𝘋𝘢𝘺 1, 𝘔𝘢𝘳𝘤𝘩 11
تا چند وقت پیش انقدر نسبت به همه چیز بی حس بودم که فکرش رو هم نمیکردم دیدن دوبارهٔ برف انقدر باعث خوشحالیم بشه. برنامهریزی کرده بودم که روز اول دو تا از کتابفروشیهای شهر رو برم اما انقدر برف زیاد اومده که هیچجا نمیشه رفت فعلاً و به جاش انقدر تو برف موندم تا وقتی که زانوهام رو نمیتونستم صاف نگه دارم و الان هم کنار پنجره همچنان به برف و نور خورشید منفور که از دو ساعت پیش در اومده دارم نگاه میکنم، آهنگ sharp edges داره پخش میشه و با وجود اینکه ممکنه تا دو ماه آینده broke af بشم بخاطر این سفر ولی تک تک لحظاتش تا الان باعث شده که اصلا برام مهم نباشه این قضیه.
p.s. I was also glad to find my fav artists on board^^
تا چند وقت پیش انقدر نسبت به همه چیز بی حس بودم که فکرش رو هم نمیکردم دیدن دوبارهٔ برف انقدر باعث خوشحالیم بشه. برنامهریزی کرده بودم که روز اول دو تا از کتابفروشیهای شهر رو برم اما انقدر برف زیاد اومده که هیچجا نمیشه رفت فعلاً و به جاش انقدر تو برف موندم تا وقتی که زانوهام رو نمیتونستم صاف نگه دارم و الان هم کنار پنجره همچنان به برف و نور خورشید منفور که از دو ساعت پیش در اومده دارم نگاه میکنم، آهنگ sharp edges داره پخش میشه و با وجود اینکه ممکنه تا دو ماه آینده broke af بشم بخاطر این سفر ولی تک تک لحظاتش تا الان باعث شده که اصلا برام مهم نباشه این قضیه.
p.s. I was also glad to find my fav artists on board^^
HELL TO HAVE YOU
Our Last Night
and I finally shared this song with her
امروز هم دوباره هوا برفی شد و من خوشحالترین ورژن خودم بودم اما اینکه این حس قرار نیست تا مدت زیادی ادامه داشته خیلی ناراحت کنندهس. یه همسفر خیلی کوچولو هم همراهمون هست که هر وقت میبینمش به این فکر میکنم که سن کم داشتن و بی دغدغه بودن چقدر راحت بوده و قدرش رو ندونستم، با این وجود حتی یه ذره هم حاضر نیستم برگردم به دوران کودکیم و اون دوران رو تجربه کنم دوباره. کاش این حسی که این روزها دارم تا ابد باقی میموند.
p.s. I also found a skz magazine with posters and went to a couple of bookshops. ^^
p.s. I also found a skz magazine with posters and went to a couple of bookshops. ^^
Landor's Cottage
یکی از کارهایی که همیشه میکنم پیدا کردن قبرستون (چقدر اینطوری گفتنش ویرده😐گورستان بهتره) تو شهرهای مختلفه. مخصوصا اونایی که توی روستاها و شهرهای خیلی کوچیکان. حسی که توی گورستان ها تجربه میکنم خیلی خاص و عجیبه و نمیدونم چه حسیه ولی مطمئنا ترس/ حس منفی نیست.…
به احتمال زیاد در جریان این obsession من هستید
a part of Day 11
There were also some people there, from a country I don't remember, doing some weird rituals
#incmt
There were also some people there, from a country I don't remember, doing some weird rituals
#incmt