Forwarded from melody noir.
Now if you say that you hate somebody and you livin' with them
Then they pack up and leave and you bitch about how you miss 'em
You gotta see the pattern of the blood all over the steerin' wheel
Love is a cannibal ridin' a carnival carousel
Then they pack up and leave and you bitch about how you miss 'em
You gotta see the pattern of the blood all over the steerin' wheel
Love is a cannibal ridin' a carnival carousel
melody noir.
Now if you say that you hate somebody and you livin' with them Then they pack up and leave and you bitch about how you miss 'em You gotta see the pattern of the blood all over the steerin' wheel Love is a cannibal ridin' a carnival carousel
'Round and 'round we roll, where it stops, baby nobody knows
Some people go crazy and they lose control
Some people jump off, some people won't let go
Some people say love, some people say why
Some people don't love, they just want a free ride
The rain won't stop, it'll never dry
If she's in the house of pain then love is standin' outside.
Some people go crazy and they lose control
Some people jump off, some people won't let go
Some people say love, some people say why
Some people don't love, they just want a free ride
The rain won't stop, it'll never dry
If she's in the house of pain then love is standin' outside.
Forwarded from دیاستومی (kiynafrhmnd)
از ٣ چيز تو دنيا متنفرم:
١.گرما در شب
٢.گرما در روز
٣.گرما
١.گرما در شب
٢.گرما در روز
٣.گرما
Backpfeifengesicht
این کلمه ی آلمانی به معنی صورتی (کسی) هست که باید بهش مُشت زد.
چقدر هر روز با Backpfeifengesicht های بیشتری مواجه میشم...
(معنی خود کلمه میشه صورتی که به مشت/سیلی نیاز داره.)
این کلمه ی آلمانی به معنی صورتی (کسی) هست که باید بهش مُشت زد.
چقدر هر روز با Backpfeifengesicht های بیشتری مواجه میشم...
(معنی خود کلمه میشه صورتی که به مشت/سیلی نیاز داره.)
the fact that I have to care about the things that I hate caring about makes my caring system go crazy.
Forwarded from Honey pie
Eamon : We were pop? Listen, I'm happy being anything. I just want to play music.
Conor : That's fine. Be who you are.
Eamon : Well, I don't know who I am. Maybe I'm happy-sad, too. I don't know
- Sing street
Conor : That's fine. Be who you are.
Eamon : Well, I don't know who I am. Maybe I'm happy-sad, too. I don't know
- Sing street
Honey pie
Eamon : We were pop? Listen, I'm happy being anything. I just want to play music. Conor : That's fine. Be who you are. Eamon : Well, I don't know who I am. Maybe I'm happy-sad, too. I don't know - Sing street
فکر نکنم هیچ فیلمی رو بیشتر از Sing Street ریواچ کرده باشم و نمیدونم چرا انقدر این کار رو کردم-
با خیلی از قسمت هاش میتونستم ریلیت کنم، به احتمال زیاد برای همینه.
اگه دوست داشتید ببینید و خیلی دوست دارم بدونم نظرتون چیه در موردش اگه دیدید.
با خیلی از قسمت هاش میتونستم ریلیت کنم، به احتمال زیاد برای همینه.
اگه دوست داشتید ببینید و خیلی دوست دارم بدونم نظرتون چیه در موردش اگه دیدید.
Landor's Cottage
Backpfeifengesicht این کلمه ی آلمانی به معنی صورتی (کسی) هست که باید بهش مُشت زد. چقدر هر روز با Backpfeifengesicht های بیشتری مواجه میشم... (معنی خود کلمه میشه صورتی که به مشت/سیلی نیاز داره.)
Tsundoku
積ん読
این کلمهی ژاپنی به معنی خریدن یه کتاب، نخوندنش و تلنبار کردنش رو کتاب های نخونده ی دیگه هست. =)
積ん読
این کلمهی ژاپنی به معنی خریدن یه کتاب، نخوندنش و تلنبار کردنش رو کتاب های نخونده ی دیگه هست. =)
I have Classic and Renaissance Drama exam in less than an hour and haven't studied shit. I can't say I'm stressed but Oedipus, Medea and Lady Macbeth are having a serious row in my mind rn.
پیشنهادی برای اینکه بتونم گریه کنم دارید؟
یادم نیست آخرین بار کی گریه کردم و الان شدیداً
I NEED TO CRY. It's suffocating...
https://t.me/BiChatBot?start=sc-432504-xsPejUG
یادم نیست آخرین بار کی گریه کردم و الان شدیداً
I NEED TO CRY. It's suffocating...
https://t.me/BiChatBot?start=sc-432504-xsPejUG
Landor's Cottage
پیشنهادی برای اینکه بتونم گریه کنم دارید؟ یادم نیست آخرین بار کی گریه کردم و الان شدیداً I NEED TO CRY. It's suffocating... https://t.me/BiChatBot?start=sc-432504-xsPejUG
متاسفانه هیچ کدوم از راه هایی که گفتین جواب نداد😃😃
ولی مرسی واقعا، پیشنهادای خیلی گریه داری بودن، در ایز سامتینگ رانگ وید می~~~
ولی مرسی واقعا، پیشنهادای خیلی گریه داری بودن، در ایز سامتینگ رانگ وید می~~~
Forwarded from mal du pays.
We like Edgar Allan Poe because he portrays universal human emotions like loss , grief , unrequited love , burying your enemies alive in the cellar and being scared out of your mind by a bird.
دیدین یه وقتایی انقدر از یه فیلم یا کتاب خوشتون میاد که میخواهید هر چی کتاب/فیلم اون سبکی وجود داره رو درو کنید؟
با اپ Likewise میتونید همین کار رو کنید، بهتون معرفی میکنه چه فیلم ها یا کتاب ها یا کلا سایت هایی مشابه چیزی که سرچ میکنید وجود دارن.
#app
با اپ Likewise میتونید همین کار رو کنید، بهتون معرفی میکنه چه فیلم ها یا کتاب ها یا کلا سایت هایی مشابه چیزی که سرچ میکنید وجود دارن.
#app
Forwarded from melody noir.
این روزها قلبم می سوزد.
انگاری صاحب خانه زیادی فندکش را روشن میکند.
نمیدانم چگونه به او بفهمانم که کاکتوس های کنار پنجره هم، گرمشان است.
آنها هم دیگر دارند غر میزنند.
آه از این فاصله!
آخر سطل زباله ی توی تراس خیلی وقت است که از ته سیگار پر شده;
ولی صاحب خانه حال ندارد.
همه اش می آید و کوهی به ته سیگار های توی سطل اضافه میکند.
ته سیگار ها بازی شان میگیرد و یکی یکی از بالای کوه سر میخورند و کف تراس را زشت میکنند.
توی تراس دوتا شمعدانی داریم.
آنها هم اخم کرده اند.
خانه گرم است;
انگاری میخواهد آتش بگیرد.
آن یکشنبه که خانم صاحب خانه رفته بود سیگار بخرد،
گلدان های رومیزی به من گفتند که گرمای دوری است.
به آنها خندیدم.
گفتم:" مگر دوری گرما دارد؟
دوری سرد است.آدم یخ میزند
آریانفر میگفت آدم که چیز مهمی را گم میکند سردش می شود."
آنها هم به من خندیدند اما چیزی نگفتند.
خسته بودم. حالا هم که صاحب خانه نبود که قلبم را با فندک و ته سیگارهایش داغ و دودی کند،
خوابیدم.
به خوابم آمدی. داشتی لبخند میزدی. از همان ها که دندان های نامرتبت مشخص میشود.
میگفتی نمیخواهی دندان هایت را بدهی درست کنند.
آخر میترسیدی صدایت عوض شود. میترسیدی که نکند زنگ بزنی برایم لالایی شب بخوانی و من صدایت را نشناسم
آمدی جلو، زیر لب سلام میکردی.
من فقط نگاهت کردم
گفتی: "همه تنهایی های کودکی ات،
همه حرف های نگفته ات،
همه دوستت دارم هایی که نشنیده ای،
حسرت پذیرفته شدن،
درد خاک خوردگی اشک هایت،
حتما همه اش اینجا جمع شده است"
دستت را روی قلبم گذاشتی؛
"حتما خیلی درد میکند"
هنوز لبخند میزدی اما دیگر دندان هایت معلوم نبود
من فقط نگاهت کردم.
قلبم در نقطه تماس با انگشتان ظریف و کشیده ات، در حال فوران بود.
فورانی عاری از آتش و گدازه.
فورانِ تزریقِ سرما از لبخند تو به جان من.
آنقدر هیچ نگفتم و نگاهت کردم و آنقدر لبخند زدی که سینه ام یخ بست.
از خواب که بیدار شدم فردا شده بود.
صاحب خانه برایم نامه نوشته بود که دارم می روم. قلبت را به کس دیگری فروخته ام.
خانه را تمیز کرده بود.
حتی توی تراس، سطل زباله خالی شده بود. دیگر شمعدانی ها هم میخندیدند.
زود پیش گلدان ها رفتم.آخر میخواستم به آنها بگویم که اشتباه میکردند.
میخواستم بگویم دیدید!
از دوری صاحب خانه قلبم دوباره سرد شده است.
خواستم رشته های افکارم را به زبان بیاورم اما،
صدای چرخش کلیدِ توی در، آنها را برید.
صدای دسته کلیدت را می شناختم، تو آمده بودی.
گلدان ها را نگاه کردم
به من لبخند میزدند
انگاری صاحب خانه زیادی فندکش را روشن میکند.
نمیدانم چگونه به او بفهمانم که کاکتوس های کنار پنجره هم، گرمشان است.
آنها هم دیگر دارند غر میزنند.
آه از این فاصله!
آخر سطل زباله ی توی تراس خیلی وقت است که از ته سیگار پر شده;
ولی صاحب خانه حال ندارد.
همه اش می آید و کوهی به ته سیگار های توی سطل اضافه میکند.
ته سیگار ها بازی شان میگیرد و یکی یکی از بالای کوه سر میخورند و کف تراس را زشت میکنند.
توی تراس دوتا شمعدانی داریم.
آنها هم اخم کرده اند.
خانه گرم است;
انگاری میخواهد آتش بگیرد.
آن یکشنبه که خانم صاحب خانه رفته بود سیگار بخرد،
گلدان های رومیزی به من گفتند که گرمای دوری است.
به آنها خندیدم.
گفتم:" مگر دوری گرما دارد؟
دوری سرد است.آدم یخ میزند
آریانفر میگفت آدم که چیز مهمی را گم میکند سردش می شود."
آنها هم به من خندیدند اما چیزی نگفتند.
خسته بودم. حالا هم که صاحب خانه نبود که قلبم را با فندک و ته سیگارهایش داغ و دودی کند،
خوابیدم.
به خوابم آمدی. داشتی لبخند میزدی. از همان ها که دندان های نامرتبت مشخص میشود.
میگفتی نمیخواهی دندان هایت را بدهی درست کنند.
آخر میترسیدی صدایت عوض شود. میترسیدی که نکند زنگ بزنی برایم لالایی شب بخوانی و من صدایت را نشناسم
آمدی جلو، زیر لب سلام میکردی.
من فقط نگاهت کردم
گفتی: "همه تنهایی های کودکی ات،
همه حرف های نگفته ات،
همه دوستت دارم هایی که نشنیده ای،
حسرت پذیرفته شدن،
درد خاک خوردگی اشک هایت،
حتما همه اش اینجا جمع شده است"
دستت را روی قلبم گذاشتی؛
"حتما خیلی درد میکند"
هنوز لبخند میزدی اما دیگر دندان هایت معلوم نبود
من فقط نگاهت کردم.
قلبم در نقطه تماس با انگشتان ظریف و کشیده ات، در حال فوران بود.
فورانی عاری از آتش و گدازه.
فورانِ تزریقِ سرما از لبخند تو به جان من.
آنقدر هیچ نگفتم و نگاهت کردم و آنقدر لبخند زدی که سینه ام یخ بست.
از خواب که بیدار شدم فردا شده بود.
صاحب خانه برایم نامه نوشته بود که دارم می روم. قلبت را به کس دیگری فروخته ام.
خانه را تمیز کرده بود.
حتی توی تراس، سطل زباله خالی شده بود. دیگر شمعدانی ها هم میخندیدند.
زود پیش گلدان ها رفتم.آخر میخواستم به آنها بگویم که اشتباه میکردند.
میخواستم بگویم دیدید!
از دوری صاحب خانه قلبم دوباره سرد شده است.
خواستم رشته های افکارم را به زبان بیاورم اما،
صدای چرخش کلیدِ توی در، آنها را برید.
صدای دسته کلیدت را می شناختم، تو آمده بودی.
گلدان ها را نگاه کردم
به من لبخند میزدند
Literally no one:
Me discussing platonic love and philosophical issues till 6am with a random guy:
Me discussing platonic love and philosophical issues till 6am with a random guy: