کافه گرتو دومین کافه ی قدیمی ایتالیاست، تو شهر روم.
حدوداً ۲۶۱ سال قدمت داره و نیچه، گوته، جیمز جویس، هانس کریستین آندرسن، هنریک ایبسن، توماس من و خیلی افراد دیگه قهوه ی اینجا رو امتحان کردن.
حدوداً ۲۶۱ سال قدمت داره و نیچه، گوته، جیمز جویس، هانس کریستین آندرسن، هنریک ایبسن، توماس من و خیلی افراد دیگه قهوه ی اینجا رو امتحان کردن.
Forwarded from Lunacore (𝘓𝘶𝘯𝘢.)
-The Queens of Persia at the Feet of Alexander, also called The Tent of Darius By Charles Le Brun (1680)
Forwarded from Lunacore (𝘓𝘶𝘯𝘢.)
چهار ماه بعد از اینکه ایران توسط اسکندر و لشکریانش فتح میشه، هفاییستون حصبه میگیره و میمیره. غم و ناراحتی اسکندر وقتی میرسه و میبینه هفاییستون مرده، به حدی زیاد بوده که کل همدان و آبادی های اطراف و ویران میکنه، تا مدتها بر سر جسد هفاییستون مینشسته و گریه میکرده تا جایی که به زور ازش جداش میکنن. هرگونه موسیقی ای رو ممنوع میکنه، و تا دو روز حتی لب به هیچی نمیزنه. مراسم عزاداری هفاییستون به گرون ترین و کامل ترین شکل ممکن اجرا میشه و اسکندر به عنوان یادبود، یه زیگورات ۶۰ متری بنا میکنه.
Landor's Cottage
Sufjan Stevens – Mystery of love
توی این آهنگ هم سوفیان به این ماجرا اشاره میکنه.
Landor's Cottage
من برگشتم :] اما نه کاملاً. چون این پروژه ای که داریم انجام میدیم هنوز تقریباً ۶۰ درصدش مونده و همه ی کلاس هام رو هم کنسل کردم که تموم بشه زودتر. بدنم کاملاً بی حسه از بی خوابی و خستگی اما همزمان بیشتر تمایل به بیدار موندن و کار کردن دارم. همکارم گفت تو روانشناسی…
پارت دوم شروع شده...
داوطلبانه میذارم گردن و دستام از شونه قطع شن
انقدر پشت لپ تاپ بودم از دیروز صبح دیگه حسشون نمیکنم
داوطلبانه میذارم گردن و دستام از شونه قطع شن
انقدر پشت لپ تاپ بودم از دیروز صبح دیگه حسشون نمیکنم
Landor's Cottage
پارت دوم شروع شده... داوطلبانه میذارم گردن و دستام از شونه قطع شن انقدر پشت لپ تاپ بودم از دیروز صبح دیگه حسشون نمیکنم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ولی خوشحالم چون نتیجه ی خیلی خوبی قراره داشته باشه. امیدوارم این ترکیب خوشحالی و خستگی رو حس کنید یا حس کرده باشید چون معمولاً خستگی همراه با خوشحالی نیست تو مواقع عادی
Forwarded from 𝑬𝒗𝒆
Ngl
از رابطه دوریان گری و لرد هنری، بوی رابطه هنیبال لکتر و ویل گراهام به مشامم میرسه.
از رابطه دوریان گری و لرد هنری، بوی رابطه هنیبال لکتر و ویل گراهام به مشامم میرسه.
𝑬𝒗𝒆
Ngl از رابطه دوریان گری و لرد هنری، بوی رابطه هنیبال لکتر و ویل گراهام به مشامم میرسه.
MAKES SENSE
poor Basil tho
poor Basil tho
بچ
من یه کرونای کیری گرفتم در حدی که همش رو تخت ولو شدم... خلاصه دیشب قرص خوردم و تا همین نیم ساعت پیش خواب بود :[]
بعد یهو خواهرم با این بسته اومد بالا سرم بیدارم کرد...
بسته رو دیدم بعد یادم افتاد عه روبی گفت میخواد یه کاری کنه و گفته بود "یه کاری میکنم سوپرایز میشی ولی نمیتونم بگم چیه، توی موقعیت که قرار بگیری خودت متوجه میشی"
*عین جمله بندی تخمی خودشه*
گفتم شت پولارو خرج کرده واسه من بسته تقویت روحیه گرفته:"
این بسته رو فرستاده دم تخت من:" بابام فکر کرد دوست پسرم برام کادو ولنتاین فرستاده😹
داخل بسته:
چایی گیاهی، توت فرنگی، دوتا جوراب، کلی شکلات دقیقا از همونا که خیلی دوست دارم و یه کتاب :"""
من یه کرونای کیری گرفتم در حدی که همش رو تخت ولو شدم... خلاصه دیشب قرص خوردم و تا همین نیم ساعت پیش خواب بود :[]
بعد یهو خواهرم با این بسته اومد بالا سرم بیدارم کرد...
بسته رو دیدم بعد یادم افتاد عه روبی گفت میخواد یه کاری کنه و گفته بود "یه کاری میکنم سوپرایز میشی ولی نمیتونم بگم چیه، توی موقعیت که قرار بگیری خودت متوجه میشی"
*عین جمله بندی تخمی خودشه*
گفتم شت پولارو خرج کرده واسه من بسته تقویت روحیه گرفته:"
این بسته رو فرستاده دم تخت من:" بابام فکر کرد دوست پسرم برام کادو ولنتاین فرستاده😹
داخل بسته:
چایی گیاهی، توت فرنگی، دوتا جوراب، کلی شکلات دقیقا از همونا که خیلی دوست دارم و یه کتاب :"""
ته جعبه این بود:")
کتاب آگاتا کریستی:") نویسنده مورد علاقم TT
باور نمیشه... من سه سال دنبال این کتاب بودم در حدی که هرکی میگفت چی میخوای برای تولدت میگفتم کتاب "سپس هیچکدام باقی نماندند از آگاتا کریستی" و هیچکس هم پیداش نمیکرد...
ولی روبی امروز اونو داد به من:"
من مطمئنم خوشحال ترین مریض کرونایی دنیا هستم:" الان رو تختم لم دادم و چایی گیاهی که روبی برام فرستاده رو مینوشم و با کتاب and then there were none میخوام برم ماجرایی جویی:"
بیشتر از خودم دوست دارم روبی
تو دیگه یه دوست نیستی؛ تو رسم خود منی
کتاب آگاتا کریستی:") نویسنده مورد علاقم TT
باور نمیشه... من سه سال دنبال این کتاب بودم در حدی که هرکی میگفت چی میخوای برای تولدت میگفتم کتاب "سپس هیچکدام باقی نماندند از آگاتا کریستی" و هیچکس هم پیداش نمیکرد...
ولی روبی امروز اونو داد به من:"
من مطمئنم خوشحال ترین مریض کرونایی دنیا هستم:" الان رو تختم لم دادم و چایی گیاهی که روبی برام فرستاده رو مینوشم و با کتاب and then there were none میخوام برم ماجرایی جویی:"
بیشتر از خودم دوست دارم روبی
تو دیگه یه دوست نیستی؛ تو رسم خود منی
الان متوجه شدم من چرا دوست پسر یا پارتنر ندارم... تا روبی رو دارید به پارتنر نیاز ندارید چون خود روبی پارتنر شماست...