Landor's Cottage
امروز یکی از زبان آموزهام نقاشی خودش رو هدیه داد بهم. کلی داشت فکر میکرد که چطوری پایینش رو امضا کنه چون اولین بار بود که میخواست این کار رو انجام بده :)
هر جلسه نقاشی های جدیدش رو به من نشون میده. امروز هم خواهر کوچولوش اومد نقاشی های خودش رو نشون بده =))
this urge of wanting to be there, drowned in the beauty of Marburg
Forwarded from K (Reyhan)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Le moulin
I did this about two years ago.
While playing this I feel like I'm injecting my soul into piano keys through my fingertips.
I did this about two years ago.
While playing this I feel like I'm injecting my soul into piano keys through my fingertips.
K
Le moulin I did this about two years ago. While playing this I feel like I'm injecting my soul into piano keys through my fingertips.
and while you're injecting it through your fingertips, you're moving mine
خونهی مادربزرگم فیلم Die Kleine Lady داشت پخش میشد و وقتی فضای فیلم رو دیدم تصمیم گرفتم نگاه کنم. خط داستانی فیلم اصلاً برای من جذاب نبود و هیچ کدوم از ویژگیهای فیلمهای مورد علاقهی من رو نداشت. تنها چیزی که باعث شد وادارم کنه تا آخر ببینم نبودن hectic life بود و سرعت زندگی خیلی پایین که اوایل قرن ۱۹ وجود داشت. حس میکنم دیدی که اخیراً به زندگی دارم باعث شده توی فیلمهایی که میبینم هم دنبال همین موضوع باشم چون تا چند وقت پیش اگه یه فیلم حداقل دو تا plot twist نداشت نمیتونستم ببینمش. فیلم Ghost Writer هم که اینجا راجع بهش نوشتم دقیقاً همین حس رو بهم داد.
من همیشه فوبیای ارتفاع داشتم و الان هم دارم اما در مقایسه با قبل خیلی کمتر شده. امروز هم که از کوه بالا میرفتیم لرزش پاهام و تپش قلبم هی بیشتر میشدن ولی وقتی بالاخره یه جا برای نشستن پیدا کردم، تمام مدتی که اونجا نشسته بودم هر چی تو ماه قبل فاکد آپ بود رو شست برد. همزمان زل زده بودم به دره ای که زیر پام بود و فکر نکنم حس خوبی که پیدا کردم بخاطر بودن تو طبیعت و اینا بود =) مغزم دید اگر پام فقط چند سانت بلغزه همه چی تمومه و overthink کردن ظاهراً ارزشی نداره.