیای داشتیم دعا میکردیم خودت تیچرمون باشی (فکر نکنم اصلا خودش این حجم از جزئیات رو یادش باشه الان =)) و منم اینطوری بودم که SAME HERE.
خلاصه که کاش نیکا این پیام رو میدید و میومد آهنگ هامون رو با هم شر میکردیم. و اینکه الان چهار سال گذشته و باورم نمیشه 16 سالش شده الان...
خلاصه که کاش نیکا این پیام رو میدید و میومد آهنگ هامون رو با هم شر میکردیم. و اینکه الان چهار سال گذشته و باورم نمیشه 16 سالش شده الان...
Landor's Cottage
آهنگ جدید MCR باعث شد یاد نیکا بیفتم. یکی از زبان آموزهای چهار سال پیشم توی موسسه که اگر اشتباه نکنم اون موقع 12 سالش بود و نیکا و دوستش ملیسا تنها کسایی بودن که توی اون کلاس با سبک راک آشنا بودن و میتونستم باهاشون راجع به بندهای راک صحبت کنم. یادمه با نیکا…
guess what-
so yeah guys another lovely rock lover has found nika😔
so yeah guys another lovely rock lover has found nika😔
Forwarded from a cat and rock 'n' roll (Caroline)
روبی: بیا یکم صبر کنیم اگر درست نشد خودکشی میکنیم.
من: تا سی سالگی صبر کنیم؟
روبی: تا سی سالگی...
من: تا سی سالگی صبر کنیم؟
روبی: تا سی سالگی...
تا قبل از اینجا تا حالا آرامستان پلکانی ندیده بودم، اون هم تازه تو ارتفاع خیلی زیاد.
#incmt
#incmt
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منظورم از قسمت های پشتی دانشگاه:
Forwarded from برنامه ناشناس
نصف طبیعت ایران رو تو الزهرا قایم کردین
نصف طبیعت ایران رو تو الزهرا قایم کردین
Forwarded from 𝘒𝘶𝘳𝘢𝘨𝘦’𝘴 (“𝘯𝘰𝘳𝘢)
آدما متحرکن اما حرکت نمیکنن.
بوی بافت درحال تجزیه بینیم رو پر کرده
بوی خون کهنه و اندام های کپک زده
سکوت بلندی همه جا رو پر کرده که هیچ موسیقی و فریادی خفش نمیکنه.
بازدم آدما انقدر هوا رو سنگین کرده که هم نفس کشیدن و هم خفگی غیر ممکن شده.
هوا غلیظ شده و زحمت درختا بیشتر
آدما میبینن اما نگاه نمیکنن
چشمای مات و مرده ای که زیر تیزترین درخشش هم هیچ بازتابی ندارن .
صدای پیشروی موش ها و موریانه های گرسنه از زیرزمین و دیوارهای پوک شنیده میشه، آدما ازونا گرسنه ترن ولی بی صدان.
همه قدرت حمله دارن اما فقط کمین کردن و این اضطراب حمله از خود حمله خطرناک تره.
دستها نوچ و سرد و پاها سنگین و مذابن.
آدما زیر انبوه سایه ها ، بی سایه شدن
این باتلاق، نه ارزشن مردن داره نه قدرت کشتن.
بوی بافت درحال تجزیه بینیم رو پر کرده
بوی خون کهنه و اندام های کپک زده
سکوت بلندی همه جا رو پر کرده که هیچ موسیقی و فریادی خفش نمیکنه.
بازدم آدما انقدر هوا رو سنگین کرده که هم نفس کشیدن و هم خفگی غیر ممکن شده.
هوا غلیظ شده و زحمت درختا بیشتر
آدما میبینن اما نگاه نمیکنن
چشمای مات و مرده ای که زیر تیزترین درخشش هم هیچ بازتابی ندارن .
صدای پیشروی موش ها و موریانه های گرسنه از زیرزمین و دیوارهای پوک شنیده میشه، آدما ازونا گرسنه ترن ولی بی صدان.
همه قدرت حمله دارن اما فقط کمین کردن و این اضطراب حمله از خود حمله خطرناک تره.
دستها نوچ و سرد و پاها سنگین و مذابن.
آدما زیر انبوه سایه ها ، بی سایه شدن
این باتلاق، نه ارزشن مردن داره نه قدرت کشتن.