This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
when will my life be like this?
Forwarded from 𝑬𝒗𝒆
این کتاب های ضد آلمانی که سوزونده شدن، شامل آثار نویسندههای یهودی، آمریکایی و حتی نویسندههای آلمانی بودن. سخنرانیای برگزار شد قبل از این کتابسوزی و در اون سخنرانی گفته شد که:
Forwarded from 𝑬𝒗𝒆
"کتابهای فاسد بدتر از غذاهای فاسد است و ذهن کودکان آلمانی را خراب میکند."
Forwarded from برنامه ناشناس
گمششششششو الان خب دلم خواست کتاب بگیرم نامه بنویسم بعد خیرات کنممم .
لعنتی باعث میشی برم بهشت😔
#کفتر_رو_به_معراج
گمششششششو الان خب دلم خواست کتاب بگیرم نامه بنویسم بعد خیرات کنممم .
لعنتی باعث میشی برم بهشت😔
#کفتر_رو_به_معراج
Forwarded from mal du pays. (Vivian)
زندگی کردن برای من وابسته به میزان غیرقابل تحملی از احساسات افسارگسیخته است. در تلاطم افکار برگرفته از این حس گنگ وهمآلود که گویا تجسم خوابی دفن شده است زندگی میکنم. حقیقت این است که بگویم به زندگی کردن رویایی کابوسوار تن می دهم. دلیلی برای رهایی از آن نمییابم، هزاران دلیل مرا به مرگ و دیوانگی محکوم میکنند و حتی کورسوی باریکی از نور نیست که بتواند دلیلی برای نجات من بجوید. البته نور مشبه اشتباهی است، همه چیز را با چنان وضوحی میبینم که این حجم از صداقت خفهام میکند. کمی تاریکی احمقانه میتواند نجاتبخش باشد ولی نمیتوانم همچین ظلمی در حق خودم انجام دهم. تارهای احساسی غیرقابل تحمل در این میان تنیده میشوند و کمکم خفهام میکند. گاهی همه یک خوشبینی منتهی به مرگ جایگزین این تارها میشود. طعم مرگ را روی زبانم احساس میکنم و سرما را درون استخوانهایم. ضربان قلبم کمی نظم و ترتیب خود را از دست میدهند. سپس احساسات در درون خود فریاد میکشند. طعم آن را به شیوهای میچشم انگار که هزاران سال زندگی کردهام. یک گفتوگوی درونی پرتلاطم افکارم را بر روی امواج شناور میکند، محفوظ در قفسهای ذهنی. مرگی بر اثر امواج در درون محفظه و نقشه بسته بر تجسم زندگی در بیرون.
I found a vintage ice cream shop :))
https://maps.app.goo.gl/ob2oZPhMyF9x6Agu7
https://maps.app.goo.gl/ob2oZPhMyF9x6Agu7
Forwarded from Sublime Mortality (DEMIΔN)
and what a marvellous symphony that would be...
This song reminded me of a childhood memory. It made my body so fucking hot and it made breathing even harder. My muscles are contracted and I can barely move any of my body parts but my fingers which are typing this. It's just vividly obvious, right in front of my eyes and the tension is even becoming more as I'm writing this. The song is about to reach its end now and I feel that 7 year old me inside, experiencing that shit again, is trying to be 20 again, to have this scene as a faded old memory at the back of the brain, not a vivid image right in front of her eyes.
The song is finally over.
The song is finally over.